Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

.:: نکته ها ::.

 انجمن اهل قلم و دوستداران حافظ برگزار مي كند: 

         نقد كتاب

فرهنگ داستان نويسي بوشهر

اثر فرشيد جان احمديان

پنج شنبه 7 شهريور

 ساعت 7 شب شهر كتاب

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

امروز

 
جمعه
شهریور
1387
08
 
 

SMS ها

سوال - در قلمرو زندگي ارزش و اعتبار انسانها به سوالهايي است كه مطرح مي كنند نه پاسخ هايي كه مي دهند. اندره مالرو

زندگي و گل سرخ - زندگي چون گل سرخي است پر از خار پر از برگ پر از عطر لطيف .  يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند.

حقيقت و آيينه - ... و حقيقت آينه اي بود كه از دست خدا به زمين افتاد و هزاران تكه شد پس هر كس تكه اي به دست گرفت و گمان كرد تمام حقيقت از آن اوست .

زن و مرد و لبخند - دنيا براي يك مرد لبخند و يك لبخند براي زن دنياست. .

شكل هاي بدبختي - آدمهاي خوشبخت خوشبختي هايشان شبيه به هم است ولي آدمهاي بدبخت هر كدام بدبختي هاي خاص خودشان دارد .   تولستوي

آموزگار و روزگار - آموزگار اول درس مي دهد بعد امتحان مي گيرد روزگار اول امتحان مي گيرد بعد درس مي دهد.

بدشانسي و زندگي - مهم اين نيست كه هميشه در بازي زندگي تاس خوب بياوري مهم اين است كه اگر تاس بد آوردي خوب بازي كني.

زندگي - دوچرخه سواري - زندگي مانند دوچرخه سواري است تازماني كه ركاب بزني زمين نمي خوري

محبت - آنكس كه براي محبت حدود قايل مي شود اصلا معناي محبت را نمي فهمد.

كارهاي احمقانه - هر بامداد طرحي عاقلانه مي افكنيم و هر شامگاه مرتكب عملي احمقانه مي شويم .       كانت

زندگي _ سنگ _ رود - اگر سنگ ها در مسير رود نبودند ...... هرگز صداي آب شنيده نمي شد.

آدم مهم - همه مي خواهند ادم مهمي شوند كسي نمي خواهد آدم مفيدي باشد. چرچيل

بزرگي - بزرگي نا ممكن است مگر براي كساني كه بر روي بناي گذشتگان خود بنايي جديد بسازند .

پرواز عقاب -

در آغاز پرواز عقاب پر و بال مي‌ريزد ولي چون به اوج رسد نيازي به بر هم زدن بال‌هاي خود ندارد .   توماس جفرسون



ايمان - ايمان اعتقاد به چيزي است كه نمي بينيم. پاداش اين ايمان رسيدن به چيزي است كه به آن اعتقاد داريم.- آگوستين قديس

عظمت انسان - دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي .

خنده و غم - آن كس كه بسيار مي خندد از همه غمگين تر است. 

فراموشي - فراموش مكن كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنند.

پاييز - به آنان كه پاييز را دوست ندارند بگو پاييز بهاري است كه عاشق شده است .

زخم و راه -

گاه زخم هايي كه به پا داشته ام راه هاي جديدي را به من آموخته است.



افتادن -

اگر افتادي مهم نيست به شرطي كه موقع بلند شدن از زمين چيزي برداري



امام حسين -

او راز شهود خويش را مي دانست      /        گودال فرود خويش را مي دانست

چون شاعر چيره اي از اغاز سخن       /       پايان سرود شعر خويش را مي دانست



پايان شرافت - از وقتي كه انسان دانا قدم به زمين گذاشته است انسان شريف ناپديد شده است . ژان ژاك روسو

كارهاي بزرگ - كساني كه دست از جان شسته‌اند و از همه چيز سرخورده‌اند تنها آنها مي‌توانند كارهاي بزرگ انجام دهند . صادق هدايت

دوستان خوب - دوستان خوب مثل تكه هاي پازل هستند با گم شدن يكي از انها ديگران نمي توانند جايش را پر كنند.

موفقيت و تجربه - موفقيت حاصل تصميم گيري درست است و تصميم درست حاصل تجربه و جالب اينكه تجربه اغلب حاصل تصميم گيري نادرست است .  آنتوني روبينز

'گرفتار - مردم گرفتاري دارند گرفتار نيستند بايد گرفتار بود.         گلشيري

قورباغه - بجه ها شوخي شوخي سنگ ريزه ها را بر سر قورباغه ها ريختند و قورباغه ها جدي جدي مردند.

تنديس - سنگي كه طاقت ضربه‌هاي تيشه را ندارد ، تنذيس زيبا نخواهد شد ؛ از زخم تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته تنديس است.

زخم و رفتن - گاه زخم هايي كه به پا داشته ام رفتن را به من اموخته است.

كشف اقيانوس - براي كشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترك ساحل ارامش خويش را داشته باشيد .اين دنيا دنياي تغيير است نه تقدير. تولستوي

آغاز و پايان زندگي - آنچه كرم ابريشم پايان دنيا مي پندارد از نظر پروانه آغاز زندگي است .

ردپا - كاش كسي تو دلمون پا نمي گذاشت . كسي اگه پا مي گذاشت دلمون رو تنها نمي گذاشت . اگه تنها مي گذاشت رد پاشو رو دلمون جا نمي گذاشت .

شرافت و درد - دردها انسان را شريف و نجيب مي كند . رومن رولان

ايمان - قدرت پشت سر تو عظيم تر از وظيفه‌ي پيش روي توست .

سلام بر افتاب - به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصل هاي سرد گذر مي كردند . فروغ

اشك -

اگه مثل اشك تو چشام باشي قول ميدم واسه موندنت تا آخر عمر گريه نكنم .



رنگين كمان -

رنگين كمان پاداش كساني است كه نا آخرين لحظه زير باران مي‌مانند.



كلبه ما - مي توان در كلبه ما هم شبي را روز كرد  /   بوريا گر نيست نقش بوريا افتاده است . فيضي دكني

آرامش -

فراموش نكنيد كه تمام تلاش هاي انسان در هر زمينه اي كه باشد براي رسيدن به آرامش است.



صفت زن و مرد - از زنان مرد صفت و مردان زن صفت بدم مي ايد هر كس بايد نقش خود را ايفا كند. ناپليون

سوال - از روي سوال ادم ها بهتر از پاسخ انها مي توان قضاوت كرد. ولتر

دنياي شيشه‌ اي - هميشه فكر كن توي يك دنياي شيشه اي زندگي مي‌كني ، پس سعي كن به طرف كسي سنگ پرتاب نكني چون اولين چيزي كه مي‌شكنه دنياي خودته .

آبي - فرقي نمي كند كه اقيانوسي باشي يا گودالي هرچه هستي آبي باش .

افكار زنداني -

افكاري كه با حرف زنداني كرده اي بايد با عمل آزاد كني / جبران خليل جبران



رازداري زنانه - زنان نيز مثل مردان مي توانند رازدار باشند ولي راز خود را به همديگر مي گويند تا در رازداري شريك باشند. ناپليون 

لحظه هاي دردناك -  هميشه دردناك ترين لحظه‌هاي زندگي‌ات را كسي مي‌سازد كه زيباترين لحظه‌هاي زندگي‌ات را ساخته است.

سكوت - چقدر اندك هستند كلماتي كه ارزششان بيش از سكوت باشد.

نوشتن - نوشتن بيرون پريدن از صف مردگان است.

پرتگاه - اگر خداوند تو رو لب پرتگاه برد نترس چون يا تو رو در آغوش مي گيره يا پرواز كردن بهت مي اموزه

تولد - سپيده كه صبح مي شود چيزي در من متولد مي شود : مثل امروز . سارا ريشهري

انتقام و بخشش - آنكه انتقام مي گيرد يك روز خوشحال است و انكه مي بخشد همه عمر. امام علي (ع)

خوشبختي و پروانه -

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه .



سكوت - هيچ كس سخني نگفت : نه ميهمان نه صاحبخانه نه گلهاي داوودي.

انسان و فراموشي - آرزوهايت را بنويس و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي رود ولي تو يادت مي رودچيزي كه امروز داري آرزوي ديروزت بود.

