<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ashoorinejad.com</title>
	<atom:link href="http://www.ashoorinejad.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ashoorinejad.com</link>
	<description>وب سایت رسمی دکتر عباس عاشوری نژاد</description>
	<lastBuildDate>Tue, 21 Feb 2012 13:40:48 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>انسان فقیر کیست</title>
		<link>http://www.ashoorinejad.com/1390/12/02/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%81%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.ashoorinejad.com/1390/12/02/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%81%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 13:40:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عباس عاشوری نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسانم آرزوست]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[فقر]]></category>
		<category><![CDATA[فقیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ashoorinejad.com/?p=201</guid>
		<description><![CDATA[یکی از مفاهیم بسیار شایع در علوم انسانی مفهوم &#8220;فقر&#8221; است و صاحب نظران و مردم عوام درباره آن سخن های بسیار گفته اند و چون نیک بنگریم هر سخن بیان واقعیتی مهم از این مفهوم است. حتا پعضی حرف های بسیار ساده در این باره وجود دارد که اگر در عمق آن اندیشه شود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #333333; font-family: Tahoma;">یکی از مفاهیم بسیار شایع در علوم انسانی مفهوم &#8220;فقر&#8221; است و صاحب نظران و مردم عوام درباره آن سخن های بسیار گفته اند و چون نیک بنگریم هر سخن بیان واقعیتی مهم از این مفهوم است. حتا پعضی حرف های بسیار ساده در این باره وجود دارد که اگر در عمق آن اندیشه شود نکات بسیار قابل تاملی از دل آن بیرون می آید مثل مطلب زیر که این هفته تقدیم می کنم آن را فعلا بخوانید و در باره آن اندیشه کنید تا شایددر فرصتی دیگر در باره آن تحلیل هایی خدمت شما خوانندگان گرانمایه ام تقدیم کنم.&#8221;<br />
تفاوت بارز کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.<br />
برای مثال کشور مصر بیش از ۳۰۰۰ سال تاریخ مکتوب دارد و همچنان فقیر است !<br />
اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که ۱۵۰ سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعه یافته و ثروتمند هستند.<br />
تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.<br />
مثلا ژاپن.<br />
ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که ۸۰ درصد آن کوه هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می کند.<span id="more-201"></span><br />
مثال بعدی سوئیس است.<br />
کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی آید اما بهترین شکلات های جهان را تولید و صادر می کند. در سرزمین کوچک و سرد سوئیس که تنها در چهار ماه سال میتوان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می شود. سوئیس کشوری است که به امنیت، نظم و سخت کوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده است (بانک های سوئیس برای همه شهرت جهانی دارد).<br />
افراد تحصیل کرده ای که از کشورهای ثروتمند با همتایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص می کنند که سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.</p>
<p>نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی می گیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد تبدیل می شوند.<br />
پس تفاوت در چیست؟<br />
تفاوت در رفتارهایی است که در طول سال ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.<br />
وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل می کنیم، متوجه می شویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می کنند:<br />
۱٫ اخلاق به عنوان اصل پایه<br />
۲٫ وحدت<br />
۳٫ مسئولیت پذیری<br />
۴٫ احترام به قانون و مقررات<br />
۵٫ احترام به حقوق شهروندان دیگر<br />
۶٫ عشق به کار<br />
۷٫ تحمل سختی ها به منظور سرمایه گذاری روی آینده<br />
۸٫ میل به ارائه کارهای برتر و فوق العاده<br />
۹٫ نظم پذیری<br />
اما در کشورهای فقیر، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می کنند.<br />
ما فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا این که طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده است.<br />
ما فقیر هستیم برای این که رفتارمان چنین سبب شده است.<br />
ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم.<br />
اسلام بر خلاف مذاهب دیگری که توجیه کننده ی فقر را مناسبات زندگی اجتماعی می دانند، بزرگ ترین آموزش یافته ی مکتبش ابوذر می گوید: &#8220;وقتی فقر وارد خانه ای می شود، دین از درب دیگر خارج می شود&#8221; و یا پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) که بنیانگذار مکتبی است که همه ما مسلمانان به آن اعتقاد راسخ داریم چه شیوا و ساده بیان فرموده است: &#8220;من لا معاش له لا معاد له&#8221; کسی که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم نخواهد داشت. چون؛ شکم خالی هیچ ندارد، جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است مسلماً کمبود های معنوی بسیاری خواهد داشت و آنچه را که در جامعه های فقیر، آن را اخلاق و مذهب می نامند، متاسفانه معنویت در آن جایی ندارد.<br />
می خواهم بگویم؛ فقر همه جا سر می کشد &#8230;<br />
فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست &#8230;<br />
فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند &#8230;<br />
فقر ، چیزی را &#8220;نداشتن&#8221; است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست &#8230;<br />
فقر ، ذهن ها را مبتلا می کند &#8230;<br />
فقر ، اعجوبه ای ست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر می کشد &#8230;<br />
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتاب های فروش نرفته ی یک کتاب فروشی می نشیند &#8230;<br />
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد می کند &#8230;<br />
فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند &#8230;<br />
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود &#8230;<br />
فقر ، همه جا سر می کشد &#8230;<br />
فقر ، شب را &#8220;بی غذا&#8221; سر کردن نیست &#8230;<br />
فقر ، روز را &#8220;بی اندیشه&#8221; سر کردن است &#8230;<span style="color: #333333; font-family: Tahoma;">نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقر<br />
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛<br />
فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛<br />
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛<br />
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابون های اروپا تعریف کنی؛<br />
فقر اینه که به زنت بگی کار نکن و تنها دلیلت این باشه که ما احتیاج مالی نداریم؛<br />
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب افراد خانواده ات بهتر باشه؛<br />
فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو فکر می کنی که حتی دور و بر خط فقر هم نیستی؛<br />
فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات رو ندونی؛</p>
<p>فقر اینه که از مولوی چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛<br />
فقر اینه که سفرهای خارج از کشورت خلاصه بشه به رفتن به خونه فک و فامیل های ساکن در اونور آب؛<br />
فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، اما وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش نظر داشته باشی؛<br />
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛<br />
فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛<br />
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛<br />
فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛<br />
فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛<br />
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیونی سوار بشی و خودت رو ملزم به رعایت قوانین رانندگی ندونی؛<br />
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛<br />
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛<br />
فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛<br />
فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و علاقه مندی های تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛<br />
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛<br />
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛<br />
فقر اینه که دم دکه روزنامه فروشی بایستی و همون طور سر پا صفحه اول همه روزنامه ها رو بخونی و بعد یک نخ سیگار بخری و راهتو بگیری و بری؛</p>
<p>فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛<br />
و بقولی؛ فقـــر بزرگترین آلاینده است، آلاینده ای که تنها با دریافت حقوق ناچیز آخر هر ماه آلودگی و اثرات مخرب آن از بین نمی رود !<br />
</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ashoorinejad.com/1390/12/02/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%81%d9%82%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داوینچی و شام آخر</title>
		<link>http://www.ashoorinejad.com/1390/11/23/%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%86%da%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%ae%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.ashoorinejad.com/1390/11/23/%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%86%da%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%ae%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 20:08:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عباس عاشوری نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسانم آرزوست]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[داوینچی]]></category>
		<category><![CDATA[شام آخر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ashoorinejad.com/?p=195</guid>
		<description><![CDATA[وقتی انسان نمی اندیشد فاصله ها را به درستی نمی بیند، نه تنها فاصله ی میان سرخ و سرخابی را بلکه فاصله میان سرخ و آبی را، سیاه و سفید را، خوبی و بدی را ، زشتی و زیبایی را و&#8230;. او نه فاصله را می بیند نه علت فاصله ها را می فهمد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #333333; font-family: Tahoma;">وقتی انسان نمی اندیشد فاصله ها را به درستی نمی بیند، نه تنها فاصله ی میان سرخ و سرخابی را بلکه فاصله میان سرخ و آبی را، سیاه و سفید را، خوبی و بدی را ، زشتی و زیبایی را و&#8230;. او نه فاصله را می بیند نه علت فاصله ها را می فهمد و زیبا نیست انسانی که نمی اندیشد. ما برای دیدن فاصله ها آمده ایم و برای فهمیدن علت فاصله ها. ما آمده ایم تا در فاصله ها خود را جست و جو کنیم، فاصله ها را کم کنیم، در فاصله ها گریه کنیم، با حذف فاصله ها خنده کنیم. اما باید خوب به یاد داشته باشیم که گاهی فاصله ها حتا میان سفید و سیاه و نیکی و بدی آن قدر زیاد نیست که می بینیم و می پنداریم. گاه اگر زیبا و عمیق اندیشه کنیم و علت فاصله ها را درک کنیم، شاید به درجه ای از دانایی و توانایی برسیم که فاصله ها را نبینیم. ما آمده ایم بسیاری از فاصله ها را نبینیم و بسیاری از فاصله ها را ببینیم. ما برای دیدن آن چه آمده ایم که شایستگی دیدن دارد و برای ندیدن آن چه آمده ایم که شایستگی دیدن ندارد. این ظرافت هاست که انسانیت را معنا می بخشد. با این حرف و حدیث ها دوستان عزیزم را به خواندن مطلب زیر دعوت می کنم.<br />
لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد؛ می‌بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا <span id="more-195"></span>مدل‌های آرمانیش را پیدا کند.<br />
روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت.<br />
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می‌آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.<br />
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.<br />
گدا را که درست نمی‌فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند؛ دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی‌تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.<br />
وقتی کارش تمام شد، گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: &#8221; من این تابلو را قبلأ دیده‌ام!&#8221;<br />
داوینچی با تعجب پرسید: &#8220;کی؟&#8221;<br />
- سه سال قبل، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم !!!!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ashoorinejad.com/1390/11/23/%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%86%da%86%db%8c-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رنگین کمان</title>
		<link>http://www.ashoorinejad.com/1390/09/27/%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://www.ashoorinejad.com/1390/09/27/%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 19:33:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عباس عاشوری نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسانم آرزوست]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ بچه ها]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[رنگین کمان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی انسانیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ashoorinejad.com/?p=189</guid>
		<description><![CDATA[افسوس که ما در زمین و زمانه ای زندگی می کنیم که گوش آدم ها به کلام های زیبا و مقدس توجه نمی کند. هر روز به یک زبان، شیوه و ادبیات، گاه با زبان ادبیاتِ استبداد، گاه دموکراسی، گاه با بیان کفر و گاه دین و &#8230; بر طبل جنگ و خصومت و دشمنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #333333; font-family: Tahoma;">افسوس که ما در زمین و زمانه ای زندگی می کنیم که گوش آدم ها به کلام های زیبا و مقدس توجه نمی کند. هر روز به یک زبان، شیوه و ادبیات، گاه با زبان ادبیاتِ استبداد، گاه دموکراسی، گاه با بیان کفر و گاه دین و &#8230; بر طبل جنگ و خصومت و دشمنی کوبیده می شود. نفس امّاره بر ناخودآگاه ما مستولی شده است و به اشکال مختلف تحت تاثیر این ناخودآگاه به جنگ با همنوعان خویش برخاسته ایم. دیگر کلام های مهر و محبت در زندگی ما کمترین حضور را دارند و این است دنیای ما: جنگ، دشمنی، دروغ،، قتل، ناامنی، بیماری، طلاق، تنهایی و هزار درد بی درمان که بر جان و دل ما ریخته است. پیامبران و آیه های محبت را در زندگی ما جایی شایسته نیست و قصه ها که زمانی ما را از غم ها و کینه ها بر حذر می داشت، جای خود را به الواح فشرده ی وحشت داده اند، بچه ها با این ها بزرگ می شوند و چون بزرگ شدند، چگونه می توان انتظار رفتار آموخته هایشان را نداشت؟ در این فضای پلشت با هم قصه ای دیگر بخوانیم تا اندکی از دردهایمان بکاهیم:<span id="more-189"></span> «در روزگاران دور، رنگ ها با یکدیگر جدال داشتند و هر یک خود را برتر، زیباتر و مفیدتر و محبوب تر از دیگری می دانست.<br />
رنگ سبز می گفت: همه می دانند که من مهم ترین رنگ هستم. من نشانه ی زندگی و امیدم. برگ درختان و رنگ چمن سبز است. اگر سبزی نباشد، همه ی حیوانات خواهند مرد. کافی است نگاهی به طبیعت بیندازید و حضور مرا در گستره ی هستی ببینید.<br />
رنگ آبی سخنان او را قطع کرد و گفت: تو فقط به زمین فکر می کنی. کافی است کمی به دریاها و آسمان نگاه کنی. مگر نمی دانی که حیات روی زمین بر اثر وجود آب است؟ ابرها آّب دریا را به زمین ارزانی می کنند و آسمان، آسمان آبی صلح و آرامش را ارزانی می کند. بدون آرامش رنگ آّبی شما هیچ هستند. رنگ زرد لبخندی زد و گفت: من گرمی و شادمانی به جهان می بخشم. خورشید و ماه به رنگ من هستند. نور ستارگان از من است. هرگاه به گل آفتابگردان نگاه می کنید، لبخند زندگی را در او می بیند. بدون وجود من شما لذتی از زندگی نخواهید برد.<br />
رنگ نارنجی به سخن آمد که : من رنگ سلامتی و توانایی ام. اگرچه من را زیاد نمی بینید ولی وجود من برای حیات انسان ضروری است. بیشتر ویتامین ها در میوه هایی است که به رنگ من هستند. در لحظات حساس طلوع و غروب خورشید، این رنگ من است که در آسمان خودنمایی می کند. هنگامی که زیبایی رنگ من جلوه می کند. هیچ کس حتی به سایر رنگ ها فکر هم نمی کند. رنگ قرمز دیگر نتوانست تحمل کند و فریاد زد: من فرمانروای شما هستم. من رنگ خون هستم و خون زندگی بخش است. من رنگ شجاعت و خطرم. من انگیزه مبارزه ام. من خون ها را به جوش می آورم. بدون من زمین نیز همچون ماه خالی از زندگی خواهد شد. من رنگ هیجان و عشقم.<br />
بنفش با لحنی اعتراض آمیز و با تکبری خاص گفت: من رنگ قدرت و اشرافیت هستم. سلاطین و بزرگان همیشه من را برمی گزینند زیرا من نشانه ی برتری، هوش و اقتدارم. مردم هرگز در مقابل من سوال نمی کنند. آنان گوش می سپارند و اطاعت می کنند.<br />
رنگ نیلی که تا آن زمان ساکت بود، به سخن آمد و گفت: به من فکر کنید، من رنگ سکوت هستم، شما به ندرت به سکوت می اندیشید ولی بدون من شما آرامش نخواهید داشت. من نشانه ی تفکر و انعکاس ذهن هستم. شفق و عمق آب ها از من است، شما برای توازن و اعتدال به من نیاز دارید. من رنگ دعا و آرامش درونی هستم. بار دیگر بین رنگ ها هیاهویی به پا شد و هر یک مدعی بود که بهترین و برترین است. همهمه ای به پا شد و با هم گلاویز شدند. ناگهان برقی مهیب زد و صدای رعد به گوش رسید. طوفانی غرید و باران شروع به باریدن کرد. رنگ ها از ترس آرام شدند و به کنار یکدیگر خزیدند تا با در کنار هم بودن بر ترسشان غلبه کنند.<br />
در میان غرش طوفان و رعد، باران شروع به سخن گفتن کرد: شما رنگ های نادانی هستید. با یکدیگر نزاع می کنید. سعی می کنید خود را برتر از دیگران نشان دهید. آیا نمی دانید هر کدام از شما برای منظور خاصی خلق شده اید که یکتا و بی همتاست؟ دست به دست هم دهید و نزد من بیایید. رنگ ها به فرمان باران دست به دست هم دادند و کنار هم آرام گرفتند. باران ادامه داد: از این پس بعد از بارش هر باران، شما دست در دست هم خواهید گذاشت و وجود خود را در گستره ی آسمان به نمایش می گذارید تا نشانه صلح و آرامش باشید. رنگین کمانی که شما می سازید، نشانه ی امید به فرداست. زمانی که باران، جهان را می شوید و پاک می کند، رنگین کمان در آسمان ظاهر می شود تا به ما احترام به یکدیگر را یادآوری کند.» *</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ashoorinejad.com/1390/09/27/%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرنوشت جوجه عقابی در لانه مرغ و خروس</title>
		<link>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/16/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%b9%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%ba-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3/</link>
		<comments>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/16/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%b9%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%ba-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Nov 2011 09:50:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عباس عاشوری نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسانم آرزوست]]></category>
		<category><![CDATA[uعقاب]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ashoorinejad.com/?p=185</guid>
		<description><![CDATA[ اکثریت قریب به اتفاق انسان شناسان بر این نکته ناکید دارند که انسان همان است که می اندیشد . در این یاره گفتنی است که اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان تعلیم و تربیت هم بر این اعتقادند که اولین و مهم ترین قدم  در جهت  رشد و تکامل هر فرد  این است که انسان را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"> اکثریت قریب به اتفاق انسان شناسان بر این نکته ناکید دارند که انسان همان است که می اندیشد . در این یاره گفتنی است که اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان تعلیم و تربیت هم بر این اعتقادند که اولین و مهم ترین قدم  در جهت  رشد و تکامل هر فرد  این است که انسان را متقاعد نمود که او اشرف مخلوقات است  و باید متناسب شان و جایگاه خویش رفتار کند یعنی انسان بزرگ است و حق ندارد کوچک اندیشه کند و بنابر این حق ندارد کوچک رفتار کند چرا که هر کس بزرگ اندیشه کند ؛ رویاهای بزرگ در سر بپروراند ؛ سخنان بزرگ بگوید و بزرگ رفتار نماید بدون شک سرنوشتی بزرگ و شکوهمند خواهد داشت در غیر این صورت سرنوشت دیگری در انتظار اوست. به همین مناسبت داستان کوتاه و زیبای زیر را از سترگ ترین رمان نویس جهان معاصر &#8221; گابریل گارسیا مارکز&#8221; می خوانیم:<span id="more-185"></span></p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">&#8221; کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.</p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/16/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%b9%d9%82%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%ba-%d9%88-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حدود ۲۰ مقاله در نظریات تربیتی ایمه اطهار(ع)</title>
		<link>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/05/%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%af-20-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%b7%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/05/%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%af-20-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%b7%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 Oct 2011 19:02:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عباس عاشوری نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[ایمه اطهار(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[نظریات تربیتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ashoorinejad.com/?p=180</guid>
		<description><![CDATA[با سلام خدمت دانشجویان ارجمندم. حدود ۲۰ مقاله در باره ی نظریات تربیتی ایمه (ع) تقدیم می گردد . بخشی از این مقالات برای آزمون پایان ترم است. همچنین  شما می توانید هر یک از این مقالات را که مورد علاقه ی شماست با هماهنگی نماینده محترم کلاس از  این جا برداشته و با رفع [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دانشجویان ارجمندم. حدود ۲۰ مقاله در باره ی نظریات تربیتی ایمه (ع) تقدیم می گردد . بخشی از این مقالات برای آزمون پایان ترم است. همچنین  شما می توانید هر یک از این مقالات را که مورد علاقه ی شماست با هماهنگی نماینده محترم کلاس از  این جا برداشته و با رفع ایرادات علمی آن &#8211; دبه شرحی که در کلاس توضیح دادم &#8211; به عنوان تکلیف میان ترم ارایه دهید. و من الله التوفیق .<span id="more-180"></span></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>سیره ی تربیتی امام علی (ع)</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>محمد توفیق علی نجفی</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>چکیده:</strong></p>
<p dir="RTL">خداوند کمال عشق و محبت که همانا تربیت بندگان به را به بنده ی برگزیده واسطه ی رحمت الهی است اش یگانه مربی بشریت،امام علی(ع) که به ادب الهی مؤدب و به غامض علم او آگاهی یافته است،عطا فرمود،چون هدف او از آفرینش تربیت و هدایت انسان ها بوده است،لذا می فرماید:قد افلح من زکیها،آنکه خویشتن را تزکیه کند رستگار است،در این نوشتار و وراثت و محیط را به عنوان عوامل مؤثر در تربیت انسان با رعایت جانب اختصار از دیدگاه امام علی(ع) که از والیدینی موحد،قدم به عرصه ی وجود نهاد و محیط تربیت او دامان منزه پیامبر(ص) بود.که به دور از هر گونه افراط و تفریط پرورش یافت. از آنجایی که در سیره ی امام علی(ع) به عوامل محیطی،مخصوصاً عامل خانواده توجه زیادی شده است،در این مقاله به اجمال به این عامل بسیار مؤثر پرداخته شده است.درادامه ی مطلب به بعد اعتقادی تربیت از دیدگاه آن حضرت اشاراتی شده است.</p>
<p dir="RTL"><strong>ضرورت و اهمیت: </strong></p>
<p dir="RTL">در فرایند تربیت:بحث از عوامل تربیت از مباحث مهم و اساسی محسوب می شود.آگاهی از عوامل تربیت و بررسی میزان تأثیر هر یک از این عوامل دست اندارکاران امر تربیت را کمک می کند تا بتوانند با توجه به میزان تأثیر آن ها برای تربیت بهتر برنامه ریزی نموده و فرایند تربیت برای هر کدام جایگاه ویژه ای قائل گردند،در سیره تربیتی امام (ع) مبحث عوامل تربیت به نحوه شایسته ای مورد عنایت واقع گردید و آن حضرت نکات سودمندی را بیان داشته اند. به طور کلی عوامل مؤثر در تربیت را می توان به دو دسته تقسیم نمود،وراثتی و محیطی،عامل وراثتی عمدتاً در قبل از تولد تأثیر گذار است،هر چند نمود و تجلی تأثیرات آن ها پس از تولد فرزند و رشد او آشکار می گردد اما عوامل محیطی عمدتاً پس از تولد خواهد بود، هر دو دسته عوامل مورد توجه قرار داده اند.<strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>الف) عوامل وراثتی:</strong></p>
<p dir="RTL">هر چند در میزان تأثیر عامل وراثت در تربیت و اختلاف هست اما تأثیر آن قابل انکار نمی باشد،عامل وراثت از طریق ژن ها بر فرزندان تأثیر می گذارد و فرزندان بسیاری از ویژگی های ظاهری و روانی والدین خویش را به همراه دارند،امام علی(ع) نیز در سیره تربیتی خویش از این عامل مهم یاد کرده اند و از آن جا که تأثیر این عامل نزد آن حضرت مسلم بوده،انتخاب همسران بسیار دقیق تر بوده اند و از همین دو نخستین همسر خود را از خانواده اصیل نبوی انتخاب نموده اند و پس از وفات آن حضرت نیز در انتخاب همسر جدید یعنی ام البنین نیز به همین امر توجه داشته اند زیرا همسر به عنوان یک رکن خانواده در تربیت فرزندان آینده مؤثر خواهد بود،جالب اینکه چون همسران آن حضرت همه در یک سطح نبوده اند، به همان نسبت فرزندان آنان نیز از نظر صفات پسندیده دارای درجات گوناگون بوده اند و از این روست که از فاطمه (س) دو نور مقدس و دو انسان معصوم از خطا تقدیم اسلام می گردد و از ام البنین فرزندان شجاع و حامیان ولایت که در کربلا عظمت خویش را نمایش می گذارند و از همسر دیگرش محمدبن حنیفه پا بر عرصه وجود می گذارد که علیرغم داشتن شخصیت والا و صفات پسندیده موفق به حضور در کربلا و جهاد در رکاب امام زمان خویش نمی گردد و خیرخواهی تلاش می نماید تا حضرت را از رفتن به کربلا منصرف نماید.همین تفاوت در صحنه های عملی زندگی نیز متجلی را نمایان می کند،مسعودی در مروج الذهب می نویسد «در جنگ جمل محمد بن حنفیه پرچمدار سربازان حضرت بود، حضرت علی (ع) به او دستور داد که به دشمن حمله کند اما او تعلل نمود و در مقابل او عده ای از تیر اندازان دشمن قرار داشتند و محمد منتظر بود تا تیر های آنان تمام شود، دراین هنگام علی (ع) نزد او آمد و فرمود چرا حمله نمی کنی؟ او گفت من منتظر تمام شدن تیر های آنان هستم و بعد حمله می کنم، آنگاه محمد حمله نمود و در بین تیر اندازی و نیزه انداختن دچار تردید و دو دلی گردید و از حمله ایستاد دوباره علی (ع) نزد او آمد و با شمشیرش به او زد و فرمودند:« رگ (ژن) از مادرت تو را فرا گرفت(کنایه از اینکه مادرت شجاع و از قبیله شجاعان نبوده و تو از او ترسویی را به ارث برده ای)سپس آن حضرت پرچم را گرفت و خودشان &#8230;»</p>
<p dir="RTL">حضرت علی(ع)همچنین در سخنی به نقش وراثت در تربیت اشاره نمود و فرمودند«..اولی الناس بالکرام من عرقت فیه الکرام»«سزاوارترین مردمان به بزرگواری کسی است که بزرگواران در او ریشه دارند»همچنین آن حضرت در نامه خود به مالک اشتر ملاک انتخاب فرماندهان سپاه را بر خورداری از اصالت خانوادگی و ریشه دار بودن بر شمرده اند که بعضی به نقش وراثت در تربیت اشاره دارد.«ثم الصق بذوی الاحساب و اهل البیوتات المصالحه&#8230; و از آنان که گوهری پاک دارند و از آنان که گوهری پاک دارند و از خانواده های صالح و شایسته اند&#8230;»و نیز در مقام بیان ویژگی های کارگزاران می فرماید«&#8230;و توح منهم اهل التجربه و الحیاء من اهل بیوتات الصالحته&#8230;»برای کارها کسانی را برگزین که از تجربه و نجابت بهره مندند و از خانواده های ریشه دار و شایسته و پیشتاز،پیش از پیروزی اسلام برخاسته اند که چنین کسانی در اخلاق برترند و در آبرومندی سالم تر،به آزمندی های مادی کمتر نظر دارند و به پایان کارها بیشتر می اندیشند&#8230;»</p>
<p dir="RTL"><strong>ب) عوامل محیطی:</strong></p>
<p dir="RTL">علاوه بر عوامل وراثتی،عوامل محیطی نیز در تربیت فرزندان دارند منظور ما ازعوامل محیطی کلیه عواملی است که پس از تولد کودک او را تحت تأثیر قرار داده و در شکل گیری او مؤثرند و شامل خانواده،دوستان،همسایگان و انجمن ها و تشکل ها و مانند آن ها که از بیرون در فرد تأثیر میگذارند می شود،در سیره تربیتی امام علی(ع) به عوامل محیطی تربیت توجه ویژه شده و آن حضرت دیدگاه های بلندی در این زمینه ارائه کرده اند و بیش از همه روی عامل خانواده و دوستان تأکید نموده اند، در ذیل به عواملی که در سیره تربیتی و دیدگاه های آن حضرت مورد توجه بوده اشاره می کنیم:</p>
<p dir="RTL"><strong>الف) خانواده:</strong></p>
<p dir="RTL">خانواده مهم ترین و مؤثرترین عامل در تربیت فرزندان است،اهمیت خانواده از آنجا دو چندان می شود که از سویی در عامل وراثت نقش دارد و از سویی دیگر از ابتدایی ترین و نخستین عوامل تأثیر گذار محیطی به حساب می آید،علاوه بر این ها خانواده نه تنها خود از عوامل برجسته محیطی است بلکه در تعیین و زمینه سازی سایر عوامل محیطی نیز مؤثر است زیرا خانواده می تواند زمینه پیدا نمودن دوستان شایسته برای فرزندان را فراهم نمائید،خانواده می تواند مدرسه مناسب،محله مناسب،همسایه های مناسب برای آنان فراهم نماید.در کانون خانواده دو رکن اصلی پدر و مادر هستند که هر دو در تربیت فرزندان نقش تعیین کننده دارند از این رو و شرط توفیق آنان در این مسئولیت مهم شایستگی شخصیتی هر یک و نیز توافق و هماهنگی و صمیمیت آنان است تا در پرتو آن محیطی امن،پاکیزه و سالم را برای آنان فراهم نماید.</p>
<p dir="RTL"><strong>نقش پدر:</strong></p>
<p dir="RTL">به نظر می رسد با توجه به مسئولیت بیشتر پدر در مدیریت و سرپرستی خانواده نقش او و نیز وظیفه او در قبال خانواده و تربیت فرزندان با اهمیت بیشتر باشد.از این رو در سیره تربیتی امام علی (ع) مسئولیت و وظیفه سنگین پدر بیشتر مورد توجه  واقع گردیده است و به طور غیر مستقیم راهکار هایی اراده شده که پدر خانواده  با به کار گیری درست آن ها می تواند زمینه گرمی خانواده و محیط امن تربیت را بیشتر مهیا نماید و در اینجا ما به برخی از آن ها اشاره می کنیم:</p>
<p dir="RTL"><strong>الف)همکاری پدر با مادر در کارهای خانه:</strong></p>
<p dir="RTL">گر چه مسئولیت عمده پدر سیاستگذاری و اداره امور بیرونی خانواده است اما در عین حال همکاری او در امور خانه و کارهای درون منزل بسیار در ایجاد جو صفا و صمیمیت و نیز نیرو بخشی به همسر جهت مراقبت بیشتر فرزندان مؤثر است.از این رو حضرت علی(ع)با اینکه مسئولیت های بزرگ اجتماعی داشته و در مقطعی از عمرشریفشان در ظاهر نیز بر جامعه مسلمین حکومت نموده اند در عین حال از امور منزل و همکاری با همسر با وفایشان زهرا(س)غافل نبوده اند،آن حضرت می فرماید:«رسول خدا(ص)وارد منزل ما شد در حالیکه فاطمه(س)در کنار دیگ نشسته و من در حال پاک کردن عدس بودم رسول خدا(ص)فرمود:ای اباالحسن&#8230;کسی که در خدمت عیال خود باشد و خدمت به عیال را ننگ نداند خداوند نام او را در دیوان شهدا ثبت می نماید&#8230;»همچنین هشام بن سالم از امام صادق نقل می کند:کان امیر المؤمنین(ع)یحطلب و سیتقی و یکنس و کانت فاطمه(س)تطحن و تعجن و تخیز»علی(ع)هیزم جمع آوری می نمود و آب فراهم می نمود و خانه را جاروب می کرد و حضرت زهرا(س)آرد می کرد و خمیر می نمود و نان می پخت»نکته قابل توجه در این روایت تعبیر به«کان»است که در کلام عرب دلالت بر استمرار و مداومت دارد و ازآن معلوم می شود که همکاری علی(ع)در امور ممنزل به صورت مقطعی و موردی نبود بلکه پیوسته این کارها را خودشان انجام می دادند.</p>
<p dir="RTL">ب) رعایت حال همسر و خوش رفتاری با او:</p>
<p dir="RTL">همسر به عنوان مادر خانواده به دلیل ویژگی های جسمانی و روانی از ظرفیت و توان محدودی برخوردار است و در مقایسه با شوهر و پدر خانواده ضعیف تر و در مقابل مشکلات از استقامت کمتری برخوردار است از این رو بر پدر خانواده لازم است که در حد توان همسرش انتظار داشته باشد و او را از انجام کارهایی که فراتر از حد توان اوست بر حذر دارد و با چنین وضعیت همسر خویش مدارا نماید و با خوش رفتاری کانون خانواده را گرم و زندگی مشترک را سرشار از صفا و صمیمیت نماید.علی(ع)در سفارش به فرزندش محمد بن حنیفه فرموده است:«فرزندم&#8230; اگر بتوانی زن را از انجام کارهایی که فراتراز توان اوست بازداری چنین کن،چو اینکه چنین کاری زیبایی و جمال او را حفظ و خیال او را آسوده تر و به حال او نیکوتر است،زیرا زن ریحانه و گل است و نه قهرمان،پس در هر حال با همسرمدارا کن و همنشینی و مصاحبت با او را نیکو گردان تا اینکه زندگی و عیش تو با صفا و بدون دغدغه گردد.»</p>
<p dir="RTL"><strong>د)تأمین غذای حلال و توسعه در احسان به خانواده:</strong></p>
<p dir="RTL">خانواده و عیال انسان روزی خود او هستند و غالباً آنچه را او به خانه می آورد استفاده می نماید،آنان چه بسا از اهمیت حلال یا حرام بودن درآمد و تهیه مواد غذایی بی اطلاع نباشند و یاحتی برای آنان حلال یا حرام خوردن چندان مهم نباشد.بنابراین بر پدر خانواده که تأمین کننده معیشت خانواده است ضروری است که در کسب حلال کوشا باشد و درآمد حلال را به خانه خویش آورد و فرزندان خود را از لقمه حلال بهره مند نموده و از خوردن لقمه حرام که همچون سمی کشنده و ویران کننده آینده آنان است جداً بپرهیزند علی(ع)فرموده است:«علیک بلزوم الحلال وحسن البر بالعیال&#8230;»«بر تو باد تهیه روزی حلال و نیکو احسان نمودن بر خانواده&#8230;»در لغت«البر بالکعرباء»به معنای توسعه در احسان و زیاد بودن آمده و با اضافه شده کلمه«حسن»به آن،بر این نکته ظریف دلالت می کند که علاوه بر توسعه و فراوانی احسان در معیشت خانواده،باید این توسعه به نیکویی انجام گیرد نه اینکه به سختی و همراه با کراهت و مجبوری انجام گیرد و نکته مهمتر اینکه در این کلام در گوهر بار حضرت حلال بودن غذا را مقدم داشته و این نشان می دهد که بیش از تأمین معیشت، حلال بودن آن مهم است و اگر غذایی حلال نباشد توسعه غذایی دادن بر خانواده ارزش چندانی ندارد.</p>
<p dir="RTL"><strong>۴-۱)توجه به روحیه اعضای خانواده:</strong></p>
<p dir="RTL">اعضای خانواده به تناسب ویژگی های فردی و روانی خواسته ها و علائق ویژگی ای دارند که تحقق و عینیت بخشیدن آن ها در شادابی و طراوت آنان مؤثر می افتد و زمینه تربیت آنان را فراهم تر می سازد،البته ذکراین نکته ضروری است که توجه به خواسته های واقعی،به حق و مشروع آنان است،علی(ع)در سیره تربیتی خویش بدین امر مهم یعنی توجه به روحیه اعضای خانواده را مورد توجه قرار داده اند.در بصره به خانه علاء پسر زیاد حارثی که از یاران او بود رفت تا حال وی را بپرسد،چون فراخی خانه او را دید فرمود:«این خانه فراح در دنیا به چه کارت آید و تو در آخرت بدان نیاز بیشتری دارد،آری اگرمی خواهی به سبب آن به آخرت برسی در آن از میهمانان و خویشاوندان پذیرایی نما&#8230; علاء گفت:ای امیر مؤمنان از برادرم عاصم بن زیاد به تو شکایت می کنم،فرمود:چرا؟ گفت:او جامه پشمین به تن کرده و از دنیا روی برگردانده(و این باعث گردیده که خانواده و فرزندانش محزون و مغموم گردند)،امام فرمود او را نزد من آورید،چون نزد من آمد بدو فرمود:ای دشمنک خویش،شیطان سرگشته ات کرده و از راهت بدر برده است،آیا تو بر زن و فرزندانت رحم نمی کنی و چنین می پنداری که خدا خوار مایه تر از آنی که می پنداری،علاء گفت:ای امیر مءمنان و تو نیز لباس خشن و زبر به تن داری و غذای دشوار خوار و نامطبوع استفاده می کنی،فرمود:وای بر تو من مانند تو نیستم،خداوند بر پیشوایان دادگر واجب کرده تا خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقر و تنگدستی بر انسان فقیرغلبه نکند و او را به هیجان وا ندارد»</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری:</p>
<p dir="RTL">از دیدگاه علی ( ع ) عوامل وراثتی و محیطی هر دو در تربیت افراد بسیار مؤثرند . عامل وراثت به دوران قبل از تولد بر می گردد . بسیاری از خصوصیات ظاهری و روانی والدین از طریق وراثت به فرزندان منتقل می گردد عوامل محیطی نیز که شامل کلیه عواملی است که پس از تولد کودک را تحت تأثیر قرار می دهد از قبیل : اعضای خانواده و نحوه ی تعامل آن ها، دوستان و همگنان،گروه ها و انجمن ها،محیط طبیعی و بر تربیت افراد تأثیر بسیار زیادی دارند؟، ازمیان عوامل محیطی متعدد نقش پدر در تربیت و شکل گیری شخصیت اعضای خانواده، خصوصاً فرزندان بسیار بارز تر به می رسد ، چون مدیریت و سرپرستی خانواده بر عهده او می باشد .</p>
<p dir="RTL" align="center">شیوه ی تربیتی امام علی(ع) در مقابل دشمنان</p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>حسین جودت</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>مقدمه</strong></p>
<p dir="RTL">شخصیت عظیم و گسترده حضرت علی (ع) وسیع تر و متنوع تر از آن است که یک فرد بتواند در همه جوانب آن وارد شود و یک فرد حداکثر می تواند یک یا چند بعد از ابعاد شخصیت این ابر مرد تاریخ را مورد مطالعه قرار دهد. در علی (ع) هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی، هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مکتب او هم مکتب عقل و اندیشه است و هم مکتب ثوره و انقلاب. هم مکتب تسلیم و انظباط و هم مکتب حسن و زیبایی و جذبه و حرکت.</p>
<p dir="RTL">شب هنگام عابد بود و هنگام روز سرگرم فعالیتهای اجتماعی. هم مفتی بود هم حکیم. هم عارف بود هم رهبر اجتماعی، هم زاهد بود هم سرباز. هم قاضی بود هم کارگر. هم خطیب بود هم نویسنده. در عین مهربانی و رأفت با دوستان و حتی مخالفان ، با دشمنان حق و ظالمان سختگیر بود. بر حفظ بیت المال اهتمام می ورزید و هیچ گونه تبعیض و مصلحت سنجی را روا نمی داشت. بر اساس مسئولیت و وظیفه الهی به حکومت و سیاست و دنیا رو می آورد، آنچنان که دنیای وی عین آخرت و دنیا گریزی بوده است. به هر حال، ضروری است که شخصیت و زندگی چنین انسانی بررسی شود تا درست زندگی کردن ، ترسیم و آموخته شود. اما در این نوشتار مختصر تنها به اصول و قواعد حاکم بر آن حضرت در برخورد با مخالفان و دشمنانش می پردازیم.</p>
<p dir="RTL"><strong>علی (ع) و سکوت در برابر مخالفان</strong></p>
<p dir="RTL">کنار گذاشتن نص الهی درباره امامت علی (ع) آغاز اختلافاتی بود که در میان امت اسلام به وجود آمد. مقصود از سکوت ، ترک قیام و دست نزدن به شمشیر است. علی (ع) از این سکوت به تلخی یاد می کند و آن را جانکاه و مرارت بار می خواند و می فرماید: خار در چشمم بود و چشم را بر هم نهادم، استخوان در گلویم گیر کرده بود، و فرو دادم گلویم فشرده می شد و تلخ تر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم. سکوت علی (ع) سکوتی حساب شده و منطقی بود نه صرفاً از روی اضطرار و. بیچارگی، برای او آسان بود که قیام کند و حداکثر آن بود که به واسطه نداشتن یار و یاور خودش و فرزندانش شهید شوند. شهادت آرزوی علی (ع) بود. انس علی با مرگ از انس کودک شیرخوار با مادرش بیشتر بود. علی خود تصریح    می کند که سکوت من حساب شده بود و می فرماید: در اندیشه فرو رفتم که میان دو راه کدام را برگزینم؟ آیا با کوتاه دستی قیام کنم یا بر تاریک کور صبر کنم؟ تاریکی که بزرگ سال در آن فرتوت می شود. و تازه سال پیر می شود. دیدم صبر بر همین حالت طاقت فرسا عاقلانه تر است. پس صبر کردم. آن چه علی آن اندازه برایش اهمیت قائل بود که چنان رنج جانکاه را تحمل می کرد چه می توانست باشد؟۱-  بی شک تحکیم وتثبیت اساس تازه نظام یافته اسلام بود. ۲- جلوگیری از ایجاد تفرقه در بین صفوف مسلمین بود. ۳- قدرت یابی منافقان بود ۴- همچنین خطر دشمن بزرگ یعنی روم بود. مردی را در نظر بگیرید که مجسمه شهامت و شجاعت و غیرت بود و هرگز به دشمن پشت نکرده و پشت دلاوران از بیمش می لرزید. همسر بسیار عزیزش مورد اهانت قرار می گیرد و با جمله هایی که کوه را از جای می کند شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار می دهد و می گوید: پسر ابوطالب چرا به گوشه خانه خزیده ای؟ ولی این چه قدرتی است که علی را از جای نمی کند؟ روزی حضرت فاطمه سلام ا&#8230; علیها علی (ع) را دعوت به قیام می کند، در همین حال فریاد موذن بلند می شود که «اشهدُ اَنَّ محمداً رسوا الله» علی به زهرا می فرماید: آیا دوست داری این فریاد خاموش شود. سکوت علی (ع) سکوتی منفعلانه نبود بلکه سکوتی منتقدانه بود و آن هم انتقادات تحلیلی و منطقی. انتقادهای علی (ع) از خلفا برخی کلی و ضمنی است و برخی جزئی و شخصی. انتقادهای کلی و ضمنی همانهاست که علی (ع) صریحاً اظهار می کند که حق قطعی و مسلم من از من گرفته شده. ابن ابی الحدید می گوید: انتقاد امام از خلفا به صورت کلی و ضمنی متواتر است. روزی امام شنید که مظلومی فریاد برمی کشید که من مظلومم و بر من ستم شده است. علی گفت: بیا باهم فریاد کنیم. زیرا من نیز ستم کشیده ام.</p>
<p dir="RTL"><strong>انتقاد از ابوبکر</strong></p>
<p dir="RTL">انتقاد از ابوبکر به صورت خاصی در خطبه شقشقیه آمده است و در دو جمله خلاصه شده است.</p>
<p dir="RTL">اول: اینکه او به خوبی می دانست که من برای خلافت از او شایسته ترم.</p>
<p dir="RTL">دوم: اینکه چرا خلیفه پس از خود را تعیین کرد؟ خصوصا اینکه او در زمان خلافت خود بارها و بارها از مردم می خواهد او را از تصدی خلافت معاف بدارند. کسی که در شایستگی خود برای این کار تردید دارد و از مردم می خواهد استعفایش را بپذیرند چگونه است که خلیفه پس از خود را تعیین می کند؟</p>
<p dir="RTL">و همین طور اقدام انتقادی علی (ع) در تشییع و به خاک سپاری حضرت زهرای مرضیه می باشد. حضرت زهرا وصیت کرده بود: علی جان! خودت مرا غسل بده و تجهیز و دفن کن. شب مرا دفن کن. نمی خواهم کسانی که به من ظلم کرده اند در تشییع جنازه من شرکت کنند. تاریخ کارش لوث است. افرادی جنایتی را مرتکب می شوند و بعد خودشان در قیافه یک دلسوز ظاهر می شوند برای اینکه تاریخ را لوث کنند. عین کاری که مأمون کرد: امام رضا را شهید می کند و بعد خودش بیش از همه مشت به سرش می زند و فریاد می کند. زهرا برای اینکه تاریخ لوث نشود فرمود مرا شب دفن کن. لااقل این علامت استفهام در تاریخ بماند. چرا دختر پیغمبر باید شبانه دفن شود و چرا باید قبرش مجهول بماند. این بزرگترین سیاستی است که حضرت علی (ع) و حضرت زهرای مرضیه اعمال کردند که این در را به روی تاریخ باز بگذارند که بعد از هزار سال هم که شده بیایند و بگویند:</p>
<p dir="RTL">وَ لِاَیَّ الاُمورِ تُدفَنُ لیلاً         بِصعَةُ المصطَفی وَ یعضی ثَراها</p>
<p dir="RTL">تاریخ بگوید: سبحان الله! چرا دختر پیغمبر را در شب دفن کنند؟ مگر تشییع جنازه یک امر مستحبی نیست؟ آن هم مستحب موکد و آن هم تشییع جنازه دختر پیغمبر.</p>
<p dir="RTL"><strong>انتقاد از عمر</strong></p>
<p dir="RTL">انتقاد از عمر به شکل دیگری است، علاوه بر انتقاد مشترکی که از او و ابوبکر با جمله با هم به قوت و شدت، پستان خلافت را دوشیدند ، شده است، یک سلسله انتقادات با توجه به خصوصیات روحی و اخلاقی عمر انجام گرفته است. علی (ع) دو خصوصیت اخلاقی عمر را انتقاد کرده است.</p>
<p dir="RTL">اول: خشونت و غلظت او. عمر اخلاقاً مردی خشن و درشت خو و پرهیبت بوده است. ابن ابی الحدید می گوید: اکابر صحابه از ملاقات با عمر پرهیز داشتند.</p>
<p dir="RTL">دوم: از خصوصیات روحی دیگر عمر که مورد انتقاد قرار گرفته است. شتاب زدگی در رای و عدول از آن و در نتیجه تناقض گویی او بود. مکرراً رای صادر می کرد و بعد به اشتباه خود پی می برد و اعتراف می کرد. جمله «لو لا علی لهلک عمر» : اگر علی نبود عمر هلاک شده بود، که گفته اند هفتاد بار از او شنیده شده است، در مورد همینن اشتباهات است که علی (ع) او را واقف می کرد.</p>
<p dir="RTL"><strong>انتقاد از عثمان</strong></p>
<p dir="RTL">ذکر عثمان در نهج البلاغه از دو خلیفه پیشین بیشتر آمده است. در دستگاه عثمان فساد زیادتری راه یافته بود و علی (ع) بر حسب وظیفه نمی توانست در زمان عثمان و یا دوره بعد از عثمان درباره آنها بحث نکند. و سکوت نماید. آن حضرت در زمان عثمان رودروری او و یا در غیاب او براو اعتراض و انتقاد می کرد. مثلاً در جریان تبعید ابوذر به ربذه که معترض و منتقد و انقلابی بود. جمله هایی که علی (ع) در بدرقه ابوذر فرموده است، در آن جمله ها کاملاً حق را به ابوذر می دهد و به طور ضمنی حکومت عثمان را فاسد معرفی می کند.</p>
<p dir="RTL"><strong>علی (ع) و هدف او از حکومت</strong></p>
<p dir="RTL">به هر حال دوره ۲۵ ساله سکوت پر عظمت مولا به پایان رسید و مردم با میل و رغبت خواستار خلافت علی (ع) شدند. ولی هدف علی از خلافت چه می تواند باشد؟ حضرت علی (ع) می فرماید: سوگند به خدایی که دانه را می شکافد و جانداران را می آفریند ، اگر وضع حاضر نبود (فشار و ازدحام مردم برای بیعت) و بودن یاور اتمام حجتی است و اگر خداوند از دانشمندان پیمان نگرفته بود که در برابر عوارض شکم بارگی ستمگران، و گرسنگی بیچارگان نباید آرام بگیرید، من افسار مرکب خلافت را روی شانه اش می انداختم و کنار می رفتم. و با همان ظرفی که درخت خلافت را اول آب دادم (خانه نشستم) اکنون هم آب می دادم و به خوبی درک می کردید که این دنیای شما در نظر من بی ارزش تر از آبی است که به هنگام عطسه از بینی بز بیرون می آید. و باز می فرماید: به خدا سوگند این کفش کهنه در نظر من بیشتر از ریاست بر شما ارزش دارد مگر اینکه حقی را برپادارم و یا باطلی را ریشه کن سازم. بنابراین حکومت برای علی(ع) هدف نبود بلکه وسیله ای برای رسیدن به هدف بود.</p>
<p dir="RTL"><strong>علی (ع) و مخالفان</strong></p>
<p dir="RTL">علی مردی دشمن ساز بود و این از افتخارات بزرگ اوست. هر آدمی مسلکی و هدف دار که در پی عملی ساختن هدفهای مقدس خویش است دشمن ساز است. علی (ع) در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت بلکه اگر به کسی عنایت می ورزید و از کسی ملاحظه نمی کرد به خاطر خدا بود. قهراً این حالت روح های پرطمع و پرآرزو را رنجیده می کند و به درد می آورد. به طور کلی حضرت علی (ع) در دوران حکومت خود با سه دسته از مخالفان و دشمنان رو به رو بود. ناکثین و قاسطین و مارقین. ناکثین از لحاظ روحیه، پول پرستان بودند . صاحبان مطامع و طرفدارن تبعیض (طلحه و زبیر)روح قاسطین، روح سیاست و تقلب و نفاق بود (معاویه و عمرو عاص) و دسته سوم که مارقین هستند روحشان روح عصبیت های ناروا و خشکه مقدس ها و جهالت های خطرناک بود (خوارج) امام علی (ع) با دشمنانی مواجه بود که سابقه ی درخشانی در خدمت به اسلام داشتند. اهل عبادت، شب زنده داری بودند با این همه از روح مکتب بی خبر بودند. و همین امور، زمینه ساز مقابله آنها با حکومت عدالت گستر علی (ع) شد. تا جایی که مردی از صحابه امیرالمومنین در جریان جنگ جمل سخت در تردید قرار گرفته بود از یک طرف علی (ع) را می دید و از طرف دیگر عایشه را و در رکاب عایشه طلحه و زبیر را که از پیشتازان در اسلام بودند. این مرد در حیرتی عجیب افتاده بود که کدام یک به حق نزدیک ترند. به هر حال این مرد محضر امیرالمومنین شرفیاب شد و گفت: آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند. علی در جواب سخنی دارد که دکتر طه حسین دانشمند و نویسنده مصری می گوید: سخنی محکم تر و بالاتر از این نمی شود. بعد از آنکه وحی خاموش شد علی فرمود: حقیقت بر تو اشتباه شده حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی شود شناخت. در اینجا علی (ع) معیار حقیقت را خود حقیقت قرار داده نه افراد و اشخاص. و باز در مورد خوارج ، تقوای ظاهری خوارج طوری بود که هر مومن نافذالایمانی را به تردید وا می داشت. جوی تاریک و مبهم و فضایی پر از اشک و دودلی به وجود آمده بود . آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده زیاد پیشانیشان و سر زانوهایشان پینه بسته بود ، زاهدانه می خوردند و می پوشیدند ، زبانشان همواره به ذکر خدا جاری بود، اما روح اسلام را نمی شناختند. تنگ نظر ، ظاهر پرست و جاهل و جامد بودند. و سدی بزرگ در برابر اسلام که اگر پا می گرفتند همه را به درد خود مبتلا می کردند و جهان اسلام را به جمود و ظاهرگرایی و تحجر می کشاندند و کمر اسلام را خم می کردند. مگر نه این است که پیغمبر فرمود: دو دسته پشت مرا شکستند عالم لاابالی و جاهل مقدس مآب. در حقیقت امام علی(ع) با نفاق پنهان مواجه بود و برخورد با این دشمنان خیلی سخت تر از برخورد با کفر آشکار است. بر این اساس است که امام علی (ع) برخورد با این دشمنان را از مفاخر خود بر می شمارد و می گوید ای مردم، این من بودم که چشم فتنه را درآوردم و کسی جز من جرأت آن را نداشت.</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>علی (ع) و هوشیاری در برابر دشمن</strong></p>
<p dir="RTL">حضرت علی (ع) مکرراً بر این نکته تاکید دارد که باید در برابر دشمن هوشیار بود و نباید آن را کوچک شمرد. علی (ع) می فرماید: هرگز دشمن را کوچک نشمار هر چند ضعیف باشد. حضرت در عهدنامه بعد از آن مالک را به سفارش به پذیرش صلح شرافتمندانه می کند می فرماید: زنهار، زنهار سخت از دشمنت پس از پذیرش صلح بر حذر باش. چرا که دشمن گاهی نزدیک می شود که غافلگیر سازد بنابراین دوراندیشی را به کار گیر و در این موارد خوش بین مباش. و حضرت علی (ع) از وبژگیهای خویش را همین هوشیاری در برابر دشمن می داند و می فرماید: من مانند کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم در برابر لانه اش به خواب رود تا صیاد به او رسد و دشمنی که در کمین اوست غافلگیرش کند. حضرت علی (ع) این سخن را در برابر پیشنهادی مبنی بر صرف نظر کردن از تعقیب طلحه و زبیر گفت : این پیشنهاد بسیار کوته بینانه بود چرا که نقشه این بود که آنها بصره و کوفه را در اختیار بگیرند و معاویه هم با آنها بیعت کند و بخش مهمی از جهان اسلام در اختیار ناکثین قرار گیرد.</p>
<p dir="RTL"><strong>صراحت امام علی (ع) در برخورد با دشمنان و مخالفان</strong></p>
<p dir="RTL">از شیوه های رایج سیاستمداران امروزی فریب و ظاهرسازی است چه بسا ممکن است عده ای برای پیشبرد اهداف خود چند صباحی از آرمانها و اهداف خود سخن به میان نیاورند و یا برای ظاهرسازی و مردم فریبی اهداف و آرمانهایی را مطرح کنند، ولی علی (ع) در شورای ۶ نفره که عمر برای تعیین خلیفه بعد از خود تعیین کرده بود در برابر این پیشنهاد که اگر به کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) و روش خلفای قبل عمل کنی تو را برای خلافت بر می گزینم. مخالفت کرده و می فرماید: من به کتاب خدا و سنت پیامبر و اجتهاد خودم حکومت می کنم. هنگامی که مهاجر و انصار بر بیعت با حضرت علی (ع) اصرار می ورزیدند ، به آنان گفتند: اینک که بر گزینش من اصرار می ورزید انجام آن باید در مسجد باشد. آن گاه در مسجد ، امام به صراحت برنامه حکومتی خود را اعلام کرده، فرمودند: جامعه امروز ما به همان بلایی دچار است که در نخستین روز بعثت پیامبر (ص) دچار بود. چاره ای جز این نیست که این جامعه ، چون دیگی جوشان زیر و زبر شود چنان که فرازآمدگان ، فرو روند و فروماندگان فراز آیند.</p>
<p dir="RTL"><strong>علی (ع) و بهره گیری از جنگ در برابر مخالفان</strong></p>
<p dir="RTL">از دیگر ویژگیهای امام علی (ع) در طول حکومت این بود که جنگ را هدف و وسیله ای برای کسب قدرت نمی دانست بلکه از جنگ به عنوان آخرین ابزار برای جلوگیری از فساد دشمنان استفاده می کرد گرچه غالباً هم جنگ از طرف دشمنان آغاز می شد. اینک نمونه هایی از این روش را بررسی می کنیم.</p>
<p dir="RTL">الف: در توطئه ناکثین ، امام علی (ع) برای مقابله با فتنه ها آمادگی لازم را فراهم آورد و وقتی که آگاه شد سران ناکثین از مکه به سوی بصره حرکت کرده اند در مدینه به مردم اعلام می نماید و از آنان می خواهد که برای مقابله با پیمان شکنان به سوی بصره حرکت کنند. از سوی دیگر، امام علی (ع) تلاش کرد به هیچ وجه جنگ و درگیری به راه نیفتد لذا در عین حفظ آمادگی ، صبر و تحمل پیشه کرد و فرمود: آنان به دلیل خشمی که از سیاست من دارند جمع شده اند ولی تا زمانی که کیان اجتماعی شما مورد تهدید قرار نگیرد صبر می کنم. لذا برای بی اثر کردن توطئه دشمنان در تلاش بود تا با گفت و گو با سپاه و سران سپاه آنان را از اقدام خطرناکشان بازدارد. لذا در نامه ای به طلحه و زبیر سابقه درخشان آنها را بازگو کرده و عایشه را در اقدامش برای رهبری سپاه مذمت نمود و گوشزد کرد: اقدام تو از گناه قاتلان عثمان بزرگ تر است. بعد از این مراحل ، وقتی که نامه امام در سران ناکثین اثر نگذاشت ، امام اقدام دیگری کرد و سفیر مخصوصی به نزد زبیر فرستاد تا با وی مذاکره کند. قبل از شروع جنگ هم امام دو مرتبه نماینده فرستاد تا آنها را از جنگ بازدارد.</p>
<p dir="RTL">ب: امام علی ۰ع) بعد از اینکه از بصره به کوفه رهسپار شد دو نامه، یکی به اشعث بن قیس کندی و دیگری به معاویه نوشت. مضمون هر دو نامه این بود که استانداری این دو نفر مورد خوشایند حضرت نبوده ، آنان کناره گیری کنند. معاویه سرپیچی کرد و امام بسیار سعی کرد او را با احتجاج و نصیحت متقاعد کند. معاویه در برابر تصمیم امام علی (ع) اصرار بر باقی ماندن بر مسند قدرت از راه جتگ داشت و سپاهیانش به این شهر و آن شهر حمله می کردند تا اینکه امام مجبور به دفاع از کیان جامعه شد. گفت و گوی سیاسی امام و معاویه تقریبا هفده ماه طول کشید.</p>
<p dir="RTL">ج: آنگاه که خوارج راهشان را از علی (ع) جدا کردند . امام علی (ع) تا وقتی که آنان قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها حداکثر مدارا را کرد اما آنها کارشان به جایی رسید که علی (ع) را وادار کردند در مقابلشان اردو بزند. با این توضیح که خوارج می گفتند حال که علی کافر شده است راهی جز قیام علیه او نیست در نتیجه در بیرون شهر خیمه زده و می گفتند دیگران مسلمان نیستند و ما نمی توانیم با آنها رابطه داشته باشیم. ذبایح آنها را حرام و کشتن زنان و اطفال آنها را جایز می دانستند. علی (ع) پس از فرستادن ابن عباس و موثر واقع نشدن صحبت های او ، خود با آنها گفت و گو کرده ، اتمام حجت کرد. و آنگاه پرچم امان را به دست ابو ایوب انصاری داد که هر کس در سایه آن قرار گیرد در امان است. از دوازده هزار نفرشان هشت هزار نفر برگشتند و بقیه سرسختی نشان دادند و به سختی شکست خوردند و جز معدودی از آنها باقی نماند.</p>
<p dir="RTL"><strong>علی (ع) و رعایت دشمن</strong></p>
<p dir="RTL">حضرت علی (ع) در این زمینه می فرماید: آغازگر جنگ نباشید. زیرا به لطف خدا شما دلیل دارید و بر حق هستید . این جنگ را آغاز نکردن تا آنها جنگ را آغاز کنند دلیل دیگری است به نفع شما و ضرر آنهاست. فراری ها را نکشید. تسلیم شده ها را صدمه نزنید. مجروحین را به قتل نرسانید، زنان را آسیب نرسانید. هر چند که به شما و رهبرانتان دشنام دهند.</p>
<p dir="RTL">علی (ع) و رعایت حقوق مخالفان</p>
<p dir="RTL">امیرالمومنین با خوارج در نهایت درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد . او خلیفه است و آنها رعیتش، هر گونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود، اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را نیز از بیت المال قطع نکرد . این مطلب در تاریخ زندگی علی (ع) عجیب نیست اما چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد. آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنها روبرو می شدند صحبت می کردند. شاید این مقدار آزادی در دنیا بی سابقه باشد. می آمدند در مسجد و در سخنرانی علی (ع) اخلال ایجاد می کردند، در نماز جماعت به علی (ع) اقتدا نمی کردند زیرا او را کافر می پنداشتند به مسجد می آمدند و با علی نماز نمی گزاردند و احیاناً او را می آزردند.</p>
<p dir="RTL"><strong>علی (ع) و برخورد با دشمنان شخصی</strong></p>
<p dir="RTL">معیار و میزان دوستی و دشمنی علی فقط خدا بود. جنگهای علی (ع) با دشمنان فقط جهت اجرای حدود الهی بود ولی علی (ع) در برخورد با دشمنان شخصی همیشه گذشت را ترجیح می داد. که ذیلاً به دو مورد اشاره می شود:</p>
<p dir="RTL">۱٫ روزی امیرالمومنین بر منبر بود . مردی آمد و سوالی کرد و علی (ع) فی البداهه جواب گفت. یکی از خوارج از بین مردم فریاد زد: خدا بکشد این را، چقدر دانشمند است. دیگران خواستند معترض او شوند ، اما علی (ع) فرمود رهایش کنید او تنها به من فحش داد.</p>
<p dir="RTL">۲٫ درباره ابن ملجم فرمود: اگر ماندم، خودم با ابن ملجم حسابم را می رسم. اگر عفو کردم، بخشش وسیله ای است برای تقرب من به خدا و ثوابی است برای شما بنابراین از او صرف نظر کنید که خدا می گوید آیا دوست ندارید خدا گناهان شما را ببخشد. توجه داشته باشید که در برابر کشته شدن من فقط قاتل مرا به قتل برسانید من وقتی که بر اثر ضربت از دنیا رفتم فقط یک ضربت در برابر ضربت وی به او بزنید.</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری</p>
<p dir="RTL">خوشتر آن باشد که سر دلبران            گفته آید در حدیث دیگران</p>
<p dir="RTL">در نتیجه گیری به عنوان نمونه الگو بودن علی (ع) از زبان چند دانشمند غیر مسلمان بیان می شود:</p>
<p dir="RTL">الف) جرج جرداق مسیحی، نویسنده معروف لبنانی: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم       می فشردی و در دوران ما شخصیتی مانند علی (ع) را با آن عقل و دل و زبان و شمشیر نمودار می کردی.</p>
<p dir="RTL">ب) بارون کاردیفو عالم فرانسوی: علی (ع) پهلوانی بود که در عین دلیری دلسوز و رقیق القلب بود، شهسواری بود که در هنگام رزم آرایی زاهد بود. او از دنیا صرف نظر نموده و به مقام و منصب بی اعتنا بود. او در راه حقیقت جان خویش را فدا کرد. روح او بسیار عمیق و انتهای آن ناپدید و در هر جایی خوف الهی او را فرا گرفته بود.</p>
<p dir="RTL">ج) کاربیل، فیلسوف انگلیسی: ما نمی توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم. زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم، همه در علی جمع است.</p>
<p dir="RTL"><strong>منابع:</strong></p>
<p dir="RTL">۱٫ خورشید بی غروب نهج البلاغه، ترجمه عبدالمجید معادیخواه، انتشارات ذره، ۱۳۷۹</p>
<p dir="RTL">۲ . مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی (ع) ، انتشارات صدرا، ۱۳۷۹</p>
<p dir="RTL">۳٫  مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، انتشارات صدرا، ۱۳۵۸</p>
<p dir="RTL">۴٫  مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، انتشارات صدرا، ۱۳۷۲</p>
<p dir="RTL">۵ کفاشی، حمیدرضا، یکصدو ده درس زندگی (از سیره عملی علی (ع))، انتشارات عابد، ۱۳۷۹</p>
<p dir="RTL">۶٫  شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۰</p>
<p dir="RTL" align="center">بررسی علل و عوامل مخالفت طلحه وزبیر با امام علی (ع) بعد از پیامبر اکرم(ص)</p>
<p dir="RTL" align="center">شهناز ایرانمنش</p>
<p dir="RTL" align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL"><strong>مقدمه</strong></p>
<p dir="RTL">مطالعه و بررسی زندگی و یا رفتار و کردار طلحه و زبیر حاوی نکات تربیتی و اخلاقی آموزنده ای است و قرار گرفتن امام علی (ع) در کنار افرادی چون طلحه و زبیر و عثمان شکننده بود. تازه در این جمع هم امام را تحقیر کردند. گروهی از خود قریش به دلیل بی توجهی عثمان به آنان و توجه خاصش به اموایان، در کنار مخالفان عثمان بودند که در راس این گروه طلحه و زبیر و عایشه بودند.</p>
<p dir="RTL">رفتار منفی این دو( طلحه و زبیر) جهت کشف روشهای تربیتی آموزنده است. طلحه وزبیر از طبقه ای نیستند که به عنوان مثال آلودگی آنان قابل مقایسه با افرادی همچون معاویه و مروان باشد. طلحه و زبیر هر یک امارت و حکومت بر مردم را برای خود امیدوار بوده و در خواست می نمایند، برای رفیقش( زیرا هر یک خلافت را برای خود دست  و پا می کند)، پس پیمان شکنی و یا نهی شدنشان به طرفداری از دین و ایمان نیست، بلکه بجهت حب دنیا و شهوت جاه است و خدا را در نظر ندارند. زبیر از بنی اسد است. کینه اش عبدالله و مادرش دختر عبدالمطلب عمه رسول خدا است. زبیر از جمله سابقین در اسلام است و هنگام مسلمان شدن پانزده ساله بود. در شرایطی اسلام آورد که نوجوانی ناآرام، جسور و ماجرا جو بود. اولین فرد از بنی اسد بود که به حبشه هجرت کرد. در هجرت به مدینه نیز شرکت داشت. طلحه را یکی از تندروترین افراد مخالف خلیفه به شمار آورده اند. طلحه سعی کرد رهبری انقلابیون را بر عهده بگیرد.</p>
<p dir="RTL"> در این جا اهمیت و ارزش تربیت و یافتن نکات و روشهای تربیتی از عملکردهای طلحه و زبیر و برخوردارهای به جا و مناسب امام علی (ع) با ماجرا جویی های این دو شخصیت تاریخی منظور نظر است چرا که تربیت عملی است که در آن نوعی کمال خواهی و اصلاح بینش و رفتار مد نظر می باشد و تربیت یعنی طهارت روح انسان از انواع آلودگیها و هدف از تربیت فعلیت بخشیدن به خوی پسندیده و سجایای اخلاقی که در انسان وجود دارد و آن عبارت است از میل به آزادی، کمال، خیر، عدالت، انصاف، برای بهره گیری بهتر از سرگذشت و اقدامات طلحه وزبیر لازم به تعقل و تفکر زیاد است.</p>
<p dir="RTL"><strong>اهمیت و ضرورت</strong></p>
<p dir="RTL">بررسی علل و عوامل مخالف طلحه وزبیر بعد از پیامبر با امام علی(ع) مورد نظر می باشد و اینکه امام علی(ع) در برخورد با آنان چه روشهای تربیتی را بکار گرفته است از اهمیت و ضروریات این تحقیق می باشد.</p>
<p dir="RTL">طلحه وزبیر چشم طمع به خلافت دوخته بودند از تحریکات این دو در معیت عایشه که مردم را علیه عثمان می شود راندند.صرفاً به خاطر همین آرزو بود فکر می کردند که اگر عثمان کشته شود آنها به آرزوی خودشان که همان رسیدن به خلافت بود می رسیدند و بر این پندار بودنند که مردم از یکی از  آن دو و صرف نظر نخواهند کرد. آنچه برای آنان مهم بود و فکر آنان را به خود مشغول می کرد. ایجاد سازش میان خواسته هایشان بود. می خواستند بدانند که عایشه مردم را به خلافت کدامیک از آن دو دعوت می کند. زیرا کلید مشکل گشایی این کار و راه حل رسیدن به این هدف را در دست عایشه می دیدند. ولی مردم به سوی علی روی آوردند و آنها ناکام شدند. طلحه وزبیر می دانستند که علی (ع) تا چه پایه از نظر دین داری نیرومند و با صلابت است و کاری از آنها در برابر قدرت بیان آن حضرت ساخته نیست. اگر این دو می توانستند قهراً درصدد بر می آمدند که به صورت مانعی در برابر سرازیر شدن مردم به سوی علی سدی برپا کنند. در شرایطی با آن حضرت بیعت کردند که راه دیگری جز آن در برابر خود نمی یافتند.</p>
<p dir="RTL">اهمیت و ضرورت این تحقیق پرداختن به جزئیات موضوع و استخراج اصول تربیتی و کاربرد آنهاست تا با رعایت و به کارگیری اصول بتوان به تربیتی صحیح رسید و رشد همه جانبه را ترفیع داد.</p>
<p dir="RTL"><strong>بیعت طلحه وزبیر با علی (ع)                                                                            </strong></p>
<p dir="RTL">طلحه وزبیر به حضور علی (ع) رفتند و گفتند: دست دراز کن تا با تو بیعت کنیم که مردم به کس دیگری غیر از تو خشنود نیستند. علی (ع)  فرمود مرا بر این نیازی نیست و اگر برای شما دو تن من وزیر باشم بهتر از این است که امیر شما باشم. گفتند می خواهیم نخستین کسی باشیم که با تو بیعت می کنیم. علی (ع) فرمود: بیعت با من به صورت پوشیده نخواهد بود مهلت دهید به مسجد بروم. گفتند: ما نخست همین جا با تو بیعت می کنیم و سپس در مسجد نیز با تو بیعت می کنیم. آنها نخستین کسی بودند که با علی بیعت کردند. آنان به بیعت با امام راضی شدند. تا ازین طریق جایی برای خود دست و پا کنند بیعت زور طلحه وزبیر با امام علی (ع) این بود که آن دو کسی را در مدینه نداشته اند تا با آنها بیعت کند. بعد از بیعت از امام خواستند که بصره و کوفه را به آنان استحزار کند اما امام نپذیرفت.</p>
<p dir="RTL"><strong>پشیمانی طلحه وزبیر از بیعت با امام علی (ع)</strong></p>
<p dir="RTL">طلحه وزبیر به عهد با امیر المومنین علی (ع) مخالفت کردند و از او فاصله می گرفتند. بدیهی است که حکومت و امارت او را دوست نداشتند و نمی خواستند مردم همه با او بیعت کنند. زیرا خود طمع بسته بودند تا بر مردم حکومت کنند و چون این موضوع از دست ایشان بیرون شد و به آرزوی خود نرسیدند از افراطی که به عثمان کرده بودند پشیمان شدند. از طرف دیگر چون با میل و آزادی و به خواست خداوند متعال با علی بیعت کرده بودند چنین چاره اندیشی کردند و مدعی شدند که علی آن دو را به زور وادار به بیعت با خود کرده است و به همین موضوع چسبیدند و آن را دلیل بر مخالفت خود دانستند و چون متوجه تمام نکات مشیت علی (ع) بودند و ادعای آنان موجب اثبات حقی برای ایشان نمی شود و هیچ عاقلی، این موضوع را نمی پذیرد چاره دیدند که تظاهر به خونخواهی عثمان کنند و با این تمهید گروهی از مردم گروهی از مردم را فریب دادند در حالی که این سه نفر ( طلحه ، زبیر، عایشه) مهمترین عوامل خلع و محاصره عثمان و کشته شدن عثمان بوده اند.</p>
<p dir="RTL"><strong>ناکثان( پیمان گسلان)</strong></p>
<p dir="RTL">جنگ و فتنه جمل به ظاهر پدیده پیمان شکنی طلحه وزبیر است و آن دو بیعت خود را که نخست با کمال، میل و آزادی با علی انجام داده بودند شکستند و در ظاهر نخست اظهار داشتند که برای انجام عمره از مدینه به مکه می روند و چون به مکه رسیدند به عایشه و کارگزاران عثمان پیوستند و همگی هماهنگ شدند که باید خون عثمان را مطالبه کرد در حالی که طلحه و زبیر مردم را بر علیه عثمان می شوراندند.دو هدف اساسی از قیام طلحه وزبیر که خود عنوان کردند:</p>
<p dir="RTL">الف- خونخواهی عثمان که باید کشندگان او ا به قتل برسانیم.</p>
<p dir="RTL">ب- علی باید از خلافت عزل گردد و مسلمانان کس دیگری را با شورا به این مقام انتخاب کنند.</p>
<p dir="RTL">علی لشکر را مرتب می کند.</p>
<p dir="RTL">علی دانست که آنان در مخالفت خود اصرار می ورزند و بر پیمان شکنی خود باقی هستند آماده جنگ می شوند لشکرهای خود را آماده جنگ ساختند و آرایش جنگی داد و چون به طلحه وزبیر خبر رسید که علی (ع) آماده جنگ است آنها نیز اقدام کردند و زبیر فرمانده و مدیر لشکر و طلحه فرماندهی قلب لشکر را بر عهده گرفتند. علی ۳ روز به آنان فرصت داد تا شاید دست بردارند و رعایت کنند چون مخالفت آنان را دید فرمود: به این قوم حمله کنید که آنان بیعت ما را شکستند و یتیمان ما را کشتند برای رضای خدا حمله کنید، علی با دلیل جنگ طلحه وزبیر را خواست اما آنان گفتند: برای خونخواهی عثمان خروج و قیام کرده اند. انا بنصر ولا بنصر /  ما راه خود را نشناخته راهنمای دیگرانیم.( طلحه وزبیر)</p>
<p dir="RTL">طلحه وزبیر در هدف خود تردید داشتند. طلحه وزبیر در مسجد بصره بودند که مردی وارد گردید و گفت: درباره این جنگ و قیام دستوری از رسول خدا (ص) دارید. طلحه پاسخی نداشت تجاهل نمود و از مسجد بیرون رفت از زبیر پرسید: او گفت نه در این باره هیچ دستور و فرمانی از رسول خدا (ص) نداریم آنچه مارا به بصره آورده این است، که پول کلان و ثروت بی حساب، در بیت المال شهر شما جمع شده است ما آمده ایم تا با  شما در آن پولها شریک و سهیم باشیم.</p>
<p dir="RTL">پس از آنکه اهل بصره با طلحه و زبیر بیعت کردند زبیر خطاب به مردم گفت اگر هزار نفر مرد مسلح و جنگجو با من همکاری کنند من هرگز به علی فرصت نمی دهم که وارد بصره گردد و لشکریان او را نابود می سازم. ولی کسی از مردم بصره جوابی به او نداد. زبیر چون وضع را چنین دید گفت: مردم! این همان فتنه و فساد است که رسول خدا همیشه به ما گوش زد می نمود و ما را از آن برحذر می داشت. به زبیرگفتند: عملی را که تباه و فساد می دانی و فتنه اش می نامی چرا به سوی آن می شتابی؟ زبیر گفت: ساکت باش! ما گرچه برای دیگران راه نشان می دهیم، ولی در تشخیص راه خود، حیران و سرگردانیم و از اجرای تصمیم خود، دودل و مترددیم:</p>
<p dir="RTL">آری من، در دوران زندگیم به هر کاری که اقدام کرده ام عواقب آن را سنجیده سپس وارد گردیده ام، ولی عاقبت و آینده این کار برای من هیچ گونه روشن نیست. طلحه وزبیر در قصد خود دودل و متردد بودند و به هدف خویش ایمان و عقیده نداشتند و به عمل و اقداماتشان به چشم تردید و نگرانی می نگریستند و از عواقب شوم و خطرناک آن ترسان و بیمناک بودند و گاهی از این تردید و نگرانی ناخودآگاه سخن می گفتند و آن را اظهار می نمودند.ولی علی (ع) به هدف خود کاملا ایمان و عقیده داشت و می فرمود که من در کار خود روشن و بصیرم «وان معی بصیره»</p>
<p dir="RTL">« خفت ان یتخدا عباد الله خولا» / ترسیدم که طلحه وزبیر بندگان خدا را بردگان خویش سازند ( علی (ع))</p>
<p dir="RTL">چرا علی با طلحه و زبیر جنگید؟</p>
<p dir="RTL">حضرت علی (ع) در پاسخ مردی که عرضه داشت چرا با طلحه وزبیر جنگیدی؟ علت وراز مطلب چه بود؟ پاسخ داد: من با طلحه و زبیر برای این جنگیدم که‌ آنان بیعت مرا بشکستند و مردان پاک و بندگان بی گناه خدا را به قتل رسانیدند آنان خون پاسبانان شهر بصره و نگهبانان بیت المال را به ناحق ریختند چگونه می توان باشد که عده ای خودسرانه و از راه ظلم و تعدی خون مردم بی گناه را بریزد پیشوا و بزرگ آنان به مقام دفاع نیاید؟</p>
<p dir="RTL">آنان طمع و آرزوی امارت بصره را در سر داشتند، ولی چون من ولی بر این مقام در آنان احساس نمودم این بود که تغویض امارت بصره و یمن بر آنان خود داری نمودم، از طرف دیگر، عشق به ثروت و فزون طلبی در دل آنان موج می زد آنان بر حال و ثروت مسلمانان چشم دوخته بودند که می خواستند مسلمانان را به صورت بردگان و غلامان و زنانشان را بصورت کنیزان در آورند و ثروتشان را به یغما ببرند و همه اینها از راه تجربه بر من ثابت و مسلم گردید و مرا بر این واداشت که با آنان بجنگم و دستشان را از مال و جان مسلمانان کوتاه کنم مسلمانان را از فساد و شر آنان آسوده و رها سازم.</p>
<p dir="RTL"><strong>کشته شدن طلحه بن عبدالله و زبیر بن عوام</strong></p>
<p dir="RTL">مروان حکم گفت: چون روز جنگ حمل دیدم و دهر پراکنده شدند گفتم: به خدا سوگند اکنون باید انتقام خون عثمان را بگیرم تیری بر طلحه زدم که به شاهرگ پایش خورد و شروع به خونریزی کرد و عاقبت مرد.اما زبیر به یکی از قبایل پناه برد و کسی را یارای آن نبود که بخواهد او را پناه دهد و سرانجام این جرموز با تنی چند از سست دینان او را تعقیب کردند و خونش این چنین تباه شد.چگونه بود که این دو تن خروج و قیام کردند و به آنچه می خواستند نرسیدند و به گذشته خویش هم باز نگشتند.</p>
<p dir="RTL">سخن علی (ع) در مورد طلحه و زبیر</p>
<p dir="RTL">آن دو بیعت مرا شکستند با آنکه بدون اکراه و با میل با من بیعت کرده بودند. بیعت شکنی آنان را نادیده گرفتم ولی آنان چیزی جز جنگ با من  و همراهانم را نپذیرفتند و چاره ای جز جدال با ایشان را نداشتم و با آنان حق و سنت را اجرا کردم.</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>بررسی روشهای تربیتی امام علی (ع) در برخورد با طلحه وزبیر و عایشه</strong></p>
<p dir="RTL">علی در پایان جنگ جمل و پیروزی در جنگ وقتی که عایشه سوار بر شتری در جنگ حضور داشت و ناظر بود امام از یکی از یارانش خواست که عایشه را تا خانه اش همراهی کند. این طرز برخورد امام علی (ع) با دشمنانش مثال زدنی و آموزنده است.</p>
<p dir="RTL">- نوشتن نامه ها و یا پیام های شفاهی به سران لشکر دشمن</p>
<p dir="RTL">با نوشتن نامه و بیان شفاهی و دعوت امام از آنان جهت صلح و آرامش و برحذر داشتن آنان از پیمان شکنی و جنگ و خونریزی، نشان از شخصیت والا و گذشت ایشان داشت و یکی از روشهای تربیتی ایشان در آن موقعیت بود.</p>
<p dir="RTL">- فرصت دادن به دشمن برای تجدید تصمیم گیری در هنگام و قبل از شروع جنگ برای عدم جنگ و خونریزی ( مدارا کردن با دشمن)</p>
<p dir="RTL">امام علی (ع) چند بار با فرستادن پیام هایی طلحه وزبیر را از کار خود منع کرد و لشکریان خود را بر صبر و بردباری توصیه نمود و سه روز به دشمن فرصت داد تا شاید دست بردارند و رعایت کنند.</p>
<p dir="RTL">- روش موعظه و نصیحت</p>
<p dir="RTL">علی مستقیماً با بزرگان لشکر مخالف تماس گرفت و آنان را نیرو و موعظه داد و تانی و تاملشان را قبل از واقع جنگ با پند و اندرز طلبید. ( خطبه ۱۳۷ نهج البلاغه)</p>
<p dir="RTL">- استفاده از قرآن کریم برای اتمام حجت با دشمن و دعوت به سوی اسلام</p>
<p dir="RTL">دعا کردن: در آخرین سخنرانی خود امام علی (ع) اینگونه فرمودند: خدایا طلحه بیعت مرا شکست و پیمانی که با من داشت زیر پا نهاد او مردم را علیه عثمان برانگیخت مرا به قتل او متهم ساخت. پروردگارا! تو خود بر وی مهلت نده. خدایا از هر راهی که خودت می دانی مرا از شر وی محفوظ بدار.</p>
<p dir="RTL">- عدم قبول خلافت از طرف امام علی (ع) و آزاد گذاشتن مردم در انتخاب و بیعت خود از طرف امام علی(ع)</p>
<p dir="RTL">مردم به حضور علی جمع شدند و پیشنهاد بیعت کردند و از آن حضرت خواستند که در کار ایشان نظارت کند. فرمود کس دیگری غیر از مرا جستجو کنید.</p>
<p dir="RTL">- دخالت ندادن رابطه خویشاوندی امام در برگزیدن طلحه و زبیر</p>
<p dir="RTL">علی (ع) می فرمود: من هرگز به عنوان صله رحم و ادا نمودن حق قوم و خویشی، اختیارات مسلمانان را به کسی واگذار نمی کنم.</p>
<p dir="RTL">پرداختن اجمالی به اهداف و عوامل مخالفت طلحه و زبیر</p>
<p dir="RTL"> (به خدا سوگند آنان قصد زیارت خانه خدارا ندارند بلکه منظورشان عهد و پیمان شکنی است)امام علی (ع)</p>
<p dir="RTL">-  آرزوی خلافت و رسیدن به مقام حکومت بر جهان اسلام توسط طلحه وزبیر به علی گفتند از تو انتظار داریم ما را در راه خلافت شریک و سهیم خود سازی ویکی از پست های حساس حکومت را در اختیار ما بگذاری.</p>
<p dir="RTL">-  یکی از عوامل مخالفت ناگهانی زبیر نسبت به علی فرزندش عبدالله بوده چنانکه علی (ع) می فرمایند:</p>
<p dir="RTL">زبیر پیوسته با اهل بیت بود تا اینکه فرزندش بزرگ شد و میان ما فاصله انداخت و سعی می کرد به هر شکلی که شده او ر ابه جنگ وادار نماید.</p>
<p dir="RTL">-  از عوامل دیگر مخالفت طلحه وزبیر با امام علی (ع) امتیاز قائل نشدن به آن دو هنگام تقسیم بیت المال که روح تساوی طلبی و روش عادلانه علی (ع) بر ایشان قابل فهم و تحمل نبود.</p>
<p dir="RTL">-  مشورت نکردن امام علی (ع) با طلحه و زبیر از عوامل مخالفت آنان می تواند باشد. طلحه وزبیر  انتظار داشتند امام علی (ع) در امور مسلمانان با آنان مشورت کند ولی امام می فرمود: نیازی به مشورت شما نداشتم به قرآن و سنت و روش پیامبر(ص) مراجعه کنم. اگر روزی امر مهمی پیش آید و حکم آن در قرآن و سنت پیدا نشود و خود را محتاج مشورت ببینیم با شما مشورت خواهم نمود.</p>
<p dir="RTL">-  قصدشان این بود که از ارکان دولت آینده به حساب بیایند و وقتی بر ایشان آشکار شد که علی (ع) آنان را به کار نمی گمارد شکوه خود را آشکار نمودند و اولین پیمان شکنی در اسلام صورت گرفت.</p>
<p dir="RTL">-   منظورشان خونخواهی عثمان نبود بلکه حب دنیا و دنیا پرستی بود ( خطبه ۱۳۷ نهج البلاغه)</p>
<p dir="RTL"><strong>نتیجه گیری</strong></p>
<p dir="RTL">بررسی اعمال و کردار طلحه و زبیر و اقدامات و عملکردهای مثبت امام علی (ع) در مقابله آنان پیامدها و نتایجی را دارد.</p>
<p dir="RTL">متوجه می شویم هر گونه اختلاف در میان یک ملت و جمعیت در افکار آنان تاثیر خاص و عکس العمل مخصوص بجا می گذارد و تضاد فکری به وجود می آورد. جنگ طلحه وزبیر با علی باعث اثرات زیان بخشی در روح و افکار مسلمانان به جای گذاشت و اختلاف عقیده شدیدی به بین مسلمانان به وجود آورد.</p>
<p dir="RTL">طلحه وزبیر و عایشه با حضرت علی (ع) به مقام جنگ برآمدند کافر شدند و از اسلام بیرون رفتند. آنان با علی جنگیدند در حالی که بر او ظلم بودند و حق با علی (ع) بود و در هدایت و ترغیب  معترضین به شورش نقش داشتند با این حال آنان هرگز به قصدشان نرسیدند و بدین ترتیب پایه گذار جنگ های  بعدی تا از دوران خلفای  بنی عباس شدند و تعداد بسیار زیادی از مسلمانان حیات و زندگی خود را از دست دادند بدین ترتیب آنان که از سابقین در اسلام بودند و از مشهورترین اصحاب پیامبر بودند طومار زندگیشان در هم پیچیده می شود و در مدت کمی پس از خلافت علی (ع) به ننگین ترین اعمال آلوده نشده و زمینه حاکمیت معاویه و بنی امیه را در تاریخ فراهم ساختند.</p>
<p dir="RTL"><strong> منابع</strong></p>
<p dir="RTL">نهج البلاغه، بقلم فیض الاسلام</p>
<p dir="RTL">منتهی آلامال، شیخ عباس قمی</p>
<p dir="RTL">نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه محقق سید مرتضی عسکری</p>
<p dir="RTL">نبرد جمل، ترجمه و تحشیه دکتر محمد مهدوی دامغانی</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی امـام حسن مجتبی (ع)</p>
<p dir="RTL">موضوع این نوشتار افزون بر اهمّیتی که در خود مسئله تربیت وجود دارد به نقطه نظرات شخصیتی برمی‏گردد که خود نمونه بارزی از یک انسان کامل و تربیت یافته در مکتب نبوی، علوی و فاطمی است و هم چنین پرورش دهنده فرزندانی است که هر کدام به نوبه خود به عنوان اسوه‏های عالی و تجلی ارزشهای والای انسانی در تاریخ بشر می‏درخشند. امام حسن مجتبی(ع) همان شخصیت تربیت یافته در دامان رسالت است که پیامبر اکرم(ص) در مورد وی فرمود: حسن پسر من است ،او از من است&#8230;.</p>
<p dir="RTL">تربیت امروزه نه تنها در جوامع و خانواده‏های مسلمان مورد توجه قرار گرفته و هر پدر و مادری آرزو می‏کند که فرزندان خود را طبق رهنمودهای صحیح و اصول و ارزشهای والای انسانی و الهی تربیت نموده و در آینده فرزندی رشد یافته و کارآمد داشته باشد بلکه اهداف عالی و اخلاقی تعلیم و تربیت از مهم‏ترین دغدغه‏های جهانی است.</p>
<p dir="RTL">سازمان ملل متحد در بند۲ از ماده ۲۶ اطلاعیه جهانی حقوق بشر مقرر داشته است که: تعلیم و تربیت باید به توسعه شخصیت انسان و تقویت و احترام به حقوق بشر و آزادی‏های اساسی متوجه گردد و تفاهم و اغماض و مودت را بین کلّیه ملل و دسته‏های نژادی و مذهبی به وجود آورد و موجب پیشرفت فعالیت‏های ملل متحد در راه حفظ صلح شود.(۱)</p>
<p dir="RTL">موضوع این نوشتار افزون بر اهمّیتی که در خود مسئله تربیت وجود دارد به نقطه نظرات شخصیتی برمی‏گردد که خود نمونه بارزی از یک انسان کامل و تربیت یافته در مکتب نبوی، علوی و فاطمی است و هم چنین پرورش دهنده فرزندانی است که هر کدام به نوبه خود به عنوان اسوه‏های عالی و تجلی ارزشهای والای انسانی در تاریخ بشر می‏درخشند. امام حسن مجتبی(ع) همان شخصیت تربیت یافته در دامان رسالت است که پیامبر اکرم(ص) در مورد وی فرمود: حسن پسر من است ،او از من است. او نور چشم من و روشنائی قلب من می‏باشد، او میوه جان من است، او سید و آقای جوانان اهل بهشت است. او حجت خدا بر امت من می‏باشد. دستورات او دستورات من و سخن او سخن من است، کسی که از او پیروی کند او از من است و کسی که با دستورات او مخالفت کند از من نیست.(۲)</p>
<p dir="RTL">خصلت‏های زیبا و کمالات عالی انسانی آنچنان در وجود مقدس وی می‏درخشد که حتی دشمنانش را نیز به اعجاب و تحسین واداشته است.</p>
<p dir="RTL">ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت می‏نویسد: هنگامی که حسن بن علی(ع) از دنیا رفت یکی از دشمنان سرسخت آن حضرت در تشییع جنازه او گریه می‏کرد. حسین بن علی(ع) به او گفت: تو با آن همه اذیت و آزار و مخالفت که در مورد برادرم روا می‏داشتی باز هم گریه می‏کنی؟ او گفت: انّی کنت افعل ذلک الی احلم من هذا و اشار بیده الی الجبل؛(۳) من به کسی بدی می‏کردم و آزارش می‏دادم که صبورتر و حلیم‏تر از این کوهها بود.</p>
<p dir="RTL">در مورد مقام ارجمند آن حجت الهی همین بس که حضرت سیدالشهدا(ع) با آن عظمت و جلالت خویش در مقابل دستورات و اوامر امام حسن(ع) تسلیم محض بود. امام باقر(ع) فرمود: ما کلّم الحسین بین یدی الحسن اعظاماً له؛(۴) امام حسین (ع) به خاطر رعایت عظمت امام حسن(ع) هیچ گاه در مقابل سخن او حرفی نمی‏زد.</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی امام حسن(ع)</p>
<p dir="RTL">در سیره تربیتی امام حسن(ع) مسائل تربیتی و نکات باریک روان شناختی قابل توجهی دیده می‏شود که می‏تواند به عنوان الگو و روش صحیح تعلیم و تربیت کودکان مطرح شود و بهترین فنون پرورش کودکان برای والدین و مربیان است.</p>
<p dir="RTL">بر اساس روش تربیتی امام مجتبی(ع) بعد از این که به زمینه‏ها و بسترهای مناسب در تعلیم و تربیت پرداخته شد، با ایجاد ارتباط عاطفی و بکارگیری شیوه‏های صحیح تربیتی به رشد و پرورش فرزندان اقدام می‏شود.</p>
<p dir="RTL">در این شیوه مسائل اساسی و ریشه‌دار تربیت، عوامل و نقش آفرینان در این صحنه، شیوه‏های اصلاح رفتار و جلوگیری از لغزش‏ها، صفات و شرائط مربیان برتر، راههای مقابله با مشکلات و حل آنان، تربیت دینی، اهمیت الگو و سرمشق، موانع و آفات تربیت، اهمیت خانواده و نقش بنیادی والدین از جمله مواردی است که مورد توجه قرار گرفته است که برخی از آنان در این مقاله مورد بررسی قرار می‏گیرد.</p>
<p dir="RTL">اهمیت تربیت</p>
<p dir="RTL">انسان موجودی ترقی خواه و دارای استعداد کمال است و برای سیر تکاملی خویش لازم است با پیروی از یک روش تربیتی قوی و کامل تلاش نماید و در کنار پرورش جسم در تعالی روح خود و فرزندانش نیز کوشا باشد و گرنه ماهیت انسانی‏اش را از دست خواهد داد. امام حسن مجتبی(ع) در مورد اهمیت تربیت معنوی و روحی می‏فرماید: «عجبت لمن یتفکّر فی مأکوله کیف لایتفکّر فی معقوله فیجنّب بطنه مایؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ تعجب می‏کنم از فردی که در غذای جسمانی خود فکر می‏کند (که سالم و بهداشتی و پاکیزه باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمی‏اندیشد»، در نتیجه شکم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ می‏کند ولی برایش اهمیتی ندارد که افکار پلید و ناپسند در روان او وارد شده و وجودش را در معرض افکار پست و انحرافی قرار دهند.</p>
<p dir="RTL">نقش آفرینان در تربیت</p>
<p dir="RTL">والدین</p>
<p dir="RTL">از منظر امام حسن مجتبی(ع) پدر و مادر در شکل‏گیری شخصیت فرزندان اساسی‏ترین نقش را دارند به این جهت آن حضرت به مردی که در مورد خواستگاران دخترش از آن حضرت نظرخواهی می‏کرد، به نقش پدر آینده و مدیر خانواده اشاره کرده و فرمود: «زوّجها من رجلٍ تقّیٍ فانّه ان احبّها اکرمها و ان ابغضها لم یظلمها؛(۵) برای همسری دخترت مردی با تقوا و مؤمن برگزین، زیرا اگر او دختر ترا دوست بدارد وی را احترام خواهد کرد و اگر خوشایند او نباشد به وی ظلم نمی‏کند.»</p>
<p dir="RTL">همچنین آن گرامی به اهمّیت نقش مادر پرداخته و هنگامی که با معاویه مناظره می‏کرد در مورد یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی از نقش مادرش هند یاد کرده و گفت: معاویه! چون مادر تو «هند» است و مادر بزرگت «نثیله» می‏باشد و تو در دامن چنین زنان فرومایه و پست پرورش یافته‏ای این گونه اعمال زشت از تو سر می‏زند و سعادت ما اهل‌بیت پیامبر(ص) در اثر تربیت در دامن مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه و فاطمه می‏باشد.(۶)</p>
<p dir="RTL">دوستان:</p>
<p dir="RTL">بدون تردید بعد از خانواده مهمترین عاملی که در خلق و خوی فرزندان تأثیر می‏گذارد رفقا و دوستان وی هستند. حضرت امام مجتبی(ع) در تربیت فرزندان خویش به نقش مهم رفیق توجه داشته و به داشتن دوستانی سالم عنایت ویژه مبذول کرده است. آن حضرت به فرزندش سفارش می‏کند که: فرزندم! با هیچ کس دوستی مکن مگر این که از رفت و آمد (ویژگی‏های روحی، اخلاقی و رفتاری) وی آگاه گردی، هنگامی که دقیقاً بررسی و تحقیق نمودی و معاشرت و دوستی با او را برگزیدی، آن گاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشی از لغزش‏ها و یاری کردن در سختی‏ها همراه باش!(۷)</p>
<p dir="RTL">مربی و معلم:</p>
<p dir="RTL">حساس‌ترین دوران رشد کودک در مراکز آموزشی و مدرسه سپری می‏شود و مربیان و معلمان با گفتار و رفتار و منش خود صفات و اخلاق روحی و روانی شان را به فرزندان منتقل می‏کنند و دانش‏آموزان بیشترین تأثیر را از اساتید و مربیان خود می‏گیرند بنابراین بخش مهمی از شخصیت فرزندان بستگی به معلمان و اساتید وی دارد. در این راستا امام حسن (ع) تأثیر چشمگیر معلمان و نقش ارزنده آنان در عرصه تربیت را یادآور شده و آنان را به تربیت صحیح دانش آموخته‏گان سفارش کرده و فرمود: کسی که یتیم آل محمد(ص) (دانشجو و دانش‏آموز دینی) را سرپرستی نماید و به جای پدر و اولیاء دلسوزش وی را تحت مراقبت خویش قرار دهد، یتیمی که در ورطه جهل و ناآگاهی فرورفته است. چنانچه او را از جهل برهاند و امور مشتبه و به هم آمیخته را برای او توضیح دهد و به تأمین نیازهای مادی او نیز اقدام نماید فضیلت و بلندی مقام وی (در مقایسه با دیگران) همچون درخشش خورشید به (سُها) و ستاره کم نور است.(۸)</p>
<p dir="RTL">محافل عمومی و مذهبی</p>
<p dir="RTL">محافل عمومی و مذهبی از دیگر عوامل تربیت در منظر امام حسن مجتبی(ع) است. آن حضرت در گفتاری حکیمانه افزون بر نقش مجالس و کانون‏های اجتماعی در اخلاق افراد به شرکت در محافل مفید و سازنده توصیه نموده و می‏فرماید: کسی که پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته باشد یکی از هشت بهره را نصیب خود خواهد کرد: آشنائی با دوستان جدید، استفاده از دانش‏های نو و اطلاعات تازه و نایاب، یافتن دلیل محکم و قاطع در راه هدف، رسیدن به رحمتی مورد انتظار از طرف خداوند، آموختن سخنانی که او را از لغزش و خطاها باز می‏دارد، یاد گرفتن راههای صحیح و هدایت بخش، ترک گناه از ترس خداوند، خودداری از معصیت به خاطر شرم از مردم و ترس از رسوائی.(۹)</p>
<p dir="RTL">چند نمونه از رفتارهای تربیتی امام علیه السلام</p>
<p dir="RTL">الف. تحریک حسّ کمال‌خواهی</p>
<p dir="RTL">انسان ذاتاً شخصیت خود را دوست دارد و سعی می‏کند که با کسب کمالات محبوبیت و عزّت خود را تقویت کرده و بالا ببرد. مربیان می‏توانند با استفاده از این خصلت و تحریک حس برتری‏طلبی فرزندان آنان را به سوی اهداف صحیح تربیتی هدایت کنند.</p>
<p dir="RTL">امام حسن(ع) از این شیوه در تربیت فرزندان استفاده می‏کرد. آن حضرت روزی فرزندان خود و فرزندان برادرش را دعوت کرده و در ضمن یک گفتگوی صمیمی به آنان فرمود: انّکم صغار قومٍ و یوشک ان تکونوا کبار قومٍ آخرین فتعلّموا العلم فمن لم یستطع منکم ان یحفظه فلیکتبه و لیضعه فی بیته؛(۱۰) همه شما کودکان اجتماع امروز هستید و امید است که بزرگان جامعه فردا باشید پس دانش تحصیل کنید و علم بیاموزید. هر کس از شماها توانائی حفظ دانش را ندارد آن را بنویسد و در منزلش نگهداری نماید.</p>
<p dir="RTL">ب. شناساندن الگوهای خوب&#8221;</p>
<p dir="RTL">انسان در دوران نوجوانی شدیداً به دنبال الگو می‏گردد و حس تقلید او را وادار می‏کند تا از الگوهای دلبخواهش تقلید نماید. این خواسته درونی وسیله مناسبی است که مربیان و والدین در امر تربیت از آن بهره گیرند و الگوهای خوب را در معرض دید فرزندان قرار دهند و به او معرفی نمایند. امام مجتبی(ع) در سیره و سخن خویش به الگوی نیکو اشاره کرده و آنان را به پیروانش می‏شناساند. آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش به معرفی شخصیت ممتاز تاریخ، حضرت امیرالمؤمنین(ع) پرداخته و آن گرامی را به عنوان سرمشق خوبان عالم معرفی کرده و فرمود: ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت که در هیچ کار نیکی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی به او نمی‏توانند برسند. او به همراه پیامبر(ص) جهاد می‏کرد و جان خود را فدای او می‏نمود.(۱۱)</p>
<p dir="RTL">آن حضرت در سخن دیگری حضرت فاطمه زهرا(س) را مقتدای نیایشگران به شمار آورده و در مورد آن بانوی وارسته فرمود: ما کان اعبد من فاطمة کانت تقوم حتّی تتورّم قدماه؛(۱۲) در دنیا شخصی عابدتر از فاطمه(س) نبود، آن بزرگوار در حالت مناجات و عبادت آنقدر روی پاهای خود می‏ایستاد تا آن که پاهای مبارکش ورم کرد.</p>
