افسوس که ما در زمین و زمانه ای زندگی می کنیم که گوش آدم ها به کلام های زیبا و مقدس توجه نمی کند. هر روز به یک زبان، شیوه و ادبیات، گاه با زبان ادبیاتِ استبداد، گاه دموکراسی، گاه با بیان کفر و گاه دین و … بر طبل جنگ و خصومت و دشمنی کوبیده می شود. نفس امّاره بر ناخودآگاه ما مستولی شده است و به اشکال مختلف تحت تاثیر این ناخودآگاه به جنگ با همنوعان خویش برخاسته ایم. دیگر کلام های مهر و محبت در زندگی ما کمترین حضور را دارند و این است دنیای ما: جنگ، دشمنی، دروغ،، قتل، ناامنی، بیماری، طلاق، تنهایی و هزار درد بی درمان که بر جان و دل ما ریخته است. پیامبران و آیه های محبت را در زندگی ما جایی شایسته نیست و قصه ها که زمانی ما را از غم ها و کینه ها بر حذر می داشت، جای خود را به الواح فشرده ی وحشت داده اند، بچه ها با این ها بزرگ می شوند و چون بزرگ شدند، چگونه می توان انتظار رفتار آموخته هایشان را نداشت؟ در این فضای پلشت با هم قصه ای دیگر بخوانیم تا اندکی از دردهایمان بکاهیم: دنباله ی این نوشته را بخوانید
اکثریت قریب به اتفاق انسان شناسان بر این نکته ناکید دارند که انسان همان است که می اندیشد . در این یاره گفتنی است که اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان تعلیم و تربیت هم بر این اعتقادند که اولین و مهم ترین قدم در جهت رشد و تکامل هر فرد این است که انسان را متقاعد نمود که او اشرف مخلوقات است و باید متناسب شان و جایگاه خویش رفتار کند یعنی انسان بزرگ است و حق ندارد کوچک اندیشه کند و بنابر این حق ندارد کوچک رفتار کند چرا که هر کس بزرگ اندیشه کند ؛ رویاهای بزرگ در سر بپروراند ؛ سخنان بزرگ بگوید و بزرگ رفتار نماید بدون شک سرنوشتی بزرگ و شکوهمند خواهد داشت در غیر این صورت سرنوشت دیگری در انتظار اوست. به همین مناسبت داستان کوتاه و زیبای زیر را از سترگ ترین رمان نویس جهان معاصر ” گابریل گارسیا مارکز” می خوانیم: دنباله ی این نوشته را بخوانید
با سلام خدمت دانشجویان ارجمندم. حدود ۲۰ مقاله در باره ی نظریات تربیتی ایمه (ع) تقدیم می گردد . بخشی از این مقالات برای آزمون پایان ترم است. همچنین شما می توانید هر یک از این مقالات را که مورد علاقه ی شماست با هماهنگی نماینده محترم کلاس از این جا برداشته و با رفع ایرادات علمی آن – دبه شرحی که در کلاس توضیح دادم – به عنوان تکلیف میان ترم ارایه دهید. و من الله التوفیق . دنباله ی این نوشته را بخوانید
به دانشجویان عزیزم در مقطع کارشناسی ارشد پیشنهاد می کنم پیرو مباحث کلاسی ، مطالب زیر برای درک بهتر و مدرن تر مفهوم تعلیم و تربیت بخوانند. این مقالات همچنین قابل استفاده در مقدمه ؛ متن و ادبیات رساله ها و مقالات می باشد.
مفهوم شناسی در باب تربیت
دکتر خسرو باقری اشاره : تربیت اسلامی عنوانی است که استعمال فراوان یافته و برای نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به کار می رود. در بحث حاضر که به کوشش دکتر خسرو باقری عضو محترم هئیت علمی دانشگاه تهران و به قصد تجزیه و تحلیل مفاهیم ،مطرح شده است ، ابتدا عدم کفایت واژه تربیت در رساندن منظور فوق بیان می شود ، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، کوشش شده است مفهومی بدیل جایگزین گردد. واژه تربیت از ریشه ربو و باب تفعیل است.(۱) در این ریشه معنای زیادت و فزونی اخذ گردیده است و در مشتقات مختلف آن، می توان این معنی را به نوعی بازیافت. مثلا به تپه ربوه(۲) گفته می شود زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است، دنباله ی این نوشته را بخوانید
شاد بودن و شاد زیستن یکی از زیباترین هدیه های خداوند است به انسان اما بسیاری از ما آدم ها چون به مرحله ی انسانیت نرسیده ایم ، شایستگی درک و بهره مندی از شادی را نداریم و این است اغلب لحظات ما درمنجلاب غم و غصه می گذرد و بر خویش جهان نفرین می فرستیم و یا به نام مشیت پروردگار غم ها و غصه ها را می پذیریم تا شاید در جهان دیگر به پاداش این پذیرندگی در موقعیت بهتری قرار گیریم در حالی که اگر عمیقا به فلسفه ی هستی و تعالیم انبیا و فلاسفه بزرگ و روانشناسان صاحب نام بنگریم خواهیم دید که شادی بهترین هدیه خداوند است به انسان و انسان باید مشتاقانه و با تمام وجود پذیرای آن شود و در واقع با شادی از خداوند بزرگ به خاطر همه ی نعمتهایش سپاسگزاری نماید. با این مقدمه خوانندگان عزیزم را به مطالعه ی یادداشت ارزشمند زیر دعوت می کنم:
“زندگی پیشکشی است برای شاد زیستن” این جمله ای است از حکیم فرزانه ارد بزرگ که می توان معنای دیگر جمله ی حاضر را که خود او تحت عنوان “فرمان” از آن یاد می کند مترتّب دانست به این بیان که : ” شاد زیستن یعنی زندگی کردن ” یا “زندگی کردن بدون شاد بودن وجود ندارد ” دنباله ی این نوشته را بخوانید
گاهی اوقات فکر می کنم اگر در این دنیا آدمیان نبودند و فقط حیوانات و گیاهان زندگی می کردند چه اتفاقی می افتاد؟ آیا وضع جهان از این بدتر می شد؟ آیا این همه پلیدی و پلشتی در جهان وجود داشت؟ آیا وضعیت کوهها ؛ جنگل ها ، دشت ها و آب ها از این فجیع تر می شد؟ آیا این همه جنگ و مصیبت و بدبختی… واقعا به حال خودمان به شدت متاسفم بیایید عمیقا اندیشه کنیم در انشای زیر که پسر بچه ای در باره ی فواید گاو نوشته است ای کاش بسیاری از ما هم گاو بودیم.
فواید گاو را بنویسید.
با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت می کشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان چه بودیم.اکنون قلم به دست می گیرم و انشای خود را آغاز می کنم. البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من دیشب خیلی در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست، بلکه گاو است. بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و… درست می کنند. دنباله ی این نوشته را بخوانید
دوستی نازنین و شاعری بی مدعا و دانشمند دارم به نام “جواد جمشیدی” او هر روز با سه ؛ چهار پیامک روز مرا بخیر می کند. بعضی ازپیامک هایش واقعا مرا به اندیشه وا می دارد ، بعضی دیگر لبریز ازعاطفه می کند و البته کم ندارد پیامک هایی که هر کسی را از خنده روده بر می کند. بنابر این مشخص می شود انواع پیامک ها از کشکول او بیرون می آید.دیروز این را برایم فرستاد که : “دعای باران چرا؟…دعای عشق بخوان ؛ این روزها دلها تشنه تر هستند تا زمین ها … خدایا کاری کن از ابرهای دوستی عشق ببارد.” این گفته ها واقعا انسان را به حیرت وا می دارد و به عشق فرا می خواند ؛ حیرت از اینکه بنای هستی از عشق بود و دوام آن نیز بر عشق خواهد بود و اغلب انسان ها با این همه ادعایشان عشق را فرو گذاشته اند و به نابودی خویش و جهان اهتمام ورزیدند. این گفته ها همچنین انسان را به عشق فرا می خواند تا شاید بقایای انسانیت جاودانه بماند. داستانک زیر را به این مناسبت می آورم و بدین ترتیب خودم و خانواده ام و شما خوانندگان جان را به عاشقانه زیستن دعوت می کنم: دنباله ی این نوشته را بخوانید
این مقاله را برای دانشجویان ارجمندم در مقطع کارشناسی ارشد گذاشته ام تا با تامل در آن بتوانند با مفهوم ” نظریه در علوم تربیتی ” آشنایی بیشتر پیدا کنند و بتوانند در مباحث کلاس حضور عالمانه تر داشته باشند.
نظریه های تربیتی و چالش های نظریه پردازی در آموزش و پرورش ایران
دکتر محمدجعفر پاکسرشت ٭
——————————————————
چکیده
آموزش و پرورش رسمی دارای دو وجه عملی و نظری است . هدف از نگارش اینمقاله بررسی کیفیت شکل گیری نظریه های تعلیم و تربیت، ویژگی های ساختاری و نمونه های مهم و تطور آنها هم درتاریخ آموزش و پرورش غربی و هم در ایران است.در این مقاله ، پیدایش و تطور نظر یۀ تربیتی در تمدن غربی ، مفهوم نظری ۀ تربیتی،خاستگاهها، ساختار و انواعی از آن ، تطور این نظریه ها بر اثر تحولات فرهنگی و اجتماعی وسیاسی و فکری ، و وضعیت نظریۀ تربیتی در ایران بررسی شده است . از آنجا که در عصردیدگاههای پست مدرینس تی، تعلیم و تربیت غربی از لحاظ نظریه پردازی دور ۀ مبهم و بلکه شفتهای را می گذراند، ضروری است که ما دچار این سردرگمی و نابسامانی تئوریک نشویم. دنباله ی این نوشته را بخوانید
از گذشته های دور تا به امروز پدران فرزانه زیادی رنج ها ؛ درد ها و آرزوها ی فردی و اجتماعی خود را در قالب نامه ها به فرزندان خود نوشته اند و عصاره خرد و تجربه خود را به آنها و در واقع به همه ی فرزندان جامعه منتقل کرده اند خواه گوش شنوایی برای آن همه اندیشه و تجربه باشد یا نباشد این هفته با هم می خوانیم نامه استاد پرویز ناتل خانلری از استادان بنام و سترگ روزگار معاصر ما :
” فرزند من! دمی چندبیش نیست که تودرآغوش من خفته ای و من به نرمی سرت را بر بالین گذاشته و آرام از کنارت برخاسته ام . و اکنون به تو نامه می نویسم.شاید هر که ازاین کارآگاه شود عجب کند، زیرا نامه و پیام آنگاه بکار آید که میان دو تن فاصله باشد و من وتو درکنارهمیم. اما آنچه مرا به نوشتن نامه وا می دارد بعد مکان نیست بلکه فاصله زمان است.اکنون تو کوچکتر از آنی که بتوانم آنچه می خواهم با تو بگویم. سالهای درازباید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی وتا آن روزگارشاید من نباشم.امیدوارم که نامه ام ازاین راه دراز به تو برسد، روزی آن را برداری وبه کنجی بروی و بخوانی و درباره آن اندیشه کنی.
من اکنون آن روز را از پشت غبار زمان به ابهام می بینم.سالهای دراز گذشته است.نمی دانم وضع روزگار بهتر از امروزست یا نیست. اکنون که این نامه رامی نویسم زمانه آبستن حادثه هاست.شایددنیا زیر و رو شود و همه چیز دنباله ی این نوشته را بخوانید
این جمله منسوب به ناپلئون بناپارت همیشه در ذهن من است که: “من از مردان زن صفت و زنان مرد صفت بدم می آید.هرکس باید وظیفه ی خود را به درستی انجام دهد” تقریبا”، همه اندیشمندان دیگر نیز بر این جمله با ادبیات مختلف صحه گذاشته اند اما چه می شود کرد با مردان و زنانی که شایستگی شنیدن و پیروی از این فرامین حکیمانه را ندارند و هر روز بدبخت تر از دیروز روزگار را به فلاکت می گذرانند.در این راستا کتاب هنر زن بودن از ارزش های ویژه برخوردار است و من ، این هفته با آوردن قسمتی از این کتاب ، خوانندگان عزیزم را به خواندن تمام کتاب دعوت می کنم.
درآگهی های استخدام یکی از مجلات خارجی دقیق شده بودم و دیدم هشتاد درصد مؤسساتی که نویسنده یا منشی ، ماشین نویس یا عضو دفتری می خواهند طالب دوشیزگانند.از خود پرسیدم به چه دلیل بورس بانوان در آن کشور آنقدر بالاست و با جویا شدن علت این مطلب و سؤال از مؤسسات مربوطه دیدم آنها عقیده دارند که دوشیزگان علاوه بر اینکه کار خود را انجام می دهند سبب جلب مشتری نیز می شوند تعجب کردم.
راستی این چه فرم کسب و کار است و اگر آن مؤسسات زنان را فقط برای جلب مشتری می طلبند وای به حال آن اجتماع و وای به حال آن زن و اگر دنباله ی این نوشته را بخوانید

دیدگاه های تازه