Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

.:: نکته ها ::.

 انجمن اهل قلم و دوستداران حافظ برگزار مي كند: 

         نقد كتاب

فرهنگ داستان نويسي بوشهر

اثر فرشيد جان احمديان

پنج شنبه 7 شهريور

 ساعت 7 شب شهر كتاب

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

امروز

 
جمعه
شهریور
1387
08
 
 

SMS ها

افكار زنداني -

افكاري كه با حرف زنداني كرده اي بايد با عمل آزاد كني / جبران خليل جبران



خنده و غم - آن كس كه بسيار مي خندد از همه غمگين تر است. 

آموزگار و روزگار - آموزگار اول درس مي دهد بعد امتحان مي گيرد روزگار اول امتحان مي گيرد بعد درس مي دهد.

زندگي - دوچرخه سواري - زندگي مانند دوچرخه سواري است تازماني كه ركاب بزني زمين نمي خوري

كارهاي بزرگ - كساني كه دست از جان شسته‌اند و از همه چيز سرخورده‌اند تنها آنها مي‌توانند كارهاي بزرگ انجام دهند . صادق هدايت

شرافت و درد - دردها انسان را شريف و نجيب مي كند . رومن رولان

بزرگي - بزرگي نا ممكن است مگر براي كساني كه بر روي بناي گذشتگان خود بنايي جديد بسازند .

دنياي شيشه‌ اي - هميشه فكر كن توي يك دنياي شيشه اي زندگي مي‌كني ، پس سعي كن به طرف كسي سنگ پرتاب نكني چون اولين چيزي كه مي‌شكنه دنياي خودته .

ردپا - كاش كسي تو دلمون پا نمي گذاشت . كسي اگه پا مي گذاشت دلمون رو تنها نمي گذاشت . اگه تنها مي گذاشت رد پاشو رو دلمون جا نمي گذاشت .

زن و مرد و لبخند - دنيا براي يك مرد لبخند و يك لبخند براي زن دنياست. .

بدشانسي و زندگي - مهم اين نيست كه هميشه در بازي زندگي تاس خوب بياوري مهم اين است كه اگر تاس بد آوردي خوب بازي كني.

پايان شرافت - از وقتي كه انسان دانا قدم به زمين گذاشته است انسان شريف ناپديد شده است . ژان ژاك روسو

نوشتن - نوشتن بيرون پريدن از صف مردگان است.

سكوت - هيچ كس سخني نگفت : نه ميهمان نه صاحبخانه نه گلهاي داوودي.

انتقام و بخشش - آنكه انتقام مي گيرد يك روز خوشحال است و انكه مي بخشد همه عمر. امام علي (ع)

دوستان خوب - دوستان خوب مثل تكه هاي پازل هستند با گم شدن يكي از انها ديگران نمي توانند جايش را پر كنند.

زخم و رفتن - گاه زخم هايي كه به پا داشته ام رفتن را به من اموخته است.

فراموشي - فراموش مكن كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنند.

سوال - در قلمرو زندگي ارزش و اعتبار انسانها به سوالهايي است كه مطرح مي كنند نه پاسخ هايي كه مي دهند. اندره مالرو

آدم مهم - همه مي خواهند ادم مهمي شوند كسي نمي خواهد آدم مفيدي باشد. چرچيل

ايمان - قدرت پشت سر تو عظيم تر از وظيفه‌ي پيش روي توست .

زندگي و گل سرخ - زندگي چون گل سرخي است پر از خار پر از برگ پر از عطر لطيف .  يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند.

اشك -

اگه مثل اشك تو چشام باشي قول ميدم واسه موندنت تا آخر عمر گريه نكنم .



كارهاي احمقانه - هر بامداد طرحي عاقلانه مي افكنيم و هر شامگاه مرتكب عملي احمقانه مي شويم .       كانت

محبت - آنكس كه براي محبت حدود قايل مي شود اصلا معناي محبت را نمي فهمد.

كشف اقيانوس - براي كشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترك ساحل ارامش خويش را داشته باشيد .اين دنيا دنياي تغيير است نه تقدير. تولستوي

تنديس - سنگي كه طاقت ضربه‌هاي تيشه را ندارد ، تنذيس زيبا نخواهد شد ؛ از زخم تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته تنديس است.

امام حسين -

او راز شهود خويش را مي دانست      /        گودال فرود خويش را مي دانست

چون شاعر چيره اي از اغاز سخن       /       پايان سرود شعر خويش را مي دانست



كلبه ما - مي توان در كلبه ما هم شبي را روز كرد  /   بوريا گر نيست نقش بوريا افتاده است . فيضي دكني

خوشبختي و پروانه -

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه .



قورباغه - بجه ها شوخي شوخي سنگ ريزه ها را بر سر قورباغه ها ريختند و قورباغه ها جدي جدي مردند.

پرواز عقاب -

در آغاز پرواز عقاب پر و بال مي‌ريزد ولي چون به اوج رسد نيازي به بر هم زدن بال‌هاي خود ندارد .   توماس جفرسون



موفقيت و تجربه - موفقيت حاصل تصميم گيري درست است و تصميم درست حاصل تجربه و جالب اينكه تجربه اغلب حاصل تصميم گيري نادرست است .  آنتوني روبينز

انسان و فراموشي - آرزوهايت را بنويس و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي رود ولي تو يادت مي رودچيزي كه امروز داري آرزوي ديروزت بود.

صفت زن و مرد - از زنان مرد صفت و مردان زن صفت بدم مي ايد هر كس بايد نقش خود را ايفا كند. ناپليون

سكوت - چقدر اندك هستند كلماتي كه ارزششان بيش از سكوت باشد.

زخم و راه -

گاه زخم هايي كه به پا داشته ام راه هاي جديدي را به من آموخته است.



رازداري زنانه - زنان نيز مثل مردان مي توانند رازدار باشند ولي راز خود را به همديگر مي گويند تا در رازداري شريك باشند. ناپليون 

لحظه هاي دردناك -  هميشه دردناك ترين لحظه‌هاي زندگي‌ات را كسي مي‌سازد كه زيباترين لحظه‌هاي زندگي‌ات را ساخته است.

آرامش -

فراموش نكنيد كه تمام تلاش هاي انسان در هر زمينه اي كه باشد براي رسيدن به آرامش است.



سلام بر افتاب - به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصل هاي سرد گذر مي كردند . فروغ

پاييز - به آنان كه پاييز را دوست ندارند بگو پاييز بهاري است كه عاشق شده است .

شكل هاي بدبختي - آدمهاي خوشبخت خوشبختي هايشان شبيه به هم است ولي آدمهاي بدبخت هر كدام بدبختي هاي خاص خودشان دارد .   تولستوي

زندگي _ سنگ _ رود - اگر سنگ ها در مسير رود نبودند ...... هرگز صداي آب شنيده نمي شد.

افتادن -

اگر افتادي مهم نيست به شرطي كه موقع بلند شدن از زمين چيزي برداري



آغاز و پايان زندگي - آنچه كرم ابريشم پايان دنيا مي پندارد از نظر پروانه آغاز زندگي است .

حقيقت و آيينه - ... و حقيقت آينه اي بود كه از دست خدا به زمين افتاد و هزاران تكه شد پس هر كس تكه اي به دست گرفت و گمان كرد تمام حقيقت از آن اوست .

رنگين كمان -

رنگين كمان پاداش كساني است كه نا آخرين لحظه زير باران مي‌مانند.



تولد - سپيده كه صبح مي شود چيزي در من متولد مي شود : مثل امروز . سارا ريشهري

سوال - از روي سوال ادم ها بهتر از پاسخ انها مي توان قضاوت كرد. ولتر

'گرفتار - مردم گرفتاري دارند گرفتار نيستند بايد گرفتار بود.         گلشيري

پرتگاه - اگر خداوند تو رو لب پرتگاه برد نترس چون يا تو رو در آغوش مي گيره يا پرواز كردن بهت مي اموزه

آبي - فرقي نمي كند كه اقيانوسي باشي يا گودالي هرچه هستي آبي باش .

ايمان - ايمان اعتقاد به چيزي است كه نمي بينيم. پاداش اين ايمان رسيدن به چيزي است كه به آن اعتقاد داريم.- آگوستين قديس

عظمت انسان - دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي .

 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

آدرسهای مرتبط

آدرس من در بلاگفا
كازرون نوشت
دكتر علي شريعتي
استاد شیخ الحکمایی
ستيغ سخن ( فرهنگسراي كازرون )
گلبن 1 مهدی تقی نژاد (شاعر)
گلبانگ (مهدي تقي نژاد)
شهر غزل ( استاد رضا معتمد )
مشق - محمد دادفر
به سوي سيمرغ
سوفيا ( دوستار دانش )
سوفيا در بلاگفا
م (فرهنگ و هنر )
محمد مظفري
نسیم جنوب ( هفته نامه )
پیغام ( هفته نامه )
بیشابور ( هفته نامه کازرون )
يونس 458(استاد حيدري)
هفت خوان (استاد خزايي)
سيماچه ي تماشا (مهدي خليل زاده )
امير خان (شب هاي ديوونگي)
حسن بوشهریان
lمهدي نصوري
مهدي بسارده
زيبا
مدارا (حميد موذني )
آفتاب كازرون ( دكتر دشمن زياري)
مي و ني ( دكتر سمانه رمضاني )
نوشتارك ( سارا مويدي )
علي هوشمند
هنركده ( حميد بناري )
پوتين ( اسماعيل جعفري )
استاد شاپور جوركش
جستار ( استاد داريوش آشوري )
شعر ميخوش(ميخوش ولي زاده)
دكتر اسلامي ندوشن
فريدون مشيري
احمد شاملو
حكمت شادان (مجيد اجرايي)
فدريكو گارسيا لوركا
مسعود ماهيني - كاريكاتور
محمد علي ابطحي
اسماعيل منصور نژاد
مسعود بهنود
دكتر رضا اذين
فروغ
سيد علي صالحي
به سوي سيمرغ
تاريخ فلسفه
رحيم پور ازغندي
هويت - محسن ملاح
مركز حافظ شناسي
مركز گفت و گوي اديان و تمدن
عرفان شمس
خانه موسيقي
خانه سينما
خانه كتاب
علوم و تحقيقات
بخارا
سينما تاتر
هودج ( محمد لطفي - تاتر)
حميده ماحوزي

موسيقي

           دل ديوونه من

بایگانی

   
چون بيوه گان ننگ سلامت ماند بر ما نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط عباس عاشوري نژاد   
05 بهمن 1385 ساعت 20:59

 

 چون بيوه گان ننگ سلامت ماند بر ما

نگاهی به قیام امام حسین (ع) از منظرجامعه شناسی سيستمي

 عباس عاشوری نژاد

 اشاره:

       برای گذر از «جامعه سنتی» به «جامعه مدرن» استقبال از نوسازی اندیشه و حوزه های معرفتی جدیدـ با لحاظ مقتضیات فرهنگ دینی و ملی ـ امری کاملاً ضروری است.

      ضرورت بیش از پیش مسأله، زمانی مشخص می شود که بدانیم تولیدات معرفت شناختی دانشگاه ها و مراکز پژوهشی جهان مدرن با سرعتی باور نکردنی در حال افزایش است و آنان بی ملاحظه فرهنگ های دیگر، یافته های خویش را روانه ی خانه های ما می کنند و اگر دستاوردهای آنان که با تداوم و هنرمندی عرضه می شود به مقبولیت عامه نوجویان عرصه دانش برسد، حادثه، اخطار می شود.

ابزارهای آنان از ماهواره گرفته تا به خصوص اینترنت و تکنولوژی های پیشرفته تر دیگری که امروز حتا اندیشیدن به آن دشوار است و فردا به آسانی، تماشاگر آن خواهیم بود، در خدمت اندیشه های آنان است، ابزارهایی که دنیای پاره پاره را به دهکده ای بزرگ مبدل کرده است، دهکده ای که روز به روز کوچک تر می شود. به هر حال اگر با ملاحظات دقیق فرهنگ جامعه به استقبال علوم جدید و نوسازی حوزه های معرفتی خویش برویم، به طور قابل ملاحظه ای خواهیم دید که اندیشه ای که از مبانی استوار نظری و شیوه های منطق عملی و اهداف عالی انسانی برخوردار است ـ در این جا اسلام و تشیع ـ نه تنها تضعیف نخواهد شد بلکه به تقویت هر چه بیشتر بنیادها، اصول و روش های آن خواهد انجامید اگر چنین نبود رسول بزرگ اسلام (ص) نمی فرمود: «اطلبوا العلم ولو باسّین». ***

در نظریه ی سیستمی جامعه شناسی ـ که عمدتاً در حوزه ی مسایل جامعه شناسی سیاسی قابل بررسی است ـ احتمالاتِ رخداد وقایع، محور بحث و اندیشه قرار می گیرد. این نظریه جامعه شناختی در واقع با این نگرش فلسفی در یک راستا قابل ارزیابی است که: «فرض محال، محال نیست». به هرحال اگرچه از منظر تاریخ سنتی، فرض و احتمال و بررسی وقایع رخ نداده، کاملاً کاری بیهوده است ولی نگاه به وقایع و حوادث از منظر نظریه سیستمی، افق تازه ای از معرفت را در پیش روی ما می گشاید. می دانیم که امام حسین (ع) چون با بزرگان کوفه از جمله «سلیمان بن صُرد خُزاعی» و جمعی از شخصیت های بزرگ و صحابه رسول خدا (ص) همچون «حبیب بن مظاهر» مشورت کرد به سمت مکه رفت و پس از اقامت یک ماه و هفت روزه اش در آن جا، «مسلم بن عقیل» را که جوانی 28 ساله ولی باهوش و نیرومند بود به کوفه فرستاد تا از چند و چون سیل نامه ها و درخواست های کوفیان و اوضاع شهر اطلاع حاصل کند. مسلم پس از 20 روز مسافرت به کوفه رسید، 20 روز هم در کوفه اقامت داشت، وقتی استقبال مردم شهر را دید به امام حسین (ع) نامه نوشت: «به راستی مردم این شهر گوش به فرمان و در انتظار رسیدن تواند». (سید جعفر شهیدی، 1366: 123). یزید که از اوضاع کوفه آگاهی یافت «عبیدا… بن زیاد» حاکم بصره را که به زیرکی و لیاقت و خشونت شناخته شده بود، با حفظ سمت به حکومت کوفه نیز فرستاد. عبیدا… بن زیاد به کوفه آمد و به وسیله ی جاسوسان خود، مخفی گاه مسلم را شناسایی کرد و از «هانی بن عروه» میزبان مسلم، که از بزرگان بانفوذ کوفه بود خواست تا مسلم را تسلیم کند و چون او امتناع کرد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و با چهره ای خون آلود زندانی شد. مسلم که می دانست به زودی او را محاصره می کنند از شهرِ (احتمالاً) یکصد و چهل هزار نفری کوفه، چند هزار مسلح را مأمور کرد، قصر عبیدالله را محاصره کنند. عبیدالله که با عده قلیلی در قصر محاصره شده بود و کار خود را تمام شده می دانست موفق شد چند تن از عوامل خود را به خارج از قصر بفرستد که نیروهای حکومتی را جمع آوری و سازماندهی کنند و در شهر تبلیغات وسیعی علیه مسلم بن عقیل به راه بیندازند. نیروهای عبیدالله جانی تازه گرفتند و با شایع کردن اعزام نیروی کمکی از سوی یزید در شام، مردم را مرعوب کردند و جو انقلابی فرو کش کرد، اوضاع شهر دگرگون شده بود، مسلم به شهادت رسیده و عبیدالله بن زیاد شهر را به حکومت نظامی تبدیل کرده بود و این در حالی بود که امام (ع) در راه کوفه بود و چون وقایع کوفه را شنید تعهد را بر همراهان خویش برداشت و فرمود: «خبر جانگدازی به من رسیده است مسلم و هانی کشته شده اند، شیعیان ما را رها کرده اند. حالا خود می دانید، هر که نمی خواهد تا پایان با ما باشد بهتر است راه خود را بگیرد و برود» و راه را ادامه داد و چون حُرّ سر راه کاروان سالار را گرفت امام فرمود: «این مردم مرا به سرزمین خود خوانده اند تا با یاری آنان بدعت هایی را که در دین خدا پدید آمده است بزدایم. این هم نامه های آنهاست. حالا اگر پشیمان اند بر می گردم» (همان: 152 و 153). حتا بعضی ها پا را از این فراتر نهاده اند و نوشته اند: «حسین (ع) از رفتاری که کوفیان پیش از آن با پدر و برادرش کردند عبرت نگرفت و به سوی کوفه حرکت کرد» (حسن ابراهیم حسن، 350:1360). ولی شواهد نشان می دهد که امام (ع) در حالی که نسبت به وقایع کوفه کاملاً آگاه بود همچنان به سوی آنجا پیش می راند، بهترین شاهد این مدعا سخن «فرزدق» است که از کوفه بر می گشت و با مشاهده اوضاع و احوال آنجا به امام (ع) گفت در آنجا مردمانی هستند که «قلوبهم معک و سیوفهم مع بنی امیه» ((قلبهای آنها با توست و شمشیرهایشان در خدمت بنی امیه))(عادل ادیب ،122:1374). امام (ع) به همه کسانی که او را از رفتن نهی می کردند پاسخی کم و بیش یکسان می داد: «خدا آنچه را که بخواهد می کند... من آن را به خدا وا می گذارم که بهترین را برگزیند.. خداوند با کسی که او را از رفتن نهی می کردند پاسخی کم و بیش یکسان می داد: «خدا آنچه را که بخواهد می کند... من آن را به خدا وا می گذارم که یهترین را برگزیند... خداوند با کسی که به خاطر عدالت کار می کند دشمن نیست.» (سید حسین محمدجعفری، 238:1368). به عبارت روشن تر امام (ع) چون «محمد بن حنفیه»، «عبدالله بن عباس»، «عبدالله بن عمر»، «ابوبکر بن حارث بن هشام» و «فرزدق شاعر» حتا دقیق تر از همه آنها می دانست که در کوفه چه خواهد گذشت و سرنوشت او و یارانش چه خواهد بود... اگر باور شیعی در باب علم و آگاهی امام (ع) از وقایع گذشته و آینده را در نظر نگیریم بسی بعید است که مورخی بر تجارب آن حضرت (ع) درباره کوفیان و تذبذب آنها با حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) واقف باشد و بتواند نتیجه بگیرد که دانش و آگاهی امام حسین (ع) از کوفه و کوفیان کمتر از ناصحان وی در مکه بوده است. (غلامحسین زرگری نژاد، 169:1381). بنابراین براساس چنین تجربیات، ذهنیت ها و آگاهی ها نمی توان این سخن را پذیرفت که امام حسین (ع) از روحیات و اخلاق عراقی ها بی خبر بوده و صرفاً به خاطر دعوت آنها اعتماد نموده و چنین ساده اندیشانه با اعتماد و اتکا به نامه ها و دعوت های آنها به سوی کوفه حرکت کرده است (جلیل تاری و دیگران، 197:1381). به هر حال اگر چه، چند و چون زمینه، متن و پیامدهای قیام امام حسین (ع) از حوصله این نوشتار مختصر بیرون است، تلاش خواهیم کرد که از دیدگاه مکتب سیستمی جامعه شناسی که بر مبنای احتمالات دیگر استوار است فقط به بررسی بسیار مختصر دو احتمال بپردازیم، بدیهی است که در پژوهشی جامع از این منظر، می توان احتمالات زیادی را به بحث گذاشت. 1. اگر در هنگامی که حاکم کوفه «عبیدالله بن زیاد» با عده قلیلی از حکومتیان در محاصره چند هزار نفری مردم کوفه به همراهی «مسلم بن عقیل» قرار گرفت، کشته می شد، آینده قیام به کجا ختم می گردید؟ 2. امام حسین (ع) در راه عراق با اطلاع از قتل مسلم و دیگرگون شدن اوضاع شهر کوفه و قبضه شهر توسط عبیدالله بن زیاد چه گزینه های دیگری در پیش رو داشت: الف) بازگردد و مثل برادرش امام حسن (ع) با حکومت وارد مذاکره شود، شاید براساس شرایطی بتواند با طبقه حاکمه آشتی نامه امضا کند. ب) باز گردد و صبر کند، شاید در آینده در موقعیتی بهتر بتواند به جنگ با یزید بپردازد. ج) باز گردد، از سیاست کناره گیرد و به تحکیم مبانی نظری تشیع بپردازد. د) باز گردد و با مخالفان صاحب نام یزید چون «عبدالرحمن بن ابی بکر»، «عبدالله بن عمر»، «عبدالله بن زبیر» وارد مذاکره شود و در صورت توافق با همه یا یکی از آنها مقتدرانه تر عازم عراق شود و یا در مدینه و یا مکه عَلَم قیام بردارد. در پاسخ به سؤال اول، براساس نظریه «چالز تیلی» که معتقد است چهار عاملِ موفقیت جنبش یعنی منافع مشترک، سازماندهی، بسیج منافع و فرصت، می توان تحلیل کرد که چون مردم، خبر اعزام سپاه شام را شنیدند، از نظر روانی شور خود را از دست دادند چرا که مردم دیگر نه خود را در برابر حکومت کوفه که در برابر حکومت مرکزی و جمعیت شام می دیدند. آنها با خود اندیشه نکردند که حتا اگر اصل شایعه صحت داشته باشد، سپاه یزید یک ماه دیگر به کوفه خواهد رسید در حالی که می توان کار عبیدالله را در چند ساعت تمام کرد و آماده استقبال از حسین بن علی (ع) شد که زودتر از سپاه شام به کوفه می رسید (عمادالدین باقی، 29:1379) و اگر امام حسین (ع) در کوفه که مرکز عراق بود به قدرت می رسید با توجه به شرایط سیاسی ـ اجتماعی و مذهبی آن دوره این احتمال فراوان بود که مردم حجاز، ایران و یمن به قیام بپیوندند. گزارش ها نشان می دهد که مردم بصره نیز با ارسال پیامی، آمادگی خویش را برای ملحق شدن به قیام اعلام کرده و حتا نیروها و امکاناتی را برای حمایت تدارک دیده بودند و جالب اینجاست که فرزندان خلفای اول و دوم ـ عبدالرحمن بن ابوبکر و عبدالله بن عمر ـ نیز در زمره رهبران مخالف یزید بودند و ... 2. الف) آیا به راستی امام حسین (ع) در صورت بازگشت به مدینه یا مکه می توانست با یزید به مذاکره بنشیند تا شاید با او به توافق نامه ای برسد؟ این سؤال از دو منظر قابل بررسی است: 1. از منظر امام حسین (ع) 2. از منظر یزید از منظر امام (ع) یزید شایستگی زمامداری را ندارد و به گونه ای سلوک می کند که بر این مسند نباید قرار بگیرد چنانکه، چون «ولید بن عتبه» والی مدینه تقاضای بیعت از امام حسین (ع) برای خلیفه جدید را کرد امام (ع) فرمود: «چنین کاری در نهان شایسته نیست، مردم را در مسجد بخوان تا ببینم چه باید کرد. در آن مجلس مروان به ولید گفت: مگذار حسین بیعت نکرده از اینجا برود و اگر بیعت نکند او را بکش. حسین بن علی گفت: یزید مردی شرابخواره و فاسق است و شایستگی زمامداری مسلمانان را ندارد. چون حسین (ع) از نزد آنان بیرون رفت، مروان، ولید را سرزنش کرد و گفت: او را نکشتی، اکنون آماده شورش بزرگ باش!» (سید جعفر شهیدی، 180:1373 و 181). یزید می دانست که از میان تمام بزرگان حجاز و عراق تنها چهار تن جرأت ایستادگی در برابر معاویه را یافته اند و پسر ابوسفیان نیز مصلحت خویش را در درگیری با ایشان نیافته است، چرا که گمان او آن بود که با تسلیم یکپارچه بزرگان و اشراف شهرنشین و بادیه نشین به ولیعهدی یزید، مقاومت این چهار تن خطری برای سلطنت وی پدید نخواهد آورد. نوشته اند که معاویه به یزید سفارش کرده بود که پس از استقرار در مسند قدرت، آن چهار تن، خاصه حسین بن علی را به حال خویش گذارد تا فتنه ای برای سلطنت او پدید نیاید. بی گمان اگر تصور کنیم که در صورت تمکین یزید به وصیت پدر، امام حسین (ع) نیز به راه سواد اعظم می رفت و هرگز در رهبری قیام حسینی قرار نمی گرفت، سخت به خطا رفته ایم، چرا که روند نهضت امام (ع) و تحلیل سخنان، شعارها و سیر اقدامات او به وضوح نشان می دهد که اگر یزید نیز در همان آغاز سلطنت خویش، حسین بن علی را برای بیعت با خویش تحت فشار قرار نمی داد، امام (ع) راه و رسم قیام را پیش می گرفت و علیه سلطنت پسر معاویه بر می شورید. به گمان ما، اقدام عاجل یزید برای اخذ بیعت از امام (ع) و تعیین این موضوع به عنوان نخستین دستور برنامه حکومتی خویش، نه از بلاهت یزید، که از وقوف او به واکنش قطعی امام حسین (ع) در برابر سلطنت او نشأت می گرفت و این بود که یزید چون وارد دمشق شد و مراسم تدفین جنازه پدر را انجام داد، در حالی که گویی نگرانی شدیدی داشت، نامه ای برای «ولید بن عتبه بن ابی سفیان»، پسر عمو و عامل خویش در مدینه نوشت و به او دستور داد تا بی درنگ از حسین بن علی و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد (غلامحسین زرگری نژاد، 167:1381). بنابراین مشخص می شود که امام حسین (ع) در آن شرایط اساساً سر سازش نداشت و دیگر اینکه دوستان امام حسن (ع) با امام حسین (ع) متفاوت بودند. «بیعت شکنی کوفیان در برابر امام حسین (ع) پیش از آماده شدن وی برای جنگ تحقق یافت. به همین دلیل، وقتی سپاه کوچک و یکپارچه ی او برای نبرد آماده شد، از شائبه ی گمان های دغدغه آفرین بر کنار بود و سپاهی فداکار و دارای هدف های بزرگ به شمار می آمد. در حالی که در ماجرای امام حسن (ع) سپاه وی عامل اصلی نومیدی حضرت (ع) از پیروزی نظامی بود... دشمن امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیز متفاوت بودند. حدس امام حسن (ع) در مورد فرجام کار خود با دشمن تاریخی اش معاویه کاملاً معقول بود، به گمان قوی دنباله ی این جنگ به بزرگترین فاجعه و قاطع ترین ضربه به اسلام و مسلمانان می انجامبد و با نابودی همه شیعیان و آخرین سربازی که دل به اسلام اصیل سپرده بود، پایان می یافت. معاویه در اجرای این گونه نقشه ها و تصفیه حساب های قدیمی و تاریخی استعداد عجیب داشت. دشمن امام حسین (ع) چنین نبود و فرجام کارش را چنان نمی دید. او که به هیچ وجه از عهده حل مشکلات، مهار امواج مخالف و به کار بستن نقشه های وسیع بر نمی آمد. آبر و اعتبار پدر و پسر یکسان نبود. معاویه خود را از مشاهده گران رسول خدا (ص) و نماینده خلفای پیشین در شام می دانست ولی یزید چنان بی اعتبار بود که «اخطل» شاعر به او گفت: حقّا که دین تو دین دراز گوش است... امام حسین (ع) از اشتباه های معاویه مانند هجوم به سرزمین های امن خدا، روش وی در برابر مواد پیمان صلح، مسموم کردن و کشتن امام حسن (ع) و یاران صدیق وی و بیعت برای یزید، بهره برداری کرد و بدین وسیله در برابر افکار عمومی بر قدرت و اصالت خود و انطباق نهضت ضد اموی با موازین اسلام افزود. او همچنین از لغز شهای «جانشین معاویه» که در شراب خوری و بوزینه بازی و انواع گناه غرق بود، برای دستیابی به هدفش بهره گرفت» (محمد نصیری: 224:1384 و 225). بنابراین واضح است که امام (ع) در این شرایط نمی تواند به مذاکره و صلح اندیشه کند. از منظر یزید نیز، امام حسین (ع) با این روحیات و موضع گیری ها به هیچ وجه قابل تحمل نبود او نصایح پدر را فراموش کرد و به انکار وحی پرداخت و گفت: بنی هاشم حکومت را دست آویز خود قرار دادند، پس نه وی و نه خبری از جانب خداوند نازل شده است. (اصغر منتظر القائم، 120:1384). یزید فوراً فرمان حکومت ری را مشروط به تسلیم یا قتل امام (ع) برای عمر بن سعد نوشت. عبیدالله بن زیاد نیز پس از مشورت با «شمر بن ذی الجوشن» به عمر سعد پیغام داد که اگر حسین تسلیم نشد با او بجنگد و اگر کشته شد زیر سُم اسبان لگد کوب و آنها را مثله نمایند و اگر در این کار تردید داری از مقام خود معزول هستی و فرماندهی سپاه را به شمر واگذار کن. بنابراین مشاهده می شود که یزید و مشاوران و صاحب منصبانش تحت هیچ شرایطی سرِ مذاکره و آشتی با حسین را ندارند. 2. ب) آیا امام (ع) می توانست به امید تحصیل شرایطی بهتر باز گردد؟ با مطالعه ساختارهای شهرهای مهم مکه، مدینه، کوفه، بصره و ... مشخص می شود که در آن شرایط امیر تغییر جدی اوضاع در این شهرهای مهم نمی رفت. شام یکپارچه تحت اختیار یزید بود، در حجاز نارضایتی وجود داشت ولی نارضایتی آنها براساس شواهد موجود از حرف به عمل مبدل نمی شد وانگهی در مکه شیعیان پایگاه عملیاتی قابل توجه نداشتند. در حجاز قریش با بنی هاشم میانه خوبی نداشت و در مدینه نیز نشانی از شور و هیجان انصار مشاهده نمی شد. 2. ج) آیا امام (ع) می توانست از سیاست کناره گیرد و از طریق درس و بحث به تحکیم مبانی نظری اسلام و تشیع بپردازد؟ اگر چه یکی از راه های بسیار مهم و اساسی حفظ و گسترش یک اندیشه، علم ورزی، تربیت دانشجو و گسترش آگاهی های طبقاتی است ولی این امر نیازمند شرایط و امکانات است. در زمانی که یک مکتب ـ در اینجا تشیع ـ در سطح وسیع ناشناخته است و بی عدالتی سیاسی ـ اجتماعی، اقتصادی و دینی از سوی مدعیان خلافت رسول خدا (ص) آشکارا در مرکز خلافت ـ شام ـ و نواحی اطراف آن اعمال می شود و تنها پس از پنجاه سال منکر، معروف می شود و معروف، منکر و سطح دانش و آگاهی مردم در جهان اسلام به گونه ای نیست که حق از باطل قابل تشیخص باشد، تحکیم مبانی نظری دین فی نفسه چه جایگاهی می توانست داشته باشد. با همه این تفاصیل در صورت پرداختن امام (ع) به ثبت و ضبط وقایع و تعیین تئوریک تشخیص حق از باطل، امکان حفظ آن اندیشه ها عملاً غیرممکن و یا بسیار دشوار بود چنانکه حتّا بعضی از صحابه نوشتن احادیث را نهی و فقط امر به نوشتن قرآن می کردند. «از بسیاری از روایات تاریخی برمی آید که نهی از نوشتن [حتّا] احادیث از زمان خلیفه اول آغاز شده و او خود نوشته های زیادی از احادیث را به عللی که خود ذکر کرده از بین برده است، همین نهی از ناحیه خلیفه دوم و سوم و پس از آن از ناحیه معاویه و دیگر خلفای بنی امیه ادامه یافته است. در یک خبر تاریخی بدست می آید که مغازی رسول الله (ص) در زمان عبدالملک تدوین شده بود و به جهت آنکه در آن، از فضایل انصار زیاد سخن رفته بود توسط سلیمان بن عبدالملک از بین رفته است» (رسول جعفریان، 7:1364). و جالب اینجاست که در آن شرایط، بی سوادی و کم سوادی امری کاملاً رایج بود و از نظر بسیاری از مردم «آثار نوشتاری کاری زائد و حتا نامطلوب دانسته و اشاره به آنها را کاری خلاف شرع و شبهه آمیز می شمردند» (فرانتس روزنتال، 84:1366). در چنین فضای فرهنگ عمومی و سانسور از سوی فرهنگ رسمی و حکومتی آیا عملاً امکان تشکیل مجالس درس و بحث به منظور تبیین و تحکیم مبانی نظری اسلام وجود داشت! 2. د) آیا امام حسین (ع) می توانست از راه عراق برگردد و با مخالفان قدرتمند یزید به توافق برسد و در شرایطی مطمئن تر عازم کوفه شود؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید بدانیم که مخالفان قدرتمند یزید چه کسانی بودند. معاویه در بستر مرگ به فرزندش یزید چنین اندرز داد: «ای پسرم، من همه چیزرا برای تو ترتیب داده ام و همه ی اعراب را وادار به اطاعت از تو کرده ام. هیچ کس در عنوان خلافت با تو مخالفت نخواهد ورزید، ولی من بسیار از حسین بن علی (ع)، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالله بن زبیر بر تو بیمناکم. در میان آنان حسین بن علی (ع) از محبت و احترام بسیار زیادی برخوردار است بخاطر اینکه او حقوق برتر و خویشاندی نزدیکتری با پیامبر (ص) دارد. من فکر نمی کنم که مردم عراق او را رها کنند مگر اینکه به خاطر او علیه تو به طغیان برخیزند. تا آنجا که ممکن است، سعی کن با او به مدارا رفتار کنی، ولی عبدالله بن الزبیر مردی است که با نیروی تمام بر تو، چون شیر که بر شکارش حمله ور می شود یورش خواهد آورد، و بر تو با چنگال حمله ور خواهد شد. او همچون روباهی است که برای حمله کردن فرصت می طلبد. هرگاه فرصتی بدست آوردی، او را قطعه قطعه کن.» (سید حسین محمد جعفری، 208:1368 و 209). بنا به گفته «مروان بن حکم» مشاور قدرتمند عثمان و معاویه پسر عمر ـ عبدالله ـ مرد جنبش نبود مگر آنکه مردم به سر وقت او روند و خلافت را به وی سپارند (سید جعفر شهیدی، 112:1366). پسر ابوبکر ـ عبدالرحمن ـ نیز اهل معامله بود. او با همان عطایایی که از معاویه می گرفت، حاضر بود که به مخالفت با یزید برنخیزد که همان کار را نیز کرد (غلامحسین زرگری نژاد، 66:1381). و اما عبدالله بن زبیر سخت فرصت طلب بود و قدرت طلب. به گونه ای که با مرگ معاویه به مکه رفت و خود را خلیفه خواند. او تا دوره «عبدالملک بن مروان» حجاز را پایگاه خلافت خود قرار داده و دامنه قدرت خویش را بر عراق و قسمتی از شرق اسلامی گسترانید، مصر و عراق مهتری او را پذیرفتند. عبدالملک با عقد قرارداد صلح با روم، «حجاج بن یوسف ثقفی» را به جنگ با ابن زبیر فرستاد و او توانست مردی را که در مقابل سه خلیفه ایستادگی کرده بود در سال 73 هـ . ق از پای درآورد و مرده اش را بردار کند و خانه خدا را با منجنیق ویران کرده و به خانه و مسجد پیامبر (ص) بی حرمتی تمام نماید. (سید جعفر شهیدی، 203:1373 و 204). با دقت در اندیشه ها، اعتقادات و نحوه عملکرد عبدالله بن زبیر چنین برمی آید که امام حسین (ع) نمی توانست با کسی که همچون پدرش ـ زبیر بن عوام ـ در سطح بالایی از قدرت طلبی قرار داشت به اتحاد رسد، چه اینکه ابن زبیر اساساً به امامت حسین بن علی (ع) اعتقاد نداشت و بر خود نام خلیفه نهاده بود و ... به هر حال، در چنین شرایط و شرایطی که لحاظ نکردیم امام حسین (ع) بهترین راه ممکن را برگزید مبارزه ای جوانمردانه با سپاهی اندک ولی وفادار، خون خویش و خویشان را برای دوام دین خدا، حقیقت تشیع و ترویج آزادگی بر سرزمین داغ کربلا جاری نمود، تا واقعه ای کاملاً تاریخی را در هیبت اسطوره ای بیاد ماندنی فراتر از محدودیت های زمان و مکان و به واقع برای وجدان بیدار انسان و انسانیت باقی گذارد. (ر ک : عباس عاشوری نژاد، 7:1377).

« از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم

زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم ا

ز دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند

 دست علمدار خدا را قطع کردند

 نوباوه گان مصطفی را سر بریدند

 مرغان بستان خدا را سر بریدند

در برگریز باغ زهرا برگ کردیم

زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

چون بیوه گان ننگ سلامت ماند بر ما

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما .

(علی معلم دامغانی ، 65:13 و 66).

برای اطلاع از کتابنامه با پست الکترونیک اینجانب ارتباط حاصل فرمایید .

 


تعداد نمايش: 1103

  نظرات (22)
RSS نظرات
 1 نوشته شده توسط محمد رويايي, در تاريخ 06/11/1385 در ساعت 10:03
سلام دكتر 
 
تا اخر خواندم فوق العاده است . 
 
يك جا ارجاع داده ايد به مقاله اي كه سال 1377 در اين باره نوشته ايد ان مقاله را چگونه مي توانم گير بيارم .
 2 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 07/11/1385 در ساعت 21:52
سلام 
....................... 
سلام 
مثل همیشه جالب بود 
... 
و سال دیگر, وقتی بهار 
با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود 
و در تنش فوران می کنند 
فواره های شبز ساقه های سبکبار 
شکوفه خواهد داد ای یار,ای یگانه ترین یار 
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... 
....................... 
بوی خون ...بوی ظلمت... بوی خدا 
حسین رفت تا ظلم برچیده شود 
برچیده شد؟! 
 
------------------------------------------------- 
 
 3 قمربنی هاشم
نوشته شده توسط م.م website, در تاريخ 08/11/1385 در ساعت 03:43
*.:الســـــــــلام علیــــــــک یـــــــاقمـــــــربنــــــی هـــــــاشـــــــم:.* 
 
من عبــــــاسم،اشجــــــــــــــع النـــــــاســــــم 
 
قدرت دلجــــویم ندیدی،تاب گیسویم ندیـــــدی 
 
قـــــــدرت من راشنیــــــدی،زوربازویم ندیـــــدی 
 
روی ماهـــم راشنیدی،مـــــــاه رویم راندیــــدی 
 
عبــــــاسم ونــــــام آورم،شیـــــــردلیرحیـــــدرم 
 
دین خــــــدارایاورم،باشــــاه دین همسنگـــــرم 
 
گرپــــرده ازرخ برکشم،ازهـردوعــــالم دل بـــــرم 
 
درراه عشق شاه دین،بگذشتم ازدست وسـرم 
 
عشـــــق بـــــرادرهستم و آرام جان خواهــــرم 
 
هردم که رویـــــم بنگری،ازباردیـــــــــــگربهتـ ــرم 
 
سلام علیکم... 
 
بنده باپست 2مطلب به روزم خوشحال میشم سربزنید. 
 
1)دانلودمداحی محمودکریمی _ مهدی اکبری 
 
2)قمربنی هاشم عباس 
 
موفق باشید. 
 
درپناه حق یاعلی مدد.
 4 نوشته شده توسط ليلا هنرمند, در تاريخ 09/11/1385 در ساعت 00:34
خسته نباشيد جناب دكتر  
 
واقعا از راه علم هم مي شود به دين نگريست ؟ دست كم كار شما بي نظير است .
 5 نوشته شده توسط سوفیا website, در تاريخ 09/11/1385 در ساعت 17:06
سلام و ادب 

با "شهادت آب" به روزم 

[گل] 


(می دونم اینجا گل نداره ... ولی دلم نیومد گلی رو که برای همه گذاشتم ... برای شما پاک کنم
 6 نوشته شده توسط کازرونيه, در تاريخ 11/11/1385 در ساعت 07:57
با سلام و ارادت
 7 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 11/11/1385 در ساعت 21:31
سلام 
...................... 
چند تا اپ کردم ولی  
سر نزدی 
امیدوارم هر جا باشی 
شاد و سلامت باشی 
-;{@
 8 باید به خورشید پیوست
نوشته شده توسط محمد صالح حجت ال website, در تاريخ 11/11/1385 در ساعت 21:34
سلام از آشنائی با سایت شما بسیار خوشحال شدم دست مریزاد
 9 نوشته شده توسط م website, در تاريخ 11/11/1385 در ساعت 21:38
دوباره سلام 
استاد عزیز 
.................... 
کاش کتاب هم معرفی کنید!!! 
یه قسمت اگه ممکنه بزارید برای معرفی کتاب ها  
تا بتونیم باز هم استفاده کنیم 
 
................. 
 
-;{@
 10 نقش قلب
نوشته شده توسط نگار website, در تاريخ 11/11/1385 در ساعت 21:46
آه ای مرگ تو معیار ! 
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت  
وآن را بی مقدار کرد  
که مردنی چنان  
غبطه ی بزرگ زندگانی شد! 
 
خونت  
با خونبهای حقیقت در یک تراز ایستاد  
وعزمت ؛ضامن دوام جهان شد  
- که جهان با دروغ می پاشد- 
و خون تو امضای راستی است 
تو را باید تنها در خدا دید  
هرکس هر گاه دست خویش از گریبان حقیقت بیرون آورد  
خون تو از سر انگشنانش تراواست 
ابدیت آینه ی است پیش روی قامت رسای تو در عزم 
 
آفتاب لایق نیست وگرنه میگفتم  
جرقه نگاه توست  
 
تو تنها تر از شجاعت  
در گوشه ی روشن وجدان تاریخ ایستاده ای 
به پاسداری از حقیقت 
 
یزید کلمه ای نبود  
دروغ بود  
زالویی در دشت  
که اکسیژن هوا را می مکید  
مخنثی که تهمت مردی بود 
بوزینه ای باگناهی درشت : 
((سرقت نام انسان)) 
وسلام برتو  
که مظلوم ترینی 
نه از آن جهت که عطشان شهیدت کردنت  
بل از این رو که دشمنت این است  
 
 
سلام ! 
زیبا ودل نشین  
قلم تون واقعا تحسین بر انگیزه  
 
حق
 11 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 12/11/1385 در ساعت 15:19
عرض سلام و ادب 


با تاخیر خوندم بالاخره ! 

موشکافانه و دقیق و جالب بود ... دست مریزاد 


اندیشه تان تا همیشه پویا ... قلمتان هماره روان
 12 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 12/11/1385 در ساعت 15:23
فقط یه چیزی ... جسارتا ... یه قسمت از متن ، یک جمله دوبار تکرار شده ... بزرگواری بفرمایید تصحیح کنید : 


" امام (ع) به همه کسانی که او را از رفتن نهی می کردند پاسخی کم و بیش یکسان می داد: «خدا آنچه را که بخواهد می کند... من آن را به خدا وا می گذارم که بهترین را برگزیند.. خداوند با کسی که او را از رفتن نهی می کردند پاسخی کم و بیش یکسان می داد: «خدا آنچه را که بخواهد می کند... من آن را به خدا وا می گذارم که یهترین را برگزیند... خداوند با کسی که ... " 


پوزش از دخالت ... راستش دوست داشتم مطلبی به این رسایی ، حتی از کوچکترین مشکل هم مبرا باشه 


موفق باشید و پایدار
 13 نوشته شده توسط سوفیا website, در تاريخ 12/11/1385 در ساعت 22:54
فکر کنم شما هم به اندازه امیرعزیز ما از شاملو لذت می برید ... به خونه ش یه سری بزنید ... به من که خیلی چسبید ... آدرس رو براتون همین جا می ذارم ...
 14 نوشته شده توسط حجت الاسلامی website, در تاريخ 13/11/1385 در ساعت 00:52
استاد عزیز سلام و متشکرم که به من سرزدید . میخواستم اجازه بگیرم و آدرس سایت شما را در پیوندهای وبلاگ خود قرار دهم
 15 نوشته شده توسط سوفیا, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 12:50
سلام و ادب 

امیر عزیز موفق نشده بود اینجا کامنت بذاره ... توی خونه من براتون پیغام گذاشته 


@};-
 16 نوشته شده توسط امیر تنها, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 14:49
سلام استاد عزیز 
 
افتخار دادید 
 
واقعا خوشحالم کردید 
پُست آخرتون در وب سایت رو خوندم 
خانه ی شیشه ای ، دانایی و ایمان  
از کندرا حتما کتاب جاودانگی رو خوندید 
درد جاودانگی  
منو یاد اون کتاب انداخت بدون این که وبلاگتون رو ببینم فهمیدم حتمی عاشق بامداد خسته هم هستید
 17 نوشته شده توسط امیرتنها, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 14:50
کندرا : 
آنچه ما در باره ی ِ خود فکر می کنیم برای کسی مهم نیست .تا وقتی با دیگران زندگی می کنیم ما تنها آن چیزی هستیم که اشخاص دیگر ما را چنان می بینند .یگانه واقعیتی که به سادگی قابل فهم و توضیح ناپذیر است اینکه تو صاحب آن نیستی .در ابتدا می کوشیم رفتار خود را رنگ آمیزی کنیم ،بعد می خواهیم دست ِ کم بر آن تاثیر و نظارت داشته باشی ماما بیهوده است .یک عبارت ناجور کافی است که ما را برای همیشه به صورت یک کاریکاتور بدبخت و بی ارزش در آورد 
در حقیقت زیستن ، به خود و دیگران دروغ نگفتن ، تنها در صورتی امکان پذیر است که انسان با مردم زندگی نکند . به محض اینکه بدانیم کسی شاهد کار های ماست خواه نا خواه خود را با آن چشمان ِ نظاره گر تطبیق می دهیم و دیگر هیچیک از کارهایمان صادقانه نیست با دیگران تماس داشتن وبه دیگران اندیشیدن در دروغ زیستن است . (مرز گذاشتن میان زندگی خصوصی و عمومی در حقیقت زیستن نیست ) 
کاش می شد در یک « خانه ی شیشه ای » زندگی کنیم ، جایی که هیچ چیز پوشیده نیست و همه چیز بر همه ی نگاه ها آشکار است .
 18 نوشته شده توسط امیرتنها, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 14:51
مترلینگ : 
شگفتا اگر من دانای حقیقت بودم و می دانستم این دنیا کیست و چیست دیگر چیزی نداشتم که بشما بگویم زیرا شما همه چیز را می دانستید برای اینکه اگر از آغازعالم تا کنون یکی از افراد بشر بیکی از حقایق بزرگ پی برده بود ما اینک بتمام اسرار واقف بودیم .برای فهم معضلات و برای نفهمیدن معضلات که خود فهم دیگری است باید همواره ضد و نقیض گفت و گرنه راه بمقصود نمیبریم( ضد و نقیض گفتن = خیز ذهن به سمت جنون . البته این از دید من هست شاید همه با من موافق نباشن )
 19 نوشته شده توسط امیرتنها, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 14:52
بامداد خسته : 
گذرگاهی صعب است زندگی ؛ تنگابی در تلاطم و در جوش 
ایمان یکی چشم بند است ؛ دیواری در برابر بینش 
به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش در می آورد 
من کوه بی جان نیستم انسانم من ! 
سنگ مقدس در این جهان بسیار است 
صیقل خورده به بوسه های لبان خشکیده از عطش 
ایمان به جسم بی جان روح می بخشد ، لیکن 
من جسم بی جان نیستم انسانی زنده ام من . 
من نابینایی آدمیان را دیده ام 
و توفیدن گرد باد را بر عرصه پیکار 
من آسمان را دیده ام 
و آدمیان را سرگردان به مهی دودگونه فرو پوشیده 
مرا به ایمان ایمان نیست 



تنها به تو ایمان دارم ای وفا داری به قرن و به انسان ! 
توان تحملت ار هست شکوه نکن 
به پرسشی اگر پاسخ می گویی پاسخی در خور گو 
در برابر رگبار گلوله اگر می ایستی مردانه بایست 
که پیام ایمان و وفا به جز این نیست !
 20 نوشته شده توسط امیرتنها, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 14:53
در کل حرف من یک چیز هست 
انسانی رو که تجربه های تلخ زیادی در زندگیش داشته و با دید فلسفی به زندگی نگاه کرده و خونده و دیده و تجربه کرده و بعد به پوچی رسیده ، نمیشه با پیام های کوتاه نگه داشت  
کسی که تمام عمر خود ِ درد بوده تا جایی که نتونه یه دید خوب برای ادامه پیدا کنه فقط به « درد » نیاز داره 
خوب همدرد هم کار درد رو می کنه 
منظورم اینه که یه انسان پوچ گرا که اطلاعاتش تا حدودی کامل هست و هر چیزی رو از هرجایی تو ذهنش ریخته رو نمی شه با داستان پروانه و کرم ابریشم نگه داشت در حالی که هزاران نفر ازش لذت می برن و به زندگی امیدوارمی شن چون با همون دید تصحیح به ماجرا نگاه می کن 
این آدم ها موفق تر زندگی می کنن 
می تونم بگم که این انسان ها هنوز در خودشون نقب نزدند 
سر و کله زدن با این آدم ها خیلی آسونه 
شاید لذت و ارضایی هم برامون به همراه داشته باشه 
چون از تمام حرفای ما لذت می برن و امیدوار می شن 
وقتی کمبودها احساس می شن که با یه پوچ گرا هم صحبت بشیم و نسبت بهش احساس مسولیت هم داشته باشیم 
هر چیزی که می گیم توسطش با دلیل رد می شه  
اگه دلیلی هم نداشته باشه فقط با دید ِ شک و تردیدش می تونه ما رو تسلیم کنه 
نمی دونم والا 
شرمنده 
خیلی فضا گرفتم 
یکم خسته هستم در اولین فرصت کتاب « می گوید ویران کن » ِ خانم مارگارت دوراس رو می خرم
 21 نوشته شده توسط امیرتنها, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 14:54
مخلصیم استاد عزیز 
حالا که این همه پر حرفی کردم بذارید این شعر بامداد خسته رو هم بذارم و برم 
شاید تا حالا هزار بار خونده باشینش خوب اینبار هم به خاطر من بخونیدش 
** رود ** 
خویشتن را به بستر ِ تقدیر سپردن 
و با هر سنگ ریزه 
رازی به نارضایتی گفتن . 
** زمزه ی رود چه شیرین است ! ** 
از تیزه های غرور ِ خویش فرود آمدن 
و از دل پاکی های سر فراز ِ انزوا به زیر افتادن 
با فریادی از وحشت ِ هر سقوط . 
** غرش ِ آب شاران چه شکوه مند است ! ** 
و همچنان در شیب ِ شیار فروتر نشستن 
و با هر خرسنگ 
به جدالی برخاستن . 
** چه حماسه یی ست رود ، چه حماسه یی ست ! ** 
واقعا آدم گریه ش می گیره  
به امید رسیدن به یه دید ناب برای دور شدن از پوچی و معنا دار کردن زندگی 
یا حق .
 22 نوشته شده توسط مهدی بسارده website, در تاريخ 14/11/1385 در ساعت 20:21
استاد عزیز عرض سلام و ادب دارم خدمتتون .راه اندازی سایت رو به شما تبریک عرض می کنم .امیدوارم که همیشه موفق و پیروز باشید .تا یادم نرفته بگم من تحقیق رو خیلی پیشتر داده بودم برسه دستتون گویا هنوز نرسیده مجدد واستون ایمیل زدم .راستی به زودی با وب سایت شخصی ام در خدمت شما و سایر دوستان عزیز خواهم بود .www.basardeh.com خوشحال میشم سری بزنید .الان هم در هر دو وبلاگم با پست های جدید به روزم

نوشتن نظر
  • Please keep the topic of messages relevant to the subject of the article.
  • Personal verbal attacks will be deleted.
  • Please don't use comments to plug your web site. Such material will be removed.
  • Just ensure to *Refresh* your browser for a new security code to be displayed prior to clicking on the 'Send' button.
  • Keep in mind that the above process only applies if you simply entered the wrong security code.
نام:
پست الكترونيك
وب سايت
عنوان:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظر:



كد:* Code
I wish to be contacted by email regarding additional comments

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved

تاریخ بروز رسانی ( 12 بهمن 1385 ساعت 16:22 )
 
< بعد   قبل >
   

مدير سايت

 

<:: عباس عاشوري نژاد ::>

عضو هيات علمي دانشگاه

ليسانس:تاريخ ايران و جهان (اصفهان)

فوق ليسانس:تاريخ ايران و جهان(تهران)

دكتري:ايران از اسلام تا معاصر (اصفهان)

تولد : بهار شيراز ۱۳۴۷

نوجواني و بهاري از جواني :

شهر سبز (كازرون)

فرار از مدرسه به بهانه‌ي مدرسه :

(اصفهان - ۱۳۶۵ - ۱۳۶۹)

در امتداد شب همچنان در جستجو :

(تهران ۱۳۶۹ - ۱۳۷۲)

سپيده دميد : (شهر درياها - بوشهر) :

۱۳۷۲ - همچنان در خدمتيم

 

 

... و جاودانگي

رازش را با تو

در ميان نهاد

آن گه تو به هيات

گنجي در آمدي

بايسته و آز انگيز ...

 

ساعت

 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS