Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

.:: نکته ها ::.

 

شعر و موسيقي

با حافظ

چهارشنبه 22 ابان ماه

ميدان امام سالن تبليغات

ساعت 30/6 عصر

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

امروز

 
پنجشنبه
آبان
1387
30
 
 

SMS ها

حقيقت و آيينه - ... و حقيقت آينه اي بود كه از دست خدا به زمين افتاد و هزاران تكه شد پس هر كس تكه اي به دست گرفت و گمان كرد تمام حقيقت از آن اوست .

آبي - فرقي نمي كند كه اقيانوسي باشي يا گودالي هرچه هستي آبي باش .

كارهاي بزرگ - كساني كه دست از جان شسته‌اند و از همه چيز سرخورده‌اند تنها آنها مي‌توانند كارهاي بزرگ انجام دهند . صادق هدايت

ايمان - قدرت پشت سر تو عظيم تر از وظيفه‌ي پيش روي توست .

سوال - در قلمرو زندگي ارزش و اعتبار انسانها به سوالهايي است كه مطرح مي كنند نه پاسخ هايي كه مي دهند. اندره مالرو

بزرگي - بزرگي نا ممكن است مگر براي كساني كه بر روي بناي گذشتگان خود بنايي جديد بسازند .

كارهاي احمقانه - هر بامداد طرحي عاقلانه مي افكنيم و هر شامگاه مرتكب عملي احمقانه مي شويم .       كانت

زخم و راه -

گاه زخم هايي كه به پا داشته ام راه هاي جديدي را به من آموخته است.



نوشتن - نوشتن بيرون پريدن از صف مردگان است.

زندگي و گل سرخ - زندگي چون گل سرخي است پر از خار پر از برگ پر از عطر لطيف .  يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند.

زخم و رفتن - گاه زخم هايي كه به پا داشته ام رفتن را به من اموخته است.

پرتگاه - اگر خداوند تو رو لب پرتگاه برد نترس چون يا تو رو در آغوش مي گيره يا پرواز كردن بهت مي اموزه

آغاز و پايان زندگي - آنچه كرم ابريشم پايان دنيا مي پندارد از نظر پروانه آغاز زندگي است .

آموزگار و روزگار - آموزگار اول درس مي دهد بعد امتحان مي گيرد روزگار اول امتحان مي گيرد بعد درس مي دهد.

زندگي _ سنگ _ رود - اگر سنگ ها در مسير رود نبودند ...... هرگز صداي آب شنيده نمي شد.

موفقيت و تجربه - موفقيت حاصل تصميم گيري درست است و تصميم درست حاصل تجربه و جالب اينكه تجربه اغلب حاصل تصميم گيري نادرست است .  آنتوني روبينز

فراموشي - فراموش مكن كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنند.

رنگين كمان -

رنگين كمان پاداش كساني است كه نا آخرين لحظه زير باران مي‌مانند.



افكار زنداني -

افكاري كه با حرف زنداني كرده اي بايد با عمل آزاد كني / جبران خليل جبران



سلام بر افتاب - به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصل هاي سرد گذر مي كردند . فروغ

شرافت و درد - دردها انسان را شريف و نجيب مي كند . رومن رولان

پايان شرافت - از وقتي كه انسان دانا قدم به زمين گذاشته است انسان شريف ناپديد شده است . ژان ژاك روسو

اشك -

اگه مثل اشك تو چشام باشي قول ميدم واسه موندنت تا آخر عمر گريه نكنم .



محبت - آنكس كه براي محبت حدود قايل مي شود اصلا معناي محبت را نمي فهمد.

عظمت انسان - دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي .

ايمان - ايمان اعتقاد به چيزي است كه نمي بينيم. پاداش اين ايمان رسيدن به چيزي است كه به آن اعتقاد داريم.- آگوستين قديس

دوستان خوب - دوستان خوب مثل تكه هاي پازل هستند با گم شدن يكي از انها ديگران نمي توانند جايش را پر كنند.

زن و مرد و لبخند - دنيا براي يك مرد لبخند و يك لبخند براي زن دنياست. .

سوال - از روي سوال ادم ها بهتر از پاسخ انها مي توان قضاوت كرد. ولتر

تنديس - سنگي كه طاقت ضربه‌هاي تيشه را ندارد ، تنذيس زيبا نخواهد شد ؛ از زخم تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته تنديس است.

ردپا - كاش كسي تو دلمون پا نمي گذاشت . كسي اگه پا مي گذاشت دلمون رو تنها نمي گذاشت . اگه تنها مي گذاشت رد پاشو رو دلمون جا نمي گذاشت .

بدشانسي و زندگي - مهم اين نيست كه هميشه در بازي زندگي تاس خوب بياوري مهم اين است كه اگر تاس بد آوردي خوب بازي كني.

شكل هاي بدبختي - آدمهاي خوشبخت خوشبختي هايشان شبيه به هم است ولي آدمهاي بدبخت هر كدام بدبختي هاي خاص خودشان دارد .   تولستوي

آدم مهم - همه مي خواهند ادم مهمي شوند كسي نمي خواهد آدم مفيدي باشد. چرچيل

زندگي - دوچرخه سواري - زندگي مانند دوچرخه سواري است تازماني كه ركاب بزني زمين نمي خوري

'گرفتار - مردم گرفتاري دارند گرفتار نيستند بايد گرفتار بود.         گلشيري

صفت زن و مرد - از زنان مرد صفت و مردان زن صفت بدم مي ايد هر كس بايد نقش خود را ايفا كند. ناپليون

لحظه هاي دردناك -  هميشه دردناك ترين لحظه‌هاي زندگي‌ات را كسي مي‌سازد كه زيباترين لحظه‌هاي زندگي‌ات را ساخته است.

پرواز عقاب -

در آغاز پرواز عقاب پر و بال مي‌ريزد ولي چون به اوج رسد نيازي به بر هم زدن بال‌هاي خود ندارد .   توماس جفرسون



رازداري زنانه - زنان نيز مثل مردان مي توانند رازدار باشند ولي راز خود را به همديگر مي گويند تا در رازداري شريك باشند. ناپليون 

انتقام و بخشش - آنكه انتقام مي گيرد يك روز خوشحال است و انكه مي بخشد همه عمر. امام علي (ع)

خوشبختي و پروانه -

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه .



پاييز - به آنان كه پاييز را دوست ندارند بگو پاييز بهاري است كه عاشق شده است .

انسان و فراموشي - آرزوهايت را بنويس و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي رود ولي تو يادت مي رودچيزي كه امروز داري آرزوي ديروزت بود.

دنياي شيشه‌ اي - هميشه فكر كن توي يك دنياي شيشه اي زندگي مي‌كني ، پس سعي كن به طرف كسي سنگ پرتاب نكني چون اولين چيزي كه مي‌شكنه دنياي خودته .

سكوت - چقدر اندك هستند كلماتي كه ارزششان بيش از سكوت باشد.

افتادن -

اگر افتادي مهم نيست به شرطي كه موقع بلند شدن از زمين چيزي برداري



خنده و غم - آن كس كه بسيار مي خندد از همه غمگين تر است. 

سكوت - هيچ كس سخني نگفت : نه ميهمان نه صاحبخانه نه گلهاي داوودي.

كلبه ما - مي توان در كلبه ما هم شبي را روز كرد  /   بوريا گر نيست نقش بوريا افتاده است . فيضي دكني

امام حسين -

او راز شهود خويش را مي دانست      /        گودال فرود خويش را مي دانست

چون شاعر چيره اي از اغاز سخن       /       پايان سرود شعر خويش را مي دانست



تولد - سپيده كه صبح مي شود چيزي در من متولد مي شود : مثل امروز . سارا ريشهري

قورباغه - بجه ها شوخي شوخي سنگ ريزه ها را بر سر قورباغه ها ريختند و قورباغه ها جدي جدي مردند.

آرامش -

فراموش نكنيد كه تمام تلاش هاي انسان در هر زمينه اي كه باشد براي رسيدن به آرامش است.



كشف اقيانوس - براي كشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترك ساحل ارامش خويش را داشته باشيد .اين دنيا دنياي تغيير است نه تقدير. تولستوي

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

آدرسهای مرتبط

آدرس من در بلاگفا
كازرون نوشت
دكتر علي شريعتي
استاد شیخ الحکمایی
ستيغ سخن ( فرهنگسراي كازرون )
گلبن 1 مهدی تقی نژاد (شاعر)
گلبانگ (مهدي تقي نژاد)
شهر غزل ( استاد رضا معتمد )
مشق - محمد دادفر
به سوي سيمرغ
سوفيا ( دوستار دانش )
سوفيا در بلاگفا
م (فرهنگ و هنر )
محمد مظفري
نسیم جنوب ( هفته نامه )
پیغام ( هفته نامه )
بیشابور ( هفته نامه کازرون )
يونس 458(استاد حيدري)
هفت خوان (استاد خزايي)
سيماچه ي تماشا (مهدي خليل زاده )
امير خان (شب هاي ديوونگي)
حسن بوشهریان
lمهدي نصوري
مهدي بسارده
زيبا
مدارا (حميد موذني )
آفتاب كازرون ( دكتر دشمن زياري)
مي و ني ( دكتر سمانه رمضاني )
نوشتارك ( سارا مويدي )
علي هوشمند
هنركده ( حميد بناري )
پوتين ( اسماعيل جعفري )
استاد شاپور جوركش
جستار ( استاد داريوش آشوري )
شعر ميخوش(ميخوش ولي زاده)
دكتر اسلامي ندوشن
فريدون مشيري
احمد شاملو
حكمت شادان (مجيد اجرايي)
فدريكو گارسيا لوركا
مسعود ماهيني - كاريكاتور
محمد علي ابطحي
اسماعيل منصور نژاد
مسعود بهنود
دكتر رضا اذين
فروغ
سيد علي صالحي
به سوي سيمرغ
تاريخ فلسفه
رحيم پور ازغندي
هويت - محسن ملاح
مركز حافظ شناسي
مركز گفت و گوي اديان و تمدن
عرفان شمس
خانه موسيقي
خانه سينما
خانه كتاب
علوم و تحقيقات
بخارا
سينما تاتر
هودج ( محمد لطفي - تاتر)
حميده ماحوزي

موسيقي

           دل ديوونه من

بایگانی

   
آتشي از ياس سفيد نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد   
13 اسفند 1385 ساعت 20:59

آتشی از یاس سفید

( قصه اي و خاطره اي به ياد نامدارترين يادگار شعر نيمايي )

عباس عاشوری نژادگل ياس

 

از دوازده سالگی هر سال روز تولدم یک دسته گل یاس سفید بسیار زیبا برایم فرستاده می شد بدون اینکه نام و نشانی از فرستنده داشته باشد.

مدت ها برای  پیدا کردن فرستنده تلاش کردم حتی به گل فروشی ها هم زنگ زدم اما بی فایده بود.

به هر حال این روند هر سال ادامه داشت. در تمام این مدت از زیبایی کار و محبت فرستنده خوشحال بودم و همیشه در تخیلاتم تلاش می کردم که فرستنده را حدس بزنم .

قسمتی از شادترین لحظات زندگیم در رویای آن فرو سپری شد . آن انسان پرشور و شگفت انگیز اما خجالتی و یا عجیب و غیر عادی که حاضر نبود هیچ نام و نشانی از خود بگذارد.

در نوجوانی تصور می کردم فرستنده  ممکن است پسری می باشدکه دوستش دارم و  یا کسی که من او را نمی شناسم اما او کاملا متوجه من است . مادرم هم غالبا در این حدس زدن ها به من کمک می کرد . از من می پرسید : دخترم خوب فکر کن آیا کسی نبوده  که تو به او محبتی کرده باشی و او هم از این راه بخواهد قدرشناسی خود را نشان دهد و بعد دفعاتی را به یاد می آورد که به دیگران کمک کرده بودم زمانی که خانم همسایه با بچه هایش از خرید بر می گشت در بیرون آوردن وسایل از ماشین به او کمک می کردم و مراقب بودم که بچه هایش وسط خیابان نروند . یا حتی آن فرستنده مرموز ممکن بود پیرمردی باشد که او را از خیابان رد می کردم و در فصل زمستان نامه های او را می گرفتم تا مجبور نباشد در آن خیابانهای یخ بسته خود را به خطر اندازد.

مادرم برای وسعت دادن به تصورات من درباره فرستنده آن یاس های سفید به بهترین نحو را یاری می کرد. او می خواست دخترش خلاق باشد و احساس کند که عزیز و دوست داشتنی است نه تنهابرای مادرش ، بلکه برای همه.

 

هفده ساله بودم که پسری قلبم را شکست . شبی که برای آخرین بار به من زنگ زد آن قدر گریه کردم که خوابم برد، صبح که بیدار شدم بر روی آینه اتاقم با رژلب قرمز نوشته شده بود «با تمام وجود بپذیر ، با رفتن عشق دروغین ، عشق واقعی خواهد رسید».

به آن جمله فکر کردم و فهمیدم که مادرم این جمله را برای تسکین من نوشته است.  اما زخم  هایی بود که مادرم نمی توانست آنها را بهبود بخشد . یک ماه قبل از پایان سال آخر دبیرستان پدرم باحمله قلبی از دنیا رفت. غم و غصه ، ترس و  بی اعتمادی تمام وجودم را فرا گرفت. دیگر هیچ شور و اشتیاقی برای شرکت در جشن فارغ التحصیلی که آن همه برایش تلاش کرده بودم نداشتم.

سک روز پیش از در گذشت پدرم ، من و مادرم برای جشن فارغ التحصیلی لباس زیبایی خریده بودیم، اما لباس اندازه من نبود . وقتی روز بعد پدرم از دنیا رفت به کلی لباس زا فراموش کردم ، امّا مادرم فراموش نکرده بود . روز قبل از جش لباسم به طور شکوهمندانه ای بر روی مبل اتاق پذیرایی گذاشته شده بود و حتّا از نظر اندازه هم مشکلی نداشت.

مادرم با وجودی که در اوج ناراحتی بسر می برد کاملا" متوجه احساسات فرزندانش بود. او به ما این قدرت را داد که همواره زیبایی ها را ببینیم ، حتّا در بدترین شرایط. در حقیقت مادرم می خواست فرزندانش خود را در آن یاس های زیبا ببینند، دوست داشتنی ، محکم و استوار ، کامل و هم رنگ ، با بویی جادویی و شاید کمی هم پر رمز و راز.

بیست و دوساله بودم که ازدواج کردم، ده روز بعد مادرم از دنیا رفت، همان سال بود که دیگر دسته گل یاس سفید برایم فرستاده نشد.

این داستان که داستان نیست ،زندگی است. حلقه ارتباط و بی ارتباطی یاداشتی است که  در اولین سالگرد استاد« منوچهر آتشی» می نویسم. داستانی است از نگاه زنی که می خواست فرزندانش حقیقت را در هاله ای از راز و رمزِ یاس های سفید جست و جو کنند، داستانی است از نگاه پیرمرد شاعری که زندگی اش داستانی بود از مهربانی و یاس:

       « یاس بوی مهربانی می دهد                       عطر دوران جوانی می دهد

            یاس ها یادآور پروانه اند                            یاس ها  پیغمبران خانه اند

          یاس تنها یک سحر مهمان ماست                  یاس تنها نوگل ایوان ماست

          یاس را آئینه ها رو کرده اند                       یاس را پیغمبران بو کرده اند  ...»

و اما بعد: بر خلاف بسیاری از اهل اندیشه که می کوشند – به خصوص پس از مرگ استاد فقط و فقط نقاط اشتراک خویش را با او به خاطر بسپارند من نفاط اختلاف خویش را با شاعر پیوسته در خاطز سپرده ام، تفاوت هایی که تا امروز همچنان پا برجاست و نکته زیبا اصلا" در همین جاست که من و استاد در تفاوت با هم بودیم تا اینکه رفته رفته نقطه ی اشتراکی پیدا شد و این نقطه روز به روز بزرگتر شد و دایره ای شد که حلقه ارتباط ما را پیوسته تر کرد حلقه ارتباط ما « ستایش انسان، حقیقت و مهربانی» بود. این نقطه اشتراک اگر چه زیبا بود ولی تفاوت ها نیز همچنان پا برجا بود. تفاوت هایی که درمقام دفاع از آن ها روزی خواهم نوشت ولی امروز ، روز آن نیست چون امروز بسیاری از دوستداران شعر ، آن چنان شاعر را می پرستند که نقدی از او را هر چند عالمانه – بر نمی تابند.

به هرحال در این نقطه اشتراک نیز، تفاوت وجود داشت منتها در این تفاوت نگاه آتشی درست تر از من بود. تفاوت در این بود که در دایره « انسان ، حقیقت و مهربانیِ » من، جمع زیادی از دوستان همفکر بودند که سالها با هم از یک پنجره و یا پنجره هایی همسو جهان را نگریسته بودیم.

در گذر زمان با استاد بود که آموختم هنر اسان بودن : ادراک حقیقت و احساس مهربانی با کسانی است که از پنجره هایی غیر همسو جهان را می نگرند. این را از شعر او نیاموختم ، از سلوکش آموختم ، از سلوکش با من و اما پیشسنه و حکایت این سلوک : آئینه جنوب که به همت مردانه « محمد دادفر» پس از 40 سال وقفه انتشار نشریه ، در بوشهر منتشر شد، جایگاهی بود که من برای « دیدن » و « نوشتن » می رفتم. استاد، دبیر بخش ادبی بود. گاه گاه پس از احوالپرسی معمولی به سراغ شعر ، فلسفه و تاریخ می رفتیم. او از این مباحث تاریخ فلسفه و بیشتر فلسفه تاریخ را جست و جو می کرد تا معرفت خویش را از منظر شعر بسراید  امّا این قصه اگر چه خوش بود ولی دولت مستعجل بود. تا اینکه استاد در پیامد مرگ برادرش به تهران رفت. در این دوران گاهگاهی به بوشهر می آمد و من هیچگاه به استقبالش نمی رفتم البته علت این کم توجهی من به مسائل کاملا" شخصی بر می گردد که همیشه درون حانه را به بیرون ترجیح می دهم، نه به دلیل بی اخترامی به دیگران است و با خود بزرگ بینی که :

« در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس       بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است»

فقط یک بار از مجموعه  سالهایی که دبیر همایش های برتر فرهنگ بودم برای سخنرانی دعوتش کردم . در حاشیه همین همایش وقتی که برای قدر دانی و تحویل کارت پروازش به سراغش رفتم ، بسیار شرمنده باز گشتم . شرمنده از روح بزرگ او و دست های  کوچک من ، و در این قصه اخیر القصه این که چون شاید روح پیرمرد شاعر اجازه ندهد، از این حکایت می گذرم.

داشتم می نوشتم که در طی این دوران ، هیچ گاه به اشتقبالش نرفتم و عجب این که در تمام این دوران هر بار که به بوشهر می آمد بی واسطه زنگ می زد. همیشه با خود می گفتم استاد نه که از من – غریبه تنهایی که در اقیانو سی مسکن گزیده است – که از بسیاری  از بزرگان و آشنایان نیز سالهاست نیازش را بریده است. پس دلیل این همه وفا از برای چیست؟

به خاطر می آوردم که شب بزرگداشتش نیز حوصله رفتن به فرهنگ سرا را نداشتم. در اتاق کارم مشغول کار بودم که تلفن زنگ زد، استثنا" را برداشتم. استاد بود. استاد! در آن هیاهوی جمعیت ، در آن شب التهاب و نوازش ، شب عقلانیت و خواهش ، شب ... با صدایی خسته و گرفته  توام با عصبانیت گفت: « نیایی خودم می آیم» . دست و پایم را گم کرده بودم، حرفی برای گفتن نداشتم ، حتّا روی برای عذرخواهی ... در این حال از گوشی تلفن شنیدم که پسر خاله شاعرم، یار گرما به گلستان آتسی ، حسین عسکری می گفت استاد ناراخت نباشید، برگردید به درون سالن جمعیت منتظرند.

پارسال که 37 ساله بودم استاد به دریا پیوست ولی هنوز صدای مهربانش در گوشم طنین می افکند که هنر انسان بودن : اداراک حقیقت و احساس مهربانی است با آنهایی که از پنجره های همسوی با تو به جهان نمی نگرند.

 

          « ... آمدم از گردِ راه، گرم و عرق ریز 

                                          سوخته پیشیانیم ز تابش خورشید

          مرکب آشفته یالِ خانه شناسم

                                          سم به زمین می زند که : در بگشایید!

 

          آمده ام تا به پای دوست بریزم

                                          بسنه به ترکم شکار کبک و کبوتر

 

         پاس چنین تحفه خنده ای است که اینک

                                        می بردم یاد رنج و خستگی از سر ...»

 

                                                «منوچهر آتشی : آهنگ دیگر»   


تعداد نمايش: 943

  نظرات (27)
RSS نظرات
 1 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 13/12/1385 در ساعت 23:57
سلام 
استاد عزیز 
............. 
می خوانم
 2 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 14/12/1385 در ساعت 14:17
« ستایش انسان، حقیقت و مهربانی» 
........... 
سلام 
استاد عزیز 
..... 
خواندم داستان یاس سفید را 
و هم خاطرات را 
این روزها گرفتار کوری شده ام بعد از بینایی! 
«کسی که همنوع خود را دوست نمی دارد ، هنوز در تاریکی است . اما هر که همنوع خود را محبت نماید در نور زندگی می کند و می تواند راه خود را ببیند ،بدون آن که گرفتار تاریکی گردد. »(نامه ی اول یوحنا ، باب 2 ، آیات 10-9 ) 
از کتاب کوری ژوزه ساراماگو! 
« سپس زمین و آسمان تازه ای دیدم ، چون آن زمین . آسمان اول ناپدید شده بود .»(مکاشفه ی یوحنا ، باب 21 ، آیه ی 1 ) 
............. 
کاش می توانستم مثل سوفی عزیز 
یاد اوری کنم بعضی اشتباهات تایپی را! 
......... 
بعد از یک شب وحشتناک هم از حضور گرفتگی ماه و اندوه ماه 
دیدار شما عزیز بسیار دلچسب و ماندگار شد. 
گرچه کوتاه بود 
اما 
لذت بخش بود 
............ 
همیشه هستم...
 3 نوشته شده توسط کازرونيه, در تاريخ 15/12/1385 در ساعت 14:12
عباس خان عزيز 
ممنون از اظهار لطفتان 
اصل نوشته که بسي طولاني تر و با شواهد و تصاوير بسيار است را براي چاپ سپرده ام البته کي چاپ شود با کرام الکاتبين است 
نوشته زيبا و چون هميشه پر احساست را هم به تمامه خواندم
 4 نوشته شده توسط رمضانی, در تاريخ 16/12/1385 در ساعت 13:53
سلام! ماشاا... اونقدر زیاد مینویسین که آدم تا یکی رو میخونه ده تا ÷ست جدید اومده!!:sigh  
آخه کدومشو من بخونم؟!! :upset :cry  
...میام حالا باز... :roll
 5 نوشته شده توسط رمضانی, در تاريخ 16/12/1385 در ساعت 13:55
÷ست نه! ...پست! :eek :grin
 6 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 17/12/1385 در ساعت 02:02
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند 
سخت دلبسته ی این ایل وتبارم چه کنم 


سلام وعرض ادب 

همچنان عذر خواهم ازبابت اساعه ی ادب در نقد ... 


خوندم مقاله تونو ... جالب بود ... مثل همیشه  

ممنون بابت همه ی شاگردنوازیها .... و شرمنده بابت تاخیر ....
 7 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 17/12/1385 در ساعت 05:17
نوشتم مقاله !! ... منظورم مطلب بود ... به قول خودتون داستان و خاطره ... 


ببخشید عجله می کنم در نوشتن ... هربار برای اصلاح مزاحم میشم مجدد ... 


در ضمن گلتون بسیار زیباست
 8 نوشته شده توسط امیر تنها, در تاريخ 17/12/1385 در ساعت 13:52
،، ادراک حقیقت و احساس مهربانی با کسانی است که از پنجره هایی غیر همسو جهان را می نگرند ،، 
،، هنر انسان بودن : اداراک حقیقت و احساس مهربانی است با آنهایی که از پنجره های همسوی با تو به جهان نمی نگرند. ،، 
 
سلام استاد عزیز 
 
استفاده کردیم 
 
گل یاس 
 
یاس تنها یک سحر مهمان ماست ( خیلی زیباست )  
 
حلقه ارتباط ما « ستایش انسان، حقیقت و مهربانی» بود 
 
استاد درباره ی شاملو برام بگید 
 
می خوام بدونم ارتباط شما با شعرای شاملو تا چه حدی هست 
 
خیلی برام جالبه 
 
امیدوارم همیشه سلامت باشید و دل شاد در کنار خانواده ی محترمتون 
 
دهان ات را می بویند 
مبادا گفته باشی دوست ات می دارم . 
دل ات را می بویند 
روزگار غریبی ست ، نازنین 
و عشق را 
کنار ِ تیرک ِ راه بند 
تازیانه می زنند . 
 
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد . 
 
در این بن بست ِ کج و پیچ ِ سرما 
آتش را 
به سوخت بار ِ سرود و شعر 
فروزان می دارند . 
به اندیشیدن خطر مکن . 
روزگار غریبی ست ، نازنین 
آن که به در می کوبد شباهنگام 
به کشتن ِ چراغ آمده است . 
 
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد . 
 
آنک قصابان اند 
بر گذرگاه ها مستقر 
با کنده و ساتوری خون آلود 
روزگار غریبی ست ، نازنین 
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند 
و ترانه را بر دهان . 
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد . 
کباب ِ قناری 
بر آتش ِ « سوسن » و « یاس » 
روزگار غریبی ست نازنین 
ابلیس ِ پیروزمست 
سور عزای ما را بر سفره نشسته است . 
 
«خدا» را در پستوی خانه نهان باید کرد . 
 
یا حق .
 9 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 18/12/1385 در ساعت 19:38
سلام 
استاد عزیز 
................ 
زندگی کوچک تر از آن است که کوچک شمرده شود. 
.............
 10 نوشته شده توسط م, در تاريخ 18/12/1385 در ساعت 19:42
زندگی کوتاه تر از آن است که کوچک شمرده شود 
............... 
اشتباه شد!!! 
من تند تند ننوشتم! 
ذهنم همراهم نیامد!
 11 نوشته شده توسط مهدی تقی نژاد website, در تاريخ 18/12/1385 در ساعت 20:12
سلام شرمنده ام. این روزها درگیر تغییر محل کارم بودم و مثل گذشته فرصت مجازی دست نمی داد. اگرچه معمولا هفته ای یکی دوبار به سایت شما سر می زنم.  
از این مطلبتان هم استفاده زیادی کردم. خداوند روح این شاعر بزرگ را شاد و متعالی گرداند. به امید دیدار در نوروز.
 12 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 19/12/1385 در ساعت 00:22
سلام و ادب 


دراین شب سیاهم .... به روز کردم بلکه رنگ نور بگیره ... 


از گوشه ای برون آی ، ای کوکب هدایت 


@};-
 13 نوشته شده توسط مهدی بسارده website, در تاريخ 19/12/1385 در ساعت 19:40
گذشته ها 
روحم در گذشته ها سرگردان است 
 
و بدنبال دلخوشیهایش میگردد 
 
که جایی در خاطرات قدیم گم شده است 
 
..... 
 
کاش همانجا آرام میگرفتم..... 
 
راستی خوب کنایه ای در وبلاگ مظفری نصیب بنده نمودید،ولی باز هم سپاسگزارم
 14 نوشته شده توسط م, در تاريخ 20/12/1385 در ساعت 12:39
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد عاشوری نژاد 
آیین های باستانی!!!!!! 
می خواستم در مورد این شمارش معکوس که کنار حاشیه سایت می باشد نظر بدم که 
این شمارش معکوس خوبه ولی برای کسانی که قصد متحول شدن دارند و سر سفره عید واقعا" حول حالنا را از ته وجودشان فریاد می زنند نه برای کسانی که متحول شدن حتی به فکرشان هم نرسیده است و این شمارش معکوس برای این افراد شمارش معکوس برای مرگ می باشد 
که فقط عمرشان می گذرد و به هیچ احوالی نمی نگرند.
 15 نوشته شده توسط م, در تاريخ 20/12/1385 در ساعت 12:45
نمی دونم چرا به اسم م ثبت میشه 
اون بالایی من هستم 
ا..ک و نه م
 16 نوشته شده توسط عباس عاشوري نژاد, در تاريخ 20/12/1385 در ساعت 19:14
سلام آقا يا خانم ا..ك 

احتمالا با اين مشخصه عضو و وارد (Login )سايت شده ايد بنابراين بايد از قسمت كاربري خارج (logout) شويد ودر قسمت نظرات نام مورد نظر خود را وارد كنيد.
 17 ارادت
نوشته شده توسط جام الست website, در تاريخ 22/12/1385 در ساعت 07:28
سلام 
خدا قوت و مرهبا :)
 18 نوشته شده توسط م, در تاريخ 22/12/1385 در ساعت 13:25
سلام 
استاد عزیز 
.................. 
هرگاه چیز با ارزشی را در جای امنی پنهان می کنید تا گم نشود دیگر هیچ گاه آن را پیدا نمی کند. 
............مـــــــــــــــــــــورفی.............. 
هرگاه شی با ارزشی از دست شما بر روی زمین می افتد ، به غیر قابل دسترس ترین مکان می رود 
.........مـــــــــــــــــ ورفی 
دوستان می آیند و می روند ام دشمنان انباشته می گردند. 
................... 
پیام های کوتاه تان را دوباره امروز خواندم 
من همیشه اینجوری به فصل ها نگاه می کردم 
اما... 
:پاييز - به آنان كه پاييز را دوست ندارند بگو پاييز بهاري است كه عاشق شده است . 
.....................
 19 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 22/12/1385 در ساعت 13:28
من نمی دانم چرا از پاییز متنفر شده ام 
شاید 
چشمانم را بر روی رنگ ها بسته ام 
نمی دانم 
..................
 20 نوشته شده توسط میخوش ولی زاده website, در تاريخ 22/12/1385 در ساعت 19:01
سلام استاد 
شما را دو را دور می شناسم 
نیما شعری با مصرعی با این مضمون دارد 
« در پیله تا به کی بر خیش تن تنی» 
اگر چه سال عوض خواهد شد ولی هنوز بسیار تا پروانه شدن......... تورا من چشم در راهم زیبا بود ...... اما دوست داشتم حد اقل بندی از خود که حاصل عمری باشد فتح باب بود استاد عزیز قبول کنیم که کسی که خواهد امد خود ما هستیم نه انهای که رفته اند ...........
 21 نوشته شده توسط میخوش, در تاريخ 22/12/1385 در ساعت 19:04
سلام  
ایراد تایپی پیام بالا را اصلاح می کنم 
خویش ......... درست می باشد نه خیش
 22 نوشته شده توسط میخوش, در تاريخ 22/12/1385 در ساعت 19:08
دوباره سلام 
فکر می کنم اشتباه کردم همان خیش درست می باشد
 23 نوشته شده توسط کازرونيه, در تاريخ 23/12/1385 در ساعت 07:44
سلام  
شايد اگر 12 بهمن پست شود بهتر باشد  
اميدوارم شما زيارت کنم 
کتاب تاريخ بوشهر هنوز چاپ نشده است به محض چاپ خواهم فرستاد
 24 نوشته شده توسط محمد website, در تاريخ 24/12/1385 در ساعت 08:30
...مادر...یاس...عشق..حقیقت.... 
....زندگی.که چراغش عشق است ..حقیقت را میجو یم ....اما ....... 
چه کسی بود ...صدا زد...مرا....که بود...شاید...سهراب ......که گفت 
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ  
پرشی دارد به اندازه عشق...
 25 نوشته شده توسط م, در تاريخ 24/12/1385 در ساعت 17:51
سلام 
استاد عزیز 
................... 
زندگی هم چنان آب است 
آب اگر راکد بماند ، چهره اش افسرده خواهد شد 
و بوی گند می گیرد. 
در ملال آبگیرش غنچه لبخند می میرد 
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند 
مرغکان شوق در آیینه تارش نمی جوشند. 
..........دکتر هوشنگ صفا.......... 
مــــــــــ منون که سر زدید
 26 نوشته شده توسط ح.رها, در تاريخ 26/12/1385 در ساعت 00:46
سلام استاد. 
از اينمه مي بينم سايتتون مرتب داره به روز مي شه و راه خودشو پيدا كرده بهتون تبريك مي گم. يه دستي رو سر ما هم بكسيد 
:zzz  
خيلي زيبا بود ، و پاياني كه بايد به آن تامل كرد. بدون شك زيباترين نوشته ايي بود كه تا به حال در مورد استاد خونده بودم.
 27 Test key word tester 17
نوشته شده توسط Betty website, در تاريخ 10/01/1387 در ساعت 00:07
Oh my god, this page is great, I found here everything. The search engine http://www.ahayoo.com is also good.

نوشتن نظر
  • Please keep the topic of messages relevant to the subject of the article.
  • Personal verbal attacks will be deleted.
  • Please don't use comments to plug your web site. Such material will be removed.
  • Just ensure to *Refresh* your browser for a new security code to be displayed prior to clicking on the 'Send' button.
  • Keep in mind that the above process only applies if you simply entered the wrong security code.
نام:
پست الكترونيك
وب سايت
عنوان:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر:



كد:* Code
I wish to be contacted by email regarding additional comments

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved

تاریخ بروز رسانی ( 15 اسفند 1385 ساعت 23:45 )
 
< بعد   قبل >
   

مدير سايت

 

<:: عباس عاشوري نژاد ::>

عضو هيات علمي دانشگاه

ليسانس:تاريخ ايران و جهان (اصفهان)

فوق ليسانس:تاريخ ايران و جهان(تهران)

دكتري:ايران از اسلام تا معاصر (اصفهان)

تولد : بهار شيراز ۱۳۴۷

نوجواني و بهاري از جواني :

شهر سبز (كازرون)

فرار از مدرسه به بهانه‌ي مدرسه :

(اصفهان - ۱۳۶۵ - ۱۳۶۹)

در امتداد شب همچنان در جستجو :

(تهران ۱۳۶۹ - ۱۳۷۲)

سپيده دميد : (شهر درياها - بوشهر) :

۱۳۷۲ - همچنان در خدمتيم

 

 

... و جاودانگي

رازش را با تو

در ميان نهاد

آن گه تو به هيات

گنجي در آمدي

بايسته و آز انگيز ...

 

ساعت

 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
   
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS