داوینچی و شام آخر

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۵)

وقتی انسان نمی اندیشد فاصله ها را به درستی نمی بیند، نه تنها فاصله ی میان سرخ و سرخابی را بلکه فاصله میان سرخ و آبی را، سیاه و سفید را، خوبی و بدی را ، زشتی و زیبایی را و…. او نه فاصله را می بیند نه علت فاصله ها را می فهمد و زیبا نیست انسانی که نمی اندیشد. ما برای دیدن فاصله ها آمده ایم و برای فهمیدن علت فاصله ها. ما آمده ایم تا در فاصله ها خود را جست و جو کنیم، فاصله ها را کم کنیم، در فاصله ها گریه کنیم، با حذف فاصله ها خنده کنیم. اما باید خوب به یاد داشته باشیم که گاهی فاصله ها حتا میان سفید و سیاه و نیکی و بدی آن قدر زیاد نیست که می بینیم و می پنداریم. گاه اگر زیبا و عمیق اندیشه کنیم و علت فاصله ها را درک کنیم، شاید به درجه ای از دانایی و توانایی برسیم که فاصله ها را نبینیم. ما آمده ایم بسیاری از فاصله ها را نبینیم و بسیاری از فاصله ها را ببینیم. ما برای دیدن آن چه آمده ایم که شایستگی دیدن دارد و برای ندیدن آن چه آمده ایم که شایستگی دیدن ندارد. این ظرافت هاست که انسانیت را معنا می بخشد. با این حرف و حدیث ها دوستان عزیزم را به خواندن مطلب زیر دعوت می کنم.
لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد؛ می‌بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا دنباله ی این نوشته را بخوانید

رنگین کمان

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۱۹)

افسوس که ما در زمین و زمانه ای زندگی می کنیم که گوش آدم ها به کلام های زیبا و مقدس توجه نمی کند. هر روز به یک زبان، شیوه و ادبیات، گاه با زبان ادبیاتِ استبداد، گاه دموکراسی، گاه با بیان کفر و گاه دین و … بر طبل جنگ و خصومت و دشمنی کوبیده می شود. نفس امّاره بر ناخودآگاه ما مستولی شده است و به اشکال مختلف تحت تاثیر این ناخودآگاه به جنگ با همنوعان خویش برخاسته ایم. دیگر کلام های مهر و محبت در زندگی ما کمترین حضور را دارند و این است دنیای ما: جنگ، دشمنی، دروغ،، قتل، ناامنی، بیماری، طلاق، تنهایی و هزار درد بی درمان که بر جان و دل ما ریخته است. پیامبران و آیه های محبت را در زندگی ما جایی شایسته نیست و قصه ها که زمانی ما را از غم ها و کینه ها بر حذر می داشت، جای خود را به الواح فشرده ی وحشت داده اند، بچه ها با این ها بزرگ می شوند و چون بزرگ شدند، چگونه می توان انتظار رفتار آموخته هایشان را نداشت؟ در این فضای پلشت با هم قصه ای دیگر بخوانیم تا اندکی از دردهایمان بکاهیم: دنباله ی این نوشته را بخوانید

سرنوشت جوجه عقابی در لانه مرغ و خروس

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۱۶)

 اکثریت قریب به اتفاق انسان شناسان بر این نکته ناکید دارند که انسان همان است که می اندیشد . در این یاره گفتنی است که اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان تعلیم و تربیت هم بر این اعتقادند که اولین و مهم ترین قدم  در جهت  رشد و تکامل هر فرد  این است که انسان را متقاعد نمود که او اشرف مخلوقات است  و باید متناسب شان و جایگاه خویش رفتار کند یعنی انسان بزرگ است و حق ندارد کوچک اندیشه کند و بنابر این حق ندارد کوچک رفتار کند چرا که هر کس بزرگ اندیشه کند ؛ رویاهای بزرگ در سر بپروراند ؛ سخنان بزرگ بگوید و بزرگ رفتار نماید بدون شک سرنوشتی بزرگ و شکوهمند خواهد داشت در غیر این صورت سرنوشت دیگری در انتظار اوست. به همین مناسبت داستان کوتاه و زیبای زیر را از سترگ ترین رمان نویس جهان معاصر ” گابریل گارسیا مارکز” می خوانیم: دنباله ی این نوشته را بخوانید

چند مقاله و یادداشت ارزشمند در ادبیات تعلیم و تربیت

انسانم آرزوست یک دیدگاه

به دانشجویان عزیزم  در مقطع کارشناسی ارشد پیشنهاد می کنم پیرو مباحث کلاسی ، مطالب زیر برای درک بهتر و مدرن تر مفهوم تعلیم و تربیت بخوانند. این مقالات همچنین قابل استفاده در مقدمه ؛ متن و ادبیات رساله ها و مقالات می باشد.

مفهوم شناسی در باب تربیت 

 دکتر خسرو باقری  اشاره : تربیت اسلامی عنوانی است که استعمال فراوان یافته و برای نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به کار می رود. در بحث حاضر که به کوشش دکتر خسرو باقری عضو محترم هئیت علمی دانشگاه تهران و به قصد تجزیه و تحلیل مفاهیم ،مطرح شده است ، ابتدا عدم کفایت واژه تربیت در رساندن منظور فوق بیان می شود ، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، کوشش شده است مفهومی بدیل جایگزین گردد. واژه تربیت از ریشه ربو و باب تفعیل است.(۱) در این ریشه معنای زیادت و فزونی اخذ گردیده است و در مشتقات مختلف آن، می توان این معنی را به نوعی بازیافت. مثلا به تپه ربوه(۲) گفته می شود زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است، دنباله ی این نوشته را بخوانید

شاد زیستن

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۴)

 شاد بودن و شاد زیستن یکی از زیباترین هدیه های خداوند است به انسان اما بسیاری از ما آدم ها چون به مرحله ی انسانیت نرسیده ایم ، شایستگی درک و بهره مندی از شادی را نداریم و این است  اغلب لحظات ما درمنجلاب  غم و غصه می گذرد و بر خویش جهان نفرین می فرستیم و یا به نام مشیت پروردگار غم ها و  غصه ها را می پذیریم تا شاید در جهان دیگر به پاداش این پذیرندگی در موقعیت بهتری قرار گیریم در حالی که اگر عمیقا به فلسفه ی هستی و تعالیم انبیا و فلاسفه بزرگ و روانشناسان صاحب نام بنگریم خواهیم دید که شادی بهترین هدیه خداوند است به انسان و انسان باید مشتاقانه و با تمام وجود پذیرای آن شود و در واقع با شادی از خداوند بزرگ به خاطر همه ی نعمتهایش سپاسگزاری نماید. با این مقدمه خوانندگان عزیزم را به مطالعه ی یادداشت ارزشمند زیر دعوت می کنم:

“زندگی پیشکشی است برای شاد زیستن” این جمله ای است از حکیم فرزانه ارد بزرگ که می توان معنای دیگر جمله ی حاضر را که خود او تحت عنوان “فرمان” از آن یاد می کند مترتّب دانست به این بیان که : ” شاد زیستن یعنی زندگی کردن ” یا “زندگی کردن بدون شاد بودن وجود ندارد ” دنباله ی این نوشته را بخوانید

فواید گاو بودن

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۱۱)

گاهی اوقات  فکر می کنم اگر در این دنیا آدمیان نبودند و فقط حیوانات و گیاهان زندگی می کردند چه اتفاقی می افتاد؟ آیا وضع جهان از این بدتر می شد؟ آیا این همه پلیدی و پلشتی در جهان وجود داشت؟ آیا وضعیت کوهها ؛ جنگل ها ، دشت ها  و آب ها از این فجیع تر می شد؟  آیا این همه جنگ و مصیبت و بدبختی… واقعا به حال خودمان به شدت متاسفم بیایید عمیقا اندیشه کنیم در انشای زیر که پسر بچه ای در باره ی فواید گاو نوشته است ای کاش بسیاری از ما هم گاو بودیم.

فواید گاو را بنویسید.

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت می کشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان چه بودیم.اکنون قلم به دست می گیرم و انشای خود را آغاز می کنم. البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من دیشب خیلی در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست، بلکه گاو است. بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و… درست می کنند. دنباله ی این نوشته را بخوانید

عاشقانه زندگی کنیم

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۹)

 دوستی نازنین و شاعری بی مدعا و دانشمند دارم به نام “جواد جمشیدی”  او هر روز با سه ؛ چهار پیامک روز مرا بخیر می کند. بعضی ازپیامک هایش واقعا مرا به اندیشه وا می دارد ، بعضی دیگر لبریز ازعاطفه می کند و البته کم ندارد پیامک هایی که هر کسی را از خنده  روده بر می کند. بنابر این مشخص می شود انواع  پیامک ها از کشکول او بیرون می آید.دیروز این را برایم فرستاد که : “دعای باران چرا؟…دعای عشق بخوان ؛ این روزها دلها تشنه تر هستند تا زمین ها … خدایا کاری کن از ابرهای دوستی عشق ببارد.” این گفته ها واقعا انسان را به حیرت وا می دارد و به عشق فرا می خواند ؛ حیرت از اینکه بنای هستی از عشق بود و دوام آن نیز بر عشق خواهد بود و اغلب انسان ها با این همه ادعایشان عشق را فرو گذاشته اند و به نابودی خویش و جهان اهتمام ورزیدند. این گفته ها همچنین انسان را به عشق فرا می خواند تا شاید بقایای انسانیت جاودانه بماند. داستانک زیر را به این مناسبت می آورم  و بدین ترتیب خودم و خانواده ام و شما خوانندگان جان را به عاشقانه زیستن دعوت می کنم: دنباله ی این نوشته را بخوانید

هنر زن بودن

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۱۷)

این جمله منسوب به ناپلئون بناپارت همیشه در ذهن من است که: “من از مردان زن صفت و زنان مرد صفت بدم می آید.هرکس باید وظیفه ی خود را به درستی انجام دهد” تقریبا”، همه اندیشمندان دیگر نیز بر این جمله با ادبیات مختلف صحه گذاشته اند اما چه می شود کرد با مردان و زنانی که شایستگی شنیدن و پیروی از این فرامین حکیمانه را ندارند و هر روز بدبخت تر از دیروز روزگار را به فلاکت می گذرانند.در این راستا کتاب هنر زن بودن از ارزش های ویژه برخوردار است و من ، این هفته با آوردن قسمتی از این کتاب ، خوانندگان عزیزم را به خواندن تمام کتاب دعوت می کنم.

درآگهی های استخدام یکی از مجلات خارجی دقیق شده بودم و دیدم هشتاد درصد مؤسساتی که نویسنده یا منشی ، ماشین نویس یا عضو دفتری می خواهند طالب دوشیزگانند.از خود پرسیدم به چه دلیل بورس بانوان در آن کشور آنقدر بالاست و با جویا شدن علت این مطلب و سؤال از مؤسسات مربوطه دیدم آنها عقیده دارند که دوشیزگان علاوه بر اینکه کار خود را انجام می دهند سبب جلب مشتری نیز می شوند تعجب کردم.

راستی این چه فرم کسب و کار است و اگر آن مؤسسات زنان را فقط برای جلب مشتری می طلبند وای به حال آن اجتماع و وای به حال آن زن و اگر دنباله ی این نوشته را بخوانید

آخرین همدم آخرین شب زندگی علامه دهخدا

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۱۳)


غروب روز دوشنبه، هفتم اسفندماه ۱۳۳۴ شمسی، غروبی تلخ و غم انگیز بود. «فریدون مشیری» شاعر معاصر ایران، این غروب را چنین توصیف می کند:
«… دهخدا با صورت ورم کرده و چشم های برآمده، دو زانو نشسته بود. بیماری و خستگی چهل و هشت سال کار، او را از پای درآورده بود. سنگینی چهل و هشت سال مطالعه، تحقیق، جست و جو و مبارزه، شانه های ناتوان او را خُرد کرده بود. هزاران جلد کتاب که طی مدت نزدیک به نیم قرن، با او سخن گفته و گفت و گو کرده بودند، حالا همه خاموش نشسته و استاد پیر را تماشا می کردند.
در این وقت، «دکتر محمد معین» و «دکتر سید جعفر شهیدی» همکاران مهربان و صمیمی او، به عیادتش آمدند.
دهخدا، با دیدن دوستان گفت: «پوستی بر استخوان پیچیده!»
چند لحظه ای در سکوت گذشت. دنباله ی این نوشته را بخوانید

باغ رضوان

انسانم آرزوست دیدگاه ها (۸)
·         هیچ کجا مثل قبرستان اصفهان (باغ رضوان) برای من منبع الهام و آرامش نیست به چند دلیل از جمله  این که اکثریت قریب به اتفاق سنگ قبرها ساده؛ یکددست ؛ یک شکل و یک اندازه است و قطعه ها همه مرتب و منظمند و خیل عظیم مردگان در سکوت و سکونی سنگین بی هیچ تفاوت قابل توجهی آرمیده اند و با واسطه و بی واسطه ی عکس هایشان به زایران اهل قبور می نگرند؛ نگاهی که تا مغز استخوان آدم نفوذ می کند و هزار توی روح انسان را می پیماید. آن ها ، سخن ها از سر درد و رنج حاصل ازتجربیات خویش  می گویند و آه ها می کشند و افسوس که نه این افسوس برای خودشان ثمری دارد و نه گوشی قابل در آن حوالی قدرت شنیدن دارد.
·         دیگر این که برای رسیدن به این قبرستان بزرگ که در دامنه کوهی  در دل دشتی وسیع قرار دارد باید راهی نسبتا  طولانی را در خیابان های شهر و جاده پیمود و در این راه طولانی از میان انسان هایی گذشت که اغلب آن ها  به تندی رانندگی می کنند وبا حوصله هرچه کمتر سبقت های عجیب و غریب می گیرند و از چراغ های قرمز عبور می کنند و چه ها که نمی کنند دنباله ی این نوشته را بخوانید

Designed by : S.Parhizkary