<p dir="RTL">ج. شیوه حلم و خویشتن داری</p>
<p dir="RTL">حلم و بردباری مربیان در ارتباط با متربیان حساسیت خاصی دارد. زیرا نوجوانان و کودکان در اثر بازی‌گوشی و شیطنت ممکن است دچار خطاها و لغزش‌هائی شوند و موجبات ناراحتی بزرگترها را فراهم آورند امّا استفاده از این شیوه مربیان را بیشتر یاری خواهد کرد. و طعم شیرین مدارا و گذشت را در آینده نزدیک خواهند چشید. این شیوه را در رفتار امام حسن(ع) به نظاره می‏نشینیم:</p>
<p dir="RTL">روزی امام حسن مجتبی(ع) سوار بر مرکب خویش، در یکی از معابر مدینه عبور می‏کرد. با مردی از اهل شام مواجه شد. آن مرد شامی تا حضرت را شناخت بی‏درنگ به لعن و نفرین امام پرداخته و سخنان ناشایستی را نثار امام کرد. حضرت امام مجتبی(ع) در همان حال با کمال خونسردی و بردباری تمام سخنان زشت و دشنام‌های ناروای او را با سکوت و صبر تحمّل کرد و خشم خود را فرو می‏برد. تا این که مرد شامی عقده دل را خالی کرده و خاموش شد. در آن لحظه پیشوای دوم شیعیان با سلام بر آن مرد، سکوت آن چند لحظه خاموشی را شکسته و با لبخندی ملیح که حاکی از صفای دل آن جناب بود و در حالی که مهر و عاطفه و محبت در چشمان نافذ و سیمای نورانی‌اش موج می‏زد لب به سخن گشوده و به آرامی فرمود: ای مرد! گمان می‏کنم که در این شهر غریب باشی و شاید هم مرا به اشتباه گرفته‏ای؟ حالا اگر از ما رضایت بطلبی از تو راضی می‏شویم و اگر چیزی از ما بخواهی، به تو می‏بخشیم، اگر راه گم کرده‏ای؛ راهنماییت می‏کنیم، اگر گرسنه‏ای تو را سیر می‏نمائیم، اگر لباس نداری تو را می‏پوشانیم، اگر نیازمندی؛ تو را غنی می‏کنیم، اگر از جائی رانده شده یا فراری هستی تو را پناه می‏دهیم اگر خواسته‏ای داری بر می‏آوریم، اگر توشه سفرت را پیش ما آوری و مهمان ما باشی برای تو بهتر است و تا هنگام رفتن از تو پذیرائی می‏کنیم. چون که خانه ما وسیع و امکانات مهمان نوازی‏مان فراهم است.</p>
<p dir="RTL">آن مرد وقتی با این برخورد کریمانه حضرت مواجه شد و سخنان شیوا و دلنشین آن بزرگوار را شنید، آرام آرام احساس کرد که ناراحتی خاصی در درون وجدانش او را می‏آزارد. آثار شرم و حیا بر صورتش ظاهر شده و پیش از آن که سخنی بگوید، اشک ندامت بر گونه‏هایش لغزید و با لحنی خاضعانه و مؤدبانه عرضه داشت: شهادت می‏دهم که تو خلیفه خداوند بر روی زمین هستی، خداوند داناتر است که رسالتش را در کدام خانواده قرار دهد: اللّه اعلم حیث یجعل رسالته؛ تا این لحظه شما و پدرتان منفورترین خلق خدا نزد من بودید و اکنون شما را محبوب‌ترین فرد روی زمین می‏دانم. آن گاه به همراه امام حسن(ع) راهی خانه آن حضرت شد و تا روزی که در مدینه بود در مهمان‌سرای حضرت پذیرائی می‏شد. بعد از آن واقعه در ردیف دوستان و ارادتمندان خاص اهل‌بیت (ع) قرار گرفت.(۱۳)</p>
<p dir="RTL">د. شیوه‏های رفتاری</p>
<p dir="RTL">والدین و مربیان مهمترین آموزه‏های تربیتی را می‏توانند با اعمال شایسته خویش در وجود فرزندان پدید آورند. زیرا آموزه‏های رفتاری بطور غیر مستقیم و ناخود آگاه در نهاد نونهالان تأثیر می‏گذارد. اگر آنان فقط به گفتارها و توصیه‏های خالی از عمل بسنده کنند ممکن است کودکان در دل خود این ابیات را زمزمه کنند که:</p>
<p dir="RTL">پندم چه دهی نخست خود را</p>
<p dir="RTL">محکم کمری ز پند بربند</p>
<p dir="RTL">چون خود نکنی چنان که گویی</p>
<p dir="RTL">پند تو بود دروغ و ترفند</p>
<p dir="RTL">با مروری کوتاه به سیره عملی امام مجتبی(ع) بهره‏گیری از این شیوه را به روشنی مشاهده خواهیم کرد که تمام کمالات اخلاقی و معنوی و انسانی در سراسر زندگی آن حضرت به چشم می‏خورد. عفو و گذشت، حلم و بردباری، تواضع و فروتنی، عبادت و راز و نیاز کرامت و بخشش و سایر خصلت‏های ویژه انسانی در زندگی آن حضرت مشهود است. نمونه‏ای از سیره عملی آن حضرت را با هم بخوانیم:</p>
<p dir="RTL">یکی از غلامان خدمتگزار حضرت امام حسن(ع) مرتکب جنایتی شد که سزاوار کیفر بود. حضرت دستور داد تا وی را تنبیه نمایند. غلام خطاکار در آن لحظه پیش‌دستی کرد و خطاب به امام (ع) این آیه را قرائت نمود: و العافین عن النّاس؛ انسانهای وارسته از خطای گنهکاران عفو می‏کنند. حضرت فرمود: بخشیدم. غلام ادامه داد و اللّه یحبّ المحسنین؛ خداوند نیکوکاران را دوست دارد. امام فرمود: ترا در راه خدا آزاد کردم.(۱۴)</p>
<p dir="RTL">هـ . تشویق</p>
<p dir="RTL">از موفق‏ترین شیوه‏های تربیتی تشویق و ترغیب افراد است. این شیوه علاوه بر این که محرکی بسیار قوی در تغییر رفتار به سوی اهداف مطلوب تربیتی است در شکوفا سازی و استعدادهای درخشان و نهفته انسانی نقش فوق العاده‏ای دارد. تجربه نشان داده است که تشویق مناسب و بجا می‏تواند نهفته‏ترین استعدادهای درونی کودکان و نوجوانان را زنده کرده و در مرحله پیشرفت و سازندگی قرار دهد و آنان را در رسیدن به اهداف مهم و حیاتی و کمالات قوی دل و استوار سازد. نقل دو روایت از امام حسن(ع) اهمیت به نقش تشویق را در سیره آن بزرگوار روشن می‏کند:</p>
<p dir="RTL">۱ـ انس بن مالک می‏گوید: یکی از کنیزان امام حسن(ع) شاخه گلی را به حضور آن حضرت هدیه نمود، امام حسن(ع) آن شاخه گل را با کمال میل پذیرفته و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. من به عنوان اعتراض گفتم: در مقابل اهداء یک شاخه گل او را آزاد کردی؟ امام فرمود: خداوند در قرآن به ما چنین یاد داده و فرموده است: «اذا حیّیتم بتحیّةٍ فحیّوا باحسن منها؛ هرگاه کسی به شما تحیت گوید پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» سپس فرمود: پاسخ بهتر همان آزاد کردن اوست.»(۱۵)</p>
<p dir="RTL">۲ـ روزی آن حضرت غلام جوانی را دید که ظرف غذائی در پیش دارد او لقمه‏ای از آن می‏خورد و لقمه دیگر را به سگی که نزدیک او نشسته بود می‏داد. امام حسن(ع) پرسید: چرا چنین می‏کنی؟ پسر نوجوان پاسخ داد: من خجالت می‏کشم که خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند. حضرت مجتبی(ع) خواست که به این غلام مهربان پاداشی نیکو عنایت کند به این جهت او را به خاطر این عمل نیک، از مولایش خرید و آزاد کرد و باغی را که در آن کار می‏کرد خریده و به او بخشید.(۱۶)</p>
<p dir="RTL">و. ورزش و تفریح</p>
<p dir="RTL">در امر تربیت توجه به شادی سالم و روحیه‌بخش و حرکات نشاط آفرین جایگاه ویژه دارد. چرا که تفریح و ورزش کودکان و نوجوانان را پرتوان، فعال و نیرومند می‏سازد و افرادی که با نشاط باشند آموزه‏های اخلاقی و کمالات را بهتر می‏پذیرند. اساساً تربیت یافتگان مکتب حیات بخش اسلام باید شاداب و روحیه‏های قوی داشته باشند. امام مجتبی(ع) یکی از ویژگی‏های مؤمنین را پرنشاط بودن آنان می‏داند و می‏فرماید: از ویژگی‏های انسانهای با ایمان، شادی و نشاط داشتن در مسیر هدایت و خودداری از شهوات است.(۱۷)</p>
<p dir="RTL">این روحیه در والدین و کسانی که امر تربیت را به عهده دارند به مراتب باید بیشتر رعایت شود، زیرا کودکان دوست دارند شاد و خندان باشند و از والدین و معلمان عبوس و گرفته در رنج و عذابند.</p>
<p dir="RTL">چون وانمی‏کنی گرهی خود گره نباش</p>
<p dir="RTL">ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست</p>
<p dir="RTL">برای تربیت فرزندانی پرنشاط و دارای روح و جسمی سالم شایسته است که مربیان و والدین خود از چنین صفاتی برخوردار باشند. در این زمینه نباید از نقش ورزش غافل بود. در سیره امام حسن(ع) ورزش از روش‏های تفریح، سرگرمی و تقویت جسم و روح و بالاخره از عوامل رشد و تربیت محسوب می‏شود آن حضرت ضمن شرکت در ورزشهای تربیتی و تفریحی از پرورش روحی و معنوی نیز غافل نبود. عاصم بن ضمره می‏گوید: روزی به همراه حسن بن علی(ع) برای گردش و تفریح به ساحل فرات رفته بودیم، عصر آن روز در حالی که روزه بودیم آب صاف و زلال فرات، روی سنگ‏ها و شن‏ها موج می‏زد و تمام اشیاء داخل آب در مقابل چشمان ما خودنمایی می‏کردند. حسن بن علی(ع) گفت: اگر لباس شنا داشتم داخل آب می‏شدم و آب تنی می‏کردم. گفتم: من دارم و آن را در اختیار شما می‏گذارم. فرمود: پس خودت چه می‏پوشی؟ گفتم: من همین طوری به داخل آب می‏روم. فرمود: این همان کاری است که من اصلاً دوست ندارم و خوشم نمی‏آید. از رسول خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: در داخل آب موجودات زنده‏ای است که باید از آن‏ها شرم کنید و به احترام آنان بدون پوشش مناسب به داخل آب نروید.(۱۸)</p>
<p dir="RTL">پی ‏نوشت‏ها</p>
<p dir="RTL">۱٫ تربیت اسلامی، کتاب دوم، ص ۲۰۴٫</p>
<p dir="RTL">۲٫ و اما الحسن (ع) فانه ابنی و ولدی، و منی و قرة عینی و ضیاء قلبی و ثمرة فؤادی و هو سید شباب اهل الجنه و حجة الله علی الامه، امره امری و قوله قولی، من تبعه فانه منی و من عصاه فلیس منی. بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۳۹٫</p>
<p dir="RTL">۳٫ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۲۵۹٫</p>
<p dir="RTL">۴٫ المناقب، ج ۳، ص ۴۰۱٫</p>
<p dir="RTL">۵٫ مکارم الاخلاق، ص ۲۳۳٫</p>
<p dir="RTL">۶٫ احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۲۸۲٫</p>
<p dir="RTL">۷٫ تحف العقول، ص ۲۳۳٫</p>
<p dir="RTL">۸٫ منیة المرید، ص ۳۳٫</p>
<p dir="RTL">۹٫ تحف العقول، ص ۲۳۵٫</p>
<p dir="RTL">۱۰٫ ترجمة الامام الحسن (ع)، ص ۱۶۷٫</p>
<p dir="RTL">۱۱٫ مسند احمد، ج ۱، ص ۲۰۰٫</p>
<p dir="RTL">۱۲٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۷۵٫</p>
<p dir="RTL">۱۳٫ مناقب، ج ۳، ص ۱۹٫</p>
<p dir="RTL">۱۴٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۲٫</p>
<p dir="RTL">۱۵٫ جلوه‌هائی از نور قرآن، ص ۲۷٫</p>
<p dir="RTL">۱۶٫ البدایة و النهایه، ج ۸، ص ۳۸٫</p>
<p dir="RTL">۱۷٫ اعلام الدین، ص ۱۳۷٫</p>
<p dir="RTL">۱۸٫ مسند امام مجتبی(ع)، ص ۷۹۷٫</p>
<p dir="RTL">حجت ‏الاسلام عبدالکریم پاک‏نیا &#8211; مجلات پاسدار اسلام &#8211; شماره ۲۷۹و۲۸۰</p>
<p dir="RTL">منبع/آوینی</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی امام حسین (ع)</p>
<p dir="RTL">موضوع:نظریات تربیتی امام حسین(ع)</p>
<p dir="RTL">تهیه کننده: نصرت حاتمی آلوقره</p>
<p dir="RTL">السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین</p>
<p dir="RTL">نام:حسین                                             لقب:سیدالشهداء</p>
<p dir="RTL">کنیه:ابوعبدالله                             نام پدر:حضرت علی(ع)</p>
<p dir="RTL">محل ولادت: مدینه                                    مدت امامت : ۱۱ سال</p>
<p dir="RTL">مدت عمر :۵۷ سال                                   تاریخ شهادت:۱۰ محرم سال ۶۱  هجری</p>
<p dir="RTL">علت شهادت:عدم بیعت با یزید                   نام قاتل: شمر بن ذوالجوشن</p>
<p dir="RTL">محل دفن :کربلای معلی</p>
<p dir="RTL">مفاهیم یا تعاریف:</p>
<p dir="RTL">تربیت : از تربیه به معنی پروردن،پرواندن،اخلاق را به کسی آموختن .</p>
<p dir="RTL">الگو:افرادی کامل و رشد یافته که لیاقت سرمشق بودن دیگران را دارند.</p>
<p dir="RTL">الگوی تربیتی : شخص یا جامعه ای که می تواند تبلور عینی یک مکتب باشد.</p>
<p dir="RTL">معروف: آنچه را عقل و شرع نیکو می داند (واجبات)</p>
<p dir="RTL">منکر: آنچه را عقل و شرع ناپسند می داند (حرام – مکروه )</p>
<p dir="RTL">عزت : در مقابل ذلت ، بالا گرفتن ، مقام شامخ روح و آلوده نساختن آن با مطامع پست دنیوی و حراست نفس از خواهشهای زودگذر نفسانی</p>
<p dir="RTL">اخلاص و رضایت الهی :</p>
<p dir="RTL">اکسیر جهان بخشی که به افکار و کارها رنگ جاودانگی می بخشد.</p>
<p dir="RTL">اخلاص ، انجام عمل برای رضای الهی است . همانطور که خدا در قرآن از بندگان خود می خواهد که کارها را فقط برای رضای او انجام دهند .</p>
<p dir="RTL">جمله زیبای امام حسین در قتلگاه : «الهی رضی برضاء ک و تسلیمالامرک »نشانه خلوص در بندگی و رضاء به قضای الهی است</p>
<p dir="RTL">اخلاق کریمانه:</p>
<p dir="RTL">سخاوت ، عفو،گذشت،احسانگری و دستگیری از بینوایان نمودن از اخلاق کریمانه است که در جای جای قرآن به آنها اشاره شده است .</p>
<p dir="RTL">گذشت : عالیترین کرامت انسانی است به ویژه وقتی که آدمی قدرت بر انتقام نیز داشته باشد.</p>
<p dir="RTL">تواضع و فروتنی : صفت ارزشمند مردان الهی است و آنان که پیشوای مردمند و الگوی آنان وجود این صفت در آنها لازم تر است .</p>
<p dir="RTL">امام حسین (ع) می فرمایند : «و عبادالرحمن الذین لمیشون علی الارض هونا »</p>
<p dir="RTL">سخاوت : جود و سخاوت از قصایل مهم اخلاقی است .</p>
<p dir="RTL">مرد اعرابی وقتی سخاوت امام حسین را دید گفت : الله اعلم حیث یجعل رسالته : خدا داناتر است به اینکه رسالت خود را نزد چه کسی قرار دهد .</p>
<p dir="RTL">امربه معروف و نهی از منکر</p>
<p dir="RTL">بنای رفیع جامعه اسلامی بر ستون مستحکم امر به معروف و نهی از منکر گذاشته شده و است مسلمان بهترین امتی هستند که برای امر به معروف و نهی از منکر برانگیخته شده اند .</p>
<p dir="RTL">امام حسین (ع) هدف قیام خود را اصلاح طلبی امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرد .</p>
<p dir="RTL">انا خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد ، اریدان امر بالمعروف و نهی از منکر</p>
<p dir="RTL">من برای اصلاح در امت جدم محمد (ص) قیام کردم و امر به معروف و نهی از منکر را طالبم .</p>
<p dir="RTL">ایثار</p>
<p dir="RTL">اساس قیام امام حسین(ع) و یاران آن بزرگوار که برگرفته از مکتب آن حضرت است ، بر محور از خودگذشتگی است .</p>
<p dir="RTL">عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتگی برای اثبات حقیقت ، نمونه بارز ایثار آن بزرگوار است .</p>
<p dir="RTL">جامع اضداد</p>
<p dir="RTL">عده ای چنین می پندارند که انسانهای اهل عبادت و تهجد در صحنه اجتماع حضور موثری ندارند و بالعکس انسانهای حماسی از روحیه لطیفی برخوردار نیستند .</p>
<p dir="RTL"> امام حسین آمیزه ای از حماسه ، دلاوری ،شجاعت ، عرفان و معنویت است .</p>
<p dir="RTL">«ان کان دین محمد لم یستقم یا سوف خذینی »</p>
<p dir="RTL">اگر دین محمد جز با کشتن من پایدار نمی ماند ، ای شمشیرها مرا دریابید .</p>
<p dir="RTL">حق گویی:</p>
<p dir="RTL">امام حسین (ع) گفتار و کردارش بر مبنای حق بود . در بخشی از زیارت آن حضرت می خوانیم : ان الحق ملک و الیک و انت اهله و معدنه</p>
<p dir="RTL">حضور در محضر الهی</p>
<p dir="RTL">عارف ، عالم را محضر خدا می داند و او را شاهد ناضر براعمال و جمیع امور می پندارد . امام حسین(ع) بعد از مصیبتهای روز عاشورا گفت :«الهم انک تری ، یصنع بولدنبیک »خدایا تو شاهدی که با پسر پیغمبرت چه می کنند</p>
<p dir="RTL">خوف و مشیت الهی</p>
<p dir="RTL">سیره امام حسین (ع) در جریان کربلا گواه بر این ویژگی است . همانطور که در زمزمه های عارفانه خود در روز عرفه می فرماید :« الهم خشک کانی اراک خدا مرا چنان قرار ده که از تو بیمناک باشم »</p>
<p dir="RTL">مقام ذکر</p>
<p dir="RTL">از دیگر اوضاف پارسیان رسیدن به مقام ذکر است .</p>
<p dir="RTL">یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن ، مومنین راستین آنان هستند که خرید و فروش و مشغولات دنیوی آنان را از یاد خدا غافل نمی سازد .</p>
<p dir="RTL">امام حسین (ع) در همه لحظه ها به یاد خدا بود .</p>
<p dir="RTL">موقع حمله به دشمن ذکر : لاحول و لا قوه الابالله العلی العظیم</p>
<p dir="RTL">موقع احساس خطر مرگ : انالله و انا الیه راجعون</p>
<p dir="RTL">موقع رسیدن به کربلا و دیدن مصیبتها : الهم اعوذبک من الکرب و البلا</p>
<p dir="RTL">صبر و تسلیم</p>
<p dir="RTL">صبرو تسلیم در برابر اراده الهی یکی دیگر از خصلتهای نیک عارفان است . عارف معتقد است ، آنچه در عالم واقع می شود ، قضای الهی است و تا چیزی از جانب خدا مقدر نشده باشد واقع           نمی شود .</p>
<p dir="RTL">امام حسین(ع) در این خصوص چنین زمزمه می کند :«صبراً علی قضائک ، لا معبود سواک ، یا غیاث المستغیثین» بار خدایا در برابر حکم تو شکیبایم ! جز تو معبودی نیست ای فریادرس دادخواهان .</p>
<p dir="RTL">عبادت و انس با نماز و قرآن</p>
<p dir="RTL">انس آدمی با هر چیزی ریشه در ارج و اهمیتی دارد که انسان برای آن قائل است . امام حسین(ع) انس ویژه ای با قرآن داشت ، چون منزلتی بزرگ برای آن قائل بود .</p>
<p dir="RTL">عبادت : پیوند مخلوق با خالق و اوج کمال انسانی در ارج بخشیدن به خداوند است .</p>
<p dir="RTL">در زیارت وارث می خوانیم «اشهداء انک قد اقسمت الصلوه » که این جمله جلوه گری از اهمیت نماز در زندگی و شهادت آن پیشوای معنویت و عبودیت دارد .</p>
<p dir="RTL">آزادگی و ظلم ستیزی :</p>
<p dir="RTL">از ویژگیهای امام حسین (ع) آزادگی و ظلم ستیزی بی نظیر اوست.</p>
<p dir="RTL">امام در این خصوص می فرمایند : لا ولله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرمنهم فرار العبد</p>
<p dir="RTL">نه به خدای هستی سوگند که نه ذلیلانه دست بیعت بر تجاوزکاران خواهم نهاد و نه همانند بردگان از میدان جهان خواهم گریخت .</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="RTL">نظرات تربیتی ائمه اطهار(ع) . سیره تربیتی امام سجاد(ع)</p>
<p dir="RTL">به نام خدا</p>
<p dir="RTL">ذهن ما باغچه است</p>
<p dir="RTL">گل در آن باید کاشت</p>
<p dir="RTL">گرنگاری ، گل من</p>
<p dir="RTL">علف هرز در آن می روید</p>
<p dir="RTL">زحمت کاشتن یک گل سرخ</p>
<p dir="RTL">کمتر از برداشتن هرزگی آن علف است.</p>
<p dir="RTL">مرحوم مجتبی کاشانی</p>
<p dir="RTL">تقدیم به هم کلاسی هایم</p>
<p dir="RTL">اهمیت و ضرورت تربیت از دیدگاه امام سجاد (ع)</p>
<p dir="RTL">چکیده</p>
<p dir="RTL">•      انسان می تواند به سبب تربیتی فطری به کمالات خود دست یابد . اولین گام در تربیت آن است که انسان خود را بشناسد و برای تربیت خود اراده اختیار کند .آنگاه که مسیر خود را انتخاب کرد می تواند در مسیر رشد و تربیت گام و به جلو برود تا به مقام خلیفه الهی برسد .</p>
<p dir="RTL">•      تربیت موانع و مقتضیاتی دارد عواملی دارد اصولی دارد و روشهایی دارد روش های تربیتی بسیارند به گونه ای که به ازاء هر فرد روش تربیتی خاصی وجود دارد . اما مهمترین روش های تربیتی روش الگویی روش محبت ، روش تذکر ، روش عبرت ، روش موعظه ، روش توبه ، روش ابتلا و امتحان ، روش مراقبه و محاسبه ، روش تشویق و تنبیه است. در روش الگویی انسان با سرمشق قرار دادن زندگی پیامبران و اولیاء در مسیر تربیت گام  بر دارد .</p>
<p dir="RTL">•      یکی از روش های تربیتی بزرگان دین ودوستی بود که به امت خود داشنند.</p>
<p dir="RTL">•      پیامبران و اولیاءالله با تذکر و موعظه و وابتلا و امتحان و مراقبه و محاسبه تشویق و تنبیه سعی در هدایت وراهنمایی وتربیت انسان ها داشتند آن بزرگوارن هیچ وقت از تعلیم و تربیت ، هدایت و ارشاد خسته نمی شوند تا جایی که پیامبر اکرم (ص) نیزگاهی اوقات به زحمت می افتادند کتب آسمانی از انجیل تا قرآن کریم همه همه مملو از آیات روشن مبین در خصوص تزکیه و تربیت و تهذیب نفس و عبری و پند موعظه وتذکر است آنچه که در این مقاله می خوانید اهمیت و ضرورت تربیت از دیدگاه امام سجاد (ع) و جایگاه شناخت انسان در تربیت است در باره ی پنج روش تربیتی ، الگویی، محبت ، عبرت ، تذکر و توبه مطالبی از صحیفه ی سجادیه استخراج شده است امید دارد که با راهنمایی های خود نگارنده را در نوشتن مقالات بعدی یاری فرمایید .</p>
<p dir="RTL">اهمیت و ضرورت تربیت از دیدگاه امام سجاد (ع)</p>
<p dir="RTL">تربیت بستر خوشبختی و بدبختی انسان ها و جوامع انسانی است . انسان موجودی است مستعد همه والایی ها و همچنین تباهی ها این گونه شدن یا این گونه شدن به نوع تربیت آدمی به دست خود اوست و در نتیجه ی تربیتی است که می یابد انسان به سبب تربیت الهی متخلق به اخلاق ربانی می شود و به سبب تربیت نادرست از مسیر به سوی حقیقت انسانی خود باز می ماند ومتخلق به اخلاق نفسانی می گردد .</p>
<p dir="RTL">انسان می تواند به سبب تربیتی فطری به کمالات انسانی دست یابد و بر عکس استعداد های خود را در جهت کمال مطلق بپوشاند و به پایین ترین مراتب خود تنزل نماید واز حقیقت وجود خویش بی بهره ماند و از صورت و سیرت حیوانی سر در آوردو هر گونه شر و بدی را جلوه گر شود روی کردن به تربیت صحیح پرذاختن به امور انسان و جامعه انسانی است و رسالت همه ی پیام آوران الهی و اولیاء الله تربیت انسان ها بوده است . واینکه موانع تربیت فطری را از سر راه آدمیان بر دارند و آنان را از اسارت بت و جاهلیت برهانند وبستر مناسب سیر آنان به سوی کمال مطلق را فراهم نمایند . رسالت پیامبر اکرم (ص) نیز چنین بود : قرآن کریم کتاب تربیت انسان در جهت کمال مطلق است .</p>
<p dir="RTL">نهج البلاغه امیرالمومنین علی (ع) نیز کتاب راه و روش زندگی و مملو از دعاهای عرفانی و ربانی است که راه و روش  هدایت و تربیت صحیح را به روی ما می گشاید .</p>
<p dir="RTL">•      امام سجاد (ع) در دعای ۲۴ طی عبارت های گهربار ۶و۷ برای پدر مادرش که بر آنان درود باد. می فرمایند :</p>
<p dir="RTL">«خدایا صدایم را در محضر آنان ملایم کن ،و گفتارم را بر آنان خوشایند فرما ، وخویم را نسبت به آنان نرم کن و قلبم را بر آنها مهربان ساز و مرا نسبت به هر دو خوش رفتار و دلسوز قرار ده خداوندا به آنها به پاس تربیت من جزای نیکو عنایت فرما و در مقابل آنکه مرا گرامی داشتند جزای خیر را عطا فرما و هر رنجی را در کودکی نسبت به من تحمل کرده اند در حق ایشان منظور فرما.»</p>
<p dir="RTL">•      و همچنین در دعای ۲۵ طی عبارت های گهر بار ۲و۵ درباره ی فرزندانش که بر آنان درود باد . می فرمایند :</p>
<p dir="RTL">«خداوندا عمر آنان را برایم طولانی گردان . ایام زندگی شان را برای من بیفزا و خرد سا لشان برایم تربیت کن و ناتوانشان را برایم نیرو ده . بدن ها و دین و اخلاقشان را برایم به سلامت دار و به آنها در جان و اعضا و هر کارشان که برایم مهم است عافیت بخش و برای من  و به دست من روزی آنان را وسعت ده . مرا در تربیت و خوبی کردن به آنان یاری فرما و با عنایت خود علاوه بر آنان بر من فرزندان ذکور دیگر نیز عطا فرما و در این کار برایم خیر قرارده و آنان را بر آنچه از تو می خواهم یار و یاور قرار ده. »</p>
<p dir="RTL">•      امام سجاد (ع) که خود تربیت یافته ی مکتب سرخ حسینی است و نظاره گر رشادتها و شجاعت ها بوده است . دست به دعا بر می دارد و خاضعانه و خاشعانه از خداوند در تربیت فرزندان خود استعانت می طلبد و از خداوند می خواهد برای مقصد عالی که همانا حفظ و تبلیغ دین خداست خداوند او را یاری فرماید و روزی فرزندانش را فراوان کند و به دستان مبارک او به فرزندانش روزی عطا شود تا اینکه فرزندان مطیع پدر باشند چرا که مطاع بودن اول شرط در تربیت از الگو است .</p>
<p dir="RTL">•     مفهوم و تعریف تربیت</p>
<p dir="RTL">واژه تربیت از ریشه ی «ربو» به معنای زیادت و فزونی و رشد و بر آمدن گرفته شده است . و کاربرد های گوناگون از این ریشه همه همین معنا را در بر دارد . چنانکه ربو نفس عمیق و بلند را گویند که موجب بر آمدن سینه می شود « رابیه » سرزمین بلند و مرتفع را گویند.</p>
<p dir="RTL">ربا یعنی افزون شد و نمو کرد که در اصطلاح شرع مخصوص به افزون شدن سرمایه از سود غیرشرعی است .</p>
<p dir="RTL">ربیت الولد فربا   یعنی فرزند را تربیت کردم و او رشد کرد با توجه به معنا ومفهوم یاد شده در بحث تربیت انسان مفهوم واژه تربیت بر پرورش استعدادهای انسانی یعنی فراهم کردن زمین هی رشد استعداد های آدمی دلالت می کند.</p>
<p dir="RTL">رب به معنای مالک ،خالق، صاحب ، مدبر ، مربی ، قیم ، سرور و منعم است و اصلاح کننده هر چیز را رب گویند .</p>
<p dir="RTL">      •رب در اصل به معنای تربیت و پرورش است و عبارت است از: ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی تا به حد نهایی و تام و کمال خود برسد.</p>
<p dir="RTL">•      بنابراین تربیت را چنین تعریف کرده اند :</p>
<p dir="RTL">« تربیت عبارت است از رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آنکه استعداد های انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود.»</p>
<p dir="RTL">با توجه به تعریف تربیت ، تربیت با رفع موانع و ایجاد مقتضیات سامان می یابد و تا چنین نشود تربیت تحقق نمی یابد.</p>
<p dir="RTL">از این رو باید موانع و مقتضیات تربیت آدمی را بدرستی شناخت و با این شناخت بستر مناسب تربیت فطری را فراهم ساخت.</p>
<p dir="RTL">شناخت انسان ( موضوع تربیت)</p>
<p dir="RTL">شناخت انسان در نظام تربیت بحثی مبنایی است زیرا موضوع تربیت انسان است و بدون دریافتی درست از انسان و جامع بودن او و نیز بدون شناخت استعداد های شگفت انسان و مراتب وجودی او نمی توان برنامه ای منظم و بسامان برای تربیت او طرح ریزی کرده شناخت انسان دریچه ورود به تربیت و راهگشای آن و تعیین کننده ترین مبحث نظری در تربیت است . نوع شناخت انسان ، نوع نظام تربیتی را معین می کند و هر گونه که انسان شناخته شود بر اساس همان شناخت رفتارها و اقدامات و برنامه های تربیتی شکل می گیرد . گرایش ها ، ارزش ها و روش های تربیتی همه برمبنای نوع نگرش بر انسان و چگونگی دریافت او سامان می یابد .</p>
<p dir="RTL">شناخت خود و ارزش ها و استعداد های خود برترین شناخت هاست و هیچ چیز مانند آن کفایت کننـده آدمی نیست . تا انسان به خو نیاید و قدر خود را در نیابد و از بیگانگی با خود دست بر ندارد نمی تواند وجود خود را که گران بهاترین موجود و والاترین گوهر هستی است در جهت تربیت حقیقی به کار اندازد و استعداد های شگفن خود را شکوفا نماید .</p>
<p dir="RTL">بنابراین جایگاه شناخت انسان در تربیت جایگاهی کلیدی و ارزش آن در ساختن فرد و جامعه و سیر ربوبی آدمی از هر شناخت دیگر بالاتر است .</p>
<p dir="RTL">انسان استعداد همه گونه شدن را دارد. چگونه شدنش به خواست و تربیت اوست . انسان آفریده شده است تا جلوه گر حق و خلیفه خدا در زمین باشد.</p>
<p dir="RTL">این شان آدمی که او را مسجود فرشتگان ساخت و فرمان خداوند بر سجده به آدم جاری شد . انسان باید از غفلت نسبت به حقیقت خود برون آید و استعدادهای خویش را در جهت خلیفه الهی شکوفا سازد.</p>
<p dir="RTL">روش های تربیتی</p>
<p dir="RTL">•در میان عوامل مؤثر اراده انسان مهمترین نقش را در تربیت دارد به گونه ای که سعادت و شقاوت آدمی به دست خود اوست.</p>
<p dir="RTL">•خدای رحمان راه سعادت و شقاوت انسان را به  اونشان داده است و او را در انتخاب راه و روش آزاد گذاشته است .</p>
<p dir="RTL">•روش های تربیتی انسان در صحیفه سجادیه امام سجاد (ع) بسیارند که در ذیل به مطالعه چند روش اکتفا می کنیم:</p>
<p dir="RTL">•الف ) روش الگویی</p>
<p dir="RTL">•انسان به فطرت خود عاشق کمال و کامل شدن است و از نقض و ناقص منزجر است و همین   عشق به کمال و انزجار از نقص آدمی را به الگو طلبی و الگو پذیری می کشاند. و بر این اساس است که روش الگویی روش مطلوب فطرت آدمی در تربیت است و از موثر ترین روشها شمرده می شود. مهمترین الگو نمونه ای است تام و تمام و انسانی کامل که الگوهای دیگر نیز باید آدمی را بدین سمت هدایت نمایند.</p>
<p dir="RTL">•امام سجاد (ع) در دعای ۴۲ در عبارت های گهر بار ۷و۸ می فرمایند :</p>
<p dir="RTL">« خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را  از کسانی قرار ده که به ریسمان او چنگ زده اند و در تشابهات به پایگاه او پناه آورده اند. و در سایه او مسکن گزیده اند و در پرتو طلوع او هدایت شده اند و به فروغ و روشنی او اقتدا کرده اند و از مشعل او نور گرفته ند و از غیر او هدایت نمی طلبند. خدایا همانگونه که به وسیله قرآن حضرت محمد (ص) را نشانه ای برای راهیان به سوی خودت نصب فرمودی و عترت طاهرینش را شاهراه رضایت خودت قرار دادی پس بر او و خاندانش درود فرست.»</p>
<p dir="RTL">همچنان که از دعای امام سجاد (ع) بر می آید که بهترین الگو و نمونه پیامبر اکرم (ص) و عترت پاک ایشان است که می توانیم با سرمشق قرار دادن آن بزرگواران راه صحیح تربیت را از غیر آن تشخیص دهیم.</p>
<p dir="RTL">•     ب) روش محبت</p>
<p dir="RTL">از نیکوترین و اساسی ترین روشهای تربیت روش محبت است که بیشترین تناسب را با فطرت آدمی و سرشت انسانی دارد. نیروی محبت در تربیت نیروی محرکه و تحول آفرین است . محبت اگر درست و به اعتدال به کار گرفته شود تاثیر شگفتی در تحقق تربیت دارد.</p>
<p dir="RTL">امام سجاد (ع) در دعای ۲۰ عبارت گهربار ۷ می فرمایند:</p>
<p dir="RTL">« پروردگارا بر محمد و آل او درود بفرست و دشمن سخت دشمنان را درباره ی من به دوستی تبدیل کن و حسد و بدخواهی سرکشان را به محبت تغییر ده و بدگمانی صالحان را به اطمینان و دشمن نزدیکان را به دوستی و بد رفتاری خویشان را به خوش رفتاری و  خوار کردن نزدیکان را به یاری و دوستی مدارا کنندگان را به دوستی واقعی و رفتارهای اهانت آمیز را به آمیزش نیک و تلخی ترس از ستمگران را به شیرینی ایمن مبدل فرما.»</p>
<p dir="RTL">نتیجه می گیریم محبت حقیقی به پیامبر اکرم (ص) و خاندان آن حضرت بهترین عامل برای اصلاح مردمان و انصاف آن به کمالات است.</p>
<p dir="RTL">•      ج) روش عبرت</p>
<p dir="RTL">عبرت از عبور به مفهوم نفوذ کردن و گذشتن از میان چیزی گرفته شده است. روش عبرت راهی است در تربیت آدمی که او را به سوی بصیرت سوق می دهد.</p>
<p dir="RTL">اگر انسان عبرت پذیر شود و بیاموزد که به حوادث روزگار و آنچه بر دیگران رفته است. بر دیده عبرت بنگرد می تواند به بصیرتی راهگشا در زندگی دست یابد. و بهترین زمینه را برای تربیت خود فراهم نماید</p>
<p dir="RTL">اگر تاریخ عالم را  بخوانی                             مراتب را یکایک باز دانی</p>
<p dir="RTL">امام سجاد (ع) در دعای ۲۷ عبارت های گهربار ۶و۹ کسانی را که در جنگ بدر علیه پیامبر بر جنگ خاتسته بودند نفرین می کند و می فرمایند:</p>
<p dir="RTL">« بارخدایا زنانشان را از بارداری عقیم کن و صلب مردانشان را خشک فرما و نسل چهار پایان و گاو و گوسفندشان را قطع کن و بر آسمانشان اجازه باریدن و بر زمینشان اذن روییدن مده.</p>
<p dir="RTL">بارخدایا همه دشمنانت را به این سر نوشت گرفتارکن در هر سرزمینی که باشند چه در هند ، روم ، ترکستان ،خزر ، حبشه و ، نوبه ، سرزمین سقالبه و دیلمان و دیگر طوائف مشرکین که نام و نشانشان بر ما معلوم نیست و توبه علم خود شمارشان را می دانی و به قدرت خود برایشان اشراف داری.»</p>
<p dir="RTL">وای بر ما که نکند بر اثر دشمنی و مخالفت با خاندان و عترت پیامبر (ص) مشمول دعای امام سجاد (ع) شویم.</p>
<p dir="RTL">د) روش تذکر</p>
<p dir="RTL">تذکر اعمال ذکر است یعنی یاد آوردن و یاد آور شدن د. آنچه انسان از آن در غفلت است یا آن را به فراموشی سپرده است.</p>
<p dir="RTL">تعلق انسان به دنیا فریبنده و غفلت زاست و آدمی را از یاد حق و رویکرد به حقیقت باز میدارد و موجب دوری آدمی از مقصد تربیت می شود.  یاد مرگ انسان را از فرورفتن در دام دنیا بازی و سرکشی آدمی را مهار می کند.</p>
<p dir="RTL">امام سجاد (ع) در دعای یک عبارت گهربار ۶ می فرمایند :</p>
<p dir="RTL">« خداوند در زندگی هر یک از آفریدگان ، اجلی را معین نموده و برای آن پایانی را منظور داشته است که با گذر ایام عمر به سوی آن گام بر می دارد و با سپری شدن گام بر می دارد و با سپری شدن لحظات روزگار ، آن اجل فرا می رسد و آنگاه که آخرین قدم را بر می دارد و عمر او به پایان می رسد . خداوند جان او بگیرد و به سوی مقصدی که دعوتش فرموده است یعنی ثواب وافر و بهشت برین یا شقاوت و دوزخ الهی رهسپار سازد .»</p>
<p dir="RTL">ه) روش توبه</p>
<p dir="RTL">توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشتن است . برخی لغت شناسان در معنای آن قید معصیت و گناه را افزوده اند و گفته اند توبه رجوع و بازگشت از معصیت و گناه است .</p>
<p dir="RTL">انسان هم در توفیق برای توبه و هم در پذیرش توبه به خدا نیاز دارد .</p>
<p dir="RTL">یاد ده ما را سخن های دقیق = که تو را رحم آورد آن ای رفیق</p>
<p dir="RTL"> هم دعا از تو اجابت هم ز تو= ایمنی از تو مهابت هم ز تو</p>
<p dir="RTL">محبت و رحمت خدای متعال به بندگان بصورت توبه جلوه می کند.</p>
<p dir="RTL">در سایر رحمت ناشی از توبه است که آدمی توفیق زندگی انسانی می یابد .</p>
<p dir="RTL">نقش توبه در تربیت آدمی نقش اساسی است . توبه وسیله اساسی جبران گذشته و دمیدن روح امید و نشاط به زندگی و اصلاح مسیر به سوی کمال حقیقی است . از این رو توبه بهترین وسیله تربیت آدمی است .</p>
<p dir="RTL">امام سجاد (ع) در دعای ۳۱ عبارت های گهربار ۱۵ و ۱۶ می فرمایند:</p>
<p dir="RTL">« و تو خود ای پروردگار من در کتاب محکمت فرموده ای که توبه را از بندگانت می پذیری و از زشتی گناهان در می گذری و توبه کننده گان را دوست داری پس بر اساس وعده خود توبه ام را بپذیر و همانطور که ضمانت نموده ای از گناهانم بگذر و چنانکه شرط فرموده ای محبت را بر من لازم فرما و من هم تعهد می کنم که به آنچه پسند تو نیست بر نگردم و ضمانت می نمایم که به کاری که مورد نکوهش توست بازنگردم و پیمان می بندم که از تمام گناهانم دوری کنم.»</p>
<p dir="RTL">از بیانات امام سجاد چنین دریافت می شود که توبه جبران کننده و اصلاح گراست . زیرا توبه از مقوله لفظ نیست تا آدمی خود را بفریبد .توبه یک حالت روانی و یک حالت روحی و بلکه یک انقلاب روحی در انسان است.</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری</p>
<p dir="RTL">در وصف صحیفه سجادیه می توان گفت که صحیفه سجادیه تجلی فروغ قرآن ، ظهور حقیقت عرفان و درخشش ژرفاب برهان است.</p>
<p dir="RTL">گلبانگ عاشقانه عارفان و گلواژه عارفانه مشتاقان است.</p>
<p dir="RTL">دل در زلال آن صفا می گیرد و جان در پرتو آن جلا می یابد.</p>
<p dir="RTL">در دعاهای عارفانه و عاشقانه آن امام همام نکات بسیار جالب و دقیق در مورد خلقت انسان ، ضرورت و اهمیت تربیت ، موانع و مقتضیات تربیت ، اصول تربیت ، روش های تربیت ، آورده شده است . دعاهای گهربار آن حضرت مملو از طراوت و شادابی و عطر دل انگیز تربیت و پرورش است.</p>
<p dir="RTL">سطر سطر آن بر صحیفه جان نور جانان می پاشند و واژه واژه آن در ذدل محبان فروغ یزدان می نشاند دل ها را آماده تربیت می کند و مسیر خلیفه اللهی را برای انسان روشن می کند.</p>
<p dir="RTL">مقاله را با فرازی از دعای ۵۴ آن امام همام (ع) به پایان می رسانیم.</p>
<p dir="RTL">« اگر دیگری شب را صبح می کند در حالی که اطمینان و امیدی به غیر تو دارد ، من چنین نیستم بلکه صبح می کنم در حالی که تو در همه امور مورد اطمینان و محل امید منی ، پس عاقبت همه کارها را برایم خیر قرار بده و مرا از گمراهی های بلاها و آزمایشات نجات ده ، به رحمتت ای مهربانترین مهربانان .»</p>
<p dir="RTL">از ارباب فضل و معرفت که بر نگارنده منت نهند و لغزش های قلمی را گوش زد نمایند سپاسگزارم.</p>
<p dir="RTL">در مجالی که برایم باقی است</p>
<p dir="RTL">باز همراه شما مدرسه ای می سازیم</p>
<p dir="RTL">که درآن آخرت وقت</p>
<p dir="RTL">به زبانی ساده شعر تدریس کنند.</p>
<p dir="RTL">و بگویند که تا فردا صبح</p>
<p dir="RTL">خالق عشق نگهدار شما</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی امام محمدباقر (ع)</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی امام محمد باقر (ع)</p>
<p dir="RTL">    حجت الّه یزدانی</p>
<p dir="RTL">چکیده:</p>
<p dir="RTL">تا قبل از امام محمد باقر (ع)پیشوایان ما وظیفه ی نگاهداشت اسلام از خطر صدمه ی انحراف و مصونیت اسلام را به عنوان قانونگذار داشتند. کوشش این پیشوایان از زمان امام محمد باقر (ع) به بعد این بود که به توده شیعه شکلی تفصیلی وخاص داده شود.و آن را به حرکت در آورد.</p>
<p dir="RTL">بدین معنی که در چهار چوب دستورات و قوانین اسلام ،شیعیان مومن و نگاهدارنده ی خط حقیقی اسلام شناخته شوند ،به عبارت دیگر همه ی کوشش امام (ع) این بود که به شیعه شکل مخصوص بدهد،خصوصیات آن را مشخص کند و افراد آن را پرورش دهد و آنان را به عنوان گروه مومن و حافظ خط حقیقی اسلام بشناساند.</p>
<p dir="RTL">در این مقاله سعی بر این شده است که با مطالعه ی کتب تاریخی و جستجو در اینترنت به بررسی گوشه ای از سیره تربیتی امام محمد باقر (ع)در زندگی شخصی و خانوادگی و همچنین تاثیر ایشان در جامعه پرداخته شود . که در آن شیوه برخورد ایشان با کودکان، همسران ،نقش تربیتی والدین و همچنین نحوه هدایت و تربیت جامعه،مرجعیت و پاسخگویی به پرسش های مردم،شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی، تشکیل حوزه علمیه و تدریس در آن به طور خلاصه جمع آوری شده است.</p>
<p dir="RTL">در ضمن در ابتدای متن توضیح مختصری از شناسنامه آن حضرت(تولد، مراحل عمر پر برکت ایشان و شهادت) موقعیت و شرایط اجتماعی آن زمان، علل پیشرفت حوزه مسلمین و طرح های  آموزشی و تربیتی آن حضرت و نحوه هدایت قیام های موجود به خونخواهی امام حسین(ع) توضیح مختصری داده شده است.</p>
<p dir="RTL">در پایان مقاله نتیجه مختصری که باید از نحوه زندگانی آن حضرت(ع) گرفته شود بحث شده است و منابع مورد استفاده در این مقاله ارائه گردید.</p>
<p dir="RTL">تعاریف:</p>
<p dir="RTL">تربیت فرزند یکى از مهم‏ترین وظایف والدین و مربیان در عرصه زندگى است . تربیت‏به معناى شکوفا نمودن استعدادهاى درون انسان‏ها و هدایت غرائز نهفته آنان به سوى قله کمال و رستگارى مى‏باشد .</p>
<p dir="RTL">تربیت مجموعه تلاش هایى است، سنجیده و منظم براى نیل به هدف‏هاى مشخص و شکوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت دیگر مى‏توان تربیت را انتقال میراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل دیگر دانست .</p>
<p dir="RTL">دکتر شریعتمداری از دیدگاه جان دیویی تربیت را «رشد قضاوت صحیح در افراد»تعریف می نماید.</p>
<p dir="RTL">به طور کلى، مجموعه تلاش‏ها، فرصت‏ها، اقدامات، امکانات و برنامه‏ها از بدو انعقاد نطفه تا واپسین دم حیات براى رشد و شکوفا سازى توان‏هاى بالقوه فرد به طور همه جانبه تا رسیدن به حداکثر ظرفیت را تربیت مى‏نامیم .</p>
<p dir="RTL">از آنجایى که امامان معصوم شیعه بهترین شیوه‏هاى تربیتى فرزند را فرا روى پیروان خود نهاده‏اند، زندگى پر افتخار آنان مى‏تواند به عنوان موفق‏ترین الگوهاى تربیتى در طول تاریخ بشر مطرح شود .</p>
<p dir="RTL">اهمیت و ضرورت:</p>
<p dir="RTL"> تحقق یک جامعه ی آرمانی مستلزم وجود افرادی است که باورها ،گرایش ها و تمایلات لازم را برای پیشرفت و توسعه داشته باشند   یکی از مسائلی که در جامعه ما وجود دارد و تمامی مسئولان  و مردم به وضوح از آن آگاهند گرایش نوجوانان به الگوهای مختلف فرهنگ غربی و غیر دینی است بنابراین تربیت والگوپذیری جوانان به نحوی که شایسته جامعه اسلامی است از مهمترین دغدغه های فکری مسئولین، محققین، و والدین است وتربیت دینی بهترین  راه خواهد بود زیرا که خداوند خود می فرمایند: « دین راه و روشی است که زندگی را به مردم می آموزد و خود می دانیم که هیچ شکاف و خللی در آن راه نمی یابد.» امام معصوم آینه تمام نمای زندگی شرافتمندانه انسانهای موحد و متعالی است. سیره و روش زندگی امامان علاوه بر این که بهترین روش آموزش معارف نورانی اسلام است، بالا ترین دلیل بر قابلیت عمل واجرایی بودن دستورات دین نیز هست. رمز موفقیت و گسترش چشم گیر اسلام برخورداری آن از چنین الگوهای کامل عملی بوده است.</p>
<p dir="RTL">تمام زندگی امام محمد باقر (ع) برای همه ی روزگاران بهترین الگو برای جویندگان سعادت است به همین دلیل سیره ی عملی امام محمد باقر (ع) بزرگترین تأثیر علمی و عملی را برای جامعه خویش داشته است. مرجعیت علمی و پاسخگویی به پرسشهای مردم، عبادت و تهجد و شب زنده داری، کار و تلاش در اوج زهد و تقوا، حضور سازنده و مؤثر در جامعه، شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی، رسیدگی به محرومان، انفاق و ایثار صمیمیت و محبت با دوستان، محبت و عاطفه نسبت به خانواده، رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران، عدم تحمیل ایده‏های خویش بر همسران، رعایت جمال ورزی شرافتمندانه، اهتمام به حقوق مالی مردم و دهها سیره عملی دیگر بهترین حقانیت و بهترین قابل عمل بودن مکتب انسان ساز اسلام است که در وجود رهبران راستین آن متجلی شده است. لذا می طلبد گوشه ای از زندگی و روش تربیتی این امام همام را، هر چند ناقص و زبان از گفت وگو در مورد ائمه الکن است امّا مصداق این بیت شعر را انجام می دهیم.</p>
<p dir="RTL">                       آب دریا را اگر نتوان کشید          هم به قدر تشنگی باید چشید</p>
<p dir="RTL">متن:</p>
<p dir="RTL"> از آنجایى که امامان معصوم شیعه بهترین شیوه‏هاى تربیتى فرزند را فرا روى پیروان خود نهاده‏اند، زندگى پر افتخار آنان مى‏تواند به عنوان موفق‏ترین الگوهاى تربیتى در طول تاریخ بشر مطرح شود .</p>
<p dir="RTL">زندگینامه امام محمد باقر(ع):</p>
<p dir="RTL">نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت که: دریای دانش نام را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت. القاب دیگری مانند «شاکر» و «صابر» و «هادی» نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است.</p>
<p dir="RTL">کنیه امام &#8220;ابو جعفر&#8221; بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (ع) و از سوی پدر به امام حسین (ع) می رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، علی بن الحسین (ع) است . تولد حضرت باقر (ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال ۵۷ هجری در مدینه اتفاق افتاد.</p>
<p dir="RTL">در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد. و حدود ۳۵ سال در کنار پدر بزرگوارشان زندگی کردند، دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال ۹۵ هجری که سال شهادت امام زین العابدین (ع) است آغاز شد و تا سال ۱۱۴ هجری یعنی مدت ۱۹سال و چند ماه ادامه داشته است.</p>
<p dir="RTL"> در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق (ع) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسی و ظهور سرداران و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و دیگران مطرح است، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش می آید، و عده ای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می شوند. قاضیها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می آیند و فقه و قضاء و عقاید و کلام و اخلاق را &#8211; بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر می نماید و تعلیمات قرآنی &#8211; به ویژه مسأله امامت و ولایت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی (ع) متوجه کرده بود و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف می کشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار می دادند. برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند. اینها عواملی بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام محمد باقر (ع) و پس از وی امام جعفر صادق (ع) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی را پایه ریزی نمودند. زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر (ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و می بایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار اهتمام می ورزیدند، و فقه آل محمد (ص) را جمع و تدوین و تدریس کنند. به همین جهت محضر امام باقر (ع) مرکز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود.ولی حکام ظالم و جابر مانع نشر انوار حقیقت آن بزرگوار شدند و در سال ۱۱۸ (ه-ق)در سن ۶۳ سالگی توسط هشام بن عبدالملک مسموم و به شهادت رسیدند و جسد مبارکش در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد</p>
<p dir="RTL"> سیره تربیتی امام محمد باقر(ع) در مورد تربیت فرزندان وخانواده</p>
<p dir="RTL">تربیت فرزند یکی از مهم‏ترین وظایف والدین و مربیان در عرصه زندگی است . تربیت‏به معنای شکوفا نمودن استعدادهای درون انسان‏ها و هدایت غرائز نهفته آنان به سوی قله کمال و رستگاری می‏باشد. از آنجایی که امامان معصوم شیعه بهترین شیوه‏های تربیتی فرزند را فرا روی پیروان خود نهاده‏اند، زندگی پر افتخار آنان می‏تواند به عنوان موفق‏ترین الگوهای تربیتی در طول تاریخ بشر مطرح شود.</p>
<p dir="RTL"> نقش تربیتی والدین</p>
<p dir="RTL">پدر و مادر به عنوان دو رکن اساسی خانواده بیش‏ترین نقش را در تربیت فرزندان ایفا می‏کنند . مادر از زمان انعقاد نطفه تا دوران نوجوانی ارتباطی تنگاتنگ با کودک دارد . خصلت‏ها، اندیشه‏ها، افکار و رفتار مادر بیش‏ترین تاثیر را در ساختار شخصیتی یک نوجوان به جای می‏گذارد . مادر همانند یک معلم، مربی و الگوی گفتاری و رفتاری کودک به حساب می‏آید .</p>
<p dir="RTL">او یکی از عوامل مؤثر تربیتی از نظر محیطی و وراثتی است . به این جهت‏برای پرورش فرزندان سالم و صالح، باید از زمان ازدواج در اندیشه انتخاب مادر شایسته برای فرزندان بود . چرا که از منظر حضرت باقر علیه السلام تربیت کودک از همان مرحله آغاز می‏شود .</p>
<p dir="RTL">امام باقر علیه السلام در روایتی به تاثیر شیر مادر در اطفال اشاره کرده و به محمد بن مروان فرمود: «استرضع لولدک بلبن الحسان، وایاک والقباح، فان اللبن قد یعدی (۱) ; برای شیر دادن به فرزندت از دایه‏های خوشرو و زیبا استفاده کن و از زنان بد صورت و قبیح برحذر باش، زیرا شیر گاهی (صفات و ویژگی‏های روحی مادر را به فرزند) منتقل می‏کند .»</p>
<p dir="RTL">در این گفتار امام پنجم علیه السلام از تاثیر شیر مادر در انتقال زشتی‏ها و زیبایی‏های ظاهری مادر به فرزند سخن به میان آورده است .</p>
<p dir="RTL">بنابراین نقش وراثتی و محیطی مادر در تربیت فرزندان نباید مورد غفلت قرار گیرد . گذشته از تاثیر مادران در نسل آینده، وجود پدر نیز به عنوان مدیر خانواده نقش به سزایی در ساختار شخصیتی کودک دارد . طبق فرموده امام باقر علیه السلام، صلاحیت و شایستگی‏های پدر از جمله خصلت هایی است که در پرتو آن فرزندان از انحرافات و کجروی‏ها محفوظ می‏مانند . آن حضرت فرمود: « یحفظ الاطفال بصلاح آبائهم اطفال در سایه صلاحیت و شایستگی پدرانشان [از انحرافات] مصون می‏مانند .»</p>
<p dir="RTL">در حقیقت مجموعه اعمال، رفتار و گفتار پدر، در شکل‏گیری شخصیت آینده کودک کار ساز خواهد بود . افزون بر این پدر به عنوان مدیر اقتصادی خانواده می‏تواند با کسب در آمد صحیح و به دست آوردن روزی حلال در روحیات و صفات کودک، تاثیر قابل توجهی داشته باشد . به همین جهت امام باقر علیه السلام به پدرانی که تلاش می‏کنند سفره‏های منازل خود را با روزی حلال بیارایند مژده می‏دهد که: « آنان در روز قیامت‏با سیمایی نورانی همانند ماه شب چهارده با خداوند ملاقات خواهند نمود . لقی الله عزوجل یوم القیامة ووجهه مثل القمر لیلة البدر»</p>
<p dir="RTL">تکریم شخصیت کودک</p>
<p dir="RTL">مربی شایسته با بهره‏گیری از روش‏های متنوع، به تکریم شخصیت کودک می‏پردازد و از این طریق زمینه تربیت صحیح و اعتلای صفات نیک را در وجود او فراهم می‏سازد . او می‏داند که مهم‏ترین مشکل کودکان و نوجوانان، احساس حقارت و عدم اتکا به نفس است و انسان همان طور که به آب و غذا نیازمند است‏به تکریم و توجه دیگران نیاز دارد، بلکه این نیازهای عاطفی و معنوی او به مراتب بیشتر از نیازهای جسمانی اوست .</p>
<p dir="RTL">عمده‏ترین دلیل ناسازگاری در فرزندان و علت‏بسیاری از ناهنجاری‏ها را باید در احساس حقارت و کم توجهی والدین به فرزند جست وجو نمود . این فقر روحی و روانی را می‏توان از راه‏های زیر بر طرف نمود</p>
<p dir="RTL">الف) گزینش نام نیک</p>
<p dir="RTL">نام هر شخص نشانگر اعتقادات، ملیت، فرهنگ و خواسته‏های درونی او و خانواده‏اش می‏باشد . اسمی که برای یک کودک انتخاب می‏شود در تکریم و تحقیر شخصیت وی نقش دارد .. در سیره امام باقر علیه السلام به این نکته توجه خاصی مبذول شده است . آن حضرت در مورد انتخاب نام زیبا برای فرزندان چنین رهنمود می‏دهد: «اصدق الاسماء ماسمی بالعبودیة وافضلها اسماء الانبیاء  دوست داشتنی‏ترین اسم‏ها آن است که حاکی از بندگی خدا باشد و بهترین آن‏ها نام‏های پیامبران است .»</p>
<p dir="RTL">امام پنجم علیه السلام نام‏های فرزندان خویش را نیز از بهترین نام‏ها برگزیده بود . نام‏های فرزندان آن حضرت بدین ترتیب است:</p>
<p dir="RTL">۱- جعفر علیه السلام ۲- عبدالله ۳- ابراهیم ۴- علی ۵- زینب ۶- ام سلمه (۵)</p>
<p dir="RTL">ب) گفت وگوی صمیمانه</p>
<p dir="RTL">یکی از راه‏های انتقال آموزه‏های تربیتی به کودکان و نوجوانان ایجاد ارتباط کلامی با لحنی دلپذیر می‏باشد . اگر لحن و صوت والدین، مربیان و مبلغان در ارتباط کلامی دارای بار عاطفی و مثبت‏باشد، آنان در ایجاد ارتباط و نفوذ در دل مخاطب نوجوان موفق خواهند بود. امام باقر علیه السلام با اشاره به این شیوه کارآمد تربیتی می‏فرماید: «قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لکم  » به زیباترین صورتی که میل دارید مردم با شما سخن بگویند با آنان سخن بگویید.</p>
<p dir="RTL">ج) سلام دادن به فرزندان</p>
<p dir="RTL">سلام دادن به کودکان عزت نفس را در آنان تقویت می‏کند و یکی از بهترین راه‏های ارتباط اجتماعی و نفوذ در شخصیت کودکان است . این عمل که یکی از والاترین آموزه‏های تربیتی دین مبین اسلام به شمار می‏رود نکات مثبت فراوانی را در خود جای داده است که از جمله آن‏ها: تقویت روابط بین مربی و متربی، رفع کدورت و ناراحتی‏های احتمالی، تقویت روحیه‏ها و نزدیکی دل‏هاست . گذشته از این‏ها سلام دادن والدین و مربیان با صدای رسا و آهنگی دلنشین به فرزندان، عزت نفس را در آنان تقویت نموده و روحیه خود باوری و احساس شخصیت را در وجود آنان استحکام خواهد بخشید و آنان نیز اینگونه عادت خواهند کرد .</p>
<p dir="RTL">امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «ان الله یحب افشاء السلام  » خداوند دوست دارد که سلام با لحنی رسا [و دلپذیر ] باشد .» و این نکته برگرفته از آموزه‏های تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‏باشد که فرمود: «پنج چیز را تا لحظه مرگ ترک نخواهم کرد . . . که یکی از آنان سلام کردن به کودکان می‏باشد، تا بعد از من یک رسم رایج‏شود . (۹) »</p>
<p dir="RTL">د) ابراز محبت‏ به کودکان</p>
<p dir="RTL">یکی از راه‏های پرورش اعتماد به نفس در فرزندان، ابراز محبت‏به آن‏هاست . کودک همان طوری که به آب و غذا نیاز دارد به محبت هم نیاز دارد . بوسه زدن بر صورت فرزند، به آغوش گرفتن، گفت و گوی محبت‏آمیز، نوعی اظهار علاقه و محبت است . این عمل فقر عاطفی کودکان را جبران کرده و روحیه اعتماد به نفس و خودباوری را در آنان تقویت می‏کند و در نتیجه زمینه تربیت صحیح در وجود آنان فراهم می‏گردد .</p>
<p dir="RTL">امام باقر علیه السلام در موارد بسیاری از این شیوه تربیتی در مورد فرزندان خود استفاده می‏کرد . چنانکه محمد بن مسلم می‏گوید: در حضور امام باقر علیه السلام بودم که فرزند خردسالش جعفر وارد شد . پیشوای پنجم فرزندش را به آغوش کشیده و به سینه خود چسبانید و آن‏گاه با کلمات زیبا و محبت‏آمیز با وی به گفت وگو پرداخت .</p>
<p dir="RTL">در اینجا یادآوری دو نکته مهم ضروری است:</p>
<p dir="RTL">اول &#8211; اعتدال در محبت:</p>
<p dir="RTL"> امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: « شر الابآء من دعاه البر الى الافراط» ; بدترین پدران آن‏هایى هستند که در نیکى و محبت [نسبت‏به فرزندان خود] زیاده روى نمایند .»</p>
<p dir="RTL">نازپرورده تنعم نبرد راه به جاى</p>
<p dir="RTL">عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد</p>
<p dir="RTL">دوم &#8211; رعایت مساوات در میان فرزندان</p>
<p dir="RTL">از نکات قابل توجهى که در تربیت فرزندان وجود دارد رعایت مساوات در رفع نیازهاى آنان مى‏باشد . این مساله در مورد نیازهاى معنوى و عاطفى بیشتر جلوه‏گر است، والدین لزوما باید در ابراز محبت در ظاهر مساوات را رعایت کنند، گرچه در باطن بنا به علت‏هاى مختلف، یکى از فرزندان را بیشتر از دیگرى دوست داشته باشند .</p>
<p dir="RTL">گرامى داشتن همسر</p>
<p dir="RTL">احترام به همسر یکى دیگر از مواردى است که در تربیت تاثیر دارد . مادرى که در خانه عزیز باشد و مورد تکریم شوهرش قرار گیرد، با روحى سرشار از عاطفه، آرامش، احساس عزت نفس و با نشاط و شادابى به پرورش فرزندان همت‏خواهد گماشت . اما اگر مورد آزار و اذیت روحى و جسمى قرار گیرد و اندیشه‏ها و شخصیت وى در منزل به ویژه پیش فرزندان مورد تحقیر و اهانت‏باشد، ناگفته پیداست که از روان سالمى برخوردار نخواهد بود و در نتیجه آرامش خود را از دست داده و اضطراب و نگرانى او در فرزندان نیز تأثیر خواهد گذاشت . از چنین مادرى نمى‏توان انتظار پرورش فرزندانى تربیت‏شده و صاحب کمالات داشت.      امام باقر علیه السلام بر این باور بود که باید همسر و فرزندان را تکریم نمود و براى آنان احترام قائل شد، و نباید از نیکى کردن به آن‏ها غفلت نمود و مى‏فرمود: «من حسن بره باهله زید فى عمره »هر کس با همسر و فرزندانش خوش رفتارى کند عمرش زیاد خواهد شد .»</p>
<p dir="RTL"> تربیت معنوى</p>
<p dir="RTL">از دیدگاه امام باقر علیه السلام علاوه بر آموزش آداب و رفتارهاى اجتماعى و اخلاقى، باید فرزندان را با نکات معنوى و تربیت دینى آشنا نمود . این شیوه گذشته از اینکه کودکان را با مبداء حقیقى جهان آفرینش مرتبط مى‏سازد; در آنان روحیه اعتماد به نفس و نیروى استقامت و پایدارى در مقابل مشکلات کمر شکن زندگى نیز ایجاد خواهد کرد .</p>
<p dir="RTL">در این زمینه امام باقر علیه السلام به فرزندش مى‏فرماید: «یا بنى اذا انعم الله علیک بنعمة فقل «الحمد لله‏» واذا حزنک امر فقل «لا حول ولا قوة الا بالله‏» واذا ابطا عنک الرزق فقل «استغفرالله‏» ; فرزندم! هر گاه خداوند به تو نعمتى ارزانى داشت‏بگو: «الحمد لله‏» و هر گاه امرى و حادثه‏اى تو را غمگین و ناراحت نمود بگو: «لا حول و لا قوة الا بالله‏» و زمانى که احساس نمودى روزى تو به کندى و سختى مى‏رسد بگو: «استغفر الله .»</p>
<p dir="RTL">همچنین، هرگاه آن حضرت با مشکلى ناراحت کننده مواجه مى‏شد، همسر و فرزندان خود را جمع مى‏کرد و دعا مى‏نمود و آنان آمین مى‏گفتند.</p>
<p dir="RTL">مراحل تربیت معنوى</p>
<p dir="RTL">امام باقر علیه السلام در یک گفتار حکیمانه مراحل تربیت معنوى فرزندان را شرح داده و چگونگى تربیت آنان را در سنین مختلف بیان مى‏دارد . طبق رهنمود آن حضرت، والدین باید در سه سالگى کلمه توحید (لا اله الا الله) را به کودک یاد دهند . در چهار سالگى کلمه رسالت (محمد رسول الله) را به او بیاموزند و در پایان پنج‏سالگى او را آزمایش نمایند . اگر راست و چپ را مى‏شناسد، صورتش را به سوى قبله متوجه ساخته و به او بگویند رو به سوى قبله سجده کند . در شش سالگى اجزاء نماز و رکوع و سجده صحیح را یادش دهند تا سن او به آخر سال هفتم برسد . در آن موقع به او بگویند: دست‏ها و صورتش را بشوید و آنگاه به نماز بایستد .</p>
<p dir="RTL">لازم به ذکر است که در تربیت معنوى کودکان و نوجوانان باید از تندى و خشونت پرهیز شود . زیرا تجربه نشان مى‏دهد اجبار و زورگویى نا به جا اثرات نامطلوب در کودک به جاى مى‏گذارد . براى همین امام باقر علیه السلام به نقل از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: « ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفق ولا تکرهوا عباد الله الى عبادة الله ; اسلام آئین استوار و محکمى است . با مدارا در آن وارد شوید و بندگان خدا را در عبادت الهى مجبور ننمایید .»</p>
<p dir="RTL"> تشویق</p>
<p dir="RTL">تشویق بجا در کار تربیت و تبلیغ یک روش کار آمد و کاملا موفق مى‏باشد . زیرا هر انسانى خودش را دوست دارد و دلش مى‏خواهد دیگران به شخصیت او احترام بگذارند و از او قدر دانى کنند . در صورت رعایت‏شرایط صحیح، تشویق محرکى قوى در ایجاد خصلت‏هاى ستوده در مخاطبان خواهد بود .</p>
<p dir="RTL">دانشمندان علوم تربیتى در مورد این شیوه، شرایطى را بیان مى‏کنند که مهم‏ترین آن‏ها اجتناب از افراط و تفریط در امر تشویق و تنبیه است . رعایت اعتدال در تشویق و تنبیه نکته مهمى است که مورد توجه امام باقر علیه السلام مى‏باشد . ابى عبیده از آن حضرت نقل مى‏کند که فرمود: «انما المؤمن الذى اذا رضى لم یدخله رضاه فى اثم ولا باطل واذا سخط لم یخرجه سخطه من قول الحق ; مؤمن واقعى کسى است که در موقع خشنودى و رغبت، مرتکب گناه و کارهاى باطل نمى‏گردد و در موقع خشم و غضب از مرز حق و حقیقت‏خارج نمى‏شود .»</p>
<p dir="RTL">شیوه تربیتی و هدایت جامعه</p>
<p dir="RTL">آمدن امام محمد باقر (ع) مقدمه ای برای اقدام به وظایف دگرگون سازی بود.زیرا امت اسلام، او را فردی منحصر به فرد از فرزندان کسانی می شناخت که جان خود را فدا کردند تا موج انحراف که نزدیک بود اسلام را از میان ببرد، متوقف کند.تا مسلمانان بدانند که حکامی که به نام اسلام حکومت می کنند از تطبیق اسلام با واقعیات آن به اندازه ای دورند که مفاهیم کتاب خدا و سنت حضرت رسول(ص) در یک طرف قرار دارد و آن حاکمان منحرف در طرف دیگر قرار دارند.</p>
<p dir="RTL">ائمه پیش از امام محمد باقر(ع) از خلال مساعی و فداکاری خود آن وظیفه را انجام دادند و آن مهم تحقق گرفت.باید این اندازه عاطفه و نفوذ وسیع امام محمد(ع) را وارث کوشش و فداکاریهای اجداد وی دانست که این کوشش ها و فداکاری ها به آن امام و ائمه پس از ایشان این فرصت را داد تا به بیان و ارائه چها رچوب تفصیلی اسلام بپردازد.</p>
<p dir="RTL">طرح های آموزشی و پرورشی امام محمد باقر(ع)</p>
<p dir="RTL">گفتیم که وظیفه امام در این مرحله توضیح چهارچوب تشیع بود. و همچنین نشان دادن صفات ممیز و برجسته آن بوسیله نشر و توسعه مفاهیم مکتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحی وسیع تر و گسترده تر بود تا تمام مردم از حیث شناخت کامل به مکتب تشیع پرورش دهدواسلام حقیقی را مجسم سازند.برای تحقق این امر چند راه امکان داشت که امام محمد باقر(ع)هم در این زمینه برای تحقق بخشیدن به وظایف تاریخی خود اقدام نمایند.</p>
<p dir="RTL">اول، راه گسترده آموزش از درون حوزه ای بود که امام محمد باقر آن رابه همین منظور تاسیس کردند.همچنین برای افزودن علماء و طلاب علوم دینی و اسلامی و آموختن آداب آن،حوزه را بنا نمودند.امام محمد باقر(ع) در عصر خویش در تمام علوم مرجع یگانه جهان اسلام بود وعلمای عصر در برابر وجود مقدسش فروتنی نمودند.«جابر بن جعفی»در تایید مقام علمی آن حضرت گفته است که «ابوجعفر »۷۰هزار حدیث برای من روایت کرده است.</p>
<p dir="RTL">دوم، وظیفه امام در این مرحله توضیح چهارچوب تشیع بود. تا زمان امام محمد باقر(ع) به علت شرایط مسائل سیاسی و عدم پیشرفت علوم و همچنین عدم شناخت صحیح ائمه(ع) که بعد از شهادت حضرت امام حسین (ع) تقریبا این نقیصه بر طرف شد، بر تعداد مسلمانان و شناخت بهتر مسائل دینی افزوده شد در این زمان بر امام واجب شد چهار چوب شیعه را به طور مفصل برای پیروان و متقاضیان توضیح دهد.</p>
<p dir="RTL">-    نشر و توسعه مفاهیم مکتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحی وسیع تر و گسترده تر بود واسلام حقیقی را مجسم سازند.</p>
<p dir="RTL">سوم، امر به معروف و نهی از منکر:</p>
<p dir="RTL">-    امام محمد باقر می فرمایند:« ان امر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الانبیاء ومنهاج الصلحاء و فریضه عظیمه بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب وترد المظالم و تعمر الارض وینتصف من الاعداءو یستقیم الامر»</p>
<p dir="RTL">امر به معروف و نهی از منکر،روش پیامبران و شیوه صالحان و فریضه بزرگ الهی است که سایر فرایض و واجبات به وسیله آن بر پا می شوندو در پرتو آن راه ها امن می گردد و کسب و کار مردم حلال می شود و حقوق افراد تامین می گردد و زمین ها آباد واز دشمنان، انتقام گرفته می شود وهمه کارها روبه راه می گردد.</p>
<p dir="RTL">نتیجه:</p>
<p dir="RTL"> با مطالعه در شیوه های تربیتی امام کاظم بررسی احادیث ذکر شده از آن بزرگوارمی توان به نتایج زیر دست یافت :</p>
<p dir="RTL">۱-       تربیت از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی بشر است .</p>
<p dir="RTL">۲-    انسانهای مسلمان برای پیمودن راه سعادت و بندگی نیازمند الگوهای مطمئن در عرصه ی عمل است و تنها معصومین (ع) هستند که از گوهر عصمت و مصونیت برخوردارند و در کار خود خطا و اشتباه ندارند پس بهترین شیوه ی الگو برداری برای تربیت معصومین هستند .</p>
<p dir="RTL">۳-      باید بکوشیم تا فرزندانمان را با معارف غنی و روشنگر اهل بیت آشنا سازیم .</p>
<p dir="RTL">۴-       ائمه معصومین در سیره ی تربیتی خود ، به تربیت پیش از تولد اهمیت می دادند .</p>
<p dir="RTL">۵-    انسان می تواند به سبب تربیت به کمالات انسانی دست یابد یا به پایین تر مراتب انسانی تنزل کند و از حقیقت وجودی خود بی بهره بماند .</p>
<p dir="RTL">۶-    همانطوری که در طبیعت برای موجوداتی که در راه تغییر و تحول و رشد و تکامال هستند معمولا زمان مناسبی وجود دارد که در آن زمان رشد آنان سریعتر صورت می گیرد ، مثلا گل ها در موسم بهار می رویند ، چشمه ها در زمستان جاری می شوند ، درختان در گرمای تابستان به بار می نشینند و ثمر می دهند ، تربیت فرزند نیز موسم مناسبی می طلبد که زمان آن در کودکی نوجوانی و آغاز جوانی است زیرا در آن هنگام فرزند قلبی آسمانی دارد و بی آلایش است و آماده ی پذیرش هر بذری است .</p>
<p dir="RTL"> استفاده از محبت از موثرترین شیوه های تربیتی است که در این زمینه ائمه ی معصوم بسیار تاکید داشتند .</p>
<p dir="RTL">منابع:</p>
<p dir="RTL">   -امر به معروف و نهی از منکر/ خرمی مشگانی، ابراهیم/ انتشارات مرسل سال۱۳۸۲</p>
<p dir="RTL">    -  از عرب تا دیالمه/ پرویز،عباس / ناشر:علی اکبر علمی /شرکت چاپ و انتشارات علمی</p>
<p dir="RTL">-زندگی اجتماعی امام محمد باقر(ع)/ترابی، احمد/</p>
<p dir="RTL">-سیره پیشوایان(نهضت بزرگ علمی امام محمد باقر(ع)/پیشوایی ،مهدی</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL">نظرات تربیتی ائمه اطهار(ع) . سیره تربیتی امام جعفرصادق (ع)</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی امام جعفر صادق (ع)</p>
<p dir="RTL">چکیده:</p>
<p dir="RTL">در مکتب اسلام آنچه به عنوان زیربناواساس حرکت های فکری و عملی انسان پذیرفته شده است اعتقادات و باورهایی  است که انسان در عمق وجود خویش آنها را جای داده است.اهمیت اعتقادات مذهبی و مکتبی را در اسلام هر محقق منصفی می تواند از این مکتب دریابد و آن را به وضوح احساس نماید. تربیت از آنجا که رابطه مهمی با (باور و اعتقادات) قلبی دارد نقش مهم و اساسی را نیز داراست.تربیت دو کار اساسی انجام می دهد.</p>
<p dir="RTL">۱٫انسان را آماده پذیرش عقاید حقه می نماید</p>
<p dir="RTL">۲٫انسان لغزش یافته از راه حق را باز به راه می آورد.</p>
<p dir="RTL">تمام دستورالعمل های مکتبی که در فرمایشات معصومین (ع)آمده است یا او را آماده و پرورده می کنند تا به راحتی حق را بپذیرد و باورهای مکتبی را در قلب خویش وارد کند و یا اینکه زمینه را برای طرد باورهای غلطی که قبلا وارد شده اند مهیا می دارد.</p>
<p dir="RTL">تربیت علاوه بر زمینه سازی و تهذیب خود نیز بخشی از اعتقادات را القا می کند و مایه های معرفتی دفن شده در باطن آدمی را بیرون می کشدو باورهای فطری فراموش شده را باز به یاد می آورد.به دلیل اهمیت اعتقادات در اسلام و به علت نقش بسیار مهمی که برای اصالت تربیت وجود دارد لزوم وجود مجموعه ای از دستورالعمل ها و توصیه ها و همچنین عملکردهای معصومین در مسایل تربیتی احساس می شود.</p>
<p dir="RTL">در این مقاله با گوشه ای از زندگانی پر برکت رئیس مذهب و ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت امام جعفر صادق آشنا می گردیم تا شاید این آشنایی موجب سرمشق قرار دادن دستورات آن امام صادق و مصدق و هدایت کامل ما به سوی طریق مستقیم قرار گیرد.</p>
<p dir="RTL">آن حضرت در روز ۱۷ربیع الاول به سال ۸۳ بعد از هجرت در شهر مدینه متولد گردید.پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر پنجمین امام شیعیان بود و مادرش که بانویی جلیله و مکرمه بود ام فروره نام داشت که پدرش قاسم بن محمدبن ابی بکر و مادرشاسما بود.</p>
<p dir="RTL">آن حضرت دوران کودکی را در محضر امام زین العابدین سپری نمود و پس از شهادت آن حضرت درمکتب پدربزرگش کسب فیض نمود.آن حضرت همانند سایر امامان جامع تمام صفات پسندیده انسانی بود و در قله کمالات و شرافت قرار داشت.</p>
<p dir="RTL">با مطالعه در زندگانی معصومین می توان فهمید که از نظر معصومین چه مباحثی مهم تر و اصولی تر هستند می توان ویزگی های تربیت اسلامی را کشف کردو به فهم های عمیق وعالی رسیدکه بیش از همه در عمل کارایی دارند.</p>
<p dir="RTL">اهمیت وضرورت تربیت از نظر اسلام:</p>
<p dir="RTL">آیه(اقرا باسم ربک الذی خلق)بهترین شاهد بر عنایت فوق العاده اسلام به تعلیم و تعلم است. پیامبر اکرم (ص)می فرماید:بالتعلیم ارسلت (من برای تعلیم فرستاده شده ام)و این سخن را آنگاه فرمودندکه بنا بر مشهور در مسجد گروهی را یافتند که به عبادت  مشغول بودند و جمعی را که به تعلیم و تعلم اشتغال داشتند به مشاهده ایشان از لسان شریف شنیده شد که :هر دو گروه به خیر و نیکی می گذرانند و بعد فرمودندکه :اما من برای تعلیم فرستاده شده ام. سپس حضرت نیز در آن گروه که به تعلیم و تعلم می گذرانیدند نزول اجلال فرمودند و نیز در قران کریم آمده است که :</p>
<p dir="RTL">(هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمت)</p>
<p dir="RTL">(یزکیهم)در لفظ به معنی پاکیزه گردانیدن است و مشتمل بر پرورش و تربیت است و اما (یعلمهم الکتاب و الحکمت) مربوط به تعلیم است.حال مقصود از کتاب هر چه باشد کتاب و حکمت با یکدیگر توام شده است و حکمت دریافت حقیقت است و در این جای بحث نیست.</p>
<p dir="RTL">پس در این جهت که اسلام داعی به تعلیم و تعلم است تردیدی نیست.یکی از دعوتهای موکد اسلام خواندن مردم به طلب دانش است.(طلب العلم فریضت علی کل مسلم)از مسلمات احادیث نبوی است.</p>
<p dir="RTL">ضرورت و اهمیت تربیت از دید امام صادق (ع):</p>
<p dir="RTL">چند حدیث از امام صادق در رابطه با ضرورت تحصیل علم و تربیت:</p>
<p dir="RTL">امام صادق (ع)فرمودند:علم اصل هر صفت نیکوست و منتهای هر جایگاه رفیع. از این رو پیامبر فرموده است:کسب علم بر هر فرد مسلمان چه زن چه مرد واجب است ونیز فرمود:دانش بجویید اگر چه در چین باشد.آن دانش علم خودشناسی است و در آن معرفت خداوند نهفته است.رسول خدا فرمود:هر کس خود را بشناسد خدای خود را خواهد شناخت.ودیگر آنکه بر تو باد به جستجوی که عمل جز با آن صحیح نباشد آن اخلاص است.و نیز فرمود:پناه می برم به خدای از علمی که سودی نرساند و این علمی است که از اخلاص تهی است.بدان که علم اندک  عمل بسیار می طلبد.زیرایک روز دانش اندوزی مستلزم یک عمر عمل به ان است.</p>
<p dir="RTL">برای رسیدن به خدا طریقی جز طریق علم و دانش نیست .علم زینت انسان در دنیا و آخرت است و راه گشای او به بهشت است و انسلن را به رضوان خدا واصل می کند.عالم واقعی کسی است که اعمال وی گواه بر دانش او شیوه زندگی و ستوده باشد و صداقت و تقوای او تصدیق کننده وی باشند نه زبان آوری توام با نادانی و جدال و ادعاهای عاری از ارزش و دانش.</p>
<p dir="RTL">کسی که دارای عقل و عبادت و حکمت است علم را برای چیزی جز اینها جسته است ولی امروز می بینیم در طالب علم چنین اوصافی نیست.معلم نیازمند عقل مدارا خیرخواهی بردباری صبر قناعت و بخشندگی است و جوینده علم نیازمند رغبت به دانش اراده فراغت عبادت ترس از خدا قدرت بر حفظ و دوراندیشی است.</p>
<p dir="RTL">چند حدیث از امام صادق:</p>
<p dir="RTL">۱٫امام صادق (ع)فرموده است: مطالعه بسیاروپی گیردر مسایل علمی باعث شکفتگی عقل و تقویت نیروی فکر و فهم است.</p>
<p dir="RTL">۲٫امام صادق (ع) از حضرت علی (ع)نقل فرمودند:ای گروه جوانان شرف انسانی و سجایای اخلاقی خود را با آداب آموزی و تربیت محافظت نمایید و سرمایه گرانبهای دین خویشتن را با نیروی علم و دانش از دستبرد ناپاکان و خطرات گوناگون بر کنار نگاه دارید.</p>
<p dir="RTL">۳٫امام صادق فرمودند:دوست ندارم جوانی از شما را ببینم مگر آنکه صبح کند و رفت و آمدش در یکی از این دو حالت باشد:یا عالم یا محصل.کسی که چنین نباشد در انجام وظیفه کوتاهی کرده و خودداری از ادا وظیفه تضییع حق انسانیت است و چنین تضییعی گناه است و جایکاه گناهکار در آتش است.</p>
<p dir="RTL">چند حدیث از امام صادق در رابطه با نحوه تحصیل علم:</p>
<p dir="RTL">امام صادق فرمودند طالبان علم سه گروهند تو انان را به ذات و صفاتشان بشناس:گروهی برای کارهای جاهلانه و بحث های خصومت انگیز درس می خوانند.گروهی برای  گردن فرازی و فریبکاری تحصیل می کنند و گروه سوم علم را برای فهمیدن و تعقل کردن فرا می گیرند.گروه اول با سخنان خود مردم را می آزارند و در بحث های علمی مجادله و لجاجت میکنند اینان درس می خوانند تا در مجالس عمومی با حضور مردم سخن بگویند معلومات خود را به رخ این و آن بکشند و با نیروی دانش  دگران را شکست دهند و برتری خود را اثبات نمایند. گروه دوم وقتی با امثال خود مواجه می شوند نکبر می کنند و بر اثر غرور علمی آنان را با دیده تحقیر می نگرند و موقعی که با ثروتمندان پست تر از خود برخورد می نمایند به مکر و فریب دست می زنند و تملق می گویند تا توجه آنان را به خود جلب کنند و از ثروتشان بهره مند گردند.واضح است که تنها گروه سوم در تحصیل علم هدف صحیح و منزه دارند و ممکن است در پرتو دانش خود به کمال انسانی نایل گردند ولی گروه اول و دوم گرچه درس می خوانند و از پی تحصیل می روند اما اخلاق بد و رفتار ناپسندشان سد راه سعادت آنهاست و نمس توانند از معلومات خویش به شایستگی استفاده نمایند.</p>
<p dir="RTL">در جای دیگر می فرمایند:کسی که تحصیل علم میکند برای آنکه به مردمان فخر فروشی نماید یا به جنگ بیسوادان برود و آنان را شکست دهد یا آنکه بوسیله علم مردم را به خود متوجه کند و بگوید من رئیس شما هستم جایگاه چنین انسانی در آتش است.</p>
<p dir="RTL"> ۱٫بحارصفحه      ۵۲                                    ۳٫بحارجلد۱ صفحه۵۵</p>
<p dir="RTL">۲٫غررالحکم صفحه            ۴۴۴                      ۴٫کافی جلد۱صفحه۴۹</p>
<p dir="RTL">مفاهیم و تعاریف:</p>
<p dir="RTL">بحث تعلیم و تربیت بحث ساختن افراد است.یک مکتب که دارای هدف های مشخصی است و مقررات همه  خانبه ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی سیستم اقتصادی و سیاسی دارد نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد.زیرا مکتبی که می خوهد در بین مردم یک طرح خاص  اخلاقی یا اقتصادی و یا سیاسی را پیاده کند قطعا اینها را برای  انسانها می خوهد اعم از اینکه انسان هدف باشد یا جامعه انسانی.اگر هدف  جامعه باشد باز هم این افراد هستند که بوسیله آنها باید این طرح ها پیاده شود پس به ناپار باید آموزش ببیند و طوری پرورش پیدا کنند که بتوانند همین طرح ها را در جامعه پیاده نمایند و اگر هدف خود فرد باشد باز هم باید طرحی و برنامه ای  برای ساختن فرد وجود داشته باشدواگر مکتبی  مثل اسلام باشد که در آن هم اصالت فرد محفو است و هم اصالت اجتماع  قطعا باید برنامه ای برای ساختن افراد در دست داشته باشد هم از نظر آنکه هدف بودن خود فرد (اصالت)تامین می گردد و هم از آن جهت که باید فرد مقدمه ای و ابزاری برای اجتماع باشد.</p>
<p dir="RTL">تعلیم عبارتست از یاد دادن از نظر تعلیم متعلم فقط فراگیرنده است.مغز متعلم انباری است که یک سلسله معلومات در  آن ریخته می شود.ولی در آموزش کافی نیست که هدف لین باشد.امروز همه این را نقص می شمارند که آموزگار تنها بخواهد یک سلسله معلومات و اطلاعات را در نظر مستمع یا متعلم خود بریزد.هدف تعلیم باید بالاتر باشد معلم باید نیروی فکری متعلم را پرورش دهد و او را به سوی استقلال رهنمون کند و قوه ابتکار او را زنده کند. چنین به نظر می رسد آنجا که راجع به (عقل و تعقل)بحث می شود در مقابل (علم و تعلم)نظر به همان حالت رشد عقلانی و استقلال فکری است یعنی اینکه انسان قوه ابتکار داشته باشد.</p>
<p dir="RTL">از سوی دیگر به نقل از دکتر علی شریعت مداری در کتاب تعلیم و تربیت اسلامی:مفهوم هایت در تعلیم و تربیت از ارزش ویزه برخوردار است.بسیاری از متخصصان تعلیم و تربیت هدایت و تعلیم و تربیت را دو مفهوم مترادف تلقی می کنند.به سخن دیگر تعلیم و تربیت را همان هدایت فرد یا جامعه  تلقی می کنند.پاره ای از مربیان هدایت  را رسالت اساسی تعلیم وتربیت محسوب می دارند.کلمه هدایت مفهومی گسترده ای دارد.هدایت با دستور دادن یا امر کردن فرق دارد.در امر کردن فرد امر کننده از دیگری می خواهد که کاری را طبق دستور او انجام دهد.معمولا گفته می شود که هدایت کردن یعنی کمک به فرد برای شناختن خود و محیط خویشتن.جریانی است که در ان فرد هدایت کننده می خواهد از طریق بحث و گفتگو و ارائه راه های مختلف و توجه دادن فرد به امکانات خود به او در حل مسایل و مشکلات کمک نماید.گاهی موضوع هدایت شناختن چیزی است.در این مورد فرد هدایت کننده کوشش می کند تا ضمن توجه دادن فرد به تجربیات خود جنبه های مختلف موضوع را روشن سازد تا فرد شخصا درباره شناسایی موضوع اقدام کند.</p>
<p dir="RTL">اهداف تربیت از دید اسلام:</p>
<p dir="RTL">ذکر تمام هدف های تربیتی در حوصله این تحقیق نمی گنجد ولی چند تن از این اهداف به اختصار عبارتند از:</p>
<p dir="RTL">۱٫پرستش خدا هدف اصلی تربیتی</p>
<p dir="RTL">۲٫تقوا</p>
<p dir="RTL">۳٫تعلیم حکمت</p>
<p dir="RTL">۴٫پرورش روح عدالت خواهی</p>
<p dir="RTL">۵٫تکامل انسان</p>
<p dir="RTL">۶٫عزت نفس</p>
<p dir="RTL">۷٫احترام به انسان ها</p>
<p dir="RTL">۸٫برادری و همکاری</p>
<p dir="RTL">۹٫پرورش نیروی تفکر</p>
<p dir="RTL">چند حدیث از امام صادق در مورد اهداف تربیتی:</p>
<p dir="RTL">۱٫پرستش:امام صادق (ع)می فرمایند:یک فرد عبادتی را انجام می دهد ولی در آن طالب رضای الهی نیست بلکه می خواهد مردم او را به پاکی ونیکی یاد کنند و دوست دارد کار خویش را به مردم بشنواند چنین فردی با این طرز تفکر شرک به خدا دارد.</p>
<p dir="RTL">یا در جای دیگر می فرمایند:محبوبیت در ۳ چیز است که اول آنها مسئله حاکمیت خداوند است.بنده واقعی خداوند کسی است که در عطایای الهی برای خود مالکیت نبیند.زیرا بندگان مالک حقیقی مال نیستند.در نظر انان مال مال خداوند و ملک پروردگار عالم است و آنرا در جائی قرار می دهند و به طوری صرف می کنند که پروردگارشان بدان امر فرموده است.</p>
<p dir="RTL">۲٫تقوا:امام صادق (ع)می فرماید:به شما سفارش می کنم پرهیزگارباشید و با ارتکاب گناه مردم را بر خود مسلط نکنید و خویشتن را دچار ذلت و خواری ننمائید.       (نهج البلاغه فیض صفحه ۱۰۹۴)</p>
<p dir="RTL">یا کسیکه می خواهد با نداشتن خویش و قوم عزیز و محترم باشد با نداشتن ثروت غنی و بی نیاز باشد با نداشتن مقام اجتماعی دارای ابهت و عظمت باشد باید خویشتن را از ذلت گناه وناپاکی به محیط با عزت اطاعت الهی منتقل نماید.                                           (وسایل جلد۳ صفحه۲۰۲)</p>
<p dir="RTL">و در جای دیگر می فرماید:عزت و شرف مومن در این است که از دگران مایوس باشد و از انچه در دست مردم است قطع امید نماید.                         کافی جلد۲صفحه۱۴۸</p>
<p dir="RTL">۳٫تعلیم حکمت:امام صادق(ع)می فرماید:خیر و برکت هیچ ثروتی به قدر عقل نیست و پستی و ذلت هیچ فقری بر پایه حماقت که فقر عقلی است نمی رسد.    (کافی۱صفحه۲۹)</p>
<p dir="RTL">ویا درجای دیگر می فرماید:حجت خداوند بر مردم پیامبر است و حجت بین مردم و خداوند عقل است.</p>
<p dir="RTL">۴٫برادری و همکاری:</p>
<p dir="RTL"> امام صادق می فرمایند:مسلمین موظفند در راه پیوستگی و کمک نسبت به نیازمندان کوشا و جدی می باشند از عواطف اخلاقی و کمکهای مالی مضایقه نکنند.همچنین درباره تمام طبقات  مردم لازم است جهات عاطفی و اخلاقی را مراعات  نمایند.</p>
<p dir="RTL">۵٫پرورش روح عدالتخواهی:</p>
<p dir="RTL">امام صادق می فرمایند:بین فرزندان خود به عدالت رفتار نمایید همنطور که مایلید فرزندان شما و مردم بین شما به عدل وداد رفتار کنید.</p>
<p dir="RTL">۶٫تکامل انسان:</p>
<p dir="RTL">امام در مورد تکامل انسان می فرمایند:فکر کن در ساختمان میمون و اینکه بسیاری از اعضایش شبیه انسان است.سر وصورت وکتف و سینه جهاز هاضمه به علاوه هوش به خصوصی دارد که اشارات مربی خود را درک می کند.آدمی از این حیوان عبرت بگیرد و بداند که بشر از طینت حیوان ساخته شده است و از جنس اوست به خصوصی با همه شباهتی که بین او و میمون است و اگر خداوند از جهت هوش و عقل و نطق به انسان برتری نمی داد آدمی نیز مانند حیوانات بود.چیزی که میمون را با تمام شباهتی که به انسان دارد از آدمی جدا می کند همان نقص عقل و نطق است.وقتی خداوند خیر بنده ای را اراده می فرماید روح او را پاک و از تیرگی مصون می دارد.چنین روح پاکی خوبی ها را به خوبی می شناسد و بدیها را به انکار و بدی درک می کند.</p>
<p dir="RTL">۷٫عزت نفس:</p>
<p dir="RTL">امام صادق فرمودست که لقمان به پسر خود چنین گقت:فرزند عزیز همواره نفس خود را به ادا وظایف شخصی و انجام کارهای خویش الزام کن.و جای خود را در مقابل شدایدی که از ناحیه مردم می رسد به صبر و بردباری وادار نما.اگر مایلی در دنیا به بزرگترین عزت و بزرگواری نایل شوی از مردم قطع طمع کن و به آنان امیدوارمباش.پیامبران و مردمان الهی با قطع امید از مردم به مدارج عالیه خود نایل شوند.                                                (بحار جلد۵ صفحه۳۲۳)</p>
<p dir="RTL"> ۸٫احترام به انسانها:</p>
<p dir="RTL">امام صادق می فرمایند:فروتنی و تواضع مایه اصلی هر شرف محبوب و مقام بلند است.  (محجت البیضا صفحه۲۲۵)</p>
<p dir="RTL">یا در جای دیگر می فرمایند:کسی که کار خود را با لطف و مدارا انجام دهد به آنچه از مردم متوقع است نایل می شود.</p>
<p dir="RTL">۹٫پرورش نیروی تفکر:</p>
<p dir="RTL">امام صادق می فرمایند:خرد راهنما و دلیل مردان با ایمان است     کافی جلد۱صفحه۲۵)</p>
<p dir="RTL">یا در جای دیگر می فرمایند:انسان عاقل از یک سوراخ جانور دوبارگزیده نمی شود.یعنی خردمند در هر مورد از اولین آسیب درس  عبرت می گیرد و دوباره به ان کار زیان آور دست نمی زند.</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری:</p>
<p dir="RTL">پس از بررسی اهداف تربیتی از دید اسلام هم اکنون وقت ان رسیده است که با چند روش تربیتی در اسلام به عنوان نتیجه از این مقاله آشنا می شویم.</p>
<p dir="RTL">روشهای تربیتی در اسلام:</p>
<p dir="RTL">۱٫تلفیق علم وعمل</p>
<p dir="RTL">۲٫توام ساختن ایمان و عمل</p>
<p dir="RTL">۳٫تربیت عملی</p>
<p dir="RTL">۴٫روش عقلانی در تربیت اسلامی</p>
<p dir="RTL">۵٫امر به معروف و نهی از منکر</p>
<p dir="RTL">۶٫جهاد یک روش قاطع تربیتی</p>
<p dir="RTL">۷٫پاداش و تنبیه</p>
<p dir="RTL">۸٫توبه</p>
<p dir="RTL">۹٫پندواندرز</p>
<p dir="RTL">۱۰٫تربیت از طریق ذکر مثال</p>
<p dir="RTL">۱۱٫تربیت از طریق قصه و سرگذشت اقوام و ملل</p>
<p dir="RTL">۱۲٫دعا و نیایش</p>
<p dir="RTL">۱٫تلفیق علم و عمل:طبق آیه (همانا بندگان دانشمند خدا از او می ترسند)مشخص است که در اسلام علم وعمل از هم جدا نیست.در آیه ای دیگر منظور از علما افرادیست که عمل آنها سخن ایشان را تصدیق می کندو هر که عملش با سخنش اختلاف داشته باشد عالم نیست.</p>
<p dir="RTL">۲ .توام ساختن ایمان و عمل:ترجمهء آیه ای از قران کریم نشان می دهد که ایمان باید با عمل توام باشد.نیکی ان نیست که صورت های خود را بسوی مشرق و مغرب بگرداند بلکه ادم نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتاب و ÷یامبران ایمان اورد و مال خود را در راه دوستی خدا به خویشان یتیمان فقرا درماندگان و بینوایان و در راه آزادی بندگان خرج کند و نماز به پا دارد و زکات بدهد و به عهد و پیمان خود وفا کند و در ÷ریشانی و سختی و در جنگ صبر و بردباری نشان دهد افرادی که اینچنین رفتار کنند راستگو و با تقوا هستند و در سوره والعصر آمده است:سوگند به عصر که همانا انسان زیانکار است افرادی که ایمان اوردند و اعمال نیکو انجام دادند و مردم را به رعایت حق و بردباری توصیه نمودند.و در نهجالبلاغه امده است:ایمان معرفتی عصمتی اعتراف به زبان و عمل به ارکان است.</p>
<p dir="RTL">۳٫تربیت عملی:همانطور که می دانیم سنت یکی از منابع معتبر احکام اسلامی است.سنت به گفته و عمل و تقریر اطلاق می شود.تقریر تایید چیزی است که در حضور ÷یشوایان معصوم از وحدت کامل شخصییت برخوردار بوده اند.آنها به انچه اعتقاد داشتند و به تبلیغ ان اقدام می کردند عمل می نمودند.به عبارت دیگر عقاید گفته ها اعمال انها هماهنگ و سازگار بودند.روی همین اصل گفته عمل و تایید انها به عنوان جهت تلقی می شد و منبع احکام اسلامی محسوب می گردید.این وحدت و هماهنگی کاملا &#8221; در رفتار انها مربی عملی عامل تداوم مکتب و ملاک رفتار اسلامی نیز بودند.</p>
<p dir="RTL">۴٫روش عقلانی و تربیت اسلامی:طبق آیه:مردم را از طریق حکمت(سخن منطقی) اندرز نیکو و بهترین طریق بحث به راه خدا دعوت کن.استفاده از حکمت یا سخن منطقی توصیه شده است یا در ایه دیگری آمده است از انچه بدان علم نداری ÷یروی مکن.اصول دین را باید از طریق تعقل ÷ذیرفت.رفتار اخلاقی در اسلام رفتاری است که مورد تایید عقل قرار می گیرد.احکام اسلامی براساس مصالح و مفا سد واقعی امور تعیین شده اند.</p>
<p dir="RTL">۵٫امر به معروف و نهی از منکر:امام جعفر صادق(ع) می فرمایند:کسی که از امیال خود رهایی نیافته و از بند آفات و شهوات نفس آزاد نگشته و در ÷ناه خدای تعالی داخل نشده و از خطا و اشتباه مصونیت ندارد صلاحیت امر به معروف و نهی از منکر را نخواهد داشت.هرگاه چنین نباشد.امر به معروف و نهی از منکر او حجتی است علیه خود او و مردم را نتواند سودی رساند چرا که خود عامل بدان نبوده است.</p>
<p dir="RTL">۶٫توبه:امام صادق(ع) می فرماید:توبه ریسمان خداوند و عنایت اوست و بنده باید در حالی بر توبه مداومت ورزد هر یک از گروه ها را گونه ای معرفت و علم است نسبت به اوصل توبه و عاقبت امر که بیان و شرح این مطلب در این جا به طول انجامد.</p>
<p dir="RTL">۷٫پند واندرز:امام صادق(ع) می فرماید:بهترین پندها ان است که جز راست نباشد و از حد اخلاص درنگذرد مثل واعظ و متعظ شخص بیدار و انسان خفته را می ماند که انسان از خواب غفلت بیدار شده و از گنا ه دست شسته می تواند دیگران را از غفلت بیدار کند ان کسی که در بیابان های گناه سرگردان است و پرده حیا(ازخدا)رادریده و از پندواندرزجزریاوتظاهرونام نیک نخواهد گمراهی  است که درصدد هدایت مردم است.</p>
<p dir="RTL">منابع:</p>
<p dir="RTL">تعلیم و تربیت در اسلام                       استاد مرتضی مطهری</p>
<p dir="RTL">۲٫تعلیم و تربیت اسلامی                     دکتر علی شریعت مداری</p>
<p dir="RTL">۳٫الحدیث                                     روایت تربیتی از مکتب اهل بیت</p>
<p dir="RTL">۴٫مصباح الشریعت  مفتاح الحقیقت         ۱۰۰موضوع اخلاقی منسوب به حضرت امام صادق نوشته  عباس عزیزی</p>
<p dir="RTL">۵٫(تربیت)از دید معصومین علیهم السلام   دکتر رجبعلی مظلومی</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL">نظرات تربیتی ائمه اطهار(ع) . سیره تربیتی امام موسی کاظم(ع)</p>
<p dir="RTL">عنوان مقاله</p>
<p dir="RTL">تربیت از دیدگاه امام کاظم (( ع ))</p>
<p dir="RTL">تهیه و تنظیم</p>
<p dir="RTL">جهانبخش حشمتی</p>
<p dir="RTL">فهرست مطالب</p>
<p dir="RTL">چکیده &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.   ۱</p>
<p dir="RTL">مفاهیم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..  ۲</p>
<p dir="RTL">متن  &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.۳ الی ۷</p>
<p dir="RTL">مجموعه احادیث تربیتی امام موسی کاظم ( ع ) &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;  ۸ الی ۱۰</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;  ۱۱</p>
<p dir="RTL">سخن پایانی  &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;۱۲</p>
<p dir="RTL">منابع  &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;  ۱۳</p>
<p dir="RTL">چکیده</p>
<p dir="RTL">حمد وسپاس پروردگار متعال که توفیق داد در مورد مهمترین مسئله زندگی بشر که رمز حقیقی انسانهاست در تاریخ زندگی وسیره  وسخن حضرت امام موسی کاظم علیه السلام که الگوی تمام عیار وسرمشق جاودانه  برای  اصلها ونسل ها است  کاوشی هر چند کوچک نموده ونکات بر جسته تربیتی واخلاقی را از زوایای گفتار و رفتار آن حضرت یافته و تقدیم دوستان وهمکاران نمایم. در امر تربیت مهم و اساسی است ارائه شیوه‏های اطمینان بخش تربیتی است که‏ضمن در برداشتن همه ابعاد زندگی انسان او را به سعادت حقیقی که همان مقام قرب‏الهی است نائل گرداند و بی‏شک چنین شیوه‏های تربیتی جز از سیره قولی و عملی‏اسوه‏های راستین دین یعنی معصومین(علیهم السلام) میسر نیست. بدین جهت ضروری‏می‏نماید که زندگانی معصومین(علیهم السلام) را بطور کامل و دقیق از منظرتربیت نگریست و از خلال سیره رفتاری و گفتاری آنها تربیت صحیح را عرضه نمود.ضرورت طرح این موضوع به نکته نظرات شخصیتی بر می گردد که خود نمونه بارزی از یک انسان کامل وتربیت یافته  در مکتب نبوی  علوی و فاطمی است وهمچنین  پرورش دهنده  فرزندانی است  که هر کدام  به نوبه خود  به عنوان اسوه های عالی وتجلی از ارزشهای والای انسانی در تاریخ بشر  می درخشد. دراین مقاله تلاش بر آن است که گوشه‏هایی از سیره امام کاظم(ع) در تربیت فرزندان‏را هر چند ناقص به تصویر بکشانیم.</p>
<p dir="RTL">مفاهیم</p>
<p dir="RTL">تربیت چیست : تربیت عبارت است از مجموعه روشها وفنونی است که از آغاز تولد انسان بلکه مدتها  قبل ازتولد  به کار گرفته می شود تا استعدادهای  درونی بشر رشد ونمو لازم رایافته ودر مسیر وتکامل  قرار بگیرد .</p>
<p dir="RTL">اساساً برای ساختن جامعه ای نمونه  و تربیت انسانهای کامل و سالم از نظر جسمی وروحی اصول وروشهایی لازم است که انسان در پرتو آنها بتواند به دور از هر گونه انحراف  مسیر سعادت وکمال را بپیمایید.</p>
<p dir="RTL"> این شیوه ها و اصول تربیتی اطمینان بخش را می توان از زندگی ائمه اطهار  به دست آورده و انتخاب نمود .</p>
<p dir="RTL">ضرورت تربیت : انسان موجودی ترقی خواه  ودارای استعداد وکمال است و برای سیر تکاملی خویش نیازمند پیروی از یک روش تربیتی قوی وکامل می باشد  و بدون آن انسان فاقد تربیت بوده  وانسان تربیت نیافته  فاقد همه چیز است .</p>
<p dir="RTL">گام نخست در تربیت</p>
<p dir="RTL">از ویژگیهای انحصاری اسلام نگاه عمیق و ریشه‏ای به امر تربیت‏است ، از دیدگاه اسلام زمینه‏های تربیت را نه از لحظه تولد که از مدتها قبل بایدفراهم نمود، از بزرگترین اهداف ازدواج تربیت فرزندان صالح و شایسته است،ازدواج تنها یافتن شریک در زندگی مشترک و پیوند ساده میان زن و مرد نیست‏بلکه‏مرد باید مادری شایسته و زن پدری لایق برای فرزندان آینده خود برگزیند امام‏کاظم(ع) فرموده است: &#8230; واختاروا لنطفکم &#8230; برای نطفه‏های خود انتخاب کنید [ مادران شایسته‏ای برای فرزندان آینده‏تان برگزینید ] و نیز آن حضرت ویژگیهایی‏را برای انتخاب همسر فرمود که رعایت آنها شرط موفقیت در زندگی آینده است، برخی‏از این معیارها عبارتند از:</p>
<p dir="RTL">صالح بودن</p>
<p dir="RTL">آن حضرت از پیامبر اکرم(ص) نقل می‏کند که رسول خدا(ص) فرمود: خداوندفایده‏ای بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتی او را می‏بیند خوشحال گرددو هر گاه شوهر خارج از منزل است‏خود و مال شوهر را حفظ نماید.</p>
<p dir="RTL">همچنین آن حضرت دعایی را به اصحاب تعلیم دادند که از خداوند طلب همسر صالح و مهربان کنند«اللهم ارزقنی زوجه صالحه ودودا &#8230;» و سفارش کردند که این دعا را بعد ازنماز و قرائت‏سوره فاتحه و یس بخوانند.</p>
<p dir="RTL">کفو بودن</p>
<p dir="RTL">همشان بودن والدین، در تربیت اولاد نقش بسزایی دارد، چنانچه والدین از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسائل‏اخلاقی و اعتقادی به هم نزدیک نباشند دچار تضاد و ناهماهنگی در تربیت‏خواهند شدو تربیت مطلوب حاصل نخواهد گشت. امام کاظم(ع) در حدیثی می‏فرماید: وانکحواالاکفاء &#8230; با همسرانی که همسطح و کفو شما باشند ازدواج کنید &#8230;</p>
<p dir="RTL">عاطفه همسر</p>
<p dir="RTL">فرزند بیش از هر چیز بویژه در دوران کودکی نیاز به محبت دارد، با محبت‏بودن‏همسر از دو جهت اهمیت دارد از طرفی کانون خانواده را صفای بیشتر می‏بخشد و باعث‏نیرو و توان بیشتر مدیر خانواده یعنی شوهر می‏گردد و از طرف دیگر فرزندان تشنه‏محبت، خود را از چشمه زلال محبت‏سیراب و روان آنها را طراوت می‏بخشد. امام‏کاظم(ع) در دعایی که به اصحاب تعلیم دادند طلب همسر ودود و باعاطفه زیاد را ازخداوند، سفارش نمودند.</p>
<p dir="RTL">عفاف و پاکدامنی همسر</p>
<p dir="RTL">عفاف و پاکدامنی از معیارهای‏ضروری انتخاب همسر است; زیرا فرزندان طیب و پاکیزه از دامان مادران پاکدامن وبا عفت پرورش خواهند یافت.</p>
<p dir="RTL">امام کاظم(ع) از رسول خدا(ص) نقل می‏کند که فرمود: با زنان فلان طایفه ازدواج‏کنید زیرا آنها با عفت هستند و زنان آنان نیز با عفتند و با زنان فلان طایفه‏ازدواج نکنید زیرا آنان با عفت نیستند و زنانشان نیز با عفت نخواهند بود ونیز علی بن جعفر می‏گوید از برادرم سؤال کردم آیا استفاده از شیر زنی که از راه‏زنا بچه زاییده صلاح هست؟</p>
<p dir="RTL">فرمود: استفاده از شیر او و شیر دختر او که از زنا متولد شده صلاح نیست.</p>
<p dir="RTL">امام هفتم(ع) بیش از آنکه دیگران را به انتخاب همسر شایسته توصیه کند خود بدین‏امر اساسی اهمیت می‏داد و برای فرزندان خود مادران صالح و شایسته انتخاب نمود ، نکته قابل توجه اینکه هر کدام از همسران ایشان که از نظر تقوی و فضیلت‏برجسته‏تر بودند فرزندان بلند مرتبه‏تری داشتند برای نمونه به منزلت دو نفر ازهمسران آن حضرت اشاره می‏کنیم:</p>
<p dir="RTL">مادر امام رضا (ع) ((مادر شاهچراغ )) : ام احمد تنها زنی است‏که امام کاظم(ع) در وصیتنامه خود از او یاد می‏کند، مرحوم مجلسی درباره اومی‏نویسد : مادر احمد از زنان مورد احترام بود و امام کاظم(ع) علاقه شدیدی به او داشت ، هنگامی که حضرت می‏خواست از مدینه به سوی بغداد حرکت کند ، ودیعه‏های امامت راپیش او سپرد و فرمود: هرگاه کسی پیش تو آمد، در هر وقتی از اوقات که باشد واین امانت را از تو طلب کرد، بدان که من به شهادت رسیدم و او جانشین بعد از من‏و امامی است که اطاعت او بر شما و دیگران واجب است.</p>
<p dir="RTL">اولین نیکی به فرزند</p>
<p dir="RTL">انتخاب نام نیکو از حقوق فرزند بر والدین و نشانه احترام و اهمیت آنها به‏آینده فرزند می‏باشد . نام علامتی است که فرزند آن را تا پایان عمر به همراه دارد اگر نیکو باشد مایه سرور و شادی فرزند و اگر ناپسند و زشت‏ باشد باعث اندوه وحسرت او می‏گردد . موسی بن بکر از امام کاظم(ع) نقل می‏کند که فرمود : اولین کارنیک پدر برای فرزند این است که نام نیکو برایش انتخاب نماید . در حدیث دیگری‏آن حضرت برخی از اسامی نیکو را ذکر می‏نماید . سلیمان جعفری می‏گوید از حضرت‏کاظم(ع) شنیدم که فرمود : خانه‏ای که یکی از اسمهای محمد ، احمد ، علی ، حسن ، حسین ، جعفر، طالب و فاطمه در آن باشد فقر در آن داخل نمی‏شود . اهمیت نام نیکو بدان‏حد است که گاهی حضرت از نامهای ناپسند نهی می‏فرمود و حتی در کودکی نسبت‏به آن‏حساس بود : یعقوب سراج نقل می‏کند که بر حضرت ابی‏عبدالله (امام صادق) (ع) واردشدم در حالیکه بر بالین فرزندش امام کاظم (ع) ایستاده بود و موسی(ع) درگاهواره جای داشت و حضرت با او نجوی می‏کرد و آهسته سخنانی می‏گفت آنقدر تامل‏کردم تا سخنانش با فرزند تمام شد ، آنگاه فرمود : نزدیک بیا و سلام کن ، رفتم وسلام کردم ، آن طفل با بیانی فصیح و روشن جواب سلام مرا داده و فرمود : برو و نام‏دخترت را که دیروز [حمیراء] نام نهاده‏ای تغییر بده، به درستی این نامی است که‏خداوند را به غضب می‏آورد ، آنگاه حضرت صادق(ع) به من فرمود:</p>
<p dir="RTL">زود برو و آنچه موسی(ع) گفت عمل کن تا کامیاب شوی ، سپس من نام دخترم را از حمیراء تغییر دادم.</p>
<p dir="RTL">از عون بن محمد کندی روایت‏شده که من مردی را آگاهتر ازعلی بن میثم به کارهای ائمه(علیهم السلام) و ازدواجشان ندیدم او می‏گفت که حمیده‏مصفاه مادر حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) که از اشراف و بزرگان عجم بود کنیزی‏خرید و اسم آن تکتم بود و او در عقل و دین و احترام به حمیده بهترین زن بودبطوریکه به احترام حمیده هیچگاه در مقابل او نمی‏نشست، حمیده به فرزندش گفت:</p>
<p dir="RTL">پسرم من کنیزی بهتر از تکتم سراغ ندارم و شکی ندارم اگر فرزندی داشته باشدخداوند او را پاکیزه می‏گرداند و من این کنیز را به تو بخشیدم، درباره او سفارش‏به نیکی کن، آنگاه که حضرت رضا(ع) از آن بانو متولد شد او را طاهره نامید، نوادش سالم بود و از او شیر زیادی می‏خورد، آن بانو درخواست کرد دایه‏ای بگیرندکه در شیر دادن به او کمک کند. از او پرسیدند مگر شیر تو کم شده؟ گفت‏شیرم کم‏نشده اما من اوراد، اذکار و عبادتهایی داشتم و از هنگامی که فرزندم به دنیاآمد، کمتر به آنها می‏رسم. سیره عملی امام کاظم(ع) گواه صادقی بر اهمیت نام نیکوبرای فرزندان است، آن حضرت با کثرت فرزندان برای آنها نام نیکو برگزید و حتی‏در مواردی اسامی مشترک انتخاب نموده و با پسوند اکبر، کبری، وسطی و صغری آنهارا از هم جدا می‏کرد. مرحوم مجلسی در بحارالانوار تعداد فرزندان آن حضرت را۳۷نفر ذکرمی‏کند و از اسامی آنان چنین یاد می‏کند:</p>
<p dir="RTL">الف) پسران: علی (رضا(ع‏»، ابراهیم، عباس، قاسم، جعفر، اسماعیل، هارون، حسن،احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحاق، عبیدالله، زید، حسین، فضل و سلیمان.</p>
<p dir="RTL">ب) دختران: فاطمه کبری، فاطمه صغری، رقیه، حکیمه، ام ابیها، رقیه صغری،کلثوم، ام جعفر، لبانه، زینب، خدیجه، علیه، آمنه، حسنه، بریهه، عائشه، ام‏سلمه، میمونه و ام کلثوم. همچنین از عمده الطالب، ابراهیم اکبر و ابراهیم‏اصغر را نقل می‏کند. علاوه بر مرحوم مجلسی برخی، نامهای مشترک دیگری را چون‏زینب، زینب الکبری، خدیجه، خدیجه الکبری، ام کلثوم الکبری، ام کلثوم الوسطی وام کلثوم الصغری را برای فرزندان امام کاظم(ع) ذکر کرده‏اند.</p>
<p dir="RTL">عقیقه و ولیمه فرزند</p>
<p dir="RTL">عقیقه و ولیمه علاوه بر آثار اجتماعی چون اطعام فقراء و مؤمنین، برای‏کودک نیز مؤثر خواهد بود; زیرا از طرفی نشانه احترام والدین به کودک است و ازطرف دیگر به منزله تامین و حفظ سلامتی فرزند است. از امام صادق(ع) نقل شده که‏فرمود: کل مولد مرتهن بالعقیقه: هر نوزادی در گروه عقیقه است. اهمیت عقیقه‏تا بدانجاست که امام کاظم(ع) فرمود : هنگام تولد فرزند عقیقه برای او واجب‏است ، تعبیر به وجوب هر چند از نظر فقهی واجب شرعی نیست و عقیقه یک عمل‏مستحبی است ، اما نشانه اهمیت آن می‏باشد . در مورد ولیمه، علی بن حکم از بعضی‏اصحاب نقل می‏کند که امام کاظم(ع) برای بعضی فرزندانش ولیمه داد و اهل مدینه راتا سه روز از اقسام فالوده‏ها (غذای معمول آن زمان) در دیگهای بزرگ در مساجد وبرزنها طعام دادند، بعضی از اهل مدینه به خاطر این کار بر حضرت عیب گرفتند،خبر به گوش حضرت(ع) رسید، فرمود: خداوند هیچ چیزی را به پیامبری نداده الااینکه مانند آن را به پیامبر [خاتم] عطا کرده و بلکه به او چیزهایی داده که به‏دیگران نداده است، به سلیمان فرمود «هذا عطائنا فامنن او امسک بغیر حساب‏»محمد(ص) فرمود: «ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا» هر آنچه‏پیامبر به شما آموخت فرا گیرد و عمل کنید و از آنچه شما را منع کرده پرهیزنمایید.</p>
<p dir="RTL">احترام به فرزند</p>
<p dir="RTL">افراد نسبت‏به رعایت ادب و احترام دیگران متفاوتند،برخی به نحو شایسته‏ای نسبت‏به دیگران رعایت ادب و احترام می‏نمایند و در اصل‏احترام و ادب فرقی میان بزرگترها و کوچکترهای اعضای خانواده خود و دیگران قایل‏نیستند، برخی دیگر در خارج از کانون خانواده خویش و نسبت‏به دیگران بسیار مودب‏می‏نمایند و چه بسا به رعایت ادب و احترام شهرت یافته‏اند اما در کانون خانواده‏خویش چنان احترامی را لازم نمی‏دانند و رفتار و گفتاری مودبانه و محترمانه‏آنچنان که می‏بایست در مقابل فرزندان خود ندارند، عده‏ای دیگر هستند که فقطبزرگترها را شایسته رعایت ادب و احترام می‏دانند و به کودکان وقعی نمی‏نهند و باپندار خود آنان را بچه می‏انگارند غافل از آنکه گرچه ما آنان را کودک می‏پنداریم‏اما آنان خود را کوچک و کودک نمی‏پندارند بلکه در حد فهم خود تصور بزرگی ازخویشتن دارند، باید دانست که رعایت ادب و احترام صرفا نه در خارج منزل شایسته‏است و نه هم فقط نسبت‏به بزرگترها بایسته، بلکه همچنانکه احترام به بزرگترهالازم است و شایسته نسبت‏به کوچکترها نیز ضروری است و بایسته زیرا کودک ادب واحترام را در آموزشگاه خانواده فرا گرفته و آن را در صحنه اجتماع به نمایش‏می‏گذارد. از سلیمان بن حفص مروزی نقل شده که گفت:</p>
<p dir="RTL">موسی بن جعفر فرزند خود علی را «رضا» نامید و هر زمان که نام او را بدون‏خطاب به او بر زبان جاری می‏کرد، می‏فرمود: بگویید فرزندمن رضا، نزد من بیاید وبه فرزند خود «رضا» چنین گفتم و فرزند من رضا چنان گفت و هرگاه آن جناب رامخاطب قرار می‏داد، می‏فرمود : یا ابالحسن. امام(ع) نه تنها در زمان حیات‏فرزندان آنها را احترام می‏نمود که بعد از مرگ آنها نیز برای آنها احترام قائل‏می‏شد و این رفتار برای فرزندانی که در قید حیات بودند بسیار جالب و با اهمیت‏بود. یونس بن یعقوب نقل می‏کند هنگامی که امام موسی(ع) از بغداد به مدینه‏برگشت، فرزند او در «فید» وفات یافت.</p>
<p dir="RTL">حضرت او را در همانجا دفن نمود و به بعضی از دوستانش سفارش کرد که قبر او رابا گچ بسازند و نام او را بر لوحی نوشته، بر قبرش بگذارند.</p>
<p dir="RTL">فرزندان و محبت</p>
<p dir="RTL">فرزندان گلهای بوستان زندگیند و کام تشنه آنها جز با محبت والدین سیراب‏نمی‏گردد، هر نوع کوتاهی در سیراب نمودن آنها اثری جز پژمرده شدن این گلهای‏معطر به دنبال ندارد، برخی والدین از نقش محبت در رشد معنوی و حتی جسمانی‏فرزندان خود غافلند و کمتر به اهمیت و تاثیر سحرآمیز آن توجه دارند در حالی‏که محبت داروی شفابخش بسیاری دردهاست، بسیاری از ناسازگاریها و پرخاشگریهای‏فرزندان را با محبت می‏توان پیشگیری نمود، نکته مهم در محبت و عاطفه به فرزندان‏اظهار و ابراز آن است چه بسا والدینی که فرزندان خود را بسیار هم دوست‏می‏دارند، اما کمتر این عاطفه قلبی خود را ابراز می‏کنند. از بهترین شکلهای‏اظهار محبت در آغوش گرفتن و بوسیدن فرزند در کودکی و هدیه دادن در نوجوانی وجوانی است. مفضل بن عمر نقل می‏کند که بر موسی بن جعفر(ع) وارد شدم در حالیکه‏فرزندش علی(ع) در کنارش نشسته بود و او را می‏بوسید و زبان او را می‏مکید و اورا بر شانه خود می‏گذاشت و او را به خود می‏چسباند و می‏فرمود: پدر و مادرم به‏فدای تو باد چقدر خوشبو و پاکیزه است‏بوی تو و چقدر خلقت تو پاک و طاهر است وچقدر فضل تو ظاهر است &#8230;[۱]</p>
<p dir="RTL">گوشه ای از زوایای  اخلاقی امام کاظم (ع)</p>
<p dir="RTL">امام موسی کاظم از نظرسجایای اخلاقی و تربیتی طوری بود که حتی  زندانبانانی که او در اسارت آنها بوده است مرید او می شدند  . طوری که انها بعضا از آزار واذیت او چشم پوشی می کردند با وجود تبلیغات زیاد هارون مبنی بر اینکه مبارزه امام عشق او به  ریاست وحکومت است اما تمام اطرافیان هارون تاثیرامام قرارمی گرفتند ومی فهمیدند که مسئله چیزدیگری است. شهید مطهری درکتاب سیره ی ائمه اطهار می نویسد : &#8221; امام دریک زندان به سر نبرد در زندان های متعدد به سر برد. او را از این زندان به آن زندان منتقل میکردند ، و راز مطلب این بود که در هر زندانی که امام را میبردند بعد از اندک مدتی زندانبانان مرید می شدند اول امام را به زندان بصره بردند . عیسی ابن جعفر بن جعفر ابن ابی جعفر منصور یعنی نوه ی منصور دوانیقی والی بصره بود ، امام را تحویل او دادند که یک مرد کیاف ، عیاش و شرابخور و اهل رقص و آواز بود . بقول یکی از کسان او این مرد عابد و خداشناس را در جایی می آوردند که چیزها به گوش او رسید که در عمرش نشنیده بود. در هفتم ماه ذی الحجه سال ۱۷۸ امام را به زندان بصره بردند و چون عید قربان در پیش بود و امام به اصطلاح جشن و شادمانی بود امام را در یک وضع بدی از نظر روحی بردند ، مدتی امام در زندان او بود کم کم خود این عیسی ابن جعفر همانطور که دستگاه خلافت تبلیغ می کند مردی است یاغی که فقط هنرش این است که مدعی خلافت است یعنی عشق ریاست به سرش زده است دید نه او مرد معنویت است و اگر مساله ی خلافت برای او مطرح است از جنبه ی معنویت مطلب مطرح است نه اینکه یک مرد دنیا طلب است بعدها وضع عوض شد. دستور داد یک اتاق بسیار خوبی در اختیار امام قرار دادند و رسما از او `ذیرایی می کرد. هارون محرمانه پیغام داد که کلک این زندانی را بکن.  جواب داد :  من چنین کاری نمی کنم . او آخرش خودش به خلیفه دستور بده این را از من تحویل بگیرند و الا خودم او را آزاد می کنم من نمیتوانم چنین مردی را بعنوان یک زندانی نزد خودم نگه دارم ، چون پسر عموی خلیفه و نوه ی منصور بود حرفش البته خریدار داشت . &#8221; [۲]</p>
<p dir="RTL">پاسدار دانشگاه جعفری</p>
<p dir="RTL">سید امیر علی می نویسد در سال ۱۴۸ امام جعفر صادق (ع) در شهر مدینه در گذشت ولی خوشبختانه مکتب علمی او تعطیل نشد بلکه به رهبری جانشین و فرزندش موسی کاظم ( ع) شکوفایی خود را حفظ کرد .</p>
<p dir="RTL">موسی بن جعفر نه تنها از نظر علمی تمام دانشمندان و رجال علمی آن روز را تحت الشاع قرار داده بود بلکه از نظر فضایل اخلاقی و صفات برجسته انسانی نیز زبانزد خاص و عام بود . بطوری که تمام دانشمندانی که با زندگی پر افتخار آن حضرت آشنایی دارند در برابر عظمت شخصیت اخلاقی وی سر تعظیم فرود آوردند &#8220;ابن جعفر هیمتی &#8221; دانشمند و محدث مشهور جهان تسنن می نویسد: موسی کاظم وارث علوم و دانش های پدر و دارای فضل  وکمال او بود . وی در پرتو عفو و گذشت و بردباری فوق العاده ای که در رفتار با مردم نادان از خود نشان می داد کاظم لقب یافت و در زمان او هیچ کس در معارف الهی و دانش و بخشش و پایه ی او نمی رسد .[۳]</p>
<p dir="RTL">مجموعه احادیث ( در زمینه تربیت ) امام موسی کاظم علیه السلام</p>
<p dir="RTL">از امام موسی کاظم (ع) احادیث فراوان در مورد مسائل تربیتی وجود دارد که اکثر این احادیث بر جنبه عقلانی تربیت تاکید دارند ، لذا بعضی از این احادیث به جهت اهمیت موضوع در این مقاله گنجانده شده است .</p>
<p dir="RTL">۱- تعقّل و معرفت [۴]</p>
<p dir="RTL">«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:</p>
<p dir="RTL">خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.</p>
<p dir="RTL">۲- صبر و گوشه گیرى از اهل دنیا [۵]</p>
<p dir="RTL">«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَة.»:</p>
<p dir="RTL">صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.</p>
<p dir="RTL">۳- تضرّع براى عقل [۶]</p>
<p dir="RTL">«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:</p>
<p dir="RTL">هر کس بى نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد ، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد . و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بى نیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بىنیازى نرسد.</p>
<p dir="RTL">۴- عاقل دروغ نمى گوید[۷]</p>
<p dir="RTL">«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:</p>
<p dir="RTL">همانا که عاقل دروغ نمى گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد .</p>
<p dir="RTL">۵- «قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»: [۸]</p>
<p dir="RTL">کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.</p>
<p dir="RTL">۶- متکبّر، داخل بهشت نمى شود [۹]</p>
<p dir="RTL">«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ کِبْر.»:</p>
<p dir="RTL">از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمى شود.</p>
<p dir="RTL"> ۷- همنشینى با دیندار و عاقل خیرخواه [۱۰]</p>
<p dir="RTL">«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:</p>
<p dir="RTL">همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.</p>
<p dir="RTL">۸- نتیجه حبِّ دنیا [۱۱]</p>
<p dir="RTL">«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:</p>
<p dir="RTL">هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.</p>
<p dir="RTL">۹- نتایج امانتدارى و راستگویى [۱۲]</p>
<p dir="RTL">«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:</p>
<p dir="RTL">امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزى اند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.</p>
<p dir="RTL">۱۰- اصلاح و گذشت [۱۳]</p>
<p dir="RTL">«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:</p>
<p dir="RTL">ندا کننده اى در روز قیامت ندا مى کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.</p>
<p dir="RTL">۱۱- بهترین صدقه [۱۴]</p>
<p dir="RTL">«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:</p>
<p dir="RTL">کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.</p>
<p dir="RTL">۱۲- کلید بصیرت [۱۵]</p>
<p dir="RTL">«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:</p>
<p dir="RTL">در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.</p>
<p dir="RTL">و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.</p>
<p dir="RTL">۱۳- مِهرورزى با مردم [۱۶]</p>
<p dir="RTL">«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:</p>
<p dir="RTL">مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است .</p>
<p dir="RTL">۱۴- قویترین مردم [۱۷]</p>
<p dir="RTL">«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:</p>
<p dir="RTL">هر که مى خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید .</p>
<p dir="RTL">۱۵- خیر رسانى به دیگران [۱۸]</p>
<p dir="RTL">«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:</p>
<p dir="RTL">همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى .</p>
<p dir="RTL">۱۶- پرهیز از شوخى [۱۹]</p>
<p dir="RTL">«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:</p>
<p dir="RTL">از شوخى [بى مورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را مى برد .</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری</p>
<p dir="RTL">با مطالعه در شیوه های تربیتی امام کاظم بررسی احادیث ذکر شده از آن بزرگوارمی توان به نتایج زیر دست یافت :</p>
<p dir="RTL">۱-       تربیت از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی بشر است .</p>
<p dir="RTL">۲-    انسانهای مسلمان برای پیمودن راه سعادت و بندگی نیازمند الگوهای مطمئن در عرصه ی عمل است و تنها معصومین (ع) هستند که از گوهر عصمت و مصونیت برخوردارند و در کار خود خطا و اشتباه ندارند پس بهترین شیوه ی الگو برداری برای تربیت معصومین هستند .</p>
<p dir="RTL">۳-      باید بکوشیم تا فرزندانمان را با معارف غنی و روشنگر اهل بیت آشنا سازیم .</p>
<p dir="RTL">۴-       ائمه معصومین در سیره ی تربیتی خود ، به تربیت پیش از تولد اهمیت می دادند .</p>
<p dir="RTL">۵-    انسان می تواند به سبب تربیت به کمالات انسانی دست یابد یا به پایین تر مراتب انسانی تنزل کند و از حقیقت وجودی خود بی بهره بماند .</p>
<p dir="RTL">۶-    همانطوری که در طبیعت برای موجوداتی که در راه تغییر و تحول و رشد و تکامال هستند معمولا زمان مناسبی وجود دارد که در آن زمان رشد آنان سریعتر صورت می گیرد ، مثلا گل ها در موسم بهار می رویند ، چشمه ها در زمستان جاری می شوند ، درختان در گرمای تابستان به بار می نشینند و ثمر می دهند ، تربیت فرزند نیز موسم مناسبی می طلبد که زمان آن در کودکی نوجوانی و آغاز جوانی است زیرا در آن هنگام فرزند قلبی آسمانی دارد و بی آلایش است و آماده ی پذیرش هر بذری است .</p>
<p dir="RTL">۷-       استفاده از محبت از موثرترین شیوه های تربیتی است که در این زمینه ائمه ی معصوم بسیار تاکید داشتند .</p>
<p dir="RTL">۸-       امام کاظم (ع) تاکید زیادی بر پرورش عقل و تفکر در تربیت داشته است .</p>
<p dir="RTL">۹-      مشورت با خرد مندان و همنشینی با اهل دین را از ضروریات مسائل تربیتی می دانست .</p>
<p dir="RTL">۱۰-    ایشان تاکید زیادی بر امانتداری و راستگویی داشتند .</p>
<p dir="RTL">۱۱-    آن حضرت بر مهرورزی با مردم و توکل بر خدا تاکید فراوان داشت .</p>
<p dir="RTL">سخن پایانی</p>
<p dir="RTL">در پایان از استاد معزز و بزرگوار جناب آقای دکتر شهرکی تشکر و قدردانی می شود درست است که این مقاله بعنوان یک تکلیف به عهده ی ما بود اما جنبه های بسیار مثبت در زندگی شخصی ما ، کشیده شدن به کتابخانه های شهر ، مطالعه و تحقیق و آشنایی با زوایای تربیتی ائمه ی معصومین از جمله برکات این تحقیق بود .</p>
<p dir="RTL">والسلام</p>
<p dir="RTL">منابع و مآخذ</p>
<p dir="RTL">مجله کوثر ؛ شماره ۱۵ ؛ خرداد ۱۳۷۷</p>
<p dir="RTL">سیره ی تربیتی ائمه اطهار ؛ استاد شهید مطهری</p>
<p dir="RTL">سیره پیشوایان ؛ مهدی پیشوایی</p>
<p dir="RTL">سایت امام موسی کاظم ( ع )</p>
<p dir="RTL">[۱] مجله کوثر ؛ رهنمود های تربیتی امام کاظم ؛ شماره ۱۵ ؛ خرداد ماه سال ۱۳۷۷</p>
<p dir="RTL">[۲] مرتضی مطهری ؛ سیره ائمه اطهار ؛ ص ۱۵۲ ؛ انتشارات صدرا</p>
<p dir="RTL">[۳] پیشوایی. مهدی . سیره ی پیشوایان . ص ۴۱۵ الی ۴۱۶ انتشارات موسسه امام صادق(ع)</p>
<p dir="RTL">[۴] کافى: ج ۱، ص ۵۰، ح ۱۱، أعیان الشیعه: ج ۲، ص ۹، نزهه النّاظر: ص ۱۲۱، ح ۱٫</p>
<p dir="RTL">[۵] کافی: ج ۸، ص ۲۷۳، ح ۴۰۹٫ وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۲۴۹۰٫ بحار: ج ۵۹، ص ۶۸، ح ۱۸</p>
<p dir="RTL">[۶] تهذیب الأحکام: ج ۶، ص ۳۵۰، ح ۹۹۱، وافى: ج ۴، ص ۴۳۳، ح ۲۲۷۳</p>
<p dir="RTL">[۷] وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۵۲، ح ۱۴۵۴٫</p>
<p dir="RTL">[۸] وسائل الشّیعه: ج ۱۲، ص ۱۱۸، ح ۱۵۸۱۲٫</p>
<p dir="RTL">[۹] تحف العقول: ص ۳۸۸، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۰۳، ضمن حدیث ۲۵٫</p>
<p dir="RTL">[۱۰] کتاب التمحیص: ص ۵۵، ح ۱۰۹، بحار الأنوار: ج ۶۴، ح ص ۲۴۲، ح ۷۹٫</p>
<p dir="RTL">[۱۱] تحف العقول: ص ۲۹۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۲۷، ضمن ح ۴٫</p>
<p dir="RTL">[۱۲] تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۷، ح ۱۳٫</p>
<p dir="RTL">[۱۳] تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۶، ح ۱۲٫</p>
<p dir="RTL">[۱۴] اصول کافى: ج ۱ ص ۷۲ ح ۱۰٫</p>
<p dir="RTL">[۱۵] وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۷۹، ح ۲۷۸۰۵٫</p>
<p dir="RTL">[۱۶] أصول کافى: ج ۲، ص ۴۹۴، ج ۱۵٫</p>
<p dir="RTL">[۱۷] وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۶۵، ح ۱۴۹۹٫</p>
<p dir="RTL">[۱۸] کافى ج ۱ ص ۱۷۹ ح ۹٫</p>
<p dir="RTL">[۱۹] تحف العقول: ص ۳۰۱، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۲۰، ضمن ح ۳٫</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL">نظریه تربیتی امام رضا (ع)</p>
<p dir="RTL">بی¬تردید، هیچ دینی به اندازه اسلام به تعلیم و تربیت اهمیت نداده‌است. نخستین سخنانی که بر پیامبر اسلام(ص) وحی شد به او دستور داد که بخوان به نام پروردگارت، پروردگاری که آفریدگار انسان است و به او نوشتن با قلم را آموخته است.</p>
<p dir="RTL">نوشتن و ابزار آن یعنی قلم از دیدگاه اسلام چنان ارزشمند است که خداوند به قلم و نوشته سوگند یاد می‌کند؛ زیرا قلم نماد تعلیم و تربیت است و تعلیم و تربیت در  اسلام دارای مبانی، اصول، اهداف، مراحل و روش¬های خاص است؛ زیرا این مکتب تربیتی همه ابعاد و ساحت‌های وجودی انسان را در نظر داشته و تحت پوشش قرار داده است.</p>
<p dir="RTL">امامان شیعه (علیهم السلام)، اسوه و الگوی فکری، اعتقادی، عملی و اخلاقی هستند  که راه نجات و رستگاری، در پیروی از آنان است، چنانکه امام علی(ع) فرمود: «انظُروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم.»</p>
<p dir="RTL">از این‌رو، در این مقاله به دلیل طولانی نشدن بحث تنها به بیان روشهای تربیتی امام رضا(ع) اکتفا نموده‌ایم، بدان امید که از آن الگو گرفته و در زندگی خویش به کار گیریم.</p>
<p dir="RTL">مفهوم تربیت</p>
<p dir="RTL">تربیت در فارسی به معانی متعددی آمده است که به برخی از آنها اشاره می¬شود:</p>
<p dir="RTL">«پروردن، پروراندن یا آداب و اخلاق را به کسی یاد دادن، آموختن و پروردن کودک تا هنگام بالغ شدن و به معنای آموزش و پرورش هم»  آمده است.</p>
<p dir="RTL">راغب اصفهانی در تعریف  تربیت گفته است: تربیت، دگرگون کردن گام به گام و پیوسته هر چیز است تا آن مایه که به انجامی که آن را سزد برسد.  از نگاه برخی  اهل نظر، رب و تربیت از یک ریشه‌اند و معنای اساسی رب، همان تربیت است.</p>
<p dir="RTL">به نظر می‏رسد معانی متعددی مثل اصلاح، تدبیر، حفظ و مراعات، مالکیت، صاحب، ولایت، سرپرستی، تغذیه، رشد و نمو و تتمیم که برای دو ریشه «ربب» و «ربو» نقل شده است از آثار و لوازم تربیت هستند.</p>
<p dir="RTL">اما در زبان انگلیسی واژه education  برای بیان معنای مورد نظر از لفظ تربیت استعمال می‌شود که خود دارای دو ریشه است: «این واژه از ریشه یونانی educare به معنای «تغذیه و خوراک دادن» یا از ریشه educere  به معنای بیرون کشیدن و رهنمودن به&#8230; و به طور خلاصه پروردن است و روی هم-رفته از این کلمه غذا دادن و پروردن استفاده می¬شود.»</p>
<p dir="RTL">اما در تعاریفی که دانشمندان و متفکران از تربیت ارائه کرده‏اند به ندرت می‏توان به تعریف واحدی دست‏یافت. افلاطون «تربیت را عبارت از رساندن جسم و روح به بالاترین پایه کمال و جمال می‏داند. به نظر اسپنسر تربیت مهیا کردن انسان است ‏برای زندگی کامل.»</p>
<p dir="RTL">میالاره، دانشمند تربیتی فرانسوی، بر این اعتقاد است که معنای تعلیم و تربیت در چهار معنای زیر استعمال می‌شود:</p>
<p dir="RTL">نهاد آموزش و پرورش، حاصل عمل (نوع تربیت یافتگی: تربیت خوب / یا تربیت بد)، برنامه و محتوا، فرایند ارتباط بین مربی و متربی»</p>
<p dir="RTL">اعرافی  نیز در کلیات فقه التربیة در تعریف تربیت چنین آورده است:</p>
<p dir="RTL">«تربیت، فرایند کمک و یاری رسانی به متربی برای ایجاد تغییر تدریجی در گستره زمان در یکی از ساحتهای بدنی، ذهنی، روحی و رفتاری انسان به واسطه عامل انسانی دیگر، به منظور دست‌یابی به کمال انسانی و شکوفاسازی استعدادهای آدمی و یا بازدارندگی و اصلاح صفات و رفتارهای آدمی می¬باشد.»</p>
<p dir="RTL">از مجموع این تعاریف به دست می‏آید که تربیت، ‏یک نوع روش رساندن انسان از حالتی به حالت دیگر است (همان شکوفاسازی استعدادهای آدمی و توانمندی‌های او) و در واقع، تربیت، هنر مدیریت انسانی است که فرد را برای پذیرش یک سری صفات اخلاقی، دینی و عقلانی آماده می‏سازد. پس در تربیت، مربی یک مهندس حرفه‏ای است که ساختمان روحی و روانی فرد را بر اساس نقشه‌ای از قبل طراحی شده به تدریج می‏سازد.</p>
<p dir="RTL">تعریف روش</p>
<p dir="RTL">روش، مجموعه اموری است که انسان را برای رسیدن به هدف و انجام کار مورد نظر به صورت روشمند کمک می‌کند. روش مفهوم راهبردی است که نحوة عمل را ترسیم می‌کند و مراحل و چگونگی پیمودن راه را برای رسیدن به هدف‌های مورد نظر معلوم می‌کند.  اما روش تربیتی به معنای شیوه¬ها و رفتارهایی است که مربی جهت تحقق بخشیدن به اهداف تربیتی به کار می¬بندد.</p>
<p dir="RTL">اهمیت و ضرورت روشهای تربیتی امام رضا</p>
<p dir="RTL">امام رضا (ع) به عنوان امام و پیشوای مسلمانان جهان، شیوه¬های تربیتی خاصی را مطرح نموده‌اند که لازم است جامعه دینی برای رشد و بالندگی افراد جامعه با این روشها آشنا بوده و از آن بهرمند شوند.</p>
<p dir="RTL">البته این نکته قابل ذکر است که روش¬های تربیتی حضرت فراتر از مواردی است که نگارنده بدان¬ها اشاره کرده است، اما امید است که این کار، سرآغازی باشد برای تبیین روش¬های تربیتی امام رضا(ع) تا دیگر پژوهشگران در قالب¬های مقاله، پایان نامه و کتاب¬های تربیتی به این مهم اهتمام نمایند.</p>
<p dir="RTL">انواع روش¬های تربیتی</p>
<p dir="RTL">روشهای تربیتی(دیگرسازی)  را به سه حیطه می¬توان تقسیم نمود:</p>
<p dir="RTL">الف) روشهای شناختی؛  ب) روشهای عاطفی؛  ج) روش¬های رفتاری</p>
<p dir="RTL">در نگاه دیگر، روشها به رفتاری و گفتاری تقسیم شده است. اما تقسیم اول به دلایلی نسبت به این تقسیم برتری دارد؛ اولا،ً به علت جامعیت تقسیم اول که همه روشها را شامل می‌گردد. ثانیاً، براساس آیة مبارکه: «اُدْعُ إِلی‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»  حکمت به بُعد شناختی اشاره دارد، موعظه با عواطف انسان سر و کار دارد و جدال احسن به ساحت رفتاری انسان نظر دارد. ثالثاً، ترتیب تقسیم مختار منطقی است؛ سیرة پیامبران و اهل‌بیت  این‌گونه بوده که در آغاز دعوت به توحید می¬نمودند که جنبه شناختی دارد و بعد به مسایل دیگر که جنبه عاطفی یا رفتاری داشته، می¬پرداختند.  از نظر ترتیبی باید اول شناخت حاصل گردد؛ زیرا شناخت منجر به گرایش می¬شود و گرایش تبدیل به رفتار.</p>
<p dir="RTL">الف) روشهای شناختی</p>
<p dir="RTL">روش¬های شناختی دارای اقسامی است که در این نوشتار فقط به دو روش¬ «اعطای بینش» و «موعظه» اشاره خواهد شد.</p>
<p dir="RTL">شناخت به طور حقیقی قابل تعریف نیست چرا که ما هر چیز دیگر را با شناخت تعریف می¬کنیم؛ اگر شناخت را نیز با شناخت تعریف کنیم دور لازم می¬آید. اما در یک تعریف شرح الاسمی می‌توان گفت شناخت عبارت است از: راه کشف حقیقت.  ابزار شناخت بر اساس آیات قرآن کریم هم عبارت است از: سمع، بصر و قلب. «وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً».</p>
<p dir="RTL">۱- روش اعطای بینش</p>
<p dir="RTL">بینش در لغت اسم مصدر است و به معنای دیدن، بینایی،  بصیرت، همچنین به معنای نگاه و نظر آمده است.  اما در اصطلاح به آگاهی عمیق و گسترده فکری، عقلی اطلاق می‌شود که آدمی را با واقعیت‌های مورد نظر(خدا، جهان و انسان) آشنا ساخته و باعث می¬شود که انسان در زندگی خود، راه درست را طی کند. روش اعطای بینش یکی از روشهای تربیتی امام رضا(ع) است که برای هدایت تشنگان معرفت از آن بهره می¬گرفتند.</p>
<p dir="RTL">بزنطی (علیه الرحمة) نقل می‏کند: مردی از ماوراء النهر بلخ خدمت امام رضا(ع) آمد و گفت: از شما سؤالی دارم اگر جواب دهید به امامت‌تان معتقد خواهم شد، حضرت فرمود: از هرچه می‏خواهی بپرس.</p>
<p dir="RTL">گفت: مرا از خدایت خبر بده، در کجا بوده و چطور بوده و بر چه چیز تکیه کرده است؟</p>
<p dir="RTL">امام رضا(ع) فرمود: «انّ اللّه اَیّنَ الأَینَ بلاأینٍ و کَیّفَ الکْیفَ بلا کیفٍ و کان اعتمادُه علی قدرته»؛ یعنی خداوند به وجود آوردنده مکان است بی آنکه مکانی داشته باشد و به وجود آورنده کیفیت است بی آنکه کیفیتی داشته باشد و اعتمادش بر قدرتش باشد، (خدا لامکان است، مکان از عوارض جسم است، خدا جسم نیست، کیفیت، مخلوق خداست، لازمه‏اش محدود بودن است، خدا بی انتها است، خدا بر قدرت خود ایستاده، هستی را از جایی دریافت نکرده‌است).</p>
<p dir="RTL">آن مرد چون این جواب را شنید برخاست، سر مبارک امام را بوسید و گفت:</p>
<p dir="RTL">«اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان علیا وصی رسول الله والقیّمُ بعده بما أَقام به رسول الله و انّکم الائمة الصادقون و انک الخلف بعدهم»</p>
<p dir="RTL">ظاهراً آن مرد از فلاسفه بوده و از جواب امام(ع) پی‏ به دانایی و امامت آن حضرت برده است. بدین‌سان امام به وی کمک کرد تا شناخت و معرفت را در قلبش زنده گرداند تا او مسلمان گردد.</p>
<p dir="RTL">۲- روش تربیتی موعظه</p>
<p dir="RTL">این روش، یکی از روش¬های تربیتی امام رضا(ع) است که در مواردی متعدد به یاران و اصحاب خویش تذکر می¬داده است و معنای موعظه، بازداشتن همراه با ترساندن است.(الموعظة هو زجرمقترن بالتخویف)</p>
<p dir="RTL">علامه طباطبایی می¬گوید: موعظه بیانی است که نفس شنونده را نرم و قلب او را به رقت می‌آورد.  موعظه آن نیست که به کسی چیزی آموخته شود بلکه آن است که دل مخاطب به‌گونه‌ای نرم شود که از خواب غفلت و بی‌خبری بیدار شود.</p>
<p dir="RTL">ب) روشهای تربیتی عاطفی</p>
<p dir="RTL">این روش¬ نیز دارای اقسامی است که در اینجا به مواردی ذیل اشاره خواهد شد:</p>
<p dir="RTL">۱- محبت و مهر¬ورزی؛ ۲- تکریم شخصیت؛ ۳- ایجاد فضای عاطفی- تربیتی</p>
<p dir="RTL">۱- روش محبت و مهرورزی</p>
<p dir="RTL">انسان ذاتا علاقه‌مند است که مورد توجه دیگران واقع شود و نیز به دیگران محبت بورزد. محبت به عنوان یک نیاز اصیل روحی در نهاد انسان نهفته است و توجه به آن از سوی همنوعان به زندگی انسانی حلاوت و شیرینی می‌بخشد. نقطة مقابل محبت نفرت و تبری است که زندگی را در کام انسان تلخ و ناگوار می‌سازد.</p>
<p dir="RTL">محبت عبارت است از کشش فطری و جاذبه درونی¬ که منجر به نزدیکی یا پیوستن انسان با کسی یا چیزی (محبوب) می‌شود. به عبارت دیگر، محبت حالتی است در دل انسان که نسبت به محبوب ایجاد می‌گردد و این حالت جاذبه‌ای است ادراکی و آگاهانه همانند جاذبة آهن‌ربا با این تفاوت که جاذبه آهن‌ربا جزء طبیعت آن است و آگاهانه نیست. نقش محبت در تربیت بر کسی پوشیده نیست. در قرآن کریم مهرورزی به عنوان روش تربیتی انبیاء(ع) مطرح شده است. امام رضا(ع) نیز این روش را برای تربیت جامعه به ویژه فرزندش امام جواد(ع) به کار می¬گرفتند. از این‌رو، رفتار حضرت با فرزندش امام جواد(ع) آن قدر محبت آمیز و توأم با احترام بود که ایشان را به نام صدا نمی‌زدند بلکه بیشتر با کنیه مورد خطاب قرار می‌دادند. به عنوان مثال می‌فرمودند:</p>
<p dir="RTL">«ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم.»</p>
<p dir="RTL">خداوند در باره حضرت موسی(ع) می‌فرماید: «&#8230;والقیت علیک محبةَ منی ولتصنع علی عینی» ؛ من محبتی از خودم بر تو افکندم تا در برابر دیدگان من ساخته شوی. مهر و محبت طبع سرکش آدمی را رام و قلب او را آماده پذیرش حقیقت ساخته، زمینه تربیت وی را هرچه بهتر و بیشتر فراهم می‌سازد.</p>
<p dir="RTL">قرآن ضمن تبیین ویژگی‌های رفتاری پیامبراعظم(ص) و یارانش، عطوفت و مهربانی را از ویژگی‌های بارز ایشان بر می‌شمارد: محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم&#8230;  و در آیه دیگر پیامبر اکرم (ص) چنین مورد خطاب قرار گرفته است: و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین.</p>
<p dir="RTL">۲- روش تکریم شخصیت</p>
<p dir="RTL">هر فردی دارای شخصیت مثبت یا منفی است و در یک تعریف  شخصیت به ویژگی¬های بیرونی و قابل مشاهده افراد اطلاق می‌شود.</p>
<p dir="RTL">نگاه مهربان امام رضا(ع) به جوانان، همیشه همراه با بزرگداشت ‏شخصیت، تکریم استعدادها و صلاحیت‏ها، احترام به نیازها و توجه به قلب‏های ‏پاک و زلال آنان بود و اقبال جوانان به امام(ع) هم نتیجة همین رفتار متین، محبت‏آمیز، حکیمانه و سرشار از خلوص و عاطفه آن حضرت بود. از این‌رو، سخنش بر صفحة دل آنان می‏نشست؛ زیرا گرایش جوان به خوبی، نیکی و زیبایی بیشتر و سریع‌تر ازدیگران است.</p>
<p dir="RTL">براساس این روش، امام رضا(ع) در تمام فعالیت‌های تربیتی خود، شخصیت متربی را گرامی داشته و از هرگونه رفتار و گفتار توهین آمیزی که موجب بی‌احترامی و کوچک شمردن شخصیت وی گردد، اجتناب می¬ورزید تا بدین وسیله بتواند توجه متربی را به خود جلب نموده و رفتار او را اصلاح نماید. یاسر، خادم امام رضا(ع) از ایشان این روایت را نقل نموده‌‌است که حضرت  فرمود:</p>
<p dir="RTL">«اگر من بالای سر شما ایستادم و شما در حال غذا خوردن بودید، بلند نشوید، تا این که از غذا خوردن فارغ شوید. گاهی حضرت، یکی از ما را (برای انجام کاری) صدا می‎کرد. وقتی گفته می‎شد: مشغول غذا خوردن است، می‎فرمود: بگذارید تا غذایش را بخورد، بعد&#8230;»</p>
<p dir="RTL">همچنین در جای دیگر روایت شده است:</p>
<p dir="RTL">«امام رضا علیه السلام هر گاه تنها می‎شد (فارغ از کارهای رسمی و تشریفات) تمام اطرافیان خود را از کوچک و بزرگ، جمع می‎کرد، با آنان حرف می‎زد، و انس می‎گرفت. آنان هم با وی مأنوس می‎شدند. هرگاه بر سر سفره می‎نشست، کوچک و بزرگ‎ همه را صدا می‎کرد، حتی کارپرداز (سائس) و حجام را، همه را بر سر سفره‎ی خویش می‎نشانید&#8230;»</p>
<p dir="RTL">در نظر امام رضا (ع) همه افراد، دارای مقام، ارزش و حقوق انسانی است. از این‌رو، به همه احترام می‎گذاشت و از تحقیر انسان‎ها و پست شمردن آنان و توهین و استهزا، جلوگیری می‎کرد. شکل و شمایل و رنگ و ثروت و &#8230; ملاک نبود، بلکه «انسان» به عنوان انسان نزد او محترم و عزیز بود.</p>
<p dir="RTL">۳- روش ایجاد فضای عاطفی- تربیتی</p>
<p dir="RTL">این روش، روشی است که مربی در درجه اول باید به منظور آسان سازی(تسهیل) اجرای فرایند تربیت و تأثیرگذاری بیشتر بر متربی، محیط تربیت را متناسب با اهداف تربیت تغییر دهد. اگر تربیت شناختی، عاطفی یا رفتاری باشد؛ فضای تربیت نیز همسوی با آن تغییر کند. در این صورت است که تربیت نتیجه بخش بوده و به ثمر خواهد نشست.</p>
<p dir="RTL">امام رضا (ع) نسبت به بندگان خدا کانون مهر و عاطفه بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای رؤف و مهربان) این لقبی است که از طرف خداوند به ایشان داده شده است؛ زیرا ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل‌خانه و خدمت‌گزارانشان داشتند. روزی که مسموم شد و به شهادت رسید پس از انجام دادن نماز ظهر به فردی که نزدیک ایشان بود فرمودند:</p>
<p dir="RTL">مردم (منظور خانواده، کارکنان و خدمت‌گزارانشان بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی کسی می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه که امام(ع) متوجه می‌شوند کسی غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره دعوت می‌کنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار می‌دهند.</p>
<p dir="RTL">ج) روشهای رفتاری</p>
<p dir="RTL">روشهای رفتاری، روشهایی است که مستقیما با رفتار متربی سر وکار دارد و مربی می‌خواهد با استفاده از این روشها، ضمن تغییر و اصلاح رفتارهای نامناسب، رفتارهای مطلوب را در وی ایجاد و تثبیت نماید. در این نوشتار به روشهای رفتاری زیر  پرداخته می¬شود: ۱- الگویی؛ ۲- امربه معروف و نهی از منکر؛ ۳- روش تربیتی بهداشت و تغذیه سالم</p>
<p dir="RTL">۱- روش تربیتی الگویی</p>
<p dir="RTL">الگو به معنای سرمشق، مقتدا، اسوه، قدوه و&#8230;است.  روش الگویی، مدلی است بیرونی که بر اساس تربیت پذیری و الگوگیری بر رفتار فرد (متربی) تأثیر می¬¬گذارد و او را جذب می¬کند. امام رضا(ع) در میان مردم و با مردم می‏زیست، با رفتار و عمل خویش به مردم درس زندگی و پاکی و فضیلت می‏آموخت، آن حضرت الگویی برای  دیگران و در حقیقت  نمونه بارز اسوه حسنه بود.</p>
<p dir="RTL">«محمد بن ابی عباد» می‏گوید: فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاس بود. لباس او- در خانه- درشت و خشن بود، اما هنگامی‌که در مجالس عمومی شرکت می‏کرد، لباسهای خوب و متعارف می‏پوشید و خود را می‏آراست.</p>
<p dir="RTL">در این روش مربی می‌کوشد نمونه رفتار و کردار مطلوب را عملا در معرض دید متربی قرار دهد و بدین‌گونه موقعیت اجتماعی او را دگرگون سازد تا او جذب این رفتار شده و مطابق با آن عمل کند.</p>
<p dir="RTL">۲- روش تربیتی امر به معروف و نهی از منکر</p>
<p dir="RTL">اهل لغت برای واژه «امر» معانی مختلفی ذکر کرده¬اند که معروف‌ترین آن ضد نهی و به معنای فرمان دادن، دستور و درخواست ایجاد چیزی است ؛ اما واژه «نهی» به معنای بازداشتن، منع کردن و جلوگیری کردن و به نهایت رسیدن معنا شده است.</p>
<p dir="RTL">معروف به معنای چیزهای پسندیده و شناخته شده و مربوط به کار خیری است که نفوس انسانها به آنها متمایل می¬شوند و منکر ضد معروف معنا شده است و نیز به معنای امور ناپسند، زشت و نامشروع و ناشایست و بد هم آمده است.  دربارة امر به معروف و نهی از منکر، دو بیان وجود دارد: یکی این که مراد از امر به معروف، وادار کردن به انجام کار نیک و طاعت است که علاوه برآن، انجام دهنده¬اش را به این وصف بشناسند، و نهی از منکر، بازداشتن از انجام کار زشت و معصیت است که انجام دهنده آن را به این صفت شناسایی کنند.  امر به معروف، فرمان دادن و برانگیختن به چیزی است که نزد عقل یا شرع مطلوب دانسته شده است و نهی از منکر یعنی بازداشتن و منع کردن از آنچه که در نزد عقل و شرع بد و ناپسند شمرده شود.</p>
<p dir="RTL">امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین و یکی از روشهای تربیتی است که در قرآن و روایات محور سایر مباحث دینی قرار گرفته است. در برخی از آیات دلیل برتری امت اسلامی ایمان به خدا و انجام این دو فریضه ذکر شده است: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ؛ شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده‌اند؛ (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.</p>
<p dir="RTL">نقل شده است روزی امام(ع) با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام(ع) و حاضران رد و بدل ‌شد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند، تا  این که اذان ظهر فرارسید،  امام فرمودند: وقت نماز است.</p>
<p dir="RTL">یکی از حاضران که عمران نام داشت گفت: سرورم سخنان‌مان را قطع نکن که دلم آزرده می‌شود شاید اگر سخنان‌تان را ادامه دهی مسلمان شوم. ایشان فرمودند نماز می‌خوانیم و بر می‌گردیم، امام برخاستند و نماز خواندند.</p>
<p dir="RTL">لذا پیشوایان دینی ما به انجام این دو فریضه شناخته می‌شدند. از این‌رو، در زیارت نامه¬های معصومین(ع)، آنها را بعنوان آمر به معروف و ناهی از منکر یاد می‌کنیم.</p>
<p dir="RTL">۳- روش تربیتی بهداشت و تغذیه سالم</p>
<p dir="RTL">در سیره تربیتی امام رضا(ع) علاوه بر تأکید بر سایر ابعاد معنوی انسان، به رعایت‏ بهداشت و تغذیه سالم و نیز سایر عوامل غیر مادی مؤثر در سلامتی مانند صدقه و عقیقه توجه خاصی شده است.</p>
<p dir="RTL">آن حضرت، در بخشی از مطالبی که برای مأمون نوشته است می‏فرماید:</p>
<p dir="RTL">«والعقیقة عن المولود للذکر و الانثی واجبة و کذلک تسمیته و حلق راسه یوم السابع و یتصدق بوزن الشعر ذهبا او فضة و الختان سنة واجبة للرجال؛ عقیقه برای پسر و دختر، نامگذاری، تراشیدن موهای سر نوزاد در روز هفتم و معادل وزن موها طلا و یا نقره صدقه دادن لازم است و ختنه پسر بچه‏ها واجب است.»</p>
<p dir="RTL">آن حضرت در سخن دیگری به نقل از پیامبر اکرم‏(ص) فرمود: «فرزندانتان را در روز هفتم ختنه کنید، زیرا ختنه باعث پاکی بیشتر و رشد سریع‌تر آنان می‏شود.»</p>
<p dir="RTL">تغذیه سالم و مقوی را امام رضا(ع) در مورد فرزندش نیز عملا مراعات می‏کرد. یحیی صنعانی می‏گوید: در منا به محضر امام رضا(ع) وارد شدم، دیدم که جواد (ع) در دامان حضرت نشسته و حضرت به او موز می‏دهد.</p>
<p dir="RTL">نتیجه¬گیری</p>
<p dir="RTL">در بینش و تحلیل قرآنی، حکایت آموزگاری خداوند و آموزش دیدن انسان، حکایت  هویت و ماهیت انسانی است. به این معنا که انسان به جهت همین آموزش دیدن مستقیم از سوی پروردگار است که به مقام خلیفة اللهی نائل شده است، پس تعلیم و تعلم از مهم‌ترین امور سعادت‌آفرین برای انسان است. در سایه تعلیم و تربیت است که فرشتگان در برابر انسان سجده کردند و در سایه تعلم است که انسان می‌تواند دیگران را رشد داده و از علم آنها نیز بهره‌مند شود.</p>
<p dir="RTL">از این‌رو، استفاده از روش‏های تربیتی صحیح، از اصول و مبانی مهمی است که همه دست‏اندرکاران مسائل تربیتی باید به آن توجه نمایند. از این‌رو، در این نوشتار به طور اختصار به بیان روشهای تربیتی امام رضا(ع)‌ در سه حیطه شناختی، ‌عاطفی و رفتاری اشاره شد. امید که در زندگی و تربیت فرزندان و جامعه خویش از این روش¬ها الگو گرفته و به آنها عمل نمائیم.</p>
<p dir="RTL">پی‌نوشتها</p>
<p dir="RTL">- محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخی، ج ۸، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۱، ص ۱۹۲٫</p>
<p dir="RTL">- دهخدا،  علی اکبر، لغتنامه ج۱۴، علی اکبر، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲، ص۵۵۰</p>
<p dir="RTL">- اصفهانی، راغب، معجم مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالسیاسیة، مدخل رب ص ۳۳۶٫</p>
<p dir="RTL">- مصطفوی، حسن، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، تهران، مؤسسة الطباعة و النشر، ۱۴۱۶، ذیل واژه «ربّ.</p>
<p dir="RTL">- گاستون، میالاره، معنا و حدود علوم تربیتی، ترجمه علی محمد کاران، تهران، سمت، ۱۳۷۵، ص۱؛ مبانی و اصول آموزش و پرورش، غلامحسین شکوهی،ص۲۱</p>
<p dir="RTL">-قرایی مقدم، امان الله، جامعه‏شناسى آموزش و پرورش، تهران، کتابخانة فروردین، ۱۳۷۵، ص۱۴٫</p>
<p dir="RTL">- گاستون، میالاره، معنا و حدود علوم تربیتی، ص ۲و۳٫</p>
<p dir="RTL">- اعرافی، علیرضا، کلیات فقه التربیه ،ج۱، قم، حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۷، ص۲۸٫</p>
<p dir="RTL">- احمد زاده، محمدعالم، پدیده مهاجرت و پیامدهای تربیتی آن، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، ۱۳۸۶، صص ۸ تا ۱۲</p>
<p dir="RTL">- رفیعی، بهروز، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم وتربیت ومبنای آن، قم، سمت، ۱۳۸۱، ص۲۶۷؛ سیدعلی حسینی زاده،‌ سیرة تربیتی پیامبر و اهل بیت ( نگرش بر آموزش با تأکید بر آموزش¬های دینی)،ص ۲۸</p>
<p dir="RTL">- حاجی ده آبادی، محمدعلی، در آمدی بر نظام تربیتی اسلام، قم، دفتر تدوین متون درسی مرکز جهانی، ۱۳۷۷، ص ۱۲۹</p>
<p dir="RTL">-  سوره نحل، آیة ۱۲۵</p>
<p dir="RTL">- احسانی، محمد، روش¬های تربیتی انبیاء، (جزوه درسی) موسسه علوم انسانی جامعه المصظفی، ۱۳۸۵</p>
<p dir="RTL">- اسراء، آیة ۳۶</p>
<p dir="RTL">- عمید، حسن، فرهنک عمید،‌ ص ۳۳۶</p>
<p dir="RTL">- اصول کافى: ج ۱، ص ۸۸ ، باب الکون و المکان.</p>
<p dir="RTL">- اصفهانی، راغب، مفردات، ذیل واژه وعظ</p>
<p dir="RTL">- طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ترجمه موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴، ص۳۷۲</p>
<p dir="RTL">- قرشی، باقرشریف، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا علیه السلام، ۱۳۸۲،ص ۵۱ ؛ ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۵۹۶٫</p>
<p dir="RTL">-  طه، آیه ۳۹</p>
<p dir="RTL">-  فتح، آیه ۲۹</p>
<p dir="RTL">- انبیاء، آیه ۱۰۷</p>
<p dir="RTL">-  شولتز، نظریه های شخصیت،  ترجمه یحیی سید محمدی، ص۱۲</p>
<p dir="RTL">-مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار،  ‌ج ۴۹، ص ۱۰۲، (به نقل از: کافی، ج ۶، ص ۲۹۸).</p>
<p dir="RTL">-  بحارالانوار،ج ۴۹، ص ۱۶۴ (به نقل از: عیون اخبارالرضا ، ج ۲، ص ۱۵۹).</p>
<p dir="RTL">- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۴۹۸٫</p>
<p dir="RTL">- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه  دهخدا، ذیل واژه« الگو»</p>
<p dir="RTL">- ا علام الورى ص ۳۱۵.</p>
<p dir="RTL">-  احمد ابن فارس، معجم المقاییس اللغه، ص۲۳۳</p>
<p dir="RTL">-جوهری، اسماعیل ابن حماد، الصحاح، ج۲، ص۱۸۲۴؛ احمد ابن منظور، لسان العرب، ج۱۴، ص ۳۱۲</p>
<p dir="RTL">- همان، ص ۱۰۷۱و فرهنگ عمید، حسن عمید، ص ۱۱۳۸</p>
<p dir="RTL">- نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۱، بیروت، داراحیاء التراث،،ص ۳۵۶</p>
<p dir="RTL">-  حسینی، سیدریاض علی شاه، ابعاد اخلاقی و تربیتی امر به معروف ونهی از منکر در متون اسلامی، قم، جامعة المصطفی،ص۱۷</p>
<p dir="RTL">- آل عمران، آیه ۱۱۰</p>
<p dir="RTL">- مدرسی، محمدتقی، امامان و جنبش‌های مکتبی، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۷ ص ۲۸۱٫</p>
<p dir="RTL">- أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ(الکافی ج۴ ص۵۷۴  باب زیارة قبر أبی عبد الله الحسین</p>
<p dir="RTL">-  عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۲۳٫</p>
<p dir="RTL">-  بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۱۲٫</p>
<p dir="RTL">- الکافی، ج ۶، ص ۳۶۰٫</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="RTL">ظرات تربیتی ائمه اطهار(ع) . سیره تربیتی امام علی النقی(ع)</p>
<p dir="RTL">بررسی آراء تربیتی امام هادی (ع)</p>
<p dir="RTL">شریعت پاکدلان فرد</p>
<p dir="RTL">تعریف مفاهیم</p>
<p dir="RTL">با توجه به ارتباط نزدیکی که میان مباحث تربیتی وکاربرد مفاهیم خاص وجود دارد ،در این قسمت سعی گردیده است که کلید واژه های اصلی بحث مورد تعریف قرار گیرد وبهترین مورد در این جا سخنان گهر بار امام هادی(ع)ونگرش نورانی آن حضرت در مورد کلید واژه های تربیتی است که ازنظر می گذرد :</p>
<p dir="RTL">الف- تربیت</p>
<p dir="RTL">بی شک تعریف از مفهوم تربیت برای هر دیدگاه تربیتی مهم ترین گام و شاید اولین گام به شمار آید .</p>
<p dir="RTL">امام هادی (ع) دربحث تربیت واهمیت تربیت فرزند به اهمیت وجود پدر ومادر وفرمانبری ایشان اشاره می فرماید تا آنجا که نافرمانی (پدر ومادر )را منجر به خواری می داند.</p>
<p dir="RTL"> در جای دیگر می فرماید : نارضایتی پدر ومادر کمی روزی را بدنبال دارد و آدمی را به ذلت می کشاند .یا خطاب به کسی که از فرزند خود بدگویی میکرد فرمود :نافرمانی فرزند ،فرزند مردگی کسی است که فرزندش نمرده است .</p>
<p dir="RTL">ب- ارتباط انسان با خدا</p>
<p dir="RTL">کلید موفقیت  در زندگی دنیوی انسان همانا پیوند با خالق یکتا است ،آنجا که در کلام امام هادی (ع)می فرماید : هر که از خدا حساب برد از او حساب برند و هرکه اطاعت خدا کند از او اطاعت کنند و هر که خالق را اطاعت کند از خشم مخلوق نهراسد وهرکه آفریدگار را به خشم آرد باور کند که خشم خلق بر او فرو آید .</p>
<p dir="RTL"> یا در جایی دیگر می فرماید : اگر مردم به راههای گوناگون روند من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت .</p>
<p dir="RTL"> صدوق با سند خود از علی بن محمد نوفلی نقل می کند که گفت: از امام هادی (ع)شنیدم می فرمود : بنده ای برای نماز شب برمی خیزد ،و در حالی که از خواب آلودگی چانه ی او بر سینه اش افتاده ، وبه راست وچپ خم می شود ،خدای سبحان فرمان می دهد تا درهای آسمان را بگشایند ،سپس به فرشتگان خود می فرماید : به بنده ام بنگرید که در راه تقرب من ،با عباداتی که به او واجب نکرده ام چه سختی می کشد ،او از من سه امید دارد : گناهی که ببخشم ،یا توبه ای که تازه کنم ،یا رزقی که بیفزایی، ملائکه  من ! گواه باشید که همه را به او دادم .</p>
<p dir="RTL">ج- دنیا و آخرت</p>
<p dir="RTL">شاید یکی از مهم ترین موضوعات در فرایند تربیت انسان این است که از کجا آمده وبه کجا می رود ،اهمیت و این موضوع را می توان در کلام امام هادی (ع) این چنین مشاهده نمود : خدا دنیا را جای گرفتاری قرار داده ،وآخرت را سرای پاداش ،گرفتاری دنیا را سبب پاداش آخرت قرار داده ،وثواب آخرت را عوض گرفتاری دنیا ،‌یا جای دیگرمی فرماید</p>
<p dir="RTL">سرای دنیا بازاری است ،جمعی در آن سود برند وگروهی زیان بیند .</p>
<p dir="RTL">د- اخلاق</p>
<p dir="RTL">رعایت اخلاق اسلامی در مسائل تربیتی یکی از نکاتی است که انسان را به سر منزل مقصود می رساند و از گناهان رهایی می بخشد و البته در مسئله اخلاق به نکات زیادی باید اشاره گردد ما با استعانت از سخنان امام هادی (ع) وبه لحاظ اختصار به نکاتی چند اشاره می کنیم .</p>
<p dir="RTL">امام هادی (ع)می فرماید :مبادا حسد بورزی ،زیرا حسد (آثار رنج آور ) خود را در تو آشکار می سازد و در دشمنت اثر نمی کند . مجلسی می گوید : امام هادی (ع) می فرماید :حسد نابود کننده ی کارهای نیک، و خود برتر بینی، جلب کننده ی خشم مردم و خود پسندی ، باز دارنده ی از طلب علم و اداره کننده ی به تحقیر دیگران است ونادانی وبخل ناپسندیده ترین اخلاق است وطمع ،خوی بدی است.</p>
<p dir="RTL"> در باب توبه ی نصوح امام هادی (ع) می فرماید : این است که باطن انسان همچون ظاهرش وبهتر از آن شود . امام هادی (ع) در مورد خشم می فرماید : خشم بر زیر دستان از پستی است.</p>
<p dir="RTL">۱&#8211; فروتنی</p>
<p dir="RTL">امام هادی درمورد فروتنی می فرماید : فروتنی آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند .</p>
<p dir="RTL">۲- صبر</p>
<p dir="RTL">صبر یکی از ویژگیهایی است که در مباحث تربیتی به عنوان نقطه ی نورانی بسیار تاکید شده وامام هادی (ع) می فرماید :</p>
<p dir="RTL">مصیبت برای صبر کننده یکی است وبرای بی تابی کننده دوتا</p>
<p dir="RTL">۳- عقل وحکمت</p>
<p dir="RTL">امام هادی (ع)در مورد عقل واهمیت حکمت می فرماید : سخنان حکمت آمیز ،در خوی های تباه شده (وزمینه ازدست داده)سودی نمی بخشد . درمورد آیین دور اندیشی می فرماید : حسرت های کوتاهی کردن هارا یاد بیاور تا آیین دور اندیشی را بکارگیری ،یا در باب حکمت می فرماید : حکمت اثری در دلهای فا سد نمی گذارد .</p>
<p dir="RTL">۴- عمل</p>
<p dir="RTL">امام هادی (ع) درمورد عمل می فرماید :مردم دردنیا با مال خود ارزیابی می شوند ودر آخرت با عمل خود .</p>
<p dir="RTL">یا در جایی دیگر می فرماید : نیک تر از نیک ،انجام دهنده ی کار نیک است، و زیباتر اززیبایی ، گوینده ی (سخن ) زیبا است،وبهتر ازدانش ،دارنده ی دانش است ، وبدتر ازبدی ،انجام دهنده ی (کار)بد است ،و هراس انگیز تر ازهراس ،سوار بر هراس (وانجام دهنده ی آن )است .</p>
<p dir="RTL">۵- ثروتمندی وفقر</p>
<p dir="RTL">در تعریف ثروت وفقر امام هادی (ع) می فرماید : ثروتمندی ،کم آرزویی تو و راضی بودن به اندازه ی کفاف است وفقیری ،سیری ناپذیری نفس وناامیدی بسیار است . یادرجایی دیگر می فرماید :فقر سرکشی نفس وناامیدی شدید راسبب می شود .</p>
<p dir="RTL">۶- خود شناسی</p>
<p dir="RTL">امام در مورد خودشناسی که یکی ازعناصر ونکات اصلی در شناخت انسان وسپس شناخت خداوند است می فرماید :کسی که خود راسبک شمارد وقدر خویش نداند از شر او در امان مباش . واسارت انسان رااینگونه بیان می فرماید : اسب سوار سرکش اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خویش است .</p>
<p dir="RTL">چگونگی بهره گیری جامعه اسلامی از گوهر وجودی امام هادی (ع)</p>
<p dir="RTL">بدون تردید جایگاه علمی واطلاع گسترده ائمه هدی (ع) درهمه امور اعم از اعتقادی ،اجتماعی وتوانمندی ایشان از دیرباز درجامعه اسلامی شناخته شده است . اجتماع اسلامی بخصوص جامعه شیعه بعد از واقعه کربلا،فعالیتهای فرهنگی امام سجاد(ع)راکه درقالب ادعیه شریف بود به خوبی به یاد دارد واوج گستردگی این فعالیتها در زمان امام محمد باقر وامام جعفر صادق (ع) می باشد وبعد از آن فعالیتهای ائمه شکل دیگری به خود می گیرد وگاه بنا به توصیه خود آن بزرگواران با تقیه همراه است ولی همچنان ادامه دارد .امام هادی (ع)خود نیز میراث دار همین علوم ومعارفی بود که خداوند آن راتنها دربین ائمه معصومین به ودیعه نهاده است .</p>
<p dir="RTL">امام هادی دربیان نورانی به علم گسترده وچشمه جوشانی که ریشه در زلال وحی دارد اشاره نموده می فرمایند اسم اعظم خدا ۷۳ حرف است ونزد آصف بن برخیا تنها یک حرف ازآن بود که خدا رابدان خواند،زمین (حدفاصل بین او وپادشاه سبا) برای اودر هم پیچیده شد ،آصف تخت بلقیس رابرداشت وآن رانزد سلیمان برد سپس زمین (منبسط) شد و(به حال اول بازگشت ) تمام اینها درکمتر ازیک چشم برهم زدن صورت گرفت ولی نزد ما از اسم اعظم الهی ۷۲ حرف است ویک حرف آن نزد خداوند است که آن رادر خزانه علم خود اختصاص داده است .(مناقب ج۴ص۴۰۶،الکافی ج۱ ص۲۳۰)</p>
<p dir="RTL">حکام جور وزمامداران باطل در طول دوران امامت پیشوایان بزرگ نسبت به آنها محدودیت ایجاد می نمودند واین محدودیت ها نسبت به همه بخصوص درباره امامین عسکریین (امام دهم ویازدهم ) با شدت بیشتری وجود داشت (برای اطلاعات بیشتر به کتاب مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی مراجعه فرمایید ).</p>
<p dir="RTL">اما با همه این شرایط عظمت شخصیت امام هادی (ع) به قدری زیاد است که دوست ودشمن رابه اعتراف واداشته است . قسمتی از این اعترافات مبنی بر شخصیت آن امام به لحاظ اخلاقی وبخشی دیگر ناشی از ابعاد علمی آن حضرت وشمه ای ،نتیجه کراماتی است که از آن بزرگوار صادر شده است .</p>
<p dir="RTL"> امام هادی (ع) دارای نفس زکیه وعزمی راسخ وهمتی عالی بود که هرگز احدی از مردم رانمی توان در مقایسه با او همتا وهمسان دانست . ابن شهر آشوب از رجال حدیث نقل می کند که او نیک سرشت ترین بود وپاک ترین روش را درمیان جامعه دارا بود ،راستگوترین افراد جامعه محسوب می شد ، به هنگام سکوت ،شکوه هیبت وتشعشع وقار ،چهره اورا دربر می گرفت وچون لب به سخن می گشود ،گزیده ونغز می گفت به طوری که شعاع کلامش روح آدمیان را سحر می کرد . در وجود مقدس امام هادی (ع)ویژگی های اخلاقی پسندیده می درخشید .امامت ،کمال ودانش وفضیلت وسرشت واخلاق نیک ازفرازهای اخلاقی این امام همام است که دراین مجموعه به قسمتی از آن اشاره می شود .</p>
<p dir="RTL">امام هادی وعلم کلام</p>
<p dir="RTL">امام هادی (ع)در روایات بسیار زیادی ودر پاسخ به سوالاتی که از ایشان می شده است درموارد زیادی به شبهاتی که برعلیه شیعه می شد ،پاسخ می داده ،درمورد مسئله جبر واختیار که رساله مفصلی از امام هادی در دست است . درمیان روایاتی که به عنوان احتجاجات امام هادی (ع) نقل شده بیشترین رقم از آن روایات مسئله جبر وتفویض است .</p>
<p dir="RTL">امام هادی ونفی جسمانیت ورویت خداوند متعال</p>
<p dir="RTL">حمزه بن محمد می گوید نامه ای به حضرت امام هادی نوشتم ودر آن پرسیدم : خداوند جسم است یا صورت ؟ حضرت پاسخ داد :سبحان من لیس کمثله شی ،لا جسم ولا صورة  ،منزه است آنکه هیچ مثل ومانندی ندارد ونه جسم است ونه صورت. (التوحید ص۹۷)</p>
<p dir="RTL">درمورد مسئله رویت حضرت خداوند امام هادی در پاسخ به نامه ی احمد بن اسحاق می فرماید :&#8230;.علاوه بر آن بیننده ودیده شده هردو باید در جایی متحیز باشند تا رویت صورت گیرد واز این جهت هردو محدود وهمانند خواهند بود واین اعتقاد منجر به تشبیه خداوند به مادیات می گردد زیرا اسباب با مسببات خود ارتباطی جدایی ناپذیر دارند . (التوحید ص۱۰۸واصول کافی ج۱ص۹۶)</p>
<p dir="RTL">امام هادی ومناجات با معبود</p>
<p dir="RTL">امام هادی (ع) عبارتهای نابی را درباب یگانگی منشاءذات حضرت حق ذکر نموده است ودرقالب مناجات وراز ونیاز با معبود یکتا ذات کبریایی را مورد ستایش قرار می دهد آنجا که می فرماید : ای که درربوبیت ،یکتا ودروحدانیت ،یگانه ای ای که به نام او روز،روشنایی دارد ،وانوار ،تابندگی ،ای که به فرمان او شب تاریکی گرفته ،وبا ابر پر بار او ،باران تند سیل ،باریدن گرفته ،ای که درمانده ها او را می خوانند ،واجابت می کند ،وبیمناکان به او پناه می برند وامانشان می دهد واطاعت کنندگان اورا می پرستند وسپاسشان می گوید وشکر گزاران اورا ستایش می کنند و پاداششان می دهد (خدایا)شان تو چه پرشکوه وسلطنت توچه والا واحکام تو چه نافذ است .</p>
<p dir="RTL">(کتاب التوحید ص۶۶)</p>
<p dir="RTL">امام هادی ووصف خداوند</p>
<p dir="RTL">امام هادی در قسمتی از صحبتهای خویش درباره ی خداوند می فرماید :&#8230; بسی والاتر است از توصیف وصف کنندگان در عین نزدیکی دور است ودوری حق عین نزدیکی است &#8230;.اوکیفیت راآفرید لذا بدو گفته نمی شود چگونه است ومکان رابه وجود آورد ، پس نباید گفت خدا کجاست زیرا حضرت باریتعالی رامکان وکیفیت نباشد واین دوازمختصات ممکنات است &#8230;</p>
<p dir="RTL">امام هادی ومسئله حدوث وقدم قرآن</p>
<p dir="RTL">همانند مسئله جبر وتفویض بحث متداولی از زمان مامون پیرامون حدوث یا قدم قرآن رایج بود .امام هادی نامه هایی را به دوستان وعلما ء شیعه نوشتند واز آنها خواستند که دراین باره اظهار نظر ننمایند زیرا طرح این مسئله نیز اشتباه میبا شد .آن حضرت درنامه ی خود خطاب به شیعیان فرمودند :خداوند ما وشما را از ابتلای در فتنه بر حذر دارد .اگر خود را از آن دونگاه دارید نعمتی رابزرگ داشته اید واگر نه به هلاکت خواهید افتاد &#8230;.به عقیده ما جدال وگفتگو درباره ی قرآن بدعت است &#8230;..تنها سخنی که دراین باره باید گفت وریشه این بحث انحرافی را از جا کند این است که الله آفریدگار (قدیم وازلی )است وما سوای او (حادث )آفریده اوئیم وقرآن کلام خداست .</p>
<p dir="RTL">امام هادی (ع) وپاسخ به سوالات</p>
<p dir="RTL">درموارد بی شماری متوکل خلیفه وقت از حضرت امام علی النقی (ع) استفتائاتی داشت که حضرت به خوبی وبا استفاده از قرآن به آن پاسخ می گفتند که در اینجا برای نمونه یک مورد ذکر می شود : متوکل بیمار شد ونذر کرد اگر بهبود یافت دینارهای بسیاری صدقه دهد . پس از بهبودی فقها را جمع نمود که مقدار دقیق بسیار (کثیره )رااز آنها جویا شود ،آنها درماندند ،از امام هادی پرسش نمود . ایشان به استناد سوره توبه آیه ۲۵ که می فرماید : خداوند شمارا درمواطن ومواقف بسیاری یاری کرد وطبق روایات مواطن ومواقف درجنگها وغزوات که خداوند پیامبرش رایاری نمود ۸۳موطن بوده ،پاسخ دادند که او ۸۳ دینار صدقه بدهد .</p>
<p dir="RTL">امام هادی وفرهنگ دعا وزیارات</p>
<p dir="RTL">دعا جایگاه والایی در میان امامان (ع) داشته واز برخی از آنان ادعیه فراوانی نقل شده است . در کارنامه ی  امام هادی(ع) نیز دعا وزیارت از نظر تربیت شیعیان وآشنا ساختن آنها با معارف شیعی نقش عمده ای ایفا کرده است .</p>
<p dir="RTL">این دعا ها بجز راز ونیاز با خدا به صورتهای مختلف به پاره ای از مسائل سیاسی ،اجتماعی اشاره دارد ،اشاراتی که در حیات سیاسی شیعه بسیار موثر است و به طور منظم ،مفاهیم خاصی را به جامعه تشیع القا ءکرده است . اینک به چند نمونه از مسائل مطروحه در این دعا ها اشاره می شود .</p>
<p dir="RTL">۱-      ایجاد پیوند میان مردم واهل بیت (ع)</p>
<p dir="RTL">در این ادعیه به ارتباط ناگسستنی میان امت و آل محمد تاکید خاصی شده ،آنجا که می فرماید : اللهم فصل علی محمد وآل محمد ولا تقطع بینی وبینهم فی الدنیا وآلاخره واجعل عملی بهم متقبلا   پرودگارا !درود فرست بر محمد وآل محمد (ص) وارتباط من با ایشان را در دنیا وآخرت قطع مفرما واعمال مرا به خاطر ایشان قبول بفرما .</p>
<p dir="RTL">۲-      تاکید برمقام ولایت ورهبری اهل بیت (ع)</p>
<p dir="RTL">در زیاراتی که از امام هادی (ع) به جای مانده است (بخصوص زیارت جامعه کبیره ) اهل بیت وائمه معصومین (ع) با تعبیرهایی همچون معدن الرحمه ،خزان العلم ،قادةالامم ،ساسة العباد ،امنا ءالرحمن ،ائمه الهدی ،ورثة الانبیاء وحجج الله علی اهل الدنیا وآلاخرة والاولی وصف شده اند ،همچنین آمده است که &#8230;&#8230;گواهی می دهم که شما امامان مرشد ،هادی ،معصوم ،بزرگوار ،مقرب نزد خدا ،پرهیزگار ،راستگو ،برگزیده ،مطیع خداوند هستید ودر ادامه شیعیان را با تعریف دقیق وخصوصیاتی که باید دارا باشند آشنا می سازد .</p>
<p dir="RTL">۳-      تاکید برمکتب اهل بیت (ع)</p>
<p dir="RTL">در بخشی دیگر به شیعیان می آموزد که امامان خود را در جایگاهی بدانند که در شهادت نسبت به آنها می گوید : وجاهدتم فی الله حق جهاده حتی اعلنتم دعوته وبینتم فرائضه و اقمتم حدوده &#8230;..</p>
<p dir="RTL">&#8230;.. شهادت می دهم که شما آنگونه که شزاوار بود جها د کردید تا آنجا که دعوت خداوند را آشکارنمودید ، احکام الهی را روشن ساخته ،حدود الهی رااقامه کردید ،شریعت الهی را نشر دادید وسنتهای خداوندی را استوار نمودید &#8230;</p>
<p dir="RTL">فصل الخطاب وآیات الهی نزد شما است وامر خداوند به شما واگذار شده ،بدین ترتیب از دید امام معارف حقه الهی را تنها در مکتب اهل بیت پیامبر (ص) می توان یاد گرفت ، دراین صورت تنها کسانی بر حقند که از مکتب وتعلیمات این خاندان پاک پیروی کرده باشند واگر نه مارق واز جاده حق کنار افتاده اند ،فالراغب عنکم مارق واللازم لکم لاحق ،وبر این اساس درزیارت جامعه می خوانیم &#8230;التامین فی محبةالله &#8230;وبه این اعتبار ائمه اطهار رابه عنوان نمونه هایی از محبت کامل به حضرت خداوند می دانیم واجماع بزرگان ومحققین وعقلای عالم براین است که ریشه محبت درک کمال محبوب است ومعرفت برمحبت مقدم می شود . شناخت بر محبت مقدم است وبراین اساس ائمه اطهار نمونه ها والگوهای کامل انسانی می باشند .</p>
<p dir="RTL">۴-مبارزه با ظلم وستم</p>
<p dir="RTL">از آشکارترین مفاهیم مقبول شیعه ،مبارزه با ستم است . این مطلب به روشنی در دعا های رسیده از امام هادی (ع) به چشم می خورد دعایی مانند (دعا المظلوم علی الظالم ) به طور مستقل دعایی است که از خداوند برعلیه ستمکاران</p>
<p dir="RTL">استمداد طلبیده شده است،اما هدف امام ،آگاه کردن مردم از وجود ستم در جامعه بوده که این خود قدم اساسی جهت افشای ظلم خلفای عباسی بر مردم است .</p>
<p dir="RTL">امام هادی واستغفار از گناهان</p>
<p dir="RTL">امامان شیعه واز جمله امام هادی (ع) ضمن آموزش وارائه فرهنگ دعا فرهنک استغفار وطلب مغفرت رابرای ایجاد شناخت ومعرفت وهدایت افراد در جامعه نشر می دادند ازجمله :محمدبن ریان نقل می کند که به امام هادی نامه ای نوشتم وازاو خواستم که برای سختیهاوحوادث وحوائج مهم وبرآوردن حاجات دنیا وآخرت ،دعایی به من بیاموزد ،به همانگونه که پدران بزرگوار او ،به شیعیان خود می آموختند . امام در پاسخ نوشتند :ملازم استغفار باش .(زیاد استغفار کن)</p>
<p dir="RTL">ارتباط امام هادی با ائمه دیگر</p>
<p dir="RTL">یکی از رسالتهای ائمه اطهار علیرغم اینکه هر کدام در شرایط مختلفی زندگی می کردند تاسی والگو گیری وتایید بزرگواران قبل از خود می باشد تا بدین وسیله هم بر صحت راه آن بزرگواران مهر تاییدی زده باشند ،هم یاد آنها را در دل مردم زنده نگه دارند ،هم راه خویش را در کوره راههای وهم آلود دنیا مشخص نمایند ،به عنوان نمونه امام هادی (ع) در قالب زیاراتی که بیان فرموده اند درباره امیرالمومنان (ع) می فرماید :</p>
<p dir="RTL"> &#8230;.وشهادت می دهم که تو ای امیر المومنان ،خالصانه خدا راپرستش کردی ،وبردبارانه در راه او به جهاد پرداختی وبرای رضای او جان خود را به خطر انداختی ،وبه کتاب خدا وسنت پیامبرش عمل کردی و&#8230;.مولای من !برتری توپنهان نمی ماند ،ونور تو خاموش نمی شود ،وهرکه تورا انکار کند ،بسیار ستم پیشه وبدبخت است . مولای من ! توبر بندگان خدا حجتی ،وبه راه رشد وکمال ،هدایتگری وبرای معاد ذخیره ای .</p>
<p dir="RTL">گسترش نهضت های علویان</p>
<p dir="RTL">این دوره از تاریخ شاهد جنبش ها ونهضتهای متعددی ازسوی علویان است که به علت رابطه ی فکری وپیوندی که با بیشوایان معصوم (ع) داشتند و همچنین بینش درست وکاملی که از اوضاع واحوال جامعه اسلامی داشتند هرگاه موقعیت رامناسب می دیدند دست به قیام می زدند وشعارشان این بود (الرضا من آل محمد ) والبته با وجود اینکه نام</p>
<p dir="RTL">شخص خاصی در این میان نبود ولی وجود این شعار باعث می شد که افکار عمومی وجهت گیری نهضت به سمت شایسته ترین ومقبول ترین چهره خاندان رسالت در آن دوره که همانا امام معصوم (ع) بود رهنمون شود وبه جهت اینکه ائمه اطهار از جانب حکام وقت جوری نبینند نامی از آنها برده نمی شد . می توان ازنهضت هایی همانند ۱- محمدبن قاسم ازنوادگان امام سجاد (ع) ۲- یحیی بن عمربن حسین ازنوادگان امام چهارم ۳- حسن بن زید بن محمد ازنوادگان امام حسن (ع)۴- حسین بن محمد بن حمزه ازنوادگان امام سجاد (ع) ۵- اسماعیل بن یوسف بن ابراهیم از نوادگان امام حسن (ع) نام برد که همگی در زمان دوران امامت امام هادی (ع) به وقوع پیوسته است .</p>
<p dir="RTL">یاران امام هادی (ع)</p>
<p dir="RTL">ازیاران حضرت امام هادی (ع) می توان به بزرگانی همچون ابن سکیت اشاره نمود که به دست متوکل شهید شد .</p>
<p dir="RTL">همچنین حضرت عبدالعظیم حسنی که از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) ویکی ازمبلغان فرهنگ شیعی ونماینده ایشان درمنطقه ی ری بود .امام هادی در شرایط امنیتی بسیار شدیدی به سرمی بردند ،بدین سبب ارتباط امام با یارانشان اغلب به صورت مخفی ودرقالب نامه وپیغام انجام می گرفت .</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری</p>
<p dir="RTL">در مجموعه ای که گردآوری شده وازنظر شما گذشت سعی وتلاش بر این بود که دیدگاهها وآراء ونظرات تربیتی وراهبردی که از دید حضرت امام هادی (ع) درمقابل مسائل و مشکلات زمانه خویش انجام دادند بررسی گردد.</p>
<p dir="RTL">همانطور که یادآوری گشت به سبب محدودیت هایی که امامین عسکریین (ع) داشتند ،روش تربیتی که از آن طریق جامعه ی اسلامی راراهنمایی می کردند با ائمه بزرگوار قبل از خود تا حدودی تفاوت داشت .</p>
<p dir="RTL"> در زمان امام هادی (ع)به علت بحث ها ی جدیدی که اززمان امام جواد (ع) توسط خلفای عباسی در جامعه اسلامی رواج یافته بود وبیم آن می رفت که موجبات ایجاد شبهه در دین ایجاد شود .</p>
<p dir="RTL"> امام هادی (ع) با شرکت در بحث ها ی عمیق فقهی وپاسخهای مستدل به آن تلاش می نمودند که هرجا رد پای انحرافی پدید آمده آن راخنثی نمایند.،واین فعالیتها گاه در قالب مناظرات سیاسی ،گاه در قالب پاسخ به نامه وگاه در قالب ادعیه وزیارات به جای مانده راهنمای جامعه اسلامی آن زمان است وهمین زحمات وتلاشهاست که می بینیم جامعه اسلامی بخصوص شیعیان در گوشه وکنار با واسطه شاگردان آن بزرگوار وگاه به طور مستقیم از سرچشمه ی فیض الهی آن بزرگوار استفاده می کنند .</p>
<p dir="RTL"> وجود شاگردان بنام ومعروف آن دوران نشان دهنده ی تلاش امام هادی (ع) است در جهت تربیت افرادی که در گوشه وکنار از کیان اسلام وبخصوص شیعه دفاع نمایند .</p>
<p dir="RTL">امام هادی بذل وبخشش بسیار می کرد ،آن چنان شکوه وهیبتی داشت که وقتی بر متوکل خلیفه جبا رعباسی وارد می شد او ودرباریانش بی درنگ به پاس وی واحترامش برمی خاستند .</p>
<p dir="RTL">چه نیکو است درانتهای این مجموعه داستانی از عظمت وجودی آن بزرگوار نقل گردد .</p>
<p dir="RTL">مسعودی می نویسد :از امام هادی نزد متوکل سخن چینی کردند .متوکل گروهی راشبانه به خانه امام اعزام نمود ،</p>
<p dir="RTL">آنان به خانه امام هجوم بردند اما چیزی نیافتند ،تنها امام را دیدند که در گوشه ای به مناجات مشغول بود ،اورا با همان حال به نزد متوکل بردند . متوکل مست شرابخواری بود جلو امام تعظیم کرد وجام شراب رابه طرف امام تعارف کرد . امام فرمود :گوشت وخون ما هرگز با شراب نیامیخته است ،متوکل گفت :برای ما شعری بخوان .امام فرمود : من با اشعار سروکار کمی دارم .گفت :باید بخوانی و امام این اشعار را خواند :</p>
<p dir="RTL">شب رابرروی قله های کوهها به سر آوردند ،در حالی که مردان نیرومند از ایشان نگهبانی می کردند ،پس قله ها آنان راسودی نداد ،وپس از آن همه عزت ،از پناهگاه های خود فرود آمدند ،وبه گودال قبرها سپرده شدند ،ای چه بد جایی فرود آمدند .هاتفی پس از دفنشان صدا زد : خاندان وتاج ها ، وزیورهای شما چه شد؟!</p>
<p dir="RTL">آن چهره هایی که ازنعمت های دنیا برخوردار ،ودر پرده ها ،وروپوش سرخ فام زیبای هودج ها مستور بودند کجا رفتند ؟!  از جانب ایشان قبر با بیان روشن گفت : اینک برآن چهره ها ،کرم ها با هم می ستیزند ،زمان درازی خودردند ونوشیدند ،اینک خود خورده می شوند وزمان درازی در خانه هایی که حفظشان می کرد گذراندند ،واینک از خانه وخانواده جدا گشته ،(به جهان دیگر منتقل شدند ) وزمان درازی سرمایه وگنجینه اندوختند ،واینک آنها را برای  دشمنان جا گذاشتند،و(از دنیا )کوچ کردند . (سرانجام ) خانه های ایشان خرابه ی ویرانه شد وساکنانش به گورها رفتند .</p>
<p dir="RTL">راوی می گوید :همه ی حاضران بر امام هادی ترسیدند وپنداشتند که متوکل خشمگین شده ولی سوگند به خدا متوکل دیر زمانی گریست تا محاسن اواز اشک چشمش تر شد وحاضران نیز گریستند ،ومتوکل دستور داد تا بساط شراب بر چینند .</p>
<p dir="RTL">همه حاکمان زمان امام هادی به خصال پسندید ه ومراتب زهد ودانش امام اقرار داشتند واین فضیلتها وقدرتهای علمی وتسلط وی را برمسائل فقهی واسلامی به تجربه ،آزموده ومانند نیاکان بزرگوارش در مجالس مناظره واحتجاج ،وسعت دانش وی را دیده بودند .</p>
<p dir="RTL"> شبها اوقات امام (ع) پیوسته به نماز وطاعت وتلاوت قرآن وراز ونیاز با معبود می گذشت ،لباس وی جبه ای بود خشن که برتن می پوشید وزیر پای خود حصیری پهن می کرد ،هر غمگینی که بر</p>
<p dir="RTL">وی نظر می کرد شاد می شد ، همواره برلب تبسم داشت ولی هیبتش در دلهای مردم بسیار بود .</p>
<p dir="RTL">امید است تلاشهایی این چنین وبلکه عمیق تری در مورد فعالیتهای ائمه از دیدگاه تربیتی صورت پذیرد ،هرچند که نگارنده این مجموعه بر وجود نواقص بسیار در کار اذعان دارد ولی امید وار است که این کار</p>
<p dir="RTL"> آغاز وشروع راهی باشد درجهت شناخت وبهره گیری از خوان پرازنعمت خاندان عصمت وطهارت</p>
<p dir="RTL">تا چه درنظر آید &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی امام زمان( عج)</p>
<p dir="RTL">بسمه تعالی</p>
<p dir="RTL">نقش امام عصر(عج) در سازندگی جامعه در زمان غیبت</p>
<p dir="RTL">تهیه کننده:</p>
<p dir="RTL">م . گ</p>
<p dir="RTL">چکیده:</p>
<p dir="RTL">ما مسلمانان بر این عقیده ایم که در آخر الزمان منجی بزرگ انسان ها از نسل پیامبر اکرم(ص) ظهور خواهد کرد و حکومت واحد و عادلانه ی جهانی را تشکیل خواهد داد. اما سوالی که از آغاز غیبت امام عصر(عج) بارها و بارها مطرح شده نقش ایشان در زمان غیبت می باشد:« از اثرات و وظایف بارز امام، هدایت و رهبری است. امامی که از دیده ها پنهان است چگونه این وظیفه را انجام می دهد؟». در این مجال سعی شده است هر چند مختصر و ناقص به این پرسش جواب داده شود.</p>
<p dir="RTL">ابتدا تاریخچه‌ی مختصری از زندگانی حضرت حجت مطرح شده و سپس ضرورت روشن شدن مسئله‌ی رهبری امام در زمان غیبت ، آنگاه نقش سازنده‌ی امام در زمان غیبت در قالب ولایت تکوینی و ولایت تشریعی آورده شده است و در پایان وظیفه‌ی ما  به عنوان منتظر واقعی آماده  کردن خود و جامعه‌ی خود جهت ظهور هر چه زودتر ایشان بیان شده است.</p>
<p dir="RTL">تاریخچه</p>
<p dir="RTL">دوازدهمین پیشوای معصوم حضرت حجت ابن الحسن العسکری، در شب جمعه نیمه ی شعبان سال ۲۵۵ ه. ق در سامرا دیده به جهان گشود. او همنام پیامبر(م ح م د) وهم کینه ی آن حضرت (ابوالقاسم) است. از جمله القاب آن حضرت می توان به حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان و بقیه الله و مشهورترین القاب مهدی اشاره کرد.</p>
<p dir="RTL">پدر بزرگوارش پیشوای یازدهم حضرت امام حسن عسکری (ع) و مادرش بانوی گرامی، نرجس دختر یوشعا پسر قیصر روم است. که به نام های صیقل، سوسن و ریحانه نیز از یاد می شود. از آنجا زیادی از اینکه این امام همان موعودی است که جهان را از ستم و ستمکاران پاک می سازد، حکایت می کرد. خلفای ظالم و ناحق عباسی از وجودش در وحشت بودند و کمر همت به نابودی ایشان بستند و همین دشمنی و تعقیب باعث شد که امام به فرمان الهی از نظرها پنهان شود و برجسته ترین فراز زندگی امام مهدی(عج) غیب آن حضرت است. امام از سال ۲۶۰ هجری(سال رحلت پدر بزرگوارش) تا سال ۳۲۹ ه.ق از نظرها پنهان شد و در این موقع با واسطه‌ی نمایندگانی بعنوان نواب اربعه با مردم ارتباط داشت که این دوران غیبت صغری نامیده شد.</p>
<p dir="RTL">با مرگ آخرین نایب آن حضرت غیبت امام شکل گیری به خود گرفت که آن را غیبت کبری گویند و تا زمانی که خدا اجازه دهد ادامه خواهد داشت.</p>
<p dir="RTL">مفاهیم</p>
<p dir="RTL">غیبت صغری: عدم ظهور امام زمان از سال ۲۶۰ هجری قمری تا سال ۳۲۹ ه.ق (زمان مرگ آخرین نایبش) غیبت صغری نام دارد.</p>
<p dir="RTL">غیبت کبری: عدم ظهور امام زمان از سال ۳۲۹ ه.ق تا هم اکنون و تا زمان ظهور غیبت کبری نام دارد.</p>
<p dir="RTL">ولایت تکوینی: یکی از آثار و وظایف وجود امام است و سبب پدید آمدن مخلوقات دیگر</p>
<p dir="RTL">ولایت تشریعی: یکی از آثار وظایف وجود امام است که موجب هدایت مردم، تعیین احکام و تشریع قوانین می شود.</p>
<p dir="RTL">غیبت شأنیه: غیبت امام جزئی است و در شأنی از شئون ولایت و آن شأن معاشرت با مردم و هدایت مستقیم اجتماع بشری و تشکیل حکومت حق است که این غیبت به غیبت شأنیه تعبیر می شود.</p>
<p dir="RTL">اهمیت و ضرورت تحقیق</p>
<p dir="RTL">به دلایلی که جامعه به پیشوای معصوم عالم بنام پیامبر نیازمند است. پس از ایشان نیز نیازمند چنین پیشوایی است که آیات قرآن و احکام دین را تبیین نماید. نیاز به امام پس از پیامبر نه تنها از بین نمی رود، بلکه بیشتر هم می شود زیرا با گذشت زمان و گسترش سرزمین اسلامی و مواجهه با مکتب ها، فرقه ها و اندیشه های مخالف، مسائل جدید و طرز تفکرات گوناگون بوجود می آیند و همچنین روابط اجتماعی مرحله به مرحله پیچیده تر می شود و حیات اجتماعی به احکام و قوانین جدیدی نیاز پیدا می کند که بدون وجود یک مفسر معتبر وحی پاسخ گویی صحیح به آنها ممکن نیست. به همین جهت رسول خدا در کنار قرآن کریم از میراث گرانقدر عترت سخن گفت و فرمود پیروی از این دو همیشه مسلمانان را از گمراهی حفظ می کند.</p>
<p dir="RTL"> اگر امروزه نیزخواهان رستگاری و نجات ابدی هستیم، شایسته است امام خود را بشناسیم و اگر چنین نکنیم به بیراهه خواهیم رفت و زیان نادانی خود را که همان دوری از رشد و کمال و قرب الهی است خواهیم پرداخت.</p>
<p dir="RTL">پیامبر اکرم(ص) چه زیبا می فرماید: « من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتَه جاهلیه».</p>
<p dir="RTL">« هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشاسد به مرگ جاهلی مرده است».</p>
<p dir="RTL"> وهمچنین با توجه به اینکه امام عصر ما درغیبت به سر می برند، سوالاتی مبنی بر این که رهبری امام با وجود غیبتشان چگونه است؟</p>
<p dir="RTL">پس بطور کلی  اهمیت این مقاله درذ شناخت امام عصر خویش و چگونگی رهبری آن حضرت می باشد.</p>
<p dir="RTL">رهبری امام عصر در زمان غیبت</p>
<p dir="RTL">یکی از بزرگترین مسائل شناخت و معرفت در سطوح مختلف شناختی(دینی، عرفانی، فسلفی) مسئله‌ی فیض و وساطت آن است. فیض همواره باید از طریق واسطه ای قابل و مقرب از مبدا فیض گرفته شود و به موجودات ایصال گردد. این گونه نیست که هر نقسی مستعد قبول وحی  باشد و هر کسی و یاهر قومی خود پیامبر و امام خود باشد. واسطه‌ی فیض در مصداق خارجی یکی است، پیامبر به نیابت از آن امام. فیض الهی دو قسم است: فیض تشریعی و فیض تکوینی.</p>
<p dir="RTL">در نتیجه امام دارای دو وظیفه است:</p>
<p dir="RTL">۱٫ ولایت تکوینی                 ۲٫ ولایت تشریعی</p>
<p dir="RTL">ولایت تکوینی</p>
<p dir="RTL">در ولایت  تکوینی، واسط  فیض سبب پدید آمدن دیگر مخلوقات است. رسیدن فیض پیاپی هستی به وجود ولی بسته است. او چون آینه ای تابان، در برابر مطلع انوار بیکران ازلیت قرار می گیرد و فروغ حیات بخش هستی را برجان کاینات هم در مرحله تحقق و هم در مرحله تداوم منعکس می سازد. باید به این واقعیت نگریست که حجت در این رابطه حضور علّی دارد . اگر نباشد نه زمین برجای خواهد ماند و نه زمینی ای بر روی آن جای خواهد گرفت. متکلم معروف شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی تعبیری دارد که موید این مطلب( ولایت تکوینی امام عصر) می باشد:« امام روزگار ما مهدی بن الحسن العسکری (ع) که وجود عالم را  حوالت به بقای اوست و عقل و شرع منتظر لقای او&#8230;</p>
<p dir="RTL">پس عمده ترین فایده‌ی وجود جهت ولایت تکوینی اوست.با توجه به ولایت تکوینی امام یعنی تصرفات گوناگون ایشان  در جهان به این نتیجه می رسیم که غیبت حجت خدا، غیبت کلی  نیست بلکه این غیبت در مقابل ظهور اوست نه حضور و این غیبت  جزئی است و درشأنی از شئون ولایت. که به غیبت شأنیه تعبیر می شود. و این شأن معاشرت با مردم، هدایت مستقیم آنها و تشکیل حکومت حق است که ولایت تشریعی نام دارد.</p>
<p dir="RTL">ولایت تشریعی امام خود شامل سه قسمت است:</p>
<p dir="RTL">۱٫ مرجعیت علمی</p>
<p dir="RTL">۲٫ تلاش برای برقراری حکومت اسلامی</p>
<p dir="RTL"> ۳٫ ولایت معنوی</p>
<p dir="RTL"> ولایت تشریحی در زمان غیبت صغری</p>
<p dir="RTL">در زمان غیبت  صغری مرجعیت علمی توسط نواب اربعه به نام های عثمان بن سعید عمروی، محمدبن عثمان بن سعیدعمروی، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری، انجام می شد، یعنی مشکلات عقیدتی، اخلاقی و &#8230; مردم توسط نامه هایی که به وسیله ‌ی نواب به امام می رسید، حل و فصل می شد، از احادیث و روایات بر می آید که غیر از چهار نایب خاص امام افراد دیگری از سوی بقیه الله وکالت داشته اند تا در گوشه و کنار کشورهای اسلامی شیعیان را مدد رسانند. از آن جمله محمدبن ابراهیم بن مهزیار، ابراهیم مهزیار،؛ محمدبن شاذان و .. و جهت برقراری حکومت تا زمان ظهور فقط به تربیت گروهی مستعد پذیرش حق می پردازندکه در قسمت ولایت معنوی مطرح می شود..</p>
<p dir="RTL">اما مسئولیت تشکیل حکومت  اسلامی و مرجعیت علمی در دوره‌ی غیبت کبری چه سرنوشتی پیدا می کند؟</p>
<p dir="RTL">ولایت تشریعی در زمان غیبت کبری</p>
<p dir="RTL">قرآن کریم و پیشوایان ما راه حل مناسب برای انحام دادن این دو مسئولیت را نشان داده و مردم را به سمت این راه حل هدایت کرده اند. قرآن کریم ابتدا از جامعه‌ی اسلامی</p>
<p dir="RTL">می خواهد که گروهی وقت و همت خود را صرف شناخت دقیق دین کنند و تفقّه در دین با وظیفه‌ی اصلی خود قرار دهند. از آن جا  که « تفقّه»  به معنای تفکر عمیق است. به افرادی که به این معرفت عمیق و در دین احکام دینی رسیده اند، فقیه می گویند. بدین ترتیب با تکیه به دو پشتوانه ، در عصر غیبت وظایف مربوط به مرجعیت دینی و حکومت اسلامی به فقیهان با تقوا و آگاه به زمان سپرده می شود . بار امانت بر دوش آنان قرار می گیرد. پشتوانه‌ی اول قرآن کریم ، سیره و سنت پیامبر و تعالیم ۲۵۰ ساله ‌ی امامان است. پشتوانه‌ی دوم خودسازی و رعایت تقوای الهی توسط فقیه و تلاش برای جلب عنایت های ویژه‌ی امام زمان از طریق ولایت معنوی است که در موارد بسیار حساس و ضروری با هدایت های خاص خود راه گشای بزرگان فقه و معرفت می گردد.</p>
<p dir="RTL">امام عصر در پاسخ یکی از یاران خود  به نام اسحاق بن یعقوب که درباره‌ی رویدادهای جدید عصر غیبت سوال میکرد، فرمود: « واَمّا الحوادث الواقعه فارْجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حُجتی  عَلیکم و انا حجه الله عَلَیهم»</p>
<p dir="RTL">  و در مورد رویدادهای زمان باید به راویان حدیث ما رجوع کنید، که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنها می باشم».</p>
<p dir="RTL">فقیهان با تفکر در آیات و روایات و با کمک گرفتن از موازین عقل، احکام را بدست می آورند و در اختیار مردم قرار می دهند. کسانی هم که خود در احکام دینی متخصص نیستند ، به این متخصان مراجعه می کنند تا اعمال آنان موافق موازین دین باشد، به این مراجعه  پیروی یا « تقلید» گویند. چنین فقیهی مرجع نام دارد.</p>
<p dir="RTL">از میان فقیهان دارای شرایط ، آن کس که توانایی لازم برای برپایی و اداره‌ی حکومت را دارد، براساس احکام دینی رهبری جامعه را بدست می گیرد و به پیاده کردن قوانین الهی در جامعه اقدام می کند. فقیهی که این مسئولیت را بر عهده دارد، ولی فقیه نامیده می شود.</p>
<p dir="RTL">ولایت معنوی</p>
<p dir="RTL">بخش اصلی رهبری امام مربوط به قلمرو ولایت معنوی است. ایشان به اذن خدا از احوال انسان ها آگاه است و به صورت های مختلف افراد مستعد بویژه شیعیان و محبان خویش را از امدادهای معنوی  در جهت رشد و تعالی روحی برخوردار می سازد.</p>
<p dir="RTL">امام عصر در نامه ای به شیخ مفید از علمای بزرگ اسلام می فرماید: ما از اخبار شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نمی ماند. ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم که اگر جز این بود دشواری ها و مصیبت ها بر شما فرود می آمد و دشمنان شما را ریشه کن می نمودند.</p>
<p dir="RTL">امام عصر هم اکنون حافظ و یاور شیعیان است و این یاوری یا بطور مستقیم توسط خود آن حضرت  یا از طریق واسطه ها و یاران خاص ایشان صورت می گیرد.</p>
<p dir="RTL">هدایت باطنی افراد، حل بعضی از مشکلات علمی علما، خبر دادن از بعضی رویدادها، دستگیری از درماندگان  شفای بیماران و دعا برای مومنان و قضاء حوائج به برکت وجود بزرگوارش نمونه ای از این ولایت معنوی است.</p>
<p dir="RTL">تاثیر غیبت امام در فرد و جامعه</p>
<p dir="RTL">از جمله نقش های امام زمان در سازندگی  فرد و جامعه در زمان غیبت  می توان به چند مورد دیگر هم اشاره نمود.</p>
<p dir="RTL">۱٫ سعی در عبارت و ترک معصیت</p>
<p dir="RTL">۲٫ اعتقاد به وجود  رهبر موجب بقاء مکتب</p>
<p dir="RTL"> ۳٫ جنبه‌ی آزمایشی غیبت(غیبت سنت الهی)</p>
<p dir="RTL">۱٫ حضور مبارک امام در جامعه و انتظار ظهورش باعث خودداری مردم از گناه و روی آوردن به اطاعت حق می شود، پس از آنکه مومنین به حکم قرآن  باور کردند که اعمالشان به نظر امام زمان می رسد لذا سعی می کنند گناهی مرتکب نشوند بلکه در نامه‌ی اعمالشان عباداتی باشد که موجب خشنودی ولیعصر گردد.</p>
<p dir="RTL">۲٫ تاثیر اعتقاد به وجود رهبر در بقای مکتب- اصولاً جامعه ای که برای خود تشکیلات و سازمان دارد برای بقا تشکیلات و ادامه‌ی کار نیازمند رئیس و رهبر است. هرگاه این رهبر در دل اجتماع باشد، وجود چنین رهبر و مداخله او در رهبری ضروری است. ولی هرگاه به عللی رهبر محبوس، تبعید، بیمار باشد وجود او در بقای تشکیلات وگزارش کار موثر می باشد. مردم به امید بازگشت آن رهبر دست به دست هم داده، فعالیت ها را ادامه می دهند در طول تاریخ در میان ملل زنده که قیام و نهضت هایی داشته، بر این مطلب گواه های فراوانی وجود دارد تا رهبر از زندگی برخوردار بوده و هرچند از نزدیک موفق بر رهبری نبود تشکیلات پایدار بود. اما لحظه ای که حیات او به پایان رسید تفرقه و دو درستگی و نابسامانی میان گروه حکمفرما گردید. جنگ احد دشمن خبر مرگ پیامبر را پراکنده ساخت و مسلمانان که با چنان شجاعتی می جنگیدند، پابه فرار گذاشتند اما پس از لحظاتی که جعلی بودن خبر مشخص شد، دوباره با روحیه ای مقاوم ادامه دادند.</p>
<p dir="RTL">۳- غیبت سنت الهی</p>
<p dir="RTL">غیبت سنت الهی است که در برخی از پیامبران نیز اجرا شده و وسیله ای است جهت امتحان مردم در ایمان به غیب. اساس دین عقیده به غیب است سوره‌ی بقره آیه (۱)</p>
<p dir="RTL">می فرماید: قرآن برای هدایت پرهیزگاران است آنان که به غیبت ایمان می آورند.</p>
<p dir="RTL">در این مرحله انسان دینی باید به دقت متوجه حال خود باشد و قلب خویش را از فروغ ایمان زنده بدارد و طول کشیدن زمان او را متزلزل ننماید، در این باره که مبادا طول کشیدن مدت غیبت موجب رخنه‌ی شیطان یا انسان های شیطان سیرت در دل ها شود در احادیث هشدار  داده شده است. حضرت امام حسن عسکری(ع) درباره سنت غیبت پیامبران و تکرار آن درمورد مهدی آخر الزمان ومسئله طول عمر می فرماید: پس از من، فرزندم قائم است و اوست که مانند پیامبران عمری دراز خواهد داشت و غایب خواهد شد و در غیبت طولانی او دل هایی تیره گردد و فقط کسانی در اعتقاد به او بر جا خواهند ماند که دل آنان به فروغ ایزدی رخشان باشد و روح خدایی به آنان  مدد رساند.</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری</p>
<p dir="RTL">مفهوم غایب بودن این نیست که وجود امام در عصر غیبت ، یک وجود نامرئی است که به یک وجود خیالی و پنداری شبیه تر از یک وجود عینی باشد. بلکه او از هرنظر یک زندگی طبیعی، عینی و خارجی دارد. منتها با عمر طولانی. در میان مردم جامعه رفت و آمد می کند و تنها استثنای زندگی وی عمر طولانی است.</p>
<p dir="RTL">ما از یک طرف در متن تمدنی زندگی می کنیم که در یکتاپرستی، معنویت و عدالت کاستی های بزرگ دارد. و این کاستی در بعضی موارد زندگی انسان معاصر را به بن بست کشانده است. و از طرف دیگر وارث تمدن درخشانی هستیم که نیاکان ما با تاسی به پیامبر اعظم(ص) و پیشوایان  خود بنا نهادند. و چندین قرن عرضه کننده‌ی علم و فرهنگ و معنویت و کشورداری برای جهان بودند. مسئولیت تجدید حیات آن تمدن بر دوش ماست.</p>
<p dir="RTL">پس ما سه هدف بزرگ را در زندگی باید دنبال کنیم:</p>
<p dir="RTL">۱٫ تجدید حیات تمدن اسلامی براساس معیارهای اصیل دینی</p>
<p dir="RTL">۲٫ کمک به رفع کاستی های امروز، بخصوص در یکتاپرستی، توحید وعدالت</p>
<p dir="RTL">۳٫ آماده سازی جهانی برای ظهور منجی بزرگ بشریت و موعود پیامبران الهی.</p>
<p dir="RTL">جهت رسیدن به این مهم مسلماً باید برنامه‌ی مهم و دقیقی را پی ریزی کرد که در سه حوزه پیشنهاد می شود:</p>
<p dir="RTL">الف. خود سازی فردی:</p>
<p dir="RTL">۱٫ رسیدن به تصویری روشن از پیشینه‌ی خود و دنیای جدید</p>
<p dir="RTL">۲٫ خودسازی اخلاقی و تقویت ایمان</p>
<p dir="RTL">۳٫ تلاش برای پیشگام شدن در علم و فناوری</p>
<p dir="RTL">ب. تقویت بنیان های جامعه:</p>
<p dir="RTL">۱٫ همراه کردن دیگران باخود</p>
<p dir="RTL">۲٫ استحکام بخشیدن به نظام اسلامی</p>
<p dir="RTL">۳٫ تقویت عزت نفس عمومی</p>
<p dir="RTL">ج. حضور موثر و فعال در جامعه‌ی جهانی</p>
<p dir="RTL">۱٫ تاکید بر محتوای عقلانی و خردمندانه دین</p>
<p dir="RTL">۲٫ استفاده از بهترین و کارآمدترین ابزارها</p>
<p dir="RTL">۳٫ تاکید بر عام ترین و بنیادی ترین  تعالیم دینی</p>
<p dir="RTL">۴٫ مبارزه با ستمکران و تقویت فرهنگ جهاد و شهادت و صبر و استقامت.</p>
<p dir="RTL">منابع و مآخذ</p>
<p dir="RTL">استاد آقایی ، عباس – اسرار آفرینش اهل بیت(ع)، ۱۳۸۱، حاذق.</p>
<p dir="RTL">اعتصامی، محمدمهدی- دین و زندگی(۳) – ۱۳۸۴، چاپ و نشر کتب درسی.</p>
<p dir="RTL">اعتصامی، محمدمهدی- دکتر حسین سوزنچی، دین و زندگی پیش دانشگاهی، ۱۳۸۵، چاپو نشر کتب درسی.</p>
<p dir="RTL">حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب،۱۳۸۰، نشر فرهنگ اسلامی.</p>
<p dir="RTL">شیرازی ، آیت اله سید حسن، کلمه الامام المهدی، ۱۴۰۷ ه.ق. (۱۳۶۵). نشر کوکب.</p>
<p dir="RTL">فهرست مطالب</p>
<p dir="RTL">عنوان                                                                                                                صفحه</p>
<p dir="RTL">چکیده&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۱</p>
<p dir="RTL">تاریخچه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۲</p>
<p dir="RTL">مفاهیم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۲</p>
<p dir="RTL">اهمیت و ضرورت تحقیق &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۳</p>
<p dir="RTL">رهبری امام عصر در زمان غیبت &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ۳</p>
<p dir="RTL">ولایت تکوینی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ۴</p>
<p dir="RTL">ولایت تشریعی در غیبت صغری &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۴</p>
<p dir="RTL">ولایت تشریعی در غیبت کبری &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ۵</p>
<p dir="RTL">ولایت معنوی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ۶</p>
<p dir="RTL">تاثیر امام غایب در فرد و جامعه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۶</p>
<p dir="RTL">غیبت سنت الهی &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ۷</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ۹</p>
<p dir="RTL">منابع و ماخذ &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="RTL">سیره تربیتی حضرت زهرا (س)</p>
<p dir="RTL"> شیوه های تربیتی زندگانی حضرت  زهرا(س)</p>
<p dir="RTL">     نگارش:ف . ن</p>
<p dir="RTL">فهرست                                                                                      صفحه</p>
<p dir="RTL">چکیده&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ۳</p>
<p dir="RTL">اهمیت وضرورت&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..۴</p>
<p dir="RTL">مفاهیم کلیدی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;۶</p>
<p dir="RTL">  الف) شیوه های تربیتی تربیت فرزندان</p>
<p dir="RTL">               انتخاب نام نیکو&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.۷</p>
<p dir="RTL">               توجه به نیاز های کودک&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;۷</p>
<p dir="RTL">               بازی وتحرک&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ۸</p>
<p dir="RTL">               رعایت اصل بی طرفی،عدالت&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..۹</p>
<p dir="RTL">                داشتن برنامه جهت عبادات&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.۱۰</p>
<p dir="RTL"> ب)فاطمه الگوی مناسب زندگی:</p>
<p dir="RTL">             تحمل سختی ها درزندگی مشترک&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;۱۰</p>
<p dir="RTL">             تقسیم کار&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۱۱</p>
<p dir="RTL">            دعا برای دیگران&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ۱۱</p>
<p dir="RTL">           نوع دوستی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;۱۲</p>
<p dir="RTL">          نتیجه کیری&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ۱۳</p>
<p dir="RTL">         فهرست منابع&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;۱۴</p>
<p dir="RTL">چکیده:</p>
<p dir="RTL">   از آنجا که جامعه اسلامی ما، برای نیل به اهداف بلند الهی و در طریق تحقق آرمانهای مقدس ،راهی جز توسل وتمسک به الگوهای مکتبی خویش یعنی معصومین (س) ندارد.در این مسیر فاطمه(س) به عنوان یگانه دختر پیامبر  و تداوم بخش سلاله پاک محمدی(ص)الگوی برجسته وتربیت یافته وحی ومنبع کمالات، بایستی در سر لوحه شناسایی مکتب اهل بیت قرار گیردبه همین منظور در مقاله حاضر سعی شده است از دریای بیکران زندگانی فاطمه اطهر که سراسر معنویت میباشد نکات تربیتی را یاد آوری نماییم.</p>
<p dir="RTL">این مجموعه شامل دو قسمت اصلی است قسمت اول شامل نکات تربیتی ایشان با فرزندان خویش می باشد که به مواردی مانند :نام نیکو،صدقه دادن ،بازی وتحرک،بررسی نیازهای زیستی وعاطفی کودکان ،رعایت اصل عدالت وتشویق آنان برای کارهای عبادی است. قسمت دوم شامل:زندگانی مشترک ایشان می باشدکه به مواردی مانند تحمل سختی های زندگی،دعا برای دیگران ،نوع دوستی وتقسیم کار در خانه می پردازد.</p>
<p dir="RTL">امید است با یاد آوری این نکات ارزنده بتوانیم آنان را در زندگی خود به عنوان الگو و سر مشق قرار دهیم.</p>
<p dir="RTL">اهمیت وضرورت</p>
<p dir="RTL">تحقق یک جامعه ی آرمانی مستلزم وجود افرادی است که باورها ،گرایش ها و تمایلات لازم را برای پیشرفت و توسعه داشته باشند   یکی از مسائلی که در جامعه ما وجود دارد و تمامی مسئولان  و مردم به وضوح از آن آگاهند گرایش نوجوانان به الگوهای مختلف فرهنگ غربی و غیر دینی است بنابراین تربیت والگوپذیری جوانان به نحوی که شایسته جامعه اسلامی است از مهمترین دغدغه های فکری مسئولین،محققین، ووالدین است وتربیت دینی بهترین  راه خواهد بود زیرا که خداوند خود می فرمایند: دین را و روشی است که زندگی را به مردم می آموزد و خود می دانیم که هیچ شکاف و خللی در آن راه نمی‌یابد.درزمینه تربیت واهمیت آن نظریات مختلفی مطرح شده است ازجمله دکتر کمپبل در مورد تربیت این چنین بیان می‌کند : «تربیت یعنی راهنمایی توأم با محبت. به طوری که فردیاد می‌گیرد که اعمال و رفتار صحیح را به دلایل واقعی و صحیح انجام دهد و به او کمک کند که به فردی قابل اعتماد خوش قلب و مهربان تبدیل شده بتواند با اعتماد به نفس به زندگی وارد گردد و در کارش موفق شود.»[۱]</p>
<p dir="RTL">بنا به نظرمحمدحسین مردانی نوکنده منظور از تربیت تربیت :به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای انسان و ایجاد تعادل و هماهنگی در آنها در جهت رسیدن به کمال مطلوب اویعنی قرب خدا.[۲]وپیامبر اکرم (ص) می فرماید : « در تعلیم و تربیت اهل مدارا باشید و سخت گیری نکنید . زیرا معلم دانشمند بهتر از معلمی است که سخت گیر باشددرامر تربیت نیزمانند سایر امور ما نیازمند داشتن  یک الگو هستیم واین امر برای تمامی انسانها بسیار طبیعی است ازجمله شروط مهم برای یک الگوآن است که خود عامل به گفته هایش باشد وسیره عملی زندگی او بعنوان حجت شرعی وعقلی شناخته شده باشد حضرت فاطمه بعنوان مادری مهربانتر از خورشید وبعنوان بهترین الگو برای مادران در جامعه اسلامی مطرح است . با کمی دقت در برخورد عاطفی و منطقی حضرت زهرا سلام اللّه‏ علیها در می‏ یابیم که آن بانوی بزرگوار، در ساختن روح و شخصیت فرزندان گرامی ‏اش از ابزاری بسیار ظریف و دقیق استفاده کرده است، که بسیاری از آنها در حال حاضر، میان روانشناسان تربیتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و خبرگان این فن به نتایج مثبت آن ایمان آورده ‏اند. بی‏ شک، این توفیق بی ‏نظیر در تربیت کودکان، ناشی از شناخت عمیق و صحیحی است که اسلام در مورد انسان، ارایه داده است. بنابراین، اگر بگوییم هر مکتبی به اندازه شناخت درستی که از انسان دارد، در نظام تربیتی خود، به توفیقاتی دست می‏یابد، و چون دین آسمانی و الهی اسلام از کاملترین و واقع ‏بینانه ‏ترین شناخت در مورد انسان برخوردار است، بیشترین توفیق را در قضیه تربیت نسل به دست آورده، سخن به گزاف نگفته ‏ایم. روش تربیتی و اخلاقی حضرت فاطمه(س) بهترین شیوه و تجربه برای ساختن نسلی پاک و سعادتمند است.از این ‏رو، جا دارد که پیروان و ارادتمندان مکتب اسلام با به کار بستن شیوه ‏ها و ظرایف تربیتی آن حضرت در رشد و تربیت نسلی پاک و پیشرو همت نموده، سعادت دنیا و آخرت فرزندان خود را بیمه کنند.</p>
<p dir="RTL">مفاهیم کلیدی</p>
<p dir="RTL">۱-تربیت یعنی :ایجاد کردن تغییرات مطلوب در کسی یا چیزی ، پرورش دادن [۳]</p>
<p dir="RTL">۲-   تربیت :پروردن و پروراندن</p>
<p dir="RTL">۳-پرورش دادن، نیروى بالقوه را به فعلیت رساندن ؛ که در دین مبین اسلام از وظائف حتمیه هر کسى است که خود و هر کسىرا که در حوزه تسلط اوست ، تربیت کند و خویشتن را مسئول پرورش آن داند.[۴].</p>
<p dir="RTL">۴-عقیقه: به معنای قربانی کردن می باشد.</p>
<p dir="RTL">۵- زهد: پارسایی</p>
<p dir="RTL">شیوه ‏های تربیتی حضرت زهرا(س) :</p>
<p dir="RTL">الف – تربیت فرزندان</p>
<p dir="RTL">۱-      انتخاب نام نیکو</p>
<p dir="RTL">یکی از ابتدایی ‏ترین مراحل پرورش و اثرگذاری در روح کودک ،نام گذاری کودک می باشد.. نام گذاری، برای طفل اهمیت فوق ‏العاده ‏ای دارد، زیرا اولین چیزی که در فهم لطیف و حساس کودک، راه پیدا می‏کند، نام و شهرت اوست. ا ینکه این نام چه بار فرهنگی و معناداری را حمل می‏کند، تأثیر شگرف بر روح و روان او داردبا در نظر گرفتن مطلب فوق، باید اذعان داشت که حضرت زهرا(س) با همفکری و همکاری پیامبر (ص) و علی(ع) زیباترین نام ها را برای فرزندان خود انتخاب نمود و از این جهت، حقی که بر ذمه داشت به بهترین شکل ممکن ادا کرد.</p>
<p dir="RTL">. ۲-اعتقاد به عقیقه :</p>
<p dir="RTL">عقیقه (قربانی) و صدقه از مستحباتی است که در اسلام، تأکید زیادی بر آن شده است. نقل شده است که فاطمه (س) هر گاه صاحب فرزندی می ‏شد، برای آنها گوسفندی عقیقه می کرد، سپس روز هفتم، سرشان را می‏تراشید و برابر وزن موهای آنها نقره صدقه داده، برای قابله و همسایه‏ ها هدیه می‏فرستاد و دیگران را در شادی خود سهیم می‏کرد.[۵] یکی دیگر از سنت های جاری در زندگی صدیقه کبرا (س) گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ فرزند بود. آن حضرت به خوبی می‏دانست که باید کودک را از همان لحظات اول زندگی با کلماتی چون اللّه‏، محمد، نماز &#8230; آشنا کرد که این آشنایی، به یقین در جهت گیری تمایلات روحی او به ملکوت اعلا اثر خوهد گذاشت .</p>
<p dir="RTL">۳-توجه به نیازهای کودکان الف-  نیازهای عاطفی</p>
<p dir="RTL">روح انسان به گونه ‏ای ساخته و پرداخته شده که نیاز به محبت و عطوفت، یکی از اساسی‏ ترین نیازهای روحی او محسوب می‏شود؛ بدین جهت کودکان محروم از این نیاز فطری، دچار کمبودها و مشکلات روانی و گاه نواقص جسمی خواهند شد.بر اساس تحقیقات دامنه داری که در این زمینه به عمل آمده است،.حضرت فاطمه(س) که خود از سرچشمه محبت و عطوفت رسول خدا(ص) سیراب گشته و قلبش کانون محبت به همسر و فرزندان خود بود در این جهت نیز وظیفه مادری خود را به سلمان می‏گوید: روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود. در این هنگام، فرزندش حسین گریه می‏کرد و بی ‏تاب بود. عرض کردم برای کمک به شما آسیاب کنم یا بچه را آرام نمایم؟ ایشان فرمود: من به آرام کردن فرزندم اولی هستم، شما آسیاب را بچرخانید[۶].</p>
<p dir="RTL"> ب)توجه به نیازهای زیستی کودک :</p>
<p dir="RTL">یکی از عوامل مؤثر در سلامت و نشاط روحی و جسمی فرزند، تغذیه و بهداشت است. تأمین این گونه نیازها که جسم و روح کودک را آرام و آسوده نگه می ‏دارد، سلامتی و صلابت روح او را تا پایان عمر تضمین می‏کند. ناهنجاری های فراوانی که در انسانهای بزرگ دیده می‏ شود، به نوعی ریشه در نیازهای این دوره از زندگی آنها دارد. علاوه بر این، نباید از تأثیرگذاری متقابل روح و جسم غافل بود. بی ‏شک، یک جسم بیمار، روح را افسرده و بی ‏نشاط می‏سازد، همان گونه که روح افسرده، موجب اخلال در فعالیتهای بدن می‏گردد.بارها در تاریخ خوانده ‏ایم که گاه، فاطمه زهرا(س) شکم فرزندانش را به قیمت گرسنگی خود، سیر می‏کرد.</p>
<p dir="RTL">ج) بازی و تحرک</p>
<p dir="RTL">از جمله مواردی که در شیوه تربیت حضرت زهرا (س) جایگاه خاصی داشت، تحرک و بازی کودکان بود. این فعالیت و تکاپو به قدری برای سلامتی و رشد مناسب کودک، ضروری است که حتی برای تشویق آنها به تحرک و بازی، بزرگترها نیز باید تن به بازی و جست و خیز بدهند بازی در دوران کودکی به منزله واکنش کودک در برابر عوامل محیطی و بروز استعدادهای نهفته  اوست که تأثیرات آن در کنار تقویت جسم و افزایش بنیه کودک، قابل توجه است. همچنین بازی، در تقویت نیروی ابداع و ابتکار کودک بی‏ نهایت، مؤثر است. بنابراین غفلت از بازی به هیچ وجه به صلاح کودک و والدین او نیست. حضرت فاطمه(س) از همان دوران کودکی با فرزندانش همبازی می‏شد، و به این نکته نیز توجه داشت که در بازی، نوع الفاظ و حرکات مادر، سرمشق کودک، قرار می‏گیرد؛ بنابراین باید از الفاظ و جملات مناسبی استفاده کرد. علاوه بر این باید در قالب بازی و شوخی، نفس کودک را تقویت نموده، او را به داشتن مفاخر و ارزشهای اکتسابی تحریک و تهییج کرد. اینها همه مرهون در پیش گرفتن شیوه ‏های صحیح در این رابطه است. نقل شده است که حضرت زهرا(س) با فرزندش امام حسن مجتبی(ع) بازی می‏کرد و او را بالا می ‏انداخت و می ‏فرمود: پسرم حسن، مانند پدرت باش. ریسمان ظلم را از حق بر کن. خدایی را بپرست که صاحب نعمتهای متعدد است و هیچ گاه با صاحبان ظلم و تعدی، دوستی مکن.[۷]</p>
<p dir="RTL">د) رعایت اصل بی طرفی، عدالت و مساوات بین فرزندان</p>
<p dir="RTL">یکی از حساسیتهای کودکان جانبداری و توجه خاص پدر و مادر به یکی از فرزندان دیگر است که در روایات بر رعایت عدالت و مساوات بین فرزندان و محبت کردن، هدیه دادن و توجه نمودن به خصوص توجه به حساسبت بیشتر دختران در این مورد تأکید شده است.پیامبر (ص) حسن وحسین (علیهماالسلام) را به مسابقه خطاطی تشویق نموده، فرمودند: هر کس خط او زیباتر است قدرت او بیشتر است. حسن و حسین (ع) هم هر کدام خط زیبایی نوشتند. اما رسول خدا (ص) ایشان را به مادرشان هدایت فرمود تا اگر در قضاوت نگرانی پیش آمد، با عاطفه مادری جبران شود. زهرا (س) نیز جهت رعایت اصل بی طرفی به فکرش رسید. قضاوت نهایی را به تلاش خودشان مربوط سازد لذا گردنبند خویش را پاره کرده بر سرآنها ریخت و فرمود: هر کدام از شما دانه های بیشتری بگیرد قدرت او بیشتراست.</p>
<p dir="RTL">ه)   داشتن برنامه جهت تمرین، تشویق و تربیت عبادی و دینی فرزندان</p>
<p dir="RTL">نقل شده است که حضرت زهرا (س) جهت شبهای احیاء فرزندان را در روز خوابانید تا کاملاً استراحت کنند و غذای مناسب و کمتری هم به آنها می داد تا با زمینه مطلوبتری از نظر جسمی و روحی در شب زنده داری شرکت کنند. ایشان با شیوه های دیگری کودکانش را در عباداتی مانند نماز، اعمال عبادی ماه رمضان، شرکت در جلسات قرآن و شرکت دادن آنها در امور خیری مثل کمک به مستمندان و دادن صدقه به نیازمندان شرکت می داد که نقش مؤثر تربیتی همراه کردن کودکان با خود هنگام انجام عبادات را می رساند[۸].</p>
<p dir="RTL">فاطمه (س) الگوی مناسب برای زندگی</p>
<p dir="RTL">۱- تحمل سختى هاى درزندگى مشترک</p>
<p dir="RTL">در روزهاى نخست شکل گیرى حکومت اسلامى در مدینه ، مشکلات فراوان و طاقت فرسایى بر مسلمانان وارد شد.بسیارى از مهاجرین و انصار با تنگدستى روزگار مى گذراندند، به یقین با وجود این حالت رقت بار که براى حفظ اسلام و پیروى از پیامبر پیش آمده بود هرگز براى انسانهاى با تقوا و دین دار قابل قبول نبود که خود در بهترین شرایط زندگى کنند و دیگر مسلمانان را به حال خود رها سازند.بدین جهت حضرت زهرا علیهاالسلام که از نزدیک شاهد این مسائل بود چگونه مى توانست چیزى بگوید در حالى که على نیز یکى از همان تهى دستان بود که همانند سایر مسلمانان زندگى مى کرد و اگر هم بر چیزى دست مى یافت ، دیگران را بر خود مقدم مى داشت .. جابر انصارى گوید: روزى پیامبر صلى الله علیه و آله چشمش به فاطمه افتاد در حالى که عبایى از پشم شتر بر سر افکنده و با دو دست خود آرد مى کرد، و فرزند خود را نیز شیر مى داد.پیامبر صلى الله علیه و آله از دیدن این منظره متاءثر شده و در حالى که اشک برگونه هایش جارى بود، فرمود: دخترم پیش از شیرینى آخرت تلخى دنیا را بچش.   فاطمه (س)عرض کرد: یا رسول الله (ص)خداوند را در برابر      نعمتهایش ستایش مى کنم و بر نعمتهاى ظاهرى اش شکر گزارم .</p>
<p dir="RTL">۲- تقسیم کار درخانواده</p>
<p dir="RTL">آورده اند روزى على و فاطمه علیهاالسلام به خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمده درخواست کرده تا برنامه زندگى و خدمات در خانه را براى هر یک معین بفرماید.</p>
<p dir="RTL">پیامبر (ص)فاطمه (س)را به خدمت در درون خانه گماشت و آن چه مربوط به بیرون از خانه بود به على واگذار کرد. فاطمه که از این تقسیم صحیح و حساب شده بسیار خوشحال گشته بود، گفت ؛ فقط خدا مى داند، چقدر خرسندم از این که مى بینم رسول خدا (ص)مرا از کارهایى که فقط از عهده مردان بر مى آید معاف داشت   ناگفته نماند این تقسیم بدان معنا نبود که دیگر على در منزل دست به هیچ کارى نزند و یا فاطمه علیهاالسلام در کارهایى که مربوط به تاءمین معاش و زندگى است به على علیه السلام کمک نکند، بلکه بر اساس برخى از روایات ، هم على علیه السلام در خانه به کمک زهرا علیهاالسلام مى شتافت و گاهى خانه را جارو مى زد و گاهى فاطمه براى تاءمین معاش به کمک على علیه السلام مى شتافت و در مقابل ریسیدن پشم براى مردم ، قدرى جو مى گرفت و از آن نانى تهیه مى کرد.</p>
<p dir="RTL">۳- دعا براى دیگران</p>
<p dir="RTL">حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سخن گفتن با خدا و چگونه دعا کردن را به آیندگان آموخت ، او همیشه دعا مى کرد و همه چیز از خدا مى خواست اما نه براى خود، فاطمه علیهاالسلام حتى در دعا کردن نیز ایثار مى کرد و همه را بر خود مقدم مى داشت .امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: مادرم فاطمه علیهاالسلام را در شب جمعه اى دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مؤ منین و مؤ منات را نام مى برد و بسیار براى آنان دعا مى کرد، اما ندیدم حتى یکبار براى خودش دعا کند، از روى تعجب گفتم : مادر، چرا براى خودت دعا نمى کنى و از خدا چیزى نمى خواهى ، همان گونه که براى دیگران دعا مى کنى ؟! مادرم در پاسخ فرمود: یا بنى الجار ثم الدار ، فرزندم اول باید همسایه را در نظر گرفت .</p>
<p dir="RTL">۴-نوع دوستی</p>
<p dir="RTL">فاطمه (س) درس نوع دوستی را با عمل به فرزندانش ودیگران می آموزد. .و علی رغم نیاز خود وخانواده اش به طعام اسیر ویتیم وفقیر را در مقابل چشمان عزیزانش اطعام می  کند تا درس اطعام وانفاق به آنها بدهد.گردنبند خود را فروخته تا اسیری را آزاد کند</p>
<p dir="RTL">نتیجه گیری:</p>
<p dir="RTL">تعلیم وتربیت یک امر ذاتی است و جوان نسل امروز که بوجود آورنده نسل فردای جامعه است به ملاکی نیاز دارد تا بتواند قول حق را  بشناسد وبه دنبال آن سعی کند تمامی شئونات  دینی را به خوبی انجام دهد و اینجاست که در زمینه های مختلف زندگی به الگوهای دینی نیاز دارد.و اینگونه است که فاطمه (س)الگوی بی مانند وشاخص ونمودار کامل یک بانوی نمونه واسوه راستین وبا شکوه مکتب اسلامی است.</p>
<p dir="RTL">بانوی نمونه اسلام درعرصه خانه اش یک کدبانوی کامل دربرابر شوهرش یک همسر فداکار وشکیبا ودرمورد فرزندانش یک مادر بی همتا و دلسوزبودو در جهان اسلام یک مسلمان نمونه والگوبوده و خواهد بود.</p>
<p dir="RTL">همین اعمال وکنش ها و واکنشهای آگاهانه روشنگرانه او به روشنی نشان می دهدکه دختر پیامبر وهمسر وجانشین پیامبرو مادرامامان برحق تنها زن خانه وکدبانوی کاشانه نبود. بلکه او بانوی کار وپیکار زنی قهرمان ورزمنده ای شایسته در عر صه های گوناگون زندگی بود وبالا خره سر آمد فضائل وفضیلت ها کار آیی هاوکاردانی ها  شایستگی ها وبایستگی ها&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p dir="RTL">و زندگی فردی و اجتماعی فاطمه زهرا(س)دیده تیز بین و واقع نگری می خواهد تا با  بررسی این زندگانی حلال مسائل وگره گشای مشکلات دختران و بانوان جامعه اسلامی ما باشد.</p>
<p dir="RTL">انشاءالله</p>
<p dir="RTL">فهرست منابع:</p>
<p dir="RTL">زن رور-     تربیت توام با محبت</p>
<p dir="RTL">محمد حسین نوکنده-  تربیت وویزگی های مربی</p>
<p dir="RTL">وازه نامه تبیان، آثار موضوعی</p>
<p dir="RTL">بحارالانوار جلد ۴۲ ص ۲۵۷</p>
<p dir="RTL">اینترنت:   دین وزندگی: رفتار تربیتی حضرت زهرا با فرزندان</p>
<p dir="RTL">اینترنت ،سایت موسسه فرهنگی،تربیت فرزند در خانه علی (ع)</p>
<p dir="RTL">اینترنت، irandoc.ac.ir</p>
<p dir="RTL">جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات الزهرا (س)</p>
<p dir="RTL">۱- تربیت توام با محبت‌ ، زن روز -۱۸۷۴</p>
<p dir="RTL">۲- تربیت و ویژگی های مربی ، محمد حسین مردانی نوکنده ، کیهان ۲/۳/۸۱</p>
<p dir="RTL">۱- فرهنگ بزرگ سخن ، به سرپرستی حسن انوری ، تهران :سخن ، ۱۳۸۱، جلد۳</p>
<p dir="RTL">۳- واژه نامه ، تبیان ، آثارموضوعی</p>
<p dir="RTL">[۵] بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۵۷</p>
<p dir="RTL">۲-مناقب ابن ‏شهر آشوب، ص۳۶۲</p>
<p dir="RTL">[۷] دین وزندگی :رفتار تربیتی حضرت زهرا (س ) با فرزندان اینترنت سایت تبیان</p>
<p dir="RTL">[۸] تربیت فرزند در خانه علی (ع) اینترنت سایت موسسه فرهنگی تبلیغاتی امیر المومنین (ع)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/05/%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%af-20-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%b7%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چند مقاله و یادداشت ارزشمند در ادبیات تعلیم و تربیت</title>
		<link>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/05/%da%86%d9%86%d8%af-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%88-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.ashoorinejad.com/1390/08/05/%da%86%d9%86%d8%af-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d9%88-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 Oct 2011 14:24:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عباس عاشوری نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[انسانم آرزوست]]></category>
		<category><![CDATA[تعلیم و تربیت]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه ی آموزش و پرورش]]></category>
		<category><![CDATA[مفهوم شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[نظریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ashoorinejad.com/?p=175</guid>
		<description><![CDATA[به دانشجویان عزیزم  در مقطع کارشناسی ارشد پیشنهاد می کنم پیرو مباحث کلاسی ، مطالب زیر برای درک بهتر و مدرن تر مفهوم تعلیم و تربیت بخوانند. این مقالات همچنین قابل استفاده در مقدمه ؛ متن و ادبیات رساله ها و مقالات می باشد. مفهوم شناسی در باب تربیت   دکتر خسرو باقری  اشاره : تربیت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><em>به دانشجویان عزیزم  در مقطع کارشناسی ارشد پیشنهاد می کنم پیرو مباحث کلاسی ، مطالب زیر برای درک بهتر و مدرن تر مفهوم تعلیم و تربیت بخوانند. این مقالات همچنین قابل استفاده در مقدمه ؛ متن و ادبیات رساله ها و مقالات می باشد.</em></p>
<p dir="RTL"><strong>مفهوم شناسی در باب تربیت </strong></p>
<p dir="RTL"> دکتر خسرو باقری  اشاره : تربیت اسلامی عنوانی است که استعمال فراوان یافته و برای نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به کار می رود. در بحث حاضر که به کوشش دکتر خسرو باقری عضو محترم هئیت علمی دانشگاه تهران و به قصد تجزیه و تحلیل مفاهیم ،مطرح شده است ، ابتدا عدم کفایت واژه تربیت در رساندن منظور فوق بیان می شود ، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، کوشش شده است مفهومی بدیل جایگزین گردد. واژه تربیت از ریشه ربو و باب تفعیل است.(۱) در این ریشه معنای زیادت و فزونی اخذ گردیده است و در مشتقات مختلف آن، می توان این معنی را به نوعی بازیافت. مثلا به تپه ربوه(۲) گفته می شود زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است، <span id="more-175"></span>نفس زدن را ربو می گویند، به سبب اینکه موجب برآمدن سینه است.(۳) ربا نیز از آن رو که زیادتی بر اصل مال است، بدین نام خوانده می شود. البته در لسان شرع، تنها به نوع خاصی از زیادت بر اصل مال، ربا اطلاق شده، نه به هر گونه زیادتی; فی المثل، برکت که نوعی زیادت بر اصل است(۴) ربا (به معنای شرعی) محسوب نمی گردد(۵). بنابراین واژه تربیت با توجه به ریشه آن، به معنی فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است و از این رو به معنی تغذیه طفل به کار می رود.(۶)اما علاوه بر این، تربیت به معنی تهذیب(۷) نیز استعمال شده که به معنی زدودن خصوصیات ناپسند اخلاقی است.(۸) گویا در این استعمال، نظر بر آن بوده است که تهذیب اخلاقی، مایه فزونی مقام و منزلت معنوی است وا زاین حیث می توان تهذیب را تربیت دانست. در قرآن، مفهوم تربیت (از ریشه رب و) چندان مورد توجه قرار نگرفته است و اگر جستجوگری بخواهد با پی جویی این واژه و موارد استعمال آن در قرآن، اصطلاحا تربیت اسلامی را تبیین کند، توفیقی نخواهد یافت. در مواردی که این کلمه در رابطه با انسان به کار رفته، عمدتا مفهوم رشد و نمو جسمی مراد بوده است، چنان که در آیات زیر مشهود است: و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا اسرا : ۲۴٫ و بگو خدایا بر والدین من که مرا در کودکی تربیت کردند رحم نما. کلمه صغیر (کوچک) در برابر کبیر بزرگ است و این قرینه ای است بر آن که تربیت در این آیه به معنی رشد و نمو جسمی از رب و است و معادل دقیق آن در زبان فارسی، بزرگ کردن است. اگر گفته شود که بزرگ کردن، بدون آن که شامل جنبه های معنوی و اخلاقی شود، چه اهمیتی دارد که باید به سبب آن برای والدین طلب رحمت نمود، پاسخ واضح است; در قرآن، حتی صرف زحمات عادی والدین، مایه خضوع و احسان در برابر آنان محسوب شده است،(۹) هر چند آنان مشرک بوده باشند یا حتی فرزند را نیز به شرک ورزی واداشته باشند.(۱۰) نظیر معنای فوق را در خطاب فرعون به موسی (ع) نیز می یابیم. هنگامی که موسی (ع) به پیامبری رسید و در برابر فرعون ایستاد، فرعون او را بازشناخت و گفت : آیا ما ترا در کودکی تربیت نکردیم..(۱۱) مراد فرعون آن است که تو طفلی در معرض هلاکت بودی و ما ترا از آب برگرفتیم و بزرگت کردیم، نه این که مقصود او تهذیب اخلاقی موسی باشد. بنابراین طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان، در مفهوم تربیت نمی گنجد، زیرا این مفهوم در استعمال قرآن به معنی بزرگ کردن و رشد و نمو جنسی است. مراد از تربیت در اسلام علی رغم دامنه محدودی که کلمه تربیت از رب و داشت ، ماده (رب ب) و استعمال و مشتقات آن در رابطه با انسان، فراخنای وسیعی از آیات قرآن را در برگرفته است و چنین به نظر می آید که در بررسی آنچه به عنوان تربیت اسلامی گفته می شود، باید این طریق را پیمود.(۱۲) اکنون ابتدا معنای این ریشه را مورد توجه قرار می دهیم و سپس با توجه به آیات مربوطه، مفهوم مورد نظر را جستجو خواهیم نمود. رب ب ( که در صورت مضاعف، رب می شود) دو عنصر معنایی دارد: مالکیت و تدبیر. پس رب به معنی مالک مدبر است، یعنی هم صاحب است و تصرف در مایملک از آن او است و هم تنظیم و تدبیر مایملک در اختیار اوست. کلمه رب در حالت اضافه، به غیر خدا نیز اطلاق می شود (رب الدار : صاحب خانه) اما هر گاه به طور مطلق به کار رود (یعنی به صورت رب) اختصاص به خدا خواهد داشت، زیرا وقتی چیز معینی (چون خانه یا غیرآن) به رب اضافه نشود، معنی مالکیت و تدبیر نسبت به همه موجودات را افاده می کند و این تنها از آن خدا است. نکته دیگر آن است که چون کلمه رب، دو عنصر معنایی دارد، می توان آن را تنها با توجه به یکی از دو معنی یا هر دو استعمال نمود.(۱۳) پس رب، گاه معنی مالک و گاه معنی مدبر دارد و در صورتی که در استعمال ما قرینه ای بر اختصاص به یکی از این دو معنی موجود نباشد، معنی مالک مدبر خواهد داشت. در المفردات، رب در معنای مصدری، معادل تربیت گرفته شده است، یعنی گرداندن و پرورندان پی در پی چیزی تاحد نهایت (انشاالشی حالا فحالا الی حد التمام) و این معنی از دو جنبه مالکیت و تدبیر، تنها به جنبه دوم ناظر است(۱۴) و می توان گفت که تدبیر، متضمن مالکیت گرفته شده است . به هر حال تدبیر، فرع بر مالکیت است و رب، هم مالک است و هم مدبر. اکنون پس از بررسی لغوی، باید جایگاه مفهوم رب و ربوبیت را در آیات، مورد نظر قرار دهیم و براساس آن به نتیجه گیری بپردازیم. دقت در آیات قرآن آشکار می سازد که پیامبران یعنی کسانی که راه و رسم انسان شدن را می آموختند، حل یک مسئله عمده را وجهه همت خویش قرار داده بودند: مسئله ربوبیت. پیامبران کوشش بلیغی برای تبیین خالقیت خدا نداشته اند، بلکه قرآن می گوید مشرکین و رقبای پیامبران در قبول خالقیت دشواری نداشته اند. ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله لقمان: ۲۵٫ واگر از مشرکین بپرسی که آفریننده آسمانها و زمین کیست بی تردید می گویند الله. گمراه گران و طاغیان از پذیرفتن خدا به عنوان خالق ابایی نداشته اند، چه می توانستند دست های او را با بندهای پندار خویش به زنجیر بگیرند; چنانکه یهود می گفتند یدالله مغلوله(۱۵) (دست خدا در زنجیر است). همواره دشواری در این بوده است که خدا به عنوان رب انسان و جهان شناخته شود، یعنی خدایی با دست های گشاده و در کار بل یداه مبسوطتان(۱۶) (بلکه دست های او گشاده اند). پیامبران همواره در برابر شکافی میان خالقیت و ربوبیت بوده اند. مشرکین، خدا را خالق هستی می دانستند (شرکت در خالقیت وجود نداشته است) اما تدبیرگری هستی را میان غیرخدا تقسیم می کردند; رب دریاها، رب آتش ، رب باران و &#8230; و در چنین هستی تکه تکه ای، گردنکشان می توانستند گوی را از دیگران بربایند و بگویند: انا ربکم الاعلی نازعات : ۲۴٫ من گردن فرازترین رب شما هستم. از این روی انبیای الهی همواره کوشیده اند تا براین رخنه فائق آیند. آنان بر این پای فشرده اند که خالقیت و ربوبیت انفکاک ناپذیرند; همانگونه که ربوبیت از یک حیث، خالقیت است، خالقیت نیز از یک حیث ربوبیت است. آفرینش خدا مرحله به مرحله است; خداوند ، معماری نیست که هر چیزی را بیافریند و در جای خودش بگذارد و آنگاه دست بشوید. تدبیرگری را نمی توان از خدا بازستاند، بلکه تنها مالک می تواند تدبیر کند و مالک مدبر همان رب است و روشن است که چنین مفهومی از ربوبیت، خالقیت را نیز در خویش می گیرد. سر مواجهه گزیر ناپذیر پیامبران با حکام و طواغیت نیز در همین پافشاری بر ربوبیت خدا بوده است، زیرا پذیرفتن ربوبیت بی رقیب خداوند در هستی، ملازم با برچیده شدن حاکمیت آنان بوده است. تدبیرگری آنان نسبت به مردم، در گرو آن بوده است که جهان، ربی یکتا نداشته باشد، بلکه تدبیر امور به ربهای مختلف (اربابا من دون الله) واگذار شده باشد. اکنون با مروری کوتاه بر آیات، موضع مرکزی مسئله ربوبیت را در دعوت هر یک از انبیای عظام، مورد توجه قرار می دهیم: نوح (ع) با قوم خود چنین گفت : مالکم لاترجون لله وقارا و قد خلقکم اطوارا نوح : ۱۴٫ شما را چه می شود که وقاری برای خدا امید نمی برید در حالی که او شما را مرحله به مرحله آفرید. وقار به معنی ثبات و استقرار و مراد از آن در سخن نوح ع وقار در ربوبیت است.(۱۷) او از امت خود می پرسد که چرا شما (علاوه بر خالقیت)، به ربوبیت استوار خداوند اعتماد و اعتقاد ندارید. آنگاه مظهر ربوبی خداوند را در خلقت خود آنان گوشزد می کند (وقد خلقکم اطوارا).اطوار (جمع طور) به معنی حالات مختلف و در این آیه به معنی مراحل مختلف در آفرینش انسانها است: تطورات نطفه تا جنین شدن و پس از آن تا تولد، طفولیت، جوانی و پیری. سپس، مظاهر ربوبی خداوند در آسمانها و زمین بیان می شود. چون نوح این چنین از ربوبیت بی بدیل خداوند سخن می گوید، ضلالتگران، عوام الناس را بر حفاظت از ربها و آلهه مختلف خویش برمی انگیزند(۱۸) و این تمهیدی از جانب آنان برای حفظ حاکمیت و ربوبیت خویش بر مردم است. آنچه پذیرفتن آن بر صاحبان سلطه، گران می آمده، ربوبیت خداوند بوده است. پس از نوح (ع)، ابراهیم (ع) نیز عهده دار تبیین ربوبیت است. ابراهیم (ع) با قومی که ستاره ها را رب خود می دانستند و قومی که ماه را و قومی که خورشید را رب خویش باور داشتند، پی در پی همزبانی می کند (قال هذا ربی: گفت این رب من است) و هر یک را به هنگام بروز ضعف یا افول، از اریکه ربوبیت به زیر می کشد و می گوید من دل در گرو چنین ربهایی نخواهم سپرد (انی لا احب الافلین). سرانجام ابراهیم، رخنه میان خالقیت و ربوبیت را می پوشد و می گوید من سر سپرده و دلباخته ربی هستم که بسیط هستی را زیر چنگ دارد، آن را آفریده است و هیچ چیز آن از نگاه او پنهان نیست (&#8230; انی بری مما تشرکون. انی وجهت وجهی للذی فطرالسموات و الارض حنیفا&#8230; وسع ربی کل شی علما، انعام : ۸۰-۷۸)، چون ابراهیم نیز دلها و اندیشه ها را به ربوبیت بی رقیب خداوند فرا می خواند، با حامیان شرک ربوبی رودررو می شود. نمرود گردنکش بزرگ عصر ابراهیم و هم حامی آشتی ناپذیر این نظام شرک ربوبی است و چنانکه پیشتر گفتیم اینها داعیه ربوبیت بر مردم داشتند و چنین داعیه ای در بستر چنان نظامی می توانست پای گیرد. لاجرم نمرود در برابر ابراهیم ایستاد و گفت نه خدای تو بلکه من ربم. پس ابراهیم شواهدی بر مالکیت و تدبیرگری (ربوبیت) خداوند اقامه کرد: اذ قال ابراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال انا احی و امیت قال ابراهیم فانالله یاتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب فبهت الذی کفر بقره : ۲۵۸٫ هنگامی که ابراهیم گفت رب من کسی است که زنده می کند و می میراند، او گفت: من زنده می کنم و می میرانم (و دو تن از زندانیان را احضار کرد، یکی را دستور قتل داد و دیگری را رهاند). ابراهیم گفت : خداوند خورشید را همواره از مشرق به مغرب می آورد، تو آن را از مغرب برآور، پس آنکه (به ربوبیت خدا) کافر بود مبهوت شد. پس از ابراهیم (ع)، موسی (ع) رهرو همین راه است. او نیز با نظام شرک آمیز ربوبی و حامی آن در عصر خود یعنی فرعون روبرو است. حمایت فرعون از چنین نظامی (که انا ربکم الاعلی او در گرو آن بود) مورد اشاره قرآن است. او هنگامی که تهدید موسی را احساس کرد، درباریانش به تحریک گفتند : اتذر موسی و قومه لیفسدوا فی الارض و یذرک و آلهتک اعراف: ۱۲۷٫ آیا موسی و قومش را رها می کنی تا در زمین فساد به پا کنند و تو و آلهه تو را واگذارند؟ کدام سخن موسی برای فرعون تهدیدآمیز بود؟ همان سخنی که برای فرعون، غریب می نمود: این که خداوند، یک تنه، رب همه هستی باشد و جایی برای ربهای مختلف و ازجمله فرعون باقی نگذارد. پس پرسید: و ما رب العالمین رب همه هستی دیگر چیست؟ پاسخ موسی این است: رب السموات و الارض و ما بینهما&#8230; شعرا ۲۳٫ رب آسمانها و زمین و هر آنچه میان آن دو است&#8230; معنای این سخن آن است که فرعون، نه رب بلکه مربوب است وهنگامی که ساحران فرعون، غلبه موسی را پذیرفتند، به این سخن گردن گذاشتند و گفتند: ما به رب هستی یعنی رب موسی و هارون گرویدیم(۱۹) یعنی از ربوبیت فرعون سرپیچیدیم. پس از موسی(ع)، مسیح(ع) نیز سخن از ربوبیت یگانه خداوند دارد: و قال المسیح یا بنی اسرائیل اعبدوالله ربی و ربکم&#8230; مائده : ۷۲٫ و مسیح گفت ای بنی اسرائیل خدا را بپرستید که او رب من و رب شماست. پس از دوران موسی(ع) و عیسی(ع)، علمای یهود و نصاری در احکام و ضوابط الهی دست بردند و آن را از نزد خویش دگرگون کردند و به سخن دیگر، دست به تشریع شریعت بردند و تدبیر امور مردم را در کسوت دین به عهده خود گرفتند. قرآن مردمی را که به اینان گردن نهادند، مشرک می خواند و آنان را نیز گرفتار در دام شرک ربوبی معرفی می کند.(۲۰)(توبه : ۳۱) زیرا هر کس، دیگری را منشا و مبدا تدبیر امور خود بگیرد، خود را مملوک او ساخته و او را رب خود دانسته است. از این روی هنگامی که پیامبر اکرم(ص) دعوت خویش را آغاز می کند، هر دو گروه اهل کتاب را فرا می خواند تا به ربوبیت خداوند بگروند: قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سوا بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله&#8230; آل عمران : ۶۴٫ بگو ای اهل کتاب بیایید به سخنی که میان ما و شما مشترک است پایبند شویم یعنی جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگیریم و پاره ای از ما پاره دیگر را به جای خدا رب نگیرد. تاکنون آشکارگردیده است که ربوبیت خداوند، محور دعوت و درگیریهای انبیا بوده و مذاهب و طرق مختلف، براساس اختلاف در ربوبیت پیدا شده اند. این جمع بندی در آیه ذیل بیان شده است: ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین و النصاری و المجوس و الذین اشرکوا&#8230; هذان خصمان اختصموا فی ربهم&#8230; حج : ۱۹-۱۷٫ کسانی که ایمان آوردند و اهل یهود و ستاره پرستان و نصاری و گبر و آنانکه به خدا شرک آوردند &#8230; این دو گروه، دو دشمنند که درباره رب خویش به نزاع برخاستند&#8230; این فهرستی از همه گروههای بشری است که خداوند آنها را به دو گروه تقسیم کرده است، زیرا علی رغم این تعدد، تنها دو گروه مطرح است: حق و باطل.]از این رو خصمان اختصموا گفته شده، نه خصمان اختصما (که به دو گروه ساده اشاره داشته باشد) و نه خصومpsdn; اختصموا (که به گروههای متعدد نظر داشته باشد)[.(۲۱) چنان که مشهود است محور نزاع رب است، گروههای مزبور در وصف ربوبیت دچار اختلاف شده اند و پاره ای، ویژگیهای ربوبی خدا را به درستی شناخته اند، اما گروههای دیگر یا برای او شریک و فرزند قائل شده اند یا ویژگیهای ربوبی را به طبیعت یا دهر نسبت داده اند. به این ترتیب مسئله اساسی انسان و هم انبیا که عهده دار تبیین این مسئله برای او بوده اند، در ربوبیت تمرکز می یابد. مسئله این است که انسان چه کس یا چه چیز را رب خویش برمی گزیند، یعنی چه کس یا چه چیز را مالک و مدبر خویش می گیرد و تردیدی نیست که او به هر حال چنین می کند و کسی یا چیزی را مالک و مدبر خویش می گیرد. گاه آدمی به هوس خویش(۲۲) گردن می نهد و گاه به هوس خلق و (۲۳) و یا به هر دو. در هر یک از این موارد آنچه اتفاق افتاده، همین سرسپاری به مالکیت و تدبیری معین است. هنگامی که آدمی مملوک هوای خویش می شود، به وقت جنبیدن این هوی، اختیار از کف می نهد و چون خسی در پنجه طوفان، اسیر می افتد و خود را می سپارد و این مملوکیت است، و این گونه است که وقتی از چنین آدمی کفش و کلاهی می ربایند، گویی خودش را ربوده اند. در سرسپاری به هوای خلق نیز مسئله همین است. هویت و وجود چنین انسانی از رضا و لبخند دیگران تراوش می کند و او در برابر پسند مردم، گویی خلع اراده است. از آغاز تاکنون هر چه بت بی جان و جاندار پای به عرصه گذاشته، از مجرای همین دو هوایی بودن انسان (هوای نفس و هوای خلق) نشات یافته است. آنچه هست این است که انسان همواره چنین کرده است و چنین می کند که سر می سپارد و رب می گزیند. انبیا کوشیده اند تا نشان دهند که: - ربوبیت و خالقیت انفکاک ناپذیرند. تنها خالق می تواند رب باشد. - تن دادن به ربوبیت غیرخدا ، لاجرم به تشتت می انجامد(۲۴) و هر زمان پس از هر سرخوردگی باید به چیزی یا کسی دیگر سرنهاد. این تشتت در ربوبیت، تشتت و تفرق در وجود آدمی نیز هست.(۲۵) هر که را در موضع مالکیت خویش قرار دهیم، از وجود ما منتفع خواهد شد و ما مزرعه ای برای درویدن او خواهیم بود. خدا تنها مالکی است که چشم به انتفاع ندارد و تدبیر او برای برآوردن است.(۲۶) - بهای تن دادن به ربوبیت خدا، تن زدن از تصاحب هر چیز و هر کس است. حال براساس آنچه گفتیم و با تکیه به مفهوم ربوبیت، می توان آنچه را اصطلاحا تربیت اسلامی گفته می شود چنین تعریف کرد: شناخت خدا به عنوان رب یگانه انسان و جهان و برگزیدن او به عنوان رب خویش و تن دادن به ربوبیت او و تن زدن از ربوبیت غیر. عناصر اصلی این تعریف عبارت است از : الف - شناخت ب- انتخاب ج - عمل که ذیلا هر یک را به اختصار توضیح می دهیم: الف - شناخت : در این ویژگی، مقصود همان است که آدمی دریابد چرا ربوبیت در شان خداوند است و چرا باید انحصارا او را رب یگانه هستی دانست. این نکته ضمن بحث های گذشته به قدر کافی روشن شد. ب - انتخاب: شناخت به دست آمده، زمینه انتخاب است. در این ویژگی ، مقصود آن است که آدمی در پرتو شناختی که به دست آورده، خدا را رب خویش برگزیند ودیگران را واگذارد. ان هذه تذکرهpsdn; فمن شا اتخذ الی ربه سبیلا مزمل : ۱۹٫ این قرآن برای یادآوری نازل شده تا هر که بخواهد راهی به سوی رب خویش پیش گیرد. در این آیه تصریح شده است که خدا را رب گرفتن و راه او را پیمودن و حاصل این حرکت را به دست آوردن، همه اموری است که باید مورد خواست انسان قرار بگیرد و بدون آن، نه در راه خدا رفتن معنی دارد و نه حاصل این راه نصیب کسی می شود. ج - عمل : پس از شناخت و عزم باید تن داد. اما راه تن دادن به ربوبیت خدا از طریق تن زدن از ربوبیت غیر، هموار می شود و این مستلزم کوشش بلیغی است که آدمی باید در جهت التزام نسبت به معیارها و ضوابط ربوبی صورت دهد. با نظر به این ویژگی است که باید مفاهیمی چون تطهیر و تزکیهخویش را از لوازم تعریف مزبور دانست. بر این اساس، مفهوم تلاش و کوشش فرد، به نحو اصولی در تعریف تربیت اسلامی لحاظ شده است; اگر حرکت از سمت فرد صورت نپذیرد، مقصود حاصل نخواهد شد. هر چند آغاز شدن این حرکت به معنای تمامیت یافتن آن نیست و این منوط به آن است که رب، معیارها و ضوابط را در اختیار او بگذارد و توفیق وی را نیز فراهم آورد. از همین رو است که در قرآن، تطهیرو تزکیه، هم به خدا و رسول(ص) ( به اصطلاح رایج، به مربی) نسبت داده شده و هم به خود انسان (به اصطلاح رایج، به متربی): ولکن یرید لیطهرکم مائده : ۶ . اما خداوند اراده کرده است که شما را پاک کند. بل الله یزکی من یشا نسا: ۴۹٫ بلکه هر که را خدا بخواهد پاک می سازد. خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم توبه: ۱۰۳٫ ای پیامبر از اموال اینان صدقه ای بستان تا آنان را پاک و پاکیزه گردانی. و نیز : فیه رجالpsdn; یحبون ان یتطهروا توبه: ۱۰۸٫ در این مساجد کسانی هستند که (خود) شیفته پاک شدن هستند. قد افلح من ز کاها شمس : ۹٫ به راستی هر که خویشتن را پاک سازد رستگار شده است. با توجه به این سه عنصر موجود در تعریف، روشن است که دوران کودکی از آن مستثنی است و باید آن را همچون یک دوره تمهید در نظر گرفت که در آن والدین، کودک را با معیارها و ضوابط ربوبی که در خور او است، همراه و هماهنگ می سازند تا او آمادگی و کفایت به دوش کشیدن بار تکلیف را بیابد. اگر حاصل دوره تمهید آن باشد که کودک، آمادگی و کفایت مطلوب برای شناخت، انتخاب و عمل را به دست آورد، مقصود برآورده شده و او می تواند تعریف مزبور را در خود محقق سازد. حاصل کلام، آن که خدا را مالک و مدبر (رب) خویش گرفتن و به کار زدن طرح و تدبیر او در زندگی، پایه های این تعریف را تشکیل می دهد. این ملازمت با رب، انسان را به گونه ای می سازد که می توان او را یکسره به رب منتسب نمود، زیرا او در خاطر و در حرکت و در سکون با رب ملازم است. دو واژه درقرآن به کار رفته که ناظر به همین معناست: ربی و ربانی. هر دو واژه به معنی منسوب به رب هستند، جز اینکه در دومی، این معنی مبالغه آمیزتر است (و این به سبب اضافه شدن حرف نون به آن است.(۲۷) همچون عصبی و عصبانی). اگر به آیاتی که این دو واژه در آنها به کار رفته توجه کنیم، لطف این مبالغه آشکار می شود، زیرا ربی به کسی اطلاق شده که در اصطلاح رایج او را شاگرد یا متربی گفته اند و ربانی به کسی که در اصطلاح رایج او را استاد یا مربی خوانده اند و این بدان معناست که وجه انتساب استاد به رب باید عمیقتر و بارزتر باشد: وکاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر... آل عمران: ۱۴۶٫ و چه بسیار از پیامبران بودند که ربیون فراوانی به همراه آنها در راه خدا جنگیدند. ربیون جمع ربی است و در اینجا به پیروان پیامبران اطلاق شده است. ...ولکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون و لا یامرکم ان تتخذوا الملائکه و النبیین اربابا... آل عمران : ۸۰-۷۹٫ ... بلکه شما باید ربانی باشید چنانکه کتاب را به دیگران می آموزید و خود نیز می خوانید و هرگز خدا به شما نمی گوید که فرشتگان و پیامبران را رب خود بگیرید... بر این اساس می توان گفت که مفاهیم ربیت و ربانیت (از ریشه رب ب) برای نشان دادن ویژگیهای تربیت اسلامی از مفهوم تربیت (از ریشه رب و) رساتر و مناسبتر است. البته در نوشته حاضر، به دلیل غلبه استعمال، همواره واژه تربیت را به کار برده ایم، اما همه جا مراد، همان ربوبی شدن و ربوبی ساختن آدمی است. تمثیل تربیت تمثیل، صورتی از اندیشیدن و شکلی از سخن گفتن است که در آن، همانندی میان دو چیز مورد نظر است. درتمثیل، می کوشیم ویژگیها و احکام یک شی شناخته شده یا مانوس را به شی ناشناخته یا نامانوسی نسبت دهیم و به این طریق آن را بشناسیم یا مانوس کنیم. نقش شناختی تمثیل را می توان از جمله در علوم تجربی ملاحظه کرد که دانشمند برای شناخت یک پدیده مجهول، می کوشد آن را تحت مدل معینی درآورد و یکی از شیوه های رایج مدل پردازی، بهره وری ازتمثیل است. فی المثل در نظر گرفتن مدل موج برای حرکت نور، کوششی است برای شناخت ویژگی های نور با توسل به خصوصیات شناخته شده موج. تمثیل در ایجاد انس ذهنی نیز نقش هایی به عهده دارد. مثلا مطلب پیچیده یا فراری را می توان به کمک تمثیل، در ذهن نشاند. بهره وری از تمثیل در نظام های تربیتی همواره رایج بوده است و نقش آن، بیشتر ایجاد انس ذهنی بوده است. تمثیل، هم به سبب موجز بودن و هم به سبب ارتباط با پدیده های غالبا محسوس، توانایی آن را دارد که مطالب مفصل و گسترده را به نحو فشرده و همراه با تصاویر ماندگار، در ذهن بنشاند. این نقش تمثیل، در نظام های تربیتی، به دو نحو قابل استفاده است که ما آنها را به ترتیب، تمثیل درجه یک و تمثیل درجه دو می نامیم، در تمثیل درجه یک، ما از تمثیل به منزله یک روش تربیتی استفاده می کنیم تا در فرد، تغییر ذهنی ، روانی یا اجتماعی معینی را بوجود آوریم. مثلا برای آن که کسی را به تواضع و فروتنی ترغیب کنیم، ممکن است از این بیان تمثیلی استفاده کنیم که شاخه های گرانبار، سرخم می کنند. اما در تمثیل درجه دو، ایجاد تغییر معینی در فرد، مورد نظر نیست، بلکه این مسئله مطرح است که اصولا تربیت، خود، به چه می ماند. به عبارت دیگر، به جای آن که اجزایی از جریان تربیت، مورد توجه باشد، کل جریان تربیت آدمی مورد نظر است و به همین دلیل آن را تمثیل درجه دو می نامیم. پیداست که این نوع تمثیل، ناظر به تلقی و مفهومی است که فرد یا نظریه ای درباره تربیت لحاظ کرده است. در بحث حاضر، ما تنها به تمثیل درجه دو نظر داریم و بدنبال مفهومی که درباره تربیت اسلامی مطرح ساختیم، خواهیم کوشید آن را در قالب تمثیل هایی که قرآن برای تربیت قائل شده، مورد نظر قرار دهیم. تمثیل های درجه دو یا تمثیلهای تربیت، همواره در نظریه های تربیتی مورد استفاده قرار گرفته است. چنانکه اشاره شد، نظریه پردازان تعلیم و تربیت، با توسل به این نوع تمثیل کوشیده اند جوهره نظریه خود را یکجا، در یک کلام یا یک تصویر، به نمایش بگذارند و به این ترتیب، هم آن را بهتر در ذهن مخاطبان خود بنشانند و هم قدرت الهام بخشی آن را مجسم کنند تا مربی بتواند با یک نظر به آن، خط مشی تربیتی خود راارزیابی کند و ببیند تحت الگوی مورد نظر حرکت می کند یا از آن خارج شده است. دراینجا ما در پی آن نیستیم که تمثیلهای تربیت را در نظریه های تربیتی، مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم. اما در حد اشاره، دو نمونه از رایج ترین تمثیل های تربیت را ذکر می کنیم. نمونه اول، تمثیل تربیت به صناعت است. در این تمثیل، تربیت آدمی به منزله ساختن یک شی درنظر گرفته شده است. بنا به مقتضای این تمثیل، کار اصلی در جریان تربیت به عهده مربی است و دست او در این امرتقریبا باز است. بر حسب این تصویر، تربیت همچون ساختن یک صندلی از چوب است که در آن، نجار می تواند هر صورتی را به چوب بدهد. نمونه دوم، تمثیل تربیت به رشد یا رویاندن است. در این تمثیل، تربیت آدمی به منزله رویاندن یک گیاه است. در این تصویر، دست مربی، بسته تر از تصویر نخست است. آنچه آدمی قرار است آن بشود، در خود او به منزله قوه ها و استعدادها ریشه دوانده است. مربی باید بکوشد باغبان خوبی باشد و شرایط مناسب را پدید آورد. به عبارت دیگر، آدمی در این تصویر، خود، رو به کمال و فعلیت دارد، کافی است راه او هموار شود و موانع، از سر راهش برداشته شوند. تمثیل تربیت در قرآن در قرآن، هر دو تمثیل صناعت و رشد یا رویاندن مورد توجه قرار گرفته اند. اما به نظر نمی رسد که قرآن، این تمثیل ها را به معنای مرسوم آنها، تمثیلهایی کافی و کارآمد برای جریان تربیت آدمی لحاظ کرده باشد. از صناعت در جایی سخن رفته است که خداوندبا موسی (ع) درباره دوران نوزادیش سخن می گویدو این که چگونه امور را هدایت کرد تا فرعون که در پی کشتن موسی(ع) بود، خود، او را از آب برگیرد و او را محبوب ودوست داشتنی بیابد: و مهری از خویش بر تو افکندم تا در برابر دیدگان من ساخته شوی.(۲۸) تعبیر ساخته شدن در این آیه، ناظر به فراخنایی آنچنان گسترده نیست که تمامی جریان تربیت شدن موسی(ع) را تا پایان در بربگیرد و بنابراین بتواند همسنگ تمثیلی اساسی برای تربیت آدمی در نظر گرفته شود. بلکه، مراد از ساخته شدن، تغذیه و بارور شدن موسی(ع) به منزله یک نوزاد است. بنابراین، بدنبال آیه مذکور، به این مسئله اشاره شده است: و آن ، هنگامی بود که خواهرت سایه به سایه همراه صندوقچه ای که تو در آن بودی به راه افتاد تا دانست که درباریان فرعون تو را در آغوش خود می فشارند. سپس بر در کاخ آمد و انتظار کشید تا مامورین کاخ به جستجوی دایه بیرون شدند و خواهرت گفت: آیا می خواهید شما را به خانه دایه ای ببرم که از کودک شما به خوبی نگهداری کند؟(۲۹) بر این اساس تمثیل ساختن و ساخته شدن، ناظر به رشد و نمو جسمی موسی(ع) خواهد بود نه کل جریان تربیت. از سوی دیگر، تمثیل هایی در قرآن به کار رفته که مانع از مناسب یافتن تمثیل صناعت برای تربیت است. یک نمونه روشن در این مورد، فردی است (بلعم باعورا در قوم بنی اسرائیل) که خداوند علم و آیت هایی به او ارزانی داشت اما او آنها را چون جامه ای، ا زخویش برگرفت و بدور افکند و خود رااز آنها برهنه کرد. خداوند درباره او می گوید: و اگر می خواستیم، او را به توسط آن (علم و آیت ها) به اوج می بردیم اما او خود را زمین گیر کرد و هوس خویش را پیروی کرد، پس مثل او مانند سگ است که اگر به او هجوم آوری و او را برانی، پارس می کند و اگر او را واگذاری نیز پارس می کند ]و در هر صورت، آیات را تکذیب می کند.[.(۳۰) از اینکه گفته شده است اگر می خواستیم، او را به توسط آن (علم و آیت ها) به اوج می بردیم، می توان دریافت که تمثیل صناعت در این سخن نفی شده است. به عبارت دیگر، مراد این است که اگر تنها خواست خدا مطرح بود، او را اوج می داد، اما در اینجا خواست آدمی هم مطرح است; اگر آدمی خود را زمین گیر کند، خداوند او را اوج و اعتلا نخواهد بخشید. تمثیل رشد یا رویاندن نیز در قرآن مورد توجه قرار گرفته است اما نه به صورت رایج آن و نه بااین پیش فرض که آدمیان همچون دانه های مستعدی هستند که رو به کمال دارند و اینکه کافی است شرایط مناسب برای آنها فراهم آید. تمثیل رشد نباتی به این معنا، با مفهوم مورد نظر قرآن در باب تربیت تناسبی ندارد. از این رو، تمثیل مذکور، همراه با تغییرات وتصرفاتی مورد استفاده قرار گرفته که با مفهوم مورد نظر از تربیت متناسب باشد. از آنجا که تربیت در دیدگاه قرآن، فی الواقع، به معنای سیر ربوبی شدن آدمی است و این امر، هم با نوع اندیشه ها و هم با نوع اعمال آدمی، بستگی اساسی دارد، تمثیل به گونه ای بکار گرفته شده که روشنگر وضعیت و نقش این عناصر بنیادی باشد. بنابراین، خداوند، اندیشه صحیح و پاک را به تمثیل می کشد و آن را به درخت پاکیزه ای مانند می کند که ریشه در قلب زمین افکنده و استوار ایستاده و شاخه هایش را بر آسمان گشوده و هر زمان، در کار ثمردهی است.(۳۱) اما این درخت پاکیزه (اندیشه صحیح و پاک) را چه چیز می رویاند و اعتلا می بخشد؟ عمل شایسته آدمی.(۳۲) هنگامی که اندیشه و عمل آدمی، جایگاه مرکزی را به خود اختصاص داد، پیداست که آن را جلوه دیگر نیز تواند بود; اندیشه سقیم و پلید و عمل ناشایست. پس، جانب دیگر تمثیل، این خواهد بود که اندیشه سقیم و پلید، بمانند درخت پلیدی است که تنها، جثه ای بر فراز زمین دارد، بی آنکه ریشه در خاک داشته باشد و از قرار و آرام برخوردار باشد.(۳۳) در برابر تصویر اول که در آن، عمل به منزله آبی بود که به پای درخت اندیشه می ریخت و آن را اعتلا می بخشید، در تصویر دوم، نه تنها اندیشه به درخت بی ریشه تشبیه شده، بلکه عمل چنین صاحب اندیشه ای نیز به سرابی درکویر مثل زده شده که تشنه کام آن را آب می پندارد.(۳۴) پس، درخت پلید را نه ریشه ای در خاک است و نه آبی برپای. چنانکه ملاحظه می شود، فاصله بسیاری میان این تمثیل و تمثیل مشهور رشد نباتی وجود دارد. مسئله این نیست که آدمی، همچون دانه ای انباشته از استعدادهای مثبت باشد که منتظر شرایط مساعد باشد، بلکه راهی که آدمی پیش رو دارد، با نوع اندیشه و عمل او رقم زده می شود. از این رو، تمثیلی دو سویه لازم است تا راههای محتملی را که آدمی خواهد پیمود، نشان دهد، پس، از درخت پاکیزه و درخت پلید سخن بمیان می آید. به علاوه، از آنجا که نهایتا اندیشه و عمل خود آدمی، تعیین کننده راهی است که او خواهد پیمود، در تمثیل مورد بحث، وضعیت انسان طوری ترسیم شده که خود، هم زرع است و هم زارع، هم نهال است و هم باغبان. آدمی با عمل خویش، نهال اندیشه اش را آبیاری می کند یا می خشکاند. این نکته در موارد دیگری از تمثیل های قرآن نیز مورد تاکید قرار گرفته است، مانند آنجا که گفته شده است : مثل کسانی که اموال خویش را در راه خدا انفاق می کنند، همچون مثل ]زارع کشت یا[(۳۵) دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، صد دانه باشد&#8230;.(۳۶) از آنجا که قرآن، آدمی را موجودی می داند که در برابر راههای محتمل قرار دارد، همواره تمثیل هایش در مورد وی، دو سویه است. در این مورد نیز سویه دیگری وجود دارد که البته در آن هم، به سیاق مذکور، آدمی به منزله زارع در نظر گرفته شده است: مثل آنچه (منافقان) در این زندگی دنیا انفاق می کنند همچون مثل بادی است که در آن سرمایی سوزنده باشد و به کشتزار گروهی بوزد که بر خویشتن ستم کردند و آن کشتزار را تباه کند.(۳۷) نمونه دیگری از تمثیل مرتبط با رشد نباتی که در قرآن ذکر شده، تمثیل آدمی به زمین است: و زمین خوش خاک، گیاهش به اذن خداوندگارش، از خاک سر بیرون می آورد، و زمینی که پلیدشد، از آن، چیزی سر بیرون نیاورد جز اندک چیزی بی مقدار&#8230;(۳۸) دراینجا نیز همچون موارد قبلی، تمثیلی دو سویه در کار است; زمین پاکیزه بارآور و زمین پلید و عقیم. به علاوه، بجای آنکه آدمی به دانه ای تشبیه شود که می تواند در زمین (شرایط) مساعد یا نامساعدی قرار گیرد، خود راسا به زمین تشبیه شده که می تواند پاک یا پلید باشد. به عبارت دیگر، پاکی و پلیدی آدمی را بیشتر باید در خود او جستجو کرد تا در شرایط او، و در خود آدمی نیز، بجای طبع و طینت، باید اندیشه و اعتقاد وعمل وی را محملی برای پاکی یا پلیدی در نظر گرفت، چنانکه آیات پیشین، این نکته را تفصیل داده و تفسیر کرده بودند. پس، آدمی زمینی است که آب گوارای باران یا پیرامون او، هنگامی او را در بارآوری مدد می رساند که پاکیزه شده باشد. آنچه تاکنون به آن پرداخته ایم، این است که تمثیل های صناعت و رشد نباتی در قرآن به کار گرفته شده، اما همراه با اعمال محدودیت ها یا تصرفاتی در آن ها، به نحوی که با مفهوم مورد نظر قرآن از تربیت، هماهنگ باشد. حال، به توضیح نوع دیگری از تمثیل تربیت درقرآن می پردازیم و آن تمثیل انسان به انسان است. در تمثیل صناعت، انسان را به شی جامدی مانند می کنند که شکل پذیر است و در تمثیل رویاندن، به دانه ای نباتی که استعدادهای معینی برای فعلیت و کمال دارد. چنان که گذشت، این تمثیل ها از نشان دادن آنچه در جریان تربیت آدمی می گذرد ناتوانند و لذا گاه لازم است نوعی انسان وارگی (anthropomorphism) به اندام این اشیا پوشانده شود تا بتوانند حکایت از وضع آدمی داشته باشند، همچون زرعی که خود را آبیاری می کند. اما گویاترین تمثیل ها در مورد انسان، آنهایی هستند که از جلوه های خود وی برگرفته شده باشند. بر این اساس، در قرآن، از تمثیل انسان به انسان، بهره جسته شده است.: و خداوند مثل دو مرد را زده است که یکی گنگ است و کاری از دستش برنمی آید و بارمعاش و زندگی او بر دوش خواجه اش سنگینی می کند وهرجا او را روانه سازد، با دست پرباز نمی گردد. و آن دیگری (با زبانی فصیح و بلیغ سخن می گوید و ) به عدل و داد فرمان می دهد و خود نیز بر راه راست و درست گام می زند. آیا این دو با هم برابرند.(۳۹) چنانکه پیداست در این آیه، دو فرد با هم مقایسه شده اند که یکی برده زیردست ناتوانی است که نه از خود، رایی دارد و نه قدرت بیانی که اگر رایی داشت آن رابروشنی به زبان آورد، و نه کاردانی دارد که روزی خود را به کف آورد; او ناتوان، متکی و وابسته است. دیگری فرد آزادی است که نه تنها خود، باری بر دوش دیگری نیست و با روشن بینی خویش، راه درست را می یابد و در آن گام می زند، بلکه با زبان توانای خویش، دیگران را نیز به مشی صحیح و عادلانه فرا می خواند. این تمثیل نشان می دهد که جریان تربیت آدمی، قائم به پایه هایی چون شناخت صحیح، انتخاب، عمل و مسئولیت اجتماعی است. در مقابل، تربیت نایافتگی مبتنی بر پایه هایی است چون تعطیل دستگاه عقل و اراده و انتخاب و تبدیل کردن خود به پشته ای از بار که تنها می توان آن را بر دوش کشید. با نظر به مفهومی که پیشتر در باب تربیت اسلامی بیان شد، تناسب این تمثیل با مفهوم مذکور کاملا روشن است. پی نوشت ۱- کلمه ناقص هنگامی که به باب فعل یفعل برده شود، مصدر آنها بر وزن تفعله در خواهد آمد &#8211; مانند تربیه، تزکیه، تخلیه، تجلیه و تحلیه. ۲- &#8230; الی ربوه ذات قرار و معین، مو منون : ۵۰ ۳- مفردات راغب اصفهانی. ۴- یمحق الله الربا ویربی الصدقات، بقره : ۲۷۶٫ ۵- مفردات. ۶- ربی الولد : غذاه و جعله یربو، المنجد. ۷- ربی الولد : هذبه، المنجد. ۸- هذب الرجل : طهر اخلاقه مما یعیبها، المنجد. ۹- و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا، احقاف : ۱۵٫ ۱۰- لقمان : ۱۵٫ ۱۱- الم نربک فینا ولیدا و لبثت فینا من عمرک سنین ، شعرا : ۱۸٫ ۱۲- ماده (رب و) خود از ماده (رب ب) و براساس اشتقاق اکبر، مشتق شده است. همچنین ریشه های (رب ا) و (ر ا ب) نیز بر همین اساس از آن مشتق شده اند. (راب) معنی اصلاح و جمع کردن و (رب و) و (ر ب ا) معنی زیادت و نمود را افاده می کنند. صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (حسن المصطفوی) بیان کرده اند که بعید نیست میان معانی این ماده ها تداخل صورت گرفته باشد و ازاین رو معنی زیادت و نمو و اصلاح (که مربوط به راب و رب و هستند ) اشتباها در ذیل (رب ب) آورده شده باشند. (ج ۴، ذیل رب). ۱۳- الفاظ دیگر نیز که دو عنصر معنایی دارند چنین اند. مثلا مائده به معنای سفره غذادار است، پس این کلمه، گاه تنها به معنی سفره و گاه تنها به معنی غذا استعمال می شود، اما هرگاه قرینه صارفه ای نباشد باید آن را به همان مفهوم اصلی در نظر گرفت. (به نقل از اصطلاحات اسلامی، ج۱٫ ص۲۵). ۱۴- همان. ۱۵- مائده : ۶۴٫ ۱۶- همان. ۱۷- المیزان : ذیل آیه ۱۴ سوره نوح. ۱۸- و قالوا لاتذرن آلهتکم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لایغوث و یعوق و نسرا، نوح: ۲۳٫ و گفتند آلهه خود را وامگذارید، ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر (نام بتها) را وامگذارید. ۱۹- قالوا آمنا برب العالمین. رب موسی و هارون،اعراف : ۱۲۲-۱۲۱٫ ۲۰- عن ابی عبدالله (ع) فی قول الله عزوجل اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله فقال: والله ما صاموا لهم و لاصلوا لهم و لکن احلوا لهم حراما و حرموا علیهم حلالا فاتبعوهم. ، کافی : فضل العلم. ۲۱- المیزان، ج ۱۴، ص ۲۵۶٫ ۲۲- افرایت من اتخذ الهه هواه، جاثیه: ۲۳٫ ۲۳- ولئن اتبعت اهوائهم بعدالذی جاک من العلم مالک من الله من ولی و لا نصیر، بقره: ۱۲۰٫ ۲۴- ااربابpsdn; متفرقون خیرpsdn; ام الله الواحد القهار، یوسف : ۳۹٫ آیا ربهای پراکنده داشتن بهتر است یا خدای یگانه بی رقیب را رب دانستن؟ این آیه اشاره دارد که اگر خدای یگانه را رب نگیریم، ناگزیریم به ربهای مختلف گردن گذاریم. ۲۵- ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکا متشاکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا، زمر: ۲۹٫ خداوند انسانی را مثل می زند که شرکایی ناهمساز در وجود او چنگ انداخته اند و نیز انسانی را که سر به یک مبدا سپرده است، آیا این دو مثل یکسانند؟ ۲۶- فانهم عدولی الا رب العالمین، شعرا :۷۷ . این ربهای مختلف، دشمن من هستند مگر رب هستی. ۲۷- مفردات راغب. ۲۸- والقیت علیک محبه منی ولتصنع علی عینی: طه ، ۳۹٫ ۲۹- اذ تمشی اختک فتقول هل ادلکم علی من یکفله فرجعناک الی امک کی تقرعینها و لا تحزن، طه: ۴۰٫ ۳۰- ولو شئنا لرفعناه بها ولکنه اخلد الی الارض و اتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث ، اعراف: ۱۷۶٫ ۳۱- الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابتpsdn; و فرعها فی السما تو تی اکلها کل حین باذن ربها، ابراهیم: ۲۵-۲۴٫ ۳۲- الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه، فاطر: ۱۰٫ ۳۳- و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض مالها من قرار، ابراهیم: ۲۶٫ ۳۴- اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمان ما ، نور: ۳۹٫ ۳۵- در این آیه اضمار و اختصاری وجود دارد، چون سخن از کسانی است که اموال را انفاق می کنند، پس چنانکه بیضاوی می گوید مراد از کمثل حبه، کمثل زارع حبه است (بنگرید به امثال قرآن، علی اصغر حکمت، ص ۱۵۷). ۳۶- مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه ، بقره: ۲۶۱٫ ۳۷- مثل ماینفقون فی هذه الحیوه الدنیا کمثل ریح فیها صرpsdn; اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلکته، آل عمران: ۱۱۷٫ ۳۸- و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا، اعراف: ۵۸٫ ۳۹- و ضرب الله مثلا رجلین احدهما ابکم لا یقدر علی شی و هو کلpsdn; علی مولیه اینما یوجهه لایات بخیر هل یستوی هو و من یامر بالعدل و هو علی صراط مستقیم، نحل: ۷۶٫ با اینکه گفته شده است که این آیه، مثلی است برای مقایسه خدا و بتها، اما برخی از مفسرین برانند که این آیه، مو منان و کافران را به مقایسه کشیده است.</p>
<p dir=&#8221;RTL&#8221;><strong>جایگاه عقل و تفکر در تربیت اسلامی </strong></p>
<p dir=&#8221;RTL&#8221;> دکتر سید احمد احمدی، دارای درجه دکتری مشاوره و دانشیار دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان می باشد به منظور استفاده از نقطه نظرات صاحبنظران عرصه تعلیم و تربیت بر آن شدیم تا در گفتگویی نقطه نظرات ایشان را در خصوص جایگاه عقل و تفکر و مهار درونی و بیرونی در تفکر اسلامی</p>
<div>
<p dir=&#8221;RTL&#8221;>باسلام. لطفا بفرمایید خردورزی به عنوان یک اصل تربیتی چه نقشی ایفا می کند؟ در مورد خردورزی به عنوان یک اصل تربیتی، لازم است که به این مطلب توجه شود که انسان موجودی عاقل است و می تواند به حل مسائل مختلف زندگی و جامعه خود بپردازد. طبیعی است که اگر به این مطلب; یعنی پرورش عقل، این مساله که انسان می تواند مسائل خودش را شناسایی و حل کند، توجه نشود برنامه تربیتی به نتیجه و هدف نرسیده است. اندیشیدن و تفکر به عنوان یک امتیاز انسان و به عنوان یک زمینه که می تواند تمام جهات زندگی انسان را بارور کند، لازم است به عنوان مبنا و اصل در تربیت مورد توجه قرار بگیرد و روی این زمینه کار شود. اگر به این مطلب عنایت شود، بطور کلی انسان را در یکی از ابعاد مهم شخصیتی رشد داده و پیش برده است و توانسته انسانیت را که از امتیازات خاص آدمی است، به او بدهد و در این جهت او را بارور سازد. تربیت می بایستی بر مبنای خرد و پرورش خرد و تعقل و عقل، حرکت کند و می توان گفت که این موضوع از زمینه های اساسی تربیت است. نقش عقل ورزی را در تربیت اسلامی بیان کنید؟ در زمینه عقل ورزی در تربیت اسلامی، به این نکته باید اشاره شود که در قرآن مجید از تفکر به عنوان یک مفهوم مجرد سخن به میان نیامده است. اگر به آیات بنگریم بیشتر سخن از افلا یعقلون، افلا یتفکرون، یتدبرون، تعقلون&#8221; و بطور کلی فرآیند عقل و اندیشیدن است و این مساله مهمی است. حتی قرآن مجید وقتی درباره افرادی که نمی اندیشند صحبت می کند باز سخن از این است که این نیرو را به کار نمی گیرند، یعنی از عقل استفاده نمی کنند. در آیات آمده است که: &#8220;دلهاشان سخت شده است و نمی اندیشند&#8221; یا &#8220;چشم دارند و نمی بینند&#8221; یعنی، نمی اندیشند و فکر نمی کنند. بطور کلی جریان فکر و اندیشه در سراسر قرآن به چشم می خورد و این امتیاز را به انسان می دهد. حتی در آن زمان که ویژگیهای انسان را برمی شمارد براندیشیدن، مفهوم سازی و درک مفاهیم تاکید می نماید. این مساله ای است که باید به آن توجه ویژه ای بشود. باید تمام بستر حرکت انسان در این زمینه باشد; یعنی، از عقل و اندیشه خویش استفاده کند. حتی وقتی مولای متقیان حضرت علی (ع) در مورد عقل مسموع یا عقل مطبوع سخن می گویند، می فرمایند: &#8220;عقل مسموع و عقل مطبوع &#8230; یا عقلی که در سرشت انسان هست نمی تواند فایده داشته باشد مگر این که انسان آن را به کار گیرد&#8221; یعنی، باز هم خردورزی و تعقل در این زمینه مطرح هست. در تربیت اسلامی باید به این مساله توجه شود که اندیشه انسانها ، فکر آنها و تعقلشان بارور شود. برای تحقق اندیشیدن و تفکر در تربیت اسلامی چه راههایی وجود دارد؟ برای تحقق اندیشیدن و تفکر در تربیت اسلامی سه روش را می توان دنبال کرد. البته براساس آنچه در متون اسلامی وجود دارد: ۱- مشاهده و دیدن. قرآن در این زمینه بسیار تاکید دارد که نگاه کنند، ببینند، مشاهده کنند، خودشان را نگاه کنند و اطرافشان را بنگرند. حتی اگر به سوره های قرآن بنگریم اکثر سوره ها به نام طبیعت، آسمان و حیوانات است، حتی به اینها سوگند هم خورده است یعنی می خواهد که انسان به مسائل اطرافش توجه کند. ۲- تجربه. حدیث داریم که &#8220;العقل غریزه تزید بالعلم و التجارب&#8221; یعنی، عقل یک غریزه و توان و استعدادی است که با علم و تجربه افزایش می یابد. ۳- دانش. آدمیان با علم و دانایی و دانش، می توانند عقل خود را افزایش دهند. اگر انسانها به مشاهده طبیعت و مشاهده خودشان بپردازند، اگر تجربه کنند و اگر دانشها را کسبَََََََََََ کنند، عقل آنها افزایش می یابد. آیا تعقل و تعبد با یکدیگر منافات دارند و می توان آنها را مقابل یکدیگر قرار داد یا نه؟ درباره تعبد و تعقل باید گفت که این دو مفهوم را نباید رو به روی هم قرار داد. تعقل و اندیشیدن در صفات الهی و در راهی که خدا تعیین کرده و حرکت در این زمینه نوعی عبادت است، بنابراین نمی توان گفت این تعبد است و آن تعقل. اصولا هر عمل عقلانی و هر کار عقلانی نوعی عبادت و بندگی است و باید قدری مفهوم عبادت را توسعه داد. عبادت و عبودیت و تعبد عبارت از آن است که انسان در مسیری که خدا تعیین کرده است حرکت کند و تعقل یکی از آن راههاست. بنابراین اگر به این معنا بگیریم تعقل نوعی عبودیت و تعبد است اینکه، کسی که تعقل می کند و در این زمینه حرکت می نماید ممکن است عبد یا عبودیت را نداشته باشد اصلا صحیح نیست و عبودیت یک مفهوم عامتری است و تعقل را هم در برمی گیرد. کوتاه سخن این که به یک مساله باید توجه شود و آن اینکه علم و تجربه، عقل انسان را افزایش می دهند، هر چه انسان داناتر و عالمتر شود از عقل و اندیشه بیشتری برخوردار است و از آن می تواند بهره بگیرد و بطور طبیعی دیندارتر است. این مساله که گاهی علم و دین یا تعقل و دین را مقابل هم قرار می دهند بطور کلی برداشتی است که نمی تواند آنچه را که دین مطرح می کند برساند. دین بر مبنای عقل و علم حرکت می کند. هر چه علم پیشرفت کند و تعقل بیشتر شود انسانها بیشتر شناخت پیدا می کنند و بطور طبیعی می توانند مفاهیم دینی را بهتر تحلیل و تبیین کنند. هر چه مفاهیم علمی روشن تر باشد می تواند مفاهیم دینی را روشن تر کند. این که گاهی در این زمینه واهمه ای وجود دارد ممکن است معلول درک نکردن مفهوم تعقل یا علم یا مفهوم دین باشد. چه راههایی برای کنترل رفتار لازم است؟ اصولا برای کنترل رفتار دو نوع مهار یا شیوه انضباطی مطرح است: اول ، مهار درونی، دوم، مهار بیرونی. مقصود از مهار بیرونی، تمام دستگاههایی است که بر رفتار می تواند نظارت داشته باشد و آنها را کنترل کند، مثل والدین، دستگاههای مختلف تربیتی. بطور طبیعی اینها در بیرون هستند و نظارتهایشان، نظارتهای خارجی است، ولی مساله دیگری که در تربیت مطرح است این است که اگر در درون فرد قواعد، ضوابط و مقرراتی آموخته شود یا فرد کسب کند که خودش به انضباط و نظم رفتار خودش بپردازد کارسازتر است. چون همیشه با فرد هست و زمانی که فرد می خواهد حرکتی بکند به جای این که دیگران به او بگویند این کار را بکن یا نکن خودش این جلوگیری را در خود انجام می دهد یعنی، نسبت به این مطلب آگاهی پیدا می کند و درک می کند که لازم است این کار را انجام ندهد. بنابراین این مهار درونی به عنوان یک مساله ای که همیشه با انسان هست و همیشه انسان را در جهت خیر خودش می اندازد، کارسازتر و لازم تر است. تربیت مستلزم مهار پاره ای از اعمال و رفتارهاست. آیا می توان از رشد مهار درونی در برابر مهار بیرونی به منزله یک اصل در تعلیم و تربیت سخن گفت؟ اگر تربیت را به دو معنا، یکی انجام کارهای درست و دیگری ترک کارهای نادرست در نظر بگیرند، آنچه که فرد را وادار می کند به انجام عمل و بازمی دارد از انجام ندادن کاری، همان مهار درونی است. مهارهای بیرونی یا کنترلهای بیرونی ممکن است باشند یا نباشند یا ممکن است فرد از آنها فرار کند. ولی کنترل درونی همیشه با فرد است یعنی، فردی که خودش را مقید می داند که کاری را انجام دهد، انجام می دهد و کاری را انجام ندهد آنرا انجام نمی دهد. یعنی، به این مرحله رسیده که تشخیص دهد کاری خوب است باید انجام بدهد یا خوب نیست نباید انجام دهد. در واقع مهار درونی همیشه با فرد است و همیشه او را کنترل و بازرسی می کند و او را به سمتی که باید حرکت کند برمی انگیزد لذا بهترین وسیله و ابزار برای حرکت دادن، منع کردن، جلو بردن و جلوگیری کردن مهاردرونی است. بنابراین کنترل درونی می تواند در تعلیم و تربیت به عنوان یک مساله اساسی و پراهمیت برای هدایت فرد و جلوگیری فرد از بعضی از کارهایی که نباید انجام بدهد عمل کند. اهمیت ونقش مهار درونی در جریان تعلیم و تربیت چیست؟ اصولا در تعلیم و تربیت اسلامی، فرد مسو ول رفتار خویش است و لازم است خودش را کنترل کند و به عبارت دیگر کف نفس کند وتقوا داشته باشد یعنی، خود نگهدار باشد. انسان مو من در تربیت اسلامی کسی است که به سمت عبادت می رود و از انجام گناه جلوگیری می کند. از امام صادق(ع) درباره مفهوم تقوا &#8211; که مفهوم خوبی است برای کنترل درونی &#8211; سو ال می کنند. حضرت به دو معنا اشاره می کند: اول ، حرکت به سمت عبادت. چون خود عبادت کردن زحمت دارد و باید انسان این زحمت را با جان و دل بخرد و حرکت کند. دوم ، ترک گناه. بنابراین در این دو جهت حرکت کردن یعنی، عبادت کردن و ترک گناه هر دو نیاز به کنترل دارد. فکر می کنم مفهوم تقوا، مفهوم بسیار زیبایی برای کنترل درونی است. البته در معنای تقوا باید به تمام ابعاد آن توجه شود، برای روشن شدن مطلب روایتی را بیان می کنم: &#8220;فرد همام خدمت حضرت علی(ع) آمد و از ایشان سو ال کرد که متقین چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: انسانهایی که گوششان وقف علم است، شیوه و منش آنها تواضع است و در زندگی میانه رو هستند و از آنچه که حرام و نادرست است چشم می پوشند البته هم چشم ظاهر و هم چشم باطن یعنی، به کار حرام اصلا تمایل ندارند و در آن جهت حرکت نمی کنند&#8221;. اگر فرد به ابعاد تقوا توجه داشته باشد بهترین وسیله برای مهار درونی است، و این که فرد واقعا خودش را پیراسته و آراسته کند یعنی، پیراستن و آراستن هر دو. این بهترین چیزی است که فرد می تواند داشته باشد. در نتیجه انسان تربیت شده در اسلام انسانی است که به مهار درونی رسیده باشد. آیا تعلیم و تربیت اسلامی، مهار درونی را در خود دارد؟ آیا تقوا مورد مناسبی برای این مقصود است؟ در تربیت اسلامی برای مهار درونی دو موضوع پیشنهاد شده و دنبال می شود: اول نماز، روزه یعنی انجام واجبات. نماز، انسان را از فحشا و منکر باز می دارد و سبب می شود که انسان به کارهای خیر و درست بپردازد و از کارهای نادرست خودداری کند. روزه تمرین کنترل درونی است و روزه گرفتن باعث تقویت تقواست. زکات، یک نوع کنترل است یعنی، انسان از آنچه که دوست دارد ببخشد و عادت کند که به فکر دیگران باشد، بنابراین واجبات و انجام فرایض تمرین کنترل درونی است. دوم، انجام ندادن محرمات. انجام ندادن یعنی بازایستادن و مهار درونی داشتن. انسان مو من دروغ نمی گوید، تهمت نمی زند، غیبت نمی کند و همه گناهانی که جز گناهان کبیره است را انجام نمی دهد و خود را نگه می دارد و محرمات را انجام نمی دهد، با انجام فرایض و ترک محرمات این زمینه در وجود او پیدا می شود که جلوی خود را از بدیها بگیرد و در جهت خیر و خوبیها حرکت کند. مطلبی که لازم است مختصر توضیحی در مورد آن داده شود این است که معمولا وقتی درباره تقوا صحبت می شود چنین برداشت می شود که تقوا یعنی، باز ایستادن از گناه. در صورتی که مراجعه به متون اسلامی نشان می دهد که تقوا یعنی، خودنگهداری و رنج را تحمل کردن، رنج انجام فرایض و زحمت ترک گناه. بنابراین تقوا به معنای تحمل رنج برای عبادات و انجام مسو ولیت ها و ترک آنچه که حرام و نادرست است. اگر تقوا به این معنا گرفته شود معنای زیباتری می دهد و تقوی به معنای مهار درونی به معنای این می شود که انسان حرکت کند در جهت مسو ولیتها و دوری کند از نادرستیها. مفهوم تربیت از دیدگاه اسلام چیست؟ مفهوم تربیت در اسلام را می توان از متون اسلامی و آیات قرآن استخراج کرد. یکی از مفاهیم تربیت در اسلام پرورش دادن است. پرورش به معنای عام آن یعنی، پرورش بدن، پرورش اخلاق، پرورش عقل، پرورش عواطف و همه این زمینه ها. دوم، تربیت به معنای رشد، یعنی، رسیدن به رشد، تشخیص و بلوغ، همان طور که در قرآن در این زمینه بیان شده است: &#8220;به سمت رشد حرکت کردند و پیش رفتند&#8221;. سوم، رسیدن به حد کمال. همان گونه که در سوره یوسف آمده :&#8221;که وقتی یوسف به این مرحله رسید ما حکم را- بطور کلی پیامبری را- به او بخشیدیم&#8221;. تزکیه و اخلاق، یکی از معانی تربیت است. پیامبر اسلام(ص) فرمودند: &#8220;مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم&#8221; یعنی، ابعاد معنوی و درونی انسان را رشد دهم. ادب نیز به معنای تربیت است، امام علی(ع) در وصیتشان به امام حسن(ع) فرمودند: &#8220;من تلاش برای ادب تو کردم&#8221; منظور از ادب تربیت است، بنابراین مفهوم تربیت را می توان به معنای رسیدن به حد بلوغ و تشخیص، پرورش در تمام ابعاد وجودی انسان، رسیدن به کمال، رشد ابعاد معنوی انسان و به معنای ادب دانست. به نظر شما اصول تربیت اسلام چه چیزهایی هستند؟ لطفا بیان بفرمایید. باید توجه داشت که در تربیت اسلامی زیربناهایی وجوددارد که باید تربیت بر آن زیربناها قرار داده شود و حرکت کند. این زیربناها و اصول باید از متون اسلامی و از قرآن و حدیث و سنت استخراج شود. وقتی در قرآن و حدیث و سنت بنگریم یک مبانی و اصولی هست که نمی توان از آن تخطی نمود. در تربیت اسلامی اصولی هست که باید زیربنای تمام فعالیتهای تربیتی باشد. اصل اول: اصل شرافت و کرامت انسان است، باید این را مبنا قرار دهند که انسان موجودی شریف و کریم است، فردی است که باید به او احترام گذاشت ولو عقب مانده باشد و اشکال داشته باشد. اصل دوم : اصل اختیار و آزادی انسان. انسان موجودی مختار است و باید خودش انتخاب کند. یک چیزهایی در وجود او تعبیه ونهاده شده است ولی آنچه مربوط به زندگی اوست باید خودش انتخاب کند و با اراده خودش آن را بپذیرد. اصل سوم : اصل تفاوتهای فردی انسانها. انسانها متفاوتند این تفاوتها چیزی نیست که ناجور باشد بلکه لازم است. از لحاظ استعداد، از لحاظ ویژگیها انسانها متفاوتند و باید اینها را پرورش داد و به زندگی انسان را هدفدار کرد. انسان هدفدار است. هر کار انسان باید هدف داشته باشد. حتی تربیت باید با هدف باشد انسان باید هدفمند بار بیاید و حرکت کند. اصل این که انسان باید توانمندیهایش بارور شود به تعبیر قرآن باید شکر نعمتها را به جا آورد، شکر به معنی بارور کردن و از تواناییهای خود استفاده کردن است اینها چیزهایی است که باید به عنوان مبنا مورد توجه قرار بگیرد و اگر تربیت بر این مبانی حرکت کند انسان بهتر رشد می کند و پیش می رود. از اینکه این فرصت را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم. باتشکر.</p>
<p dir=&#8221;RTL&#8221;>
</div>
<p dir=&#8221;RTL&#8221;><strong>جایگاه عقل و عقل ورزی و نظریه های تربیتی </strong></p>
<p dir=&#8221;RTL&#8221;> عقل در نظام تعلیم وتربیت بعنوان طریق هدایت و راهبری و منبع و مرجعی قابل اعتماد در کسب علم و معرفت، ازجایگاه والایی برخوردار است. علاوه بر این، کتاب سنت واجماع نیز جایگاه ویژه ای در نظام تعلیم وتربیت دارد. به منظور بررسی منابع و مراجع اصلی تعلیم و تربیت گف و گوی زیر قابل توجه است :</p>
<p dir=&#8221;RTL&#8221;> باسلام. لطفا در ابتدا برای ورود به بحث اگر مطالبی را بیان بفرمایید ممنون خواهیم شد. سالها پیش در یکی از نوشته هایم آورده ام که در داستانها آمده است، روزی سرنوشت وارد جزیره ای شد و سه نفر از ساکنان آن را، که نماینده سه طرز فکر بودند. به حضور طلبید و اظهار داشت اگر به شما خبر دهند که فردا این جزیره به زیر آب فرو خواهد رفت، چه خواهید کرد؟ نفر اول که فردی خودخواه و لاابالی بود، گفت : تمام شب را به عیش و نوش خواهم گذراند و لحظه ای از لذات و تمتعات جسمانی غفلت نخواهم کرد.نفر دوم که روحیه ای احساسی و عاطفی داشت پاسخ داد، دست عزیزان خود را خواهم گرفت و در جنگل مجاور، تمام شب را به عبادت خواهم پرداخت و برای رفع خطر، قربانی هایی نیز به پیشگاه خدایان تقدیم خواهم کرد. نفر سوم که فردی خردمند و خردورز بود لحظه ای درنگ کرد و در حالی که به نظر می آمد با مشکلی بزرگ روبه رو شده است اظهار داشت، که بدون درنگ تمام عقلا و بزرگان جزیره را احضار خواهم کرد، تا موضوع زندگی کردن در زیر آب را مورد بررسی و مطالعه قرار دهند. هر چند ممکن است در این گونه داستان نویسی ها، نوعی اغراق یا مبالغه وجود داشته باشد ولیکن تردیدی نیست که مثالهایی از این دست می تواند در تقریب و یا انتقال موضوع به ذهن مخاطب، نقش بسیار مو ثری را ایفا نماید. اگر بخواهیم این مساله را در فرهنگ خودمان بررسی کنیم، درمی یابیم که عقل جایگاهی بسیار رفیع در نظام تعلیم و تربیت ما داشته و طریق هدایت و راهبری را در دو مقوله هم عرض بیان کرده است، که یکی از آنها انبیا و دیگری عقول انسانها بوده است. بطور دقیق متن روایت شده، این است که &#8220;ان لله علی الناس حجتین، حجهpsdn; ظاهره و حجهpsdn; باطنه، فاماالظاهر فالرسول و الانبیا و الائمه، و اما الباطنه فالعقول.&#8221; به عنوان اولین سو ال: اهمیت و نقش عقل و عقل ورزی را در عموم نظریه های تربیتی بیان کنید؟ اهمیت عقل و عقل ورزی در عموم نظریه های تربیتی، از آن جهت است که این ویژگی، عهده دار تصحیح بسیاری از خطاهای ناشی از حواس است و دیگر این که خود منبع و ابزاری مستقل در شناخت به حساب می آید. می دانیم که حواس اولین منبع شناخت و آگاهی از جهان هستی است. چشم اشیا را می بیند، گوش صداها را می شنود، ذائقه مزه ها را تشخیص می دهد و هر یک از دیگر حواس مطابق با ساخت فیزیولوژیکی خود اطلاعات مناسبی را به ما منتقل می کنند. از مهمترین امتیازهای حواس، یکی عام بودن آنهاست بدین معنی که همه انسانها در آن شریک هستند و دیگر آن که با به کار گرفتن ابزار و ادوات خاص می توان به میزان زیادی قدرت آنها را افزایش داد . برای مثال; اشیا دور را نمی توان دید، چشم در فاصله معینی می تواند کار کند و اندازه خاصی از اشیا را می تواند ببیند; اما بشر توانسته اشیا دور را به وسیله تلسکوپ و اشیا ریز را به وسیله میکروسکوپ رصد کند و یا این که از فاصله های دور امواج را به استخدام بگیرد و آنها را بشنود و قدرت شنوایی خود را بالا ببرد. اما در هر صورت حس، مبرا از خطا و اشتباه نیست و هر یک از ما در زندگی روزمره خود با تعدادی از این اشتباهات روبه رو هستیم، که عقل در تصحیح آنها نقش بسیار تعیین کننده دارد. مثلا ما به هنگام رانندگی خطوط مقطع جاده را متصل می بینیم، آسمان را گنبدی نیلگون ترسیم می کنیم و به بسیاری از حقایق از دریچه تجارب خود می نگریم و به تفسیر جهان و هستی می پردازیم و آنها را عین حقیقت تلقی می کنیم در صورتی که عقل بسیاری از آنها را تصحیح می کند و اشتباهات آنها را از بین می برد. در این زمینه می توان از ابوریحان بیرونی سخن قابل تاملی را مطرح ساخت. ایشان در کتاب معتبر خود به نام &#8220;تحقیق ماللهند&#8221; که نوعی بررسی دقیق قوم نگاری و جامعه شناسی از جامعه هندیان است در تحلیل و حتی نقد ارزش پژوهش خود می گوید: در این پژوهش نوعی محدودیت وجود دارد و به خواننده فرضی هشدار می دهد که دردام مطلق اندیشی نیافتد و محدودیتها عبارتند از : ۱- من با زبان و فرهنگ مردم آنچنان که باید آشنا نبودم و این احتمال وجود دارد که بدفهمی هایی به وجود آید و روشن است که در چنین حالتی تماس فرهنگی واقعی صورت نمی گیرد. ۲- من آدمی غریبه هستم و همراه و ملازم یک شاه غالب به هند آمده ام، بدین سان احتمال بسیار زیاد است که مصاحبه شوندگان و کسانی که با آنها صحبت کرده ام، حقایق امور را آن چنان که هست در میان نگذارند، به عبارت دیگر، نوعی ترس و سوظن ممکن است بر آنها حاکم باشد و بدین سان نتیجه گیریها در هاله ای از ابهام قرار گیرند. ۳- مردم هند برای من که یک پژوهشگر بودم، جذاب نبودند و همین جذاب نبودن و یا &#8220;بدآمدن&#8221; باعث شده که بر نتیجه گیریها و نوشته های من اثر بگذارد. شاید نکته دیگری که در این زمینه قابل بررسی باشد، مساله کیمیاگری در جهان اسلام است. بسیاری از شنوندگان می دانند که مساله کیمیاگری در جهان اسلام مطرح شده است و بعضی از عالمان به آن معتقد بودند. منظور از کیمیاگری این است که آنان به دنبال ابزاری بودند که فلزهای کم قیمت به صورت فلزهای قیمتی در آیند. فارابی معتقد بود که چنین چیزی امکان پذیر است ولیکن ابوعلی سینا در قرن چهارم اعتقاد داشت که چنین چیزی امکان پذیر نیست، که البته هر یک استدلالهای خود را نیز داشته اند. ولیکن در قرن هشتم ابن خلدون بر این اعتقاد بود که هیچ یک از اینها درست نگفته اند، زیرا هریک تحت تاثیر تجارب فرهنگی و خانوادگی خود بوده اند. فارابی عالمی فقیر بود و درباره او می گویند; که در جهان علم سلطان و در جهان ماده یک آدم فقیر بود. ابن خلدون می گوید : شرایط خانوادگی فارابی او را به این مرحله رسانده بود که بتواند در مورد کاربرد کیمیا به جایی برسد و از این نمد کلاهی نصیب او شود. اما بوعلی سینا چنین اعتقادی نداشت چون از خانواده ای ثروتمند بود. و بنابراین هر کدام از اینها بر حسب تجربیات ذهنی و درونی خود، به مساله نگریسته اند . البته در دنیای مسیحیت هم این اتفاق افتاده است. زیرا بسیاری از عالمان و اندیشمندان غرب که انسان را موجودی مهاجم و پرخاشگر تصور کرده اند و یا، براساس اندیشه ناصواب &#8220;گناهان تکوینی&#8221;، او را به صورت موجودی پرخاشگر و مهاجم معرفی نموده تحت تاثیر این اندیشه ناصواب فرهنگی بوده اند. عقل نه تنها در تصحیح خطاهای ناشی از حواس نقش تعیین کننده ای دارد و حقیقت یا واقعیت را آن چنان که هست آشکار می سازد ، بلکه خود نیز منبع و مرجعی قابل اعتماد در کسب علم و معرفت است. بنابراین از برخی فرآورده های عقل مانند; مجربات، معقولات و حتی اشراق می توان نام برد. متغیر عقل، علی رغم این که نقش مهم و سازنده ای در کسب علم و معرفت و احکام و گزاره های خود دارد، این چنین نیست که مطلق باشد و دچار اشتباه و یا ابهام نباشد. سخنی از غزالی به این مطلب اشاره دارد که می گوید: &#8220;آیا پس از آن که از خواب بیدار می شوی، توجه نمی کنی که همه آن چیزهایی را که در خواب دیده بودی و آنها را حقیقت می پنداشتی پس از بیداری دیگر حقیقت نیست و پندارها و موهوماتی بیش نبودند. نکند که تمام معتقدات ما نسبت به عوالم دیگر مانند خوابهایی باشد، نسبت به جهانی که هم اکنون در آن هستیم. شاید که زندگی این دنیا در برابر آخرت به منزله خواب در برابر بیداری باشد که پس از مرگ حقایق بر او مکشوف می شود.&#8221; آیه شریفه قرآن است، &#8220;لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاک فبصرک الیوم حدید&#8221;، &#8220;ای انسان در غفلت بودی تا آن که پرده ها را بالا زدیم و دیده بصیرت توامروز باز شد و تیزبین شدی.&#8221; علاوه بر دو منبع مورد بحث، یعنی حواس و عقل، از دیگر منابع کسب علم و شناخت مانند وحی، الهام، اشراق، تجارب عرفانی، سندیت، درک عمومی و بصیرتهای ناگهانی عالمان و اندیشمندان نیز می توان نام برد، که هر یک در جای خود باید مورد بحث قرار گیرند و حدود و ثغور آنها مشخص شود. منابع و مراجع اصلی و مهم تعلیم و تربیت کدامند؟ منابع و مراجع اصلی و مهم تعلیم و تربیت همان منابع استخراج احکام در فقه است، که عبارتند از : کتاب، سنت، اجماع و عقل. منظور از کتاب، قرآن کریم است، سنت; قول، فعل و تقریر امام و معصومین را در برمی گیرد. اجماع، اتفاق نظرهایی است که در بین عالمان تعلیم وتربیت وجود دارد، هر چند که نتوان از کتاب و سنت، ادله روشن بر تایید آنها اقامه کرد. این سخن، به این معنا می باشد که اگر در حوزه گسترده و پیچیده تعلیم و تربیت اسلامی، به مسائل و مشکلاتی برخورد کنیم که پاسخ آنها را به وضوح در کتاب و سنت نتوان به دست آورد، در این صورت آرا مورد اتفاق صاحب نظران می تواند مورد توجه قرار گرفته و حل مشکل را بر عهده بگیرد و به همان صورت که این اتفاق رای در فقه دال بر رضایت امام و معصوم است و به صورت دلیل و یا حجت به آن عمل می شود، در این مورد نیز به همین صورت خواهد بود. علامه شهید آیت الله سید محمدباقر صدر می فرمایند : اجماع به عنوان یک منبع اخذ فتوا در ردیف قرآن و سنت نیست و بر آن اعتماد نمی شود; مگر از این نظر که در بعضی از حالات وسیله اثبات سنت باشد.&#8221; عقل به صورت منبعی از منابع تعلیم و تربیت اسلامی، عبارت از آن استعدادی است که به وسیله آن انسان حقیقت را از خطا، حق را از باطل، سره را از ناسره و یا درست را از نادرست تشخیص می دهد و به شناخت و معرفت و دانش کلی می رسد. ارزش عقل در شناسایی و کسب علم و معرفت در چنان حدی از اعتبار و اعتنا است، که بین حاکمیت عقل و فرمان شرع نوعی همسویی و ملازمه برقرار شده است، که از آن به قاعده ملازمه تعبیر کرده اند; &#8220;کلما حکم به العقل، حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع، حکم به العقل&#8221; که دال بر همین مطلب است. معنای عبارت این است که : &#8220;هر آنچه را که دین به آن حکم دهد، عقل نیز فرمان می دهد وهر آنچه را که دین تجویز کند عقل نیز آن را تصویب و تایید می کند.&#8221; یادآوری می شود که قاعده ملازمه از دو طریق استدلال و یا برهان انی و برهان لمی اثبات شده است. تفاوت بین این دو در این است که در برهان لمی ، از علت به معلول پی برده می شود و استدلال می گردد اگر عقل، حکمی را چه به صورت اثبات آن و چه نفی آن ، حکم کند، در آن صورت شرع نیز همان حکم را دارد، هر چند که از طریق نقل نرسیده باشد. در برهان انی، 