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

آدرسهای مرتبط

آدرس من در بلاگفا
كازرون نوشت
دكتر علي شريعتي
استاد شیخ الحکمایی
ستيغ سخن ( فرهنگسراي كازرون )
گلبن 1 مهدی تقی نژاد (شاعر)
گلبانگ (مهدي تقي نژاد)
شهر غزل ( استاد رضا معتمد )
مشق - محمد دادفر
به سوي سيمرغ
سوفيا ( دوستار دانش )
سوفيا در بلاگفا
م (فرهنگ و هنر )
محمد مظفري
نسیم جنوب ( هفته نامه )
پیغام ( هفته نامه )
بیشابور ( هفته نامه کازرون )
يونس 458(استاد حيدري)
هفت خوان (استاد خزايي)
سيماچه ي تماشا (مهدي خليل زاده )
امير خان (شب هاي ديوونگي)
حسن بوشهریان
lمهدي نصوري
مهدي بسارده
زيبا
مدارا (حميد موذني )
آفتاب كازرون ( دكتر دشمن زياري)
مي و ني ( دكتر سمانه رمضاني )
نوشتارك ( سارا مويدي )
علي هوشمند
هنركده ( حميد بناري )
پوتين ( اسماعيل جعفري )
استاد شاپور جوركش
جستار ( استاد داريوش آشوري )
شعر ميخوش(ميخوش ولي زاده)
دكتر اسلامي ندوشن
فريدون مشيري
احمد شاملو
حكمت شادان (مجيد اجرايي)
فدريكو گارسيا لوركا
مسعود ماهيني - كاريكاتور
محمد علي ابطحي
اسماعيل منصور نژاد
مسعود بهنود
دكتر رضا اذين
فروغ
سيد علي صالحي
به سوي سيمرغ
تاريخ فلسفه
رحيم پور ازغندي
هويت - محسن ملاح
مركز حافظ شناسي
مركز گفت و گوي اديان و تمدن
عرفان شمس
خانه موسيقي
خانه سينما
خانه كتاب
علوم و تحقيقات
بخارا
سينما تاتر
هودج ( محمد لطفي - تاتر)
حميده ماحوزي

موسيقي

           دل ديوونه من

بایگانی

   
در دیگ زرین شلغم می پزیم نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد   
05 اسفند 1385 ساعت 21:49

 

... و من هميشه خيلي زود به استقبال بهار مي‌روم ، شايد اين از ويژگي‌هاي متولدين ماه فروردين باشد و مردمان جنوب كه عمرشان چون بهارشان كوتاه است ، اما باور كنيد در اين حال و هوا  هميشه تكرار مي‌كنم در خاطر و خاطراتم  اين زمستان نيز كه گذشت  برف ـ آرامش و سكوتش را  تا در اعماقم زيباتر احساس كنم هلهله‌ي گرم رويش را شكوفه و بهار را تولد دوباره را ....

 

در دیگ زرین شلغم می پزیم

 (مولانا ـ عید ـ من و تو )

       

 عباس عاشوری نژاد

 

«ایام [عید] بر شما مبارک باد

ایام می آیند تا بر شما مبارک شوند

مبارک شمایید». شمس تبریزی

* * *

بهار می آید و بر زمین آبستنِ دانه و سیر آب می رویاند گل های سرخ را و زرد و و نیلوفری را بر بستری از سبزه های لطیف جادویی می آراید جوانه های رویایی را بر شاخه های سردِ زمستانی و می پوشاند شکوفه های مقدس را بر قامت عزیز درختان تا تو و من بنشینیم در سایه سار اهوارایی اش و اندیشه کنیم به حال خویشتن در سکوتی که تنهاترین انعکاس فرزانگی است تا شاید از این اشارت ها، بشارت یابیم به سوی خانه اش، خانه حقیقت، خانه من، خانه تو.

و عجب آنکه از این همه اشارت ها و گفته ها و نوشته های اهل بشارت، ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را و "عادت" و به پیامدش "فراموشی" که می توانست صفای جان ما باشد، بلای جان ما شده است و چه ساده می گذریم از کنار آموزه های فرزانگانِ هر طیف و طایفه که بسیار گفته اند و نوشته اند که حکایت هستی، حکایت مرکز است وپیرامون، مرکزش انسان است و پیرامونش جهان و همه مهره ای در دست او.

و عجب آنکه، ما، برخلاف این هشدارهای هوشمندانه، گاه با سرعت و گاه آهسته ولی به حقیقت پیسوته به سوی اخطار می رویم چون مرکز را وانهاده ایم و به پیرامونش دل بسته ایم.

از جمله این فرزانگان هوشمند و یا بر جمله این فرزانگانِ هوشمند "مولانا جلال الدین محمد" به گویاترین زبان ممکن، زبان حقیقت، زبان اعماق من و تو می فرماید: «یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کرده ام. خداوندگار فرمود که در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست. اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی، باک نیست. و اگر جمله را به جای آری و یادداری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی، هیچ نکرده باشی ـ همچنانکه پادشاهی تو را به ده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صدکار دیگر گزاردی؛ چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی، چنان است که هیچ نگزاردی.

اگر تو گویی که اگر آن کار نمی کنم، چندین کار از من می آید، آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریده اند. همچنان که تو شمشیر پولادِ هندیِ بی قیمتی ـ که آن در خزاین ملوک یابند ـ آورده باشی و ساطور گوشت گندیده کرده که «من این تیغ را معطل نمیدارم؛ به وی چندین مصلحت به جای می آرم.» یا دیگ زرین را آورده ای و در وی شلغم می پزی که به ذره ای از آن صد دیگ به دست آید. یا کارد مُجَوهر را میخ کدوی شکسته کرده ای که «من مصلحت می کنم و کدو را بر وی می آویزم و این کارد را معطل نمی داری.» جای افسوس و خنده نباشد؟ چون کار آن کدو به میخ چوبین یا آهنین ـ که قیمت آن به پولی است ـ بر می آید، چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن؟

حق تعالی تو را قیمت عظیم کرده است. می فرماید که: اِنَّ اللهَ اشتَرَی مِنَ المُؤمِنینَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّه.»

و همچنین فرموده است: بهانه می آوری که من خود را به کارهای عالی صرف می کنم، علوم فقه و حکمت و منطق و نجوم وطب و غیره تحصیل می کنم. آخر، این همه برای توست. اگر فقه است، برای آن است تا کسی از دست تو نان نر باید و جامه ات را نَکَند و تو را نَکُشد تا تو به سلامت باشی. و اگر نجوم است، احوال فلک و تأثیر آن در زمین ـ از ارزانی و گرانی، امن و خوف ـ همه تعلق به احوال تو دارد، هم برای  توست و اگر ستاره است ـ همه تعلق به احوال تو دارد، هم برای توست. و اگر ستاره است ـ از سعد و نحس ـ به طالع تو تعلق دارد، هم برای توست. چون تأمل کنی، اصل تو باشی و اینها همه فرع تو. چون فرع تو را چدین تفاصیل و عجایب ها و احوال ها و عالم های بوالعجب بی نهایت باشد، بنگر که تو را که اصلی چه احوال باشد.»

در همین راستا باز می فرماید: «تو را غیر این غذای خواب و خور، غذای دیگر است که اَبیت عِند رَبّی یُطعِمُنی وَ یُسقینی. درین عالم آن غذا را فراموش کرده ای و به این مشغول شده ای و شب و روز تن را می پروری. آخرف این تن اسب توست و این عالم آخور اوست؛ و غذای اسب غذای سوار نباشد، او را به سر خود خواب و خوری است و تنعمی است.

اما سبب آنکه حیوانی و بهیمی بر تو غالب شده است: تو بر سر اسب در آخور اسبان مانده ای و در صف شاهان و امیران عالم بقا مقام نداری. دلت آنجاست، اما چون تن غالب است، حکم تن گرفته ای و اسیر او مانده ای ـ همچنانکه مجنون قصد دیار لیلی کرد: اشتر را آن طرف می راند تا هوش با او بود. چون لحظه ای مستغرق لیلی می گشت و خود را و اشتر را فراموش می کرد، اشتر را در ده بچه ای بود، فرصت می یافت، باز می گشت و به ده می رسید. چون مجنون به خود می آمد، دو روزه راه باز گشته بود. همچنین سه ماه در راه بماند. عاقبت افغان کرد که این اشتر بلای من است. اشتر فرو جست و روان شد.»

و چه جالب این هم حکایت ماست که: «می گویند پادشاهی پسر خود را به جماعتی اهل هنر سپرده بود تا او را از علوم نجوم و رمل و غیره آموخته بودند و استاد تمام گشته  با کمال کودنی و بلاهت. روزی پادشاه انگشتری در مشت گرفت، فرزند خود را امتحان کرد که بیا بگو در مشت چه دارم.

گفت: آنچه داری گرد است و زرد است و مُجَوَّف است.

گفت: چون نشان های راست دادی، پس حکم کن که آن چه چیز باشد.

گفت: می باید که غربیل باشد.

گفت: آخر، این چندین قیق را، که عقول در آن حیران شوند، دادی از قوت تحصیل و دانش؛ این قدر بر تو چون فوت شد که در مشت غربیل نگنجد؟

اکنون همچنین علمای اهل زمان در علوم موی می شکافند و چیزهای دیگر را، که به ایشان تعلق ندارد، بغایت دانسته اند و ایشان را بر ان احاطت کلی گشته، و آنچه مهم است و به او نزدیکتر از همه آن  است خودی اوست و خودی خود را نمی داند. همه ی چیزها را به حَلّ و حرمت حکم می کند که این جایز است و آن جایز نیست، و این حلال است یا حرام است. خود را نمی داند که حلال است یا حرام است، جایز است یا ناجایز، پاک یا ناپاک است!»

 

  • تمام نقل قولها به نقل از: مولانا جلال الدین محمد بلخی، گزیده فیه ما فیه، تلخیص دکتر حسین الهی قمشه ای، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1377، صص 13 ـ 9

تعداد نمايش: 779

  نظرات (28)
RSS نظرات
 1 نوشته شده توسط دوستدار نديده ات, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 07:43
سلام جناب دكتر 
من دانشجوي فوق ليسانس جامعه شناسي دانشگاه مشهد هستم شما را هم نديده ام اما عاشق احساس و نگاهت هستم. 

... واقعا جالب است كسي تاريخ خوانده باشد و با اين همه با مردگان سر و كار داشته باشد و اين قدر احساس زندگي كند . 


گاهي وقت ها كه كارهايت را مي خوانم احساس مي كنم با يك استاد فرزانه جامعه شناسي روبرو هستم (مثلا در مقاله موانع شكل گيري هويت مدرن ) و بعضي وقت ها احساس مي كنم با يك استاد ادبيات رو برو هستم ( مثل همين يادداشت ) . 


به هر حال موفق باشيد. 
اي كاش در دانشگاه ما هم كسي مثل شما بود .
 2 نوشته شده توسط دوستدارت, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 07:54
ببخشيد دكتر  

چگونه مي توانم منابع مقاله موانع شكل گير هويت مدرن را ببينم؟
 3 پيام هفته
نوشته شده توسط نوشتار website, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 09:01
SmS اين هفته برای دوستان:بسیار نادر هستند کلماتی که ارزششان بیشتر از سکوت باشد. (هانری دومونترلان) 
 
عيد شما هم مبارك استاد
 4 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 16:56
عرض سلام و ارادت 


می خونم ... به زودی 


موفق باشید و پایدار
 5 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 17:32
زهی عشق ، زهی عشق که ماراست خدایا 
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا 

چه گرمیم چه گرمیم ، از این عشق چو خورشید 
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا 

زهی ماه زهی ماه ، زهی باده ی همراه 
که جان را و جهان را ، بیاراست خدایا 

زهی شور زهی شور ، که انگیخته عالم 
زهی کار زهی بار ، که آنجاست خدایا 

نه دامیست نه زنجیر ، همه بسته چراییم ؟ 
چه بند است چه زنجیر ، که بر پاست خدایا 

چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دلها 
غریبست غریبست ، زبالاست خدایا 

 6 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 17:34
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم 
نه ترسا ، نه یهودم من ، نه گبرم ، نه مسلمانم 
 
نه شرقیّم ، نه غربیّم ، نه برّیم ، نه بحریّم 
نه ارکان طبیعیّم ، نه از افلاک ِ گردانم 
 
نه از خاکم ، نه از آبم ، نه از بادم ، نه از آتش 
نه از عرشم ، نه از فرشم نه از کونم ، نه از کانم  
 
نه از هندم ، نه از چینم ، نه از بلغار و سقسینم 
نه از مُلک ِ عراقیّم ، نه از خاک خراسانم 
 
نه دُنیی ، نه از عُقبی ، نه از جنت ، نه از دوزخ 
نه از آدم ، نه از حوّا ، نه از فردوس و رضوانم 
 
« مکانم لامکان باشد ، نشانم بی نشان باشد 
نه تن باشد ، نه جان باشد ، که من از جان ِ جانانم »
 7 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 17:44
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو 
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو 

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو 
ور ازین بی خبری رنج مبر هیچ مگو 

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت 
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو 

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم 
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو 

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت 
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو 

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است 
گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو 

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد 
گفت می باش چنین زیرو زبر هیچ مگو 

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست 
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
 8 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 06/12/1385 در ساعت 20:03
دوباره سلام 

خوندم استاد عزیز ... و لذت بردم 

قسمت اول منو یاد دوتا شعر اندخت : 


اولی از هاتف ... که حتما شنیدین 

چشم دل باز کن که جان بینی 
هرچه نادیدنی است آن بینی 
...... 
که یکی هست و هیچ نیست جزاو 
وحده لاالـــــــــــــــــــــــــه الا هو 


دومی از شمس مغربی ...  
.  
اگر بینی درین دیوان اشعار  
خرابات و خراباتی و خمار 
... 
نظر را نغز کن تا نغز نبینی  
گذر از پست کن تا مغز بینی 
.... 
حیف که متن کاملش الان دم دستم نیست ... پیدا کردم حتما براتون تایپ می کنم ... بسیار زیباست 


در ضمن توی متن هست : استاد تمام گشته با کمال کودنی و بلادت !!! (بلاهت ؟ ) 


منتظر مقالات بعدیتون هستم 


ایام به کام
 9 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 07/12/1385 در ساعت 14:58
سلام 
استاد عزیز 
............. 
وقتی این را می خواندم متوجه 
ورود پائلو کوئلیو به ذهن مولانا شدم! 
............ 
نمی دانم شاید اشتباه خوانده باشم 
یا کوئلیو را اشتباه خوانده ام 
اگر فرصت کنم دوباره باید بخوانمشان! 
............ 
دقایق و ثانیه ها و صدم ثانیه های پر باری داشتم اینجا کاش به ساعت می رسید! 
کاش همیشه این ها اینچنین می گذشتند! 
.......... 
نـ مـــــــــــــــــــــــــــــ ی توانم نیایم اینجا پس همیشه می ایم!
 10 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 07/12/1385 در ساعت 15:15
راستی 
کاش « سوفیای» عزیز بیشتر دقت می کرد و نوشته را می خواند!!! 
مـــــــــــــــــــــــــــ نتظرم دوباره این را بخواند! 
............ 
نــــــــــــــــ وروز بر شما عاشقانه گذرا باد 
 
.................. 
»دوست دار ندیده ات « هم زیبا نوشته بود 
.............. 
 
با روزهای بی برگشت خود چه کنیم؟!!! 
................... 
به امید روزهای روشن 
.... 
ساربان ما را تا کجا همراهی میکند؟! 
........... 
آیا شتران خسته می شوند یا ما خسته؟! 
............ 
یک لحظه که داشتم اینا رو می نوشتم چشمم افتاد به این شکلک های سمت راست 
خنده م گرفت از دست خودم... 
............ 
شاد و پیروز باشی  
و این تعامل د اشته باشد
 11 نوشته شده توسط محمد website, در تاريخ 08/12/1385 در ساعت 10:07
استاد سلام 
من از این چیزهائی که م نوشته بلد نیستم بنویسم 
ولی مثل همیشه مطلب را که خواندم لذت بردم  
دلم برای کاسهایتان تنگ شده است
 12 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 08/12/1385 در ساعت 10:30
محمد عزیز 
سلام 
.......... 
من چی نوشتم مگه؟!!! 
عزیز من چیزی که از ذهنم بیرون اومد تو اون لحظه نوشتم 
............. 
سلام 
استاد عزیز 
......... 
آره واقعا همه ی بچه ها دلشون برات تنگ شده 
و به قول خودت جایی واسه حرف دیگه نیست! 
ببین محمد عزیز هم همین رو گفته 
بابت لطفی که در حق من داشتی ممنون م 
بزودی یه کامنت راجع به دموکراسی  
چیزایی که برام جالب بود از کتاب  
بینایی 
خوندم میذارم 
دموکراسی چیزی که تو برگه!!!! نتونستم خوب راجع به هش بنویسم 
بخاطر همه چی ممنون 
................. 
هستم 
امروز ساعت شش کلاس داریم و شما ساعت 8 تا دوازده کلاس داشتید!!! 
یعنی الان توی کلاس هستید  
و خوش بحال بچه های کلاس! 
 
... 
در دل من چیزهست ، مثل یک بیشه ی نور ، مثل خواب دم صبح 
و چنان بی تابم که دلم می خواهد 
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه. 
دورها آوایی است که مرا می خواند . 
......... 
ممنون
 13 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 08/12/1385 در ساعت 15:37
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم 
 
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم 
 
 
چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه 
 
ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم 
 
 
زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود 
 
گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم 
 
 
تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم 
 
با تو خوشست ای صنم لب شکر خوش ذقنم 
 
 
اصل تویی من چه کسم آینه ای در کف تو 
 
هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم 
 
 
تو به صفت سرو چمن من به صفت سایه تو 
 
چونک شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم 
 
 
بی تو اگر گل شکنم خار شود در کف من 
 
ور همه خارم ز تو من جمله گل و یاسمنم 
 
 
دم بدم از خون جگر ساغر خونابه کشم 
 
هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم 
 
 
دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی 
 
تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم 
 
 
لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من 
 
شمع دلست او به جهان من کیم او را لگنم 
 
 
 
مولوی 
............................ 
برای دوست مشرکمون "م" عزیز کامنت مفصلی گذاشتم ... اگر لطف کنید و نگاهی بندازید و شما هم راهنمایی بفرمایید ممنون خواهم شد ... سپاسگذارم
 14 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 08/12/1385 در ساعت 20:45
اوه اوه ... عجب اشتباه فجیعی ... خوبه من هروقت به وبلاگ خودم سر میزنم ، اینجا هم میام ... وگرنه قبل از خودم بقیه متوجه می شدن ... 


با یک دنیا پوزش و عذر طلبی ، اصلاح می کنم : دوست مشترکمون "م" عزیز ....
 15 نوشته شده توسط مهدی تقی نژاد, در تاريخ 08/12/1385 در ساعت 22:33
سلام جناب دکتر  
ما که پیش از اینها ارادتمان را ثابت کرده ایم. این روزها قدری گرفتاری بیشتر بود. 
در هر حال نهایت استفاده را بردم. عزیز بمانی.  
به امید دیدار در نوروز.
 16 نوشته شده توسط امیر تنها, در تاريخ 09/12/1385 در ساعت 11:34
سین هفتم  
سیب سرخی است 
حسرتا 
که مرا 
نصیب 
از این سفره ی ِ سنت 
سروری نیست . 
شرابی مرد افکن در جام هواست 
شگفتا 
که مرا 
به این مستی 
شوری نیست . 
سبوی سبزه پوش در قاب پنجره 
آه  
چنان دورم  
که گویی جز نقش ِ بی جانی نیست . 
و کلامی مهربان در نخستین دیدار بامدادی 
** فغان که در پس ِ پاسخ و لبخند دل خندانی نیست ** 
« بهاری دیگر آمده است 
آری 
اما برای آن زمستان ها که گذشت نامی نیست 
نامی نیست . » 
 
استفاده کردیم استاد 
 
مخلصیم 
 
تشکر می کنم بابت همه ی لطف هایی که نسبت به ما دارید 
 
حق نگهدارتون
 17 نوشته شده توسط محسن عباسپور website, در تاريخ 09/12/1385 در ساعت 21:19
سلام  
همونطور که فرموده بودید شعر آقای عسکری رو به آدرس ایمیلتون ارسال کردم.  
شاد باشید و پاینده...
 18 نوشته شده توسط محمد website, در تاريخ 10/12/1385 در ساعت 07:49
سلام امروز صبح دردجاودانگی ام دوباره زنده میشود می آیم ....میخوانم... میرو.. 
...نه نه نمیتوانم بروم ...آنجا آن گوشه اعداد یکی بعد از یکی عوض میشوند آن گوشه بوی عید میدهد ..... بوی دیگ پر از سمنو.....بوی اسکناسهای نو وتا نخورده  
چند روز مانده است ..به ساعت بهار باید هر روزبیایمو نگاه کنم گذر عمر را ....وای چه پرشتاب است گذر عمر آدمیزاد....اما ... 
اما...باشد برای بعد 
دیگ ...شلغم ...مولانا...انسان .... عبرت... 
عید....مینی بوس ......فاریاب....جمعه..... 
بچه ها........ 42667 از جلوی چشمانم رژه میروند 
حال دیگر دارم مثل م مینویسم .... 
باز هم می آیم برای استشمام بوی خوش عید....بوی بهار............
 19 نوشته شده توسط سیماچه تماشا website, در تاريخ 10/12/1385 در ساعت 20:03
درود! 
...کاش مادر فراموشم نشود 
با آنهمه شوری که بهار در نگاهش میکاشت، 
آنهمه وسوسه ی سبز که در سینی پرسبزه ما می آراست 
و ندایش که بهار می آید ... 
استاد دوستون دارم . قسم به همین برفای ساوالان و به سرمای صادقانه و عادت شکن اردبیل مدیون لطف و صفایتان هستم . انشاء الله هیچ بهاری رو خالی از شمیم شما تجربه نکنم ! 
شما برای من سرآغاز رستنی آگاهانه بودید و به همین حرمت : هر روزتان بهاری است و بهاری تر باد !
 20 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 10/12/1385 در ساعت 22:45
سلام  
استاد عزیز 
.................. 
سوفیا راخواندم 
و خنده م گرفت از اشتباهی که اصلاح کرد 
کاش می گذاشت 
تا مشرک بمانم بر ذهن خودم! 
اما 
محمد را هم خواندم 
و باز هم خنده ام گرفت 
که نوشته حالا دیگر مثل م می نویسم 
............. 
کاش اینجا گل داشت
 21 بله بله
نوشته شده توسط رفیق فردوسی website, در تاريخ 11/12/1385 در ساعت 03:09
با درود بر استاد گرامی، 
 
خب همه ی حرفها را شما و مولانا زده اید می ماند حرفی از سهراب که قبلا خدمتتان گفته ام: قبلا آدم مرکز بود او را وسط می گذاشتند، و دورش خانه درست می کردند الان خانه (منظورم همان لانه است!) درست می کنند و آدم را در آن می چپانند.  
 
مطلب بسیار عمیق و زیبا بود. سپاسگزارم.
 22 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 12/12/1385 در ساعت 16:32
سلام 
استاد عزیز 
.................. 
دیروز جای شما خالی بود و احساس می شد 
(البته باید بگم که گرد و غبار آفتاب را و اکسیژن طبیعت و کوه را دریغ کرده بود ) 
من حدود هشتاد کیلومتر رفتم و بچه ها حدود شصت کیلومتر آمدند تا به هم رسیدیم! 
وقتی ماشین ایستاد کنارم و سوار شدم 
بعد از سلام دنبال شما گشتم 
غافل از اینکه شما خبر داده ای که .... 
بعد منتظر ماشین مهدی ماندم وقتی امد پریدم بیرون اونجا رو هم دیدم دیدم نیستی 
سوال کردم گفتند قضیه رو
 23 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 12/12/1385 در ساعت 16:35
امــــــــــــروز هم دانشگاه بودم ولی شما کلاس داشتید 
زود رفتم! 
........... 
ز سرگشتی ، جان سر گشته ام 
قرار دل بی قراران کجاست
 24 نوشته شده توسط م, در تاريخ 12/12/1385 در ساعت 16:40
اکثر بچه ها به یادت بودند  
-;{@
 25 نوشته شده توسط كازرونيه, در تاريخ 12/12/1385 در ساعت 20:58
حضرت عباس 
در كازرونيه به روزم.  
در ضمن سايت خيلي دير بالا مي آيد. جان آدم را به لب مي رساند. به قول شاعر: 
لب بر لبي چو چشم خروس ابلهي بود  
برداشتن به ناله بي موقع خروس 
مخلص
 26 نوشته شده توسط رمضاني website, در تاريخ 13/12/1385 در ساعت 13:59
:cry شرمنده ی اخلاق استاديتون! شما منت ميگذارين كه به اين حقير سر ميزنين!  
چشم! حتمآ مزاحم ميشم! راستش مطالب نغز شما يه وقت نغز هم برای خوندنشون ميخواد که توی اين وقتهای تکه پاره ی دانشجويی ما:upset کمتر پيدا ميشه! وگرنه ارادت ما که سر جاش هست...[لبخند] 
انشاا... در اسرع وقت مطالعه ميکنم خدمت ميرسم...
 27 نوشته شده توسط محمد website, در تاريخ 14/12/1385 در ساعت 09:54
وباز هم سلام ...و .. آمده ام دوباره .. برای استشمام بهار ..شمارش معکوس ادامه دارد .. هنوز ........ پنجشنبه خوب نبود ..عزیزی رفته بود تا بقول م جاودانه شود ...sms آمد 
دیدم ..بچه ها رفته بودند ...تنهایم...کوهی بلند میان من و آنان....گذشت ...میگذرد...به قول مادر محل گذر است.....بچه ها گفتند ای کاش باز هم.....با شما....میرویم ..با بچه ها ..من وشما..قبل از بهار ...میروم ...باز هم میآیم....بدرود
 28 می رسد اینک بهار
نوشته شده توسط مهدی بسارده website, در تاريخ 17/12/1385 در ساعت 17:14
سلام استاد عزیز ، مدتی بود که متاسفانه موفق به دیدن یادداشتهای شما نشدم اما امروز آمدم ،با پست جدید که امروز گذاشتم به روزم لطفا سعی کنید حتما بخونینش .نکته دیگر اینکه رفتیم در دل طبیعت غبار گرفته به امیدی که شما هم تشریف می آورید اما وقتی رسیدم دیدم خبری از شما نیست محمد هم که نبود .و اما استاد عزیز دوست داشتید چهارشنبه سوری را در کنار نیایشگاه و مهرکده و آتشکده میتراییس در حوزه استحفاظی ام در خدمتتان خواهم بود اگر افتخار تشریف فرمایی را دهید .

نوشتن نظر
  • Please keep the topic of messages relevant to the subject of the article.
  • Personal verbal attacks will be deleted.
  • Please don't use comments to plug your web site. Such material will be removed.
  • Just ensure to *Refresh* your browser for a new security code to be displayed prior to clicking on the 'Send' button.
  • Keep in mind that the above process only applies if you simply entered the wrong security code.
نام:
پست الكترونيك
وب سايت
عنوان:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر:



كد:* Code
I wish to be contacted by email regarding additional comments

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved

تاریخ بروز رسانی ( 09 اسفند 1385 ساعت 12:37 )
 
< بعد   قبل >
   

مدير سايت

 

<:: عباس عاشوري نژاد ::>

عضو هيات علمي دانشگاه

ليسانس:تاريخ ايران و جهان (اصفهان)

فوق ليسانس:تاريخ ايران و جهان(تهران)

دكتري:ايران از اسلام تا معاصر (اصفهان)

تولد : بهار شيراز ۱۳۴۷

نوجواني و بهاري از جواني :

شهر سبز (كازرون)

فرار از مدرسه به بهانه‌ي مدرسه :

(اصفهان - ۱۳۶۵ - ۱۳۶۹)

در امتداد شب همچنان در جستجو :

(تهران ۱۳۶۹ - ۱۳۷۲)

سپيده دميد : (شهر درياها - بوشهر) :

۱۳۷۲ - همچنان در خدمتيم

 

 

... و جاودانگي

رازش را با تو

در ميان نهاد

آن گه تو به هيات

گنجي در آمدي

بايسته و آز انگيز ...

 

ساعت

 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
   
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS