انسان و عرفان در شاهنامه

انسانم آرزوست دیدگاهتان را بیان کنید

ا
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ هم فرا رسید این روز متعلق است به حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاعری که در سراسر اثر گران قدر خود یعنی شاهنامه به جست و جوی واقعیت و حقیقت «انسان» در قالب «اسطوره» و «تاریخ» پرداخته است. او در این کار سترگ آن چنان دقت و اندیشه به خرج داده است که اگر شاهنامه او را یکی از مهم ترین منابع «انسان شناسی» به حساب آوریم، به گمانم راه خطایی را نپیموده باشیم. ما، باید توجه داشته باشیم که شاهنامه یک اثر ملیِ ایرانی نیست. شاهنامه یک شاهکار جهانی است. شاهنامه با نامِ خداوندِ «جان» و «خرد» آغاز شده است. جان و خرد دو گوهر اصلی هستی است که مبنای تعریف «انسانیت» است، بی جان و خرد انسان معنا ندارد، جان و خرد ویژگی همه انسان های عالم است از هر رنگ و نژاد و دین و مذهب و مسلک . و قابل توجه است که این گوهرهای انسانی در همه حکایات و روایات شاهنامه از ابتدا تا انتها حضور فعال و محوری دارد و اگر می بینیم که شاهنامه از ایران و توران و چین و ماچین سخن می گوید، به خاطر این است که سراینده اش بر این اعتقاد است که جهان آوردگاه «نیکی» و «بدی» است. بنابراین او چاره ای نداشته است که قالب هایی برای بیان اعتقاد خویش برگزیند و نبرد عناصر خوب و بد را در این قالب ها بیان کند.
ما، اگر شاهنامه را در یک کلیتِ فراگیر مورد اندیشه قرار دهیم، خواهیم دید که دغدغه اصلی ذهن و زبان فردوسی، انسان است. انسانِ فردوسی در اغلب داستان ها اگر چه در نگاه اول در چارچوب مکان است ولی در نگاه عمیق فارغ از مکان و زمان است. همین است که شاهنامه را که در واقع رزم نامه و جنگ نامه است به عرفان پیوند می دهد چنان که می خوانیم:
«در شاهنامه عرفانی که مطرح می شود، یک عرفان مخصوص است و فرق دارد با آن چیزی که بعدها به وسیله ی شعرای عارف منش ایران مانند سنایی، عطار و مولوی و تا حدّی سعدی و حافظ گسترش پیدا می کند. عرفان شاهنامه یک نوع عرفان زمینی است یعنی عرفانی که با خصوصیات واقعی زندگی انسان سازگاری دارد، و توصیه اش آن است که آدمیزاد نباید تا آن پایه خودش را پایبند کند به این تعنیّات و تعلّقات زندگی که انسانیّت خود را فراموش کند، بلکه نوعی لطافت و نوعی دوستی، به فکر دیگران بودن، به پایان زندگی اندیشیدن، و دنیای دیگر را منظور داشتن، باید در کار بیاید. شاهنامه اعتقاد به دنیای دیگر هم دارد و از آن به عنوان «مینو» یاد می کند. در واقع یک نوع عرفان لطیف خاکی انسانی است. یک نمونه ی آن ایرج، نمونه ی دوم آن سیاوش، نمونه ی سوم کیخسرو است. این ها در بالاترین سطح قدرت، به عنوان شاهزاده و شاه، غافل نیستند از آن مفهوم معنوی زندگی و در واقع در مسیری قرار می گیرند که بتوانند به قلّه ی زندگی برسند. این چیزی است که در شاهنامه عنوان شده است. تمام تأمل ها و اندرزهایی هم که در این کتاب مطرح می شود، ناظر بر این موضوع است، یعنی این که رعایت مقصود آفرینش بشود. می گوید: پشت نکنید به زندگی، نفی نکنید زندگی را این حالت جوکی گری و مرتاضی گری و ترک دنیا در شاهنامه مطرح نیست، ولی نوعی لطافت زندگی و آگاهی نسبت به مواهب طبیعی و شخصیت انسانی و ماهیت عمر، از طریق این نوع عرفان توصیه می شود که خیلی هم در عین حال تأثیر گذار بوده در عرفان بعدی، و عرفان بعدی ما از این جهت از شاهنامه الهام گرفته اند.

۶ پاسخ به “انسان و عرفان در شاهنامه”

  1. فصل بی پرنده(مریم صابری) گقت:

    سلام وصدها درود ….

    استاد عزیز،مطالب جالبتان را خواندم وبهره ها بردم.در ضمن از مهمان نوازی های بی دریغ شما ودوستان دیگر بسیار سپاسگزارم که ایام خوشی را در یاد وخاطر ما به جا گذاشتید.در رابطه با سه گانی هم خوشحالم که این قالب شعری جدید به دل مردمان ادیب وشاعران خوش ذوق بوشهری نشست،هرچه هست حاصل شاگردی اساتید بزرگواری چون شماست.
    مانا وشاد وسلامت باشید.

  2. محمد غلامی گقت:

    استاد بسیارعزیز سلام . ازاین که این کمترین شاگرد رااز محبت ها وتشویق هایت بی بهره نگذاشته اید ممنونم . من خاک پای شماخوبان و مهربانان وهمه ی عاشقانم وکمترین نام دردشتستان واستان. ازمهربانی هات سپاس. /

  3. پاییز رحیمی گقت:

    سلام استاد نازنین خردمند ما….

    ارادتمندیم و همیشه شاگردتون

  4. مریم صا بری گقت:

    سلام بر استاد عزیز وبزرگوار…

    چون همیشه از مطالب گهربار شما کمال استفاده را بردیم.

    شاد باشید وتندرست.

  5. Candy گقت:

    A million thanks for posting this informatoin.

  6. یداله گقت:

    سلام استاد
    مطلب شما را خواندم در اینکه شاهنامه با عرفان آمیختگی دارد شکی نیست لکن اغلب بحث بر آن است که کدام عرفان در مطلب حضرتعالی نوعی عرفان زمینی مطرح است که پایه و اساس آن نامعلوم است فرموده اید شاهنامه از عرفان صوفیانه به دور است اما بیان نفرموده اید چرا و چگونه؟ بنده معتقدم رگه هایی از عرفان صوفیانه هم در شاهنامه کم نیست برای اثبات ادعای خود هم دوجلد از کتاب عرفان در شاهنامه را منتشر کرده ام امیدوارم جلدهای بعی هم فرصت انتشار بیابند.

دیدگاهتان را بیان کنید


Designed by : S.Parhizkary