|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
19 آذر 1389 ساعت 08:36 |
|
یادت بخیر دکتر محمد کریم یوسف جمالی
عباس عاشوري نژاد
به گمانم ستون ثابتِ « در جست و جوی انسان» این هفته سه ساله می شود. در طی این مدت، هر هفته یادداشتی با محوریت «انسان » به حضور خوانندگان عزیزی تقدیم شد که اگر تشویق ها و دلگرمی های آنان نبود، شاید کار به این درازا نمی کشید. به هر حال از همه ی این ها سپاس گزارم که مرا یاری کردند تا با مطالعه ی بیشتر در تاریخ، فلسفه، جامعه شناسی انسان شناسی و ... به زوایای مختلف «انسان» بپردازم و هم خودم از این سیر وگاه سلوک بهره ها برم و هم احتمالا چراغی فراروی آنان بگذارم که در جست و جوی حقیقت اند و بزرگ ترین حقیقت را درک حقیت درون می دانند.
این هفته می خواهم کتاب ها را رها کنم و با بیان بخش کوتاهی از خاطرات دوره ی تحصیلم باز هم انسانیت را جست و جو کنم. من در سال 1372 ش. در مقطع فوق لیسانس از تهران فارغ التحصیل شدم و تصمیم گرفتم که اگر با تأخیر هم که شده برای ادامه ی تحصیلاتم به اروپا یا آمریکا بروم و در رشته ی مردم شناسی یا انسان شناسی ادامه تحصیل دهم به همین جهت اصلاً در فکر ادامه تحصیل در ایران نبودم تا این که از طریق وکیلی که در کویت گرفته بودم، در سال 1377 همه کارم انجام شد و در آستانه ی مهاجرت به کانادا قرار گرفتم و از دانشگاه تورنتو پذیرش رسیده بود و .. ولی درست در همین زمان بود که به لحاظ مسائل....
لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید نظرات | تعداد نمايش: 455 |
|
تاریخ بروز رسانی ( 19 آذر 1389 ساعت 08:38 )
|
|
ادامه مطلب...
|
|
ایین گرامیداشت حافظ در بوشهر |
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
19 آذر 1389 ساعت 08:04 |
|
آیین گرامی داشت حافظ در عمارت "امیریه" برگزار شد
یادبادِ "حافظ" در دیار "فایز"
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چوجان خویشتن دارم
عمارت قدیمی "امیریه" در شامگاه 24 آبان ماه ، جایگاه ضیافت به یاد ماندنی "گرامی داشت حافظ" بود. خیل حافظ پژوهان و حافظ دوستان به دعوت میزبانان: انجمن دوستداران حافظ، مؤسسه ی فرهنگی ـ ورزشی شهرداری، حوزه هنری و منطقه ی ویژه اقتصادی به عمارت "امیریه" ی بوشهر آمده بودند تا با یاد حافظ شیراز، شبی خاطره انگیز را با غزل و کلام و موسیقی و تصویر درآمیزند و به خاطر بسپارند.
**
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد...
آن گاه طنین تلاوت قرآن و در پی پژواک سرود و سپس آوای "آغازگر" با غزل حافظ گره خورد.
**
رواق منظر چشم من آشیانه ی توست...
خوشامد را "فرید میرشکار" ـ هنرمند گران ارج و معاون فرهنگی حوزه هنری ـ به حضار گفت و سپس "آل مجتبی" از شاعران گرانقدر اقلیم هماره سبز کازرون به شعرخوانی پرداخت و آخرین مصرع چامه ی اورا نخستین سطر شعر شاعری ارجمند و دیرآشنا تداوم بخشید: اسکندر احمدنیا که از تبار "فایز" بود و دوستدار "حافظ".
**
به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
به بوی گل نفسی همدم صبا می باش
در پی رضا معتمد ـ شاعرمطرح و حافظ پژوه ارجمند ـ به باز خوانی بیتی از حافظ پرداخت که هر گونه ...
نظرات | تعداد نمايش: 471 |
|
تاریخ بروز رسانی ( 19 آذر 1389 ساعت 08:14 )
|
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
15 تیر 1389 ساعت 12:32 |
لطفاً فقط گوش کن
در راه انسان شدن، هر چقدر که سخن گفتن، ما را از مقصد دور می کند و راه را دشوار می نماید، دیدن، در بالاترین حدّ آن، یعنی مشاهده کردن، شنیدن در بالاترین حدّ آن یعنی آن جا که آدمی این گوش های ظاهری را به و تعبیر مولانا «گوش خَر» را می فروشد و دیگر گوش را که گوش باطن است، می خرد راه را برای رسیدن به انسانیت هموار نموده است. واقعاً انسان متحیر می شود که این همه بزرگان ما، از ارزش شنیدن سخن گفته اند و سخن ها به زبان های مختلف گفته اند ولی چون به دور و برخویش می نگریم، همه ی فضاهای اطراف مان را آلوده از صوت هایی می بینیم که اگر واقعاً نبود، چقدر روزگار ما بهتر بود ـ حرف های بی سر و ته، حرف های سرسام آور، بی محتوا، دلهره آور، پوچ و بیهوده و یاوه و ... و عجب و صد عجب این که این مصیبت به جامعه ی دانشگاهی و روشنفکری و ... نیز به وفور راه یافته است. نظرات | تعداد نمايش: 529 |
|
ادامه مطلب...
|
|
می توانستیم مهربان تر باشیم |
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
15 تیر 1389 ساعت 12:28 |
می توانستیم مهربان تر باشیم
چند هفته پیش، روز دوشنبه 10 خرداد 1389 مراسم رونمایی از کتاب «خاطرات ماشاا... کازرونی» به مصاحبه و تدوین دوست ارجمندم آقای سید قاسم یاحسینی، به همت بلند آقای سیدزاده رئیس محترم حوزه هنری در سالن شهید آوینی سازمان تبلیغات اسلامی برگزار شد. در آن مراسم مصاحبه شونده و مصاحبه کننده و جمع زیادی از اهالی اندیشه و انقلاب حضور داشتند و من سخنران ویژه بودم و در آن جا درباره ی اهمیت تاریخ شفاهی بر اساس کتاب مذکور سخن ها گفتم که امیدوارم سخن های به جایی گفته باشم. نظرات | تعداد نمايش: 490 |
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
15 تیر 1389 ساعت 12:23 |
ایلیاتی خسته آمریکا
عباس عاشوري نژاد

اگر چه این هفته در ویژه نامه درگذشت استاد محمد بهمن بیگی یادداشتی را از از خاطرات دوران تحصیلاتم در تهران به احترام ایشان نوشته ام، اما باز هم جا دارد که این ستون را به این یگانهِ زنده یادِ عزیز اینک خفته در خاکِ پستِ سرد، اختصاص دهم. این مطلب بخشی است از کتابی به نام «اگر قره قاچ نبود» که استاد فقید هفتم خردادماه سال قبل (1388) آن را با خط زیبای خویش به دخترم "الهه" هدیه داد. استاد در این سرگذشت به تصویر رودخانه و طبیعت ایل می پردازد و از ایل و زندگی ایلی سخن های زیبا می گوید و تا آن جا که ایل را ترک کرده و به آمریکا می رود. او پس از سیروسیاحت نیویورک و واشنگتن و اندیشه تحصیل در آن جا به این جا می رسد که: «خیابان های دراز را به امید نگاهی آشنا و سلامی گرم زیر پا می گذاشتم. ولی همنفس و همکلامی نمی دیدم. من اهل گفت و شنود بودم. طنزها و شوخی هایم در ایل خریدار داشت. کسانم و دوستانم چشم از دهانم برنمی داشتند ولی در طول این خیابان های طویل یک گوش شنوا نمی یافتم. نظرات | تعداد نمايش: 451 |
|
تاریخ بروز رسانی ( 15 تیر 1389 ساعت 12:29 )
|
|
ادامه مطلب...
|
|
عاقبت شاهی که مجلس را به توپ بست عباس عاشوري نژاد گمان نمی کنم که هیچ علمی یا دانشی به اندازه تاری |
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
15 تیر 1389 ساعت 12:18 |
عاقبت شاهی که مجلس را به توپ بست
گمان نمی کنم که هیچ علمی یا دانشی به اندازه تاریخ قدرت آن را داشته باشد که انسانی زندگی کردن را به ما بیاموزد. تاریخ فضای خیال نیست، عین واقعیت است. واقعیت سرگذشت آدم هایی که به این دنیا آمدند و هر یک در جایگاه و طبقه ای، زندگی را سپری کردند و یا رفتند و یا در حال رفتن هستند. تاریخ واقعیت زندگی انسان هایی است که شرافتمندانه زندگی کردند و شرافتمندانه زیستن را به دیگران آموختند. تاریخ واقعیت زندگی کسانی است که بی شرفانه زندگی کردند و بی شرفانه زیستن را به دیگران نیز آموختند. نظرات | تعداد نمايش: 593 |
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
23 آبان 1388 ساعت 00:50 |
| |
|
سه سفر کردم
عباس عاشوري نژاد
آن کس که می خواهد به دقایق و ظرایف انسانیت نزدیک شود، لاجرم باید سرگذشت عارفان را به دقت و ظرافت بخواند. کتاب بسیار ارزشمند «نفحات الانس» اثر جامی بزرگ ترین و نامدارترین شاعر و عارف قرن نهم هجری قمری در این باره منبع بسیار ارزشمندی است. اینک با هم می خوانیم که: ذوالفنون گفت «سه سفر کردم و سه علم آوردم: در سفر اول علمی آوردم که خاص پذیرفت و عام پذیرفت، و در سفر دوم علمی آوردم که خاص پذیرفت و عام نپذیرفت، و در سفر سیم علمی آوردم که نه خاص پذیرفت و نه عامّ، فیقیتُ شریداً طریداً وحیداً » شیخ الاسلام گفت ـ قدّس سرّه ـ که: «اول علم توبه بود که آن را خاص و عام قبول کنند، و دوم علم توکل و معاملت و محبت بود که خاصّ قبول کند نه عامّ و سیم علم حقیقت بود که نه به طاقت علم و عقل خلق بود. در نیافتند. وی را مهجور کردند و بر وی به انکار برخاستند تا آنگاه که از دنیا برفت، در سنه ی خمس و اربعین و مأتین.» چون جنازه ی وی می بردند. گروهی مرغان بر سر جنازه ی وی پر درهم بافتند. چنان که همه ی خلق را به سایه ی خود بپوشیدند و هیچ کس از آن مرغان یکی ندیده بود، مگر پس از وی بر سر جناره ی مُزَنی، شاگرد شافعی، رضی ا... تعالی عنهما. پس از آن ذوالنون را قبول پدید آمد. دیگر روز بر سر قبر وی نوشته یافتند ـ چنان که به خط آدمیان نمی مانست ـ که:«ذوالنون حبیب ا...، مِنَ الشوقِ قتیل ا...» هر گاه که آن نبشته را بتراشیدندی باز آن را نبشته یافتندی. شیخ الاسلام گفت که: «آن سفر پسین نه به پای بوده، که به او نه به قدم روند که به هم روند.» ذوالنون گفته: «ما اعزًّ ا... عبداً بعز اعزلَه من ان بذله علی ذل نفسه.» و هم وی گفته: «اخفی الحجاب واشده رؤیه النفس و تدبیرها.» و هم وی گفته: «التفکر فی ذات ا... جهل، و الاشاره الیه شرک و حقیقه المعرفه حیره». شیخ الاسلام گفت:«حیرت دو است: حیرت عام و آن حیرت الحاد و ضلالت است و حیرت دیگر در عیان است و آن حیرت یافت است.» و هم وی گفته: «اول گسستن و پیوستن، آخر نه گسستن و نه پیوستن.»
لطفا ادامه مطلب را كليك فرماييد
|
نظرات (16) | تعداد نمايش: 1042 |
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
08 آبان 1388 ساعت 00:01 |
|
| |
|
حافظ 88:
نشان اهل خدا عاشقی است با خوددار
که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
عباس عاشوري نژاد
20 مهر ماه 88 یعنی روز بزرگ داشت حافظ بزرگ نیز سپری شد و باید دوباره و چندباره یادی کنم از هوشمندترین شاعر ایران یعنی خواجه بزرگ شیراز. نوشتم هوشمندترین و بر این صفت خواجه تأکید دارم، چون او بر روی مفاهیم و مصادیقی تأکید کرد و آن ها به زیباترین شکل ممکن بر زبان جاری کرد که تاریخی ترین و مزمن ترین درد و مسأله ی جامعه ی ایرانی و بلکه تمام جوامع انسانی بوده است. یکی از این مفاهیم با ذکر مصادیقش حکایت «عشق» است و مقایسه آن با حکایت «عقل» نقل قول زیر را با هم می خوانیم:* «در این زمینه خواجه ی شیراز اشعاری متعالی دارد و مانند همه ی اشعارش دلنشین است، او عقل را وسیله ای ناقص و ناتوان دانسته و در همه جای اشعارش رجحان عشق را بیان می سازد. عرفای نامی دیگر را نیز در این زمینه سخن بسیار است که به برخی از آن گفته ها در جای مربوط به خود اشاره شد. در این قسمت سخنان حافظ را که مانند اقیانوسی است که تمام دریاها بدان منتهی شده است، نقل می کنیم. حافظ عشق را به نهایت درجه و تا آسمان علّیین رسانده است و به جرأت می توان اذعان داشت که بالاتر از آن در عرفان عاشقانه هیچ کس را سخن نیست و ...
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق /چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی...
و به دنبال همین مطلب می فرماید:
وصل خورشید به شب پرّه اعمی نرسد / که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
***
خواجه شیراز، حدیث عشق حق را بدور از دفتر و درس و ... دانسته است:
بشوی اوراق اگر همدرس مایی/ که علم عشق در دفتر نباشد
***
قصّه العشق لا انفصام لها / فُصِمَت ها هُنا لِسانُ القال
***
ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند/ کانکس که گفت قصّه ی ما هم ز ما شنید...
***
و قلم از شرح و بیان اسرار عشق عاجز و ناتوان است.
قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز / ورای حدّ تقریرست شرح آرزومندی
|
نظرات (4) | تعداد نمايش: 1170 |
|
ادامه مطلب...
|
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
29 مهر 1388 ساعت 08:21 |
|
به اطلاع دانشجويان ارجمند مي رساند
كلاس هاي اين جانب صبح روز شنبه برگزار نمي شود ولي كلاس هاي عصر برقرار است. نظرات | تعداد نمايش: 628 |
|
تاریخ بروز رسانی ( 29 مهر 1388 ساعت 08:22 )
|
|
|
خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است |
|
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد
|
|
12 مهر 1388 ساعت 00:15 |
|
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
عباس عاشوري نژاد
یکی از همکاران گرانقدرم را که امسال (1388) در سن حدود 90 سالگی با دانشگاه وداع کرد، به دلایل متعدد دوست می دارم. نام او دکتر «حبیب تبرا» است و امید است خداوند بر سلامتی اش بیفزاید. از جمله دلایل ارادتمندی ام به او این است که وی ـ بر خلاف برخی دیگر از همکارانم ـ نه هیچ گاه در تقلای انباشتن پول بوده است و نه به دنبال کسب عناوین استادیاری و استاد تمامی از راه های غیراخلاقی و نه هرگز در اندیشه ی افزودن بر عدد کتاب هایش از راه سرقت ادبی این نازنین استادِ خوش نام شیرازی را هر گاه که زیارت می کردم، از راه بنده نوازی مرا که دست کم فرزند او به حساب می آیم، نصیحت ها می فرمود از جمله این که چندباری هم نصیحت فرمود:
«چند روزی اگر از عمر بود حاصل ما / خواهم آهسته روم هر چه دویدیم بس است» و من این مقدمه را گفتم تا بگویم که از برکات این آهسته رفتن های حقیر یکی هم این شد که با متون عرفانی کلاسیک آشنایی ها به دست آوردم و یکی از این متون ارجمند «مرصاد العباد» اثر گرانقدر «نجم الدین رازی» متعلق به قرن ششم و هفتم هجری قمری است. این کتاب، به قول مصحح بزرگ آن دکتر «محمد امین ریاحی» آئینه ای است از پنداشت های ساده دلانه ی صوفیان آن دوران که در آن داستان دلکش...
لطفا ادامه مطلب را كليك فرماييد نظرات (8) | تعداد نمايش: 960 |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>
|
| صفحه 1 - 20 از 88 